---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازی جهانی: AFK در آخرالزمان زامبی

چپتر 3043: فصل ۳۰۴۳ - وحشت از آشیانه فاجعه • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 3043: فصل ۳۰۴۳ - وحشت از آشیانه فاجعه

0

قیافهٔ نگهبان‌ها‌زدن​ هم لحظه‌به‌لحظه جدی‌تر‌آسونی​ و نگران‌تر می‌شد.

این لانه‌های کوچیکِ‌نبود​ حشرات قدرت دفاعیِ‌حتی​ فوق‌العاده بالایی داشتن!

از اونم‌هیچ​ وحشتناک‌تر، انرژی‌نداشت​ حیاتی‌شون بود!

انگار این لانه‌های حشرات داشتن از زمینِ پوشیده از کریپ نیرو جذب می‌کردن. با اینکه توی حملات‌قبلاً​ قبلی با تیرهای طبیعت یکم از جونشون کم شده بود و تیکه‌های گوشت و خون از بدنشون کنده‌واقعیِ​ شده بود، اما زخم‌ها و آسیب‌هاشون با سرعتی که با چشم غیرمسلح هم دیده می‌شد، فوراً ترمیم می‌شدن!

اصلاً حریف‌های راحتی نبودن‌کار​ و سر و کله‌حواسش​ زدن باهاشون کار آسونی نبود.

لوسین حواسش‌آسونی​ رو حتی جمع‌تر‌حواسش​ از قبل کرد.

اون قبلاً توی ماموریت‌های نابودیِ بذر‌آشیانه‌های​ اوروبروس شرکت کرده بود و طبیعتاً قدرت‌قطعاً​ و خطر چنین تهدیدهایی رو خوب می‌فهمید.

این غده‌های جلوی روش رو حتی نمی‌شد گفت لانه‌های واقعیِ‌لوسین​ حشراتن؛ صرفاً یه سری آشیانه فاجعه معمولی بودن که کار اصلی‌شون‌اوروبروس​ پخش کردن کریپ بود. بدنه اصلی‌شون تقریباً هیچ قدرت حمله‌ای نداشت.

با وجود این، این آشیانه‌های فاجعه چنان دفاع و انرژی حیاتیِ وحشتناکی داشتن که لانه‌های حشراتِ واقعی قطعاً حداقل یه تهدید سطح SS به حساب می‌اومدن.

یهو صدای خش‌خشی از اعماق جنگلِ روبرو‌جمع‌تر​ بلند شد؛ انگار تعداد زیادی موجود داشتن روی‌اوروبروس​ زمینِ پوشیده از کریپ می‌خزیدن و جلو می‌اومدن.

پیر نگهبان که همراه‌شون بود، به جنگلِ پوشیده از‌حیاتیِ​ کریپ توی دوردست خیره شد و با صدای آرومی‌می‌اومدن​ گفت: «والاحضرت، کرم‌های جهش‌یافته دارن میان. لطفاً خیلی مراقب باشید.»

فیش! فیش فیش فیش!!!

از دور که نگاه می‌کردی، یه گله‌لوسین​ از کرم‌های جهش‌یافته با لاک‌های قهوه‌ای با‌قبلاً​ سرعت زیادی داشتن روی کریپ جلو می‌اومدن.

عجب سرعتی!

سربازهای الف‌هیچ​ بلافاصله دستپاچه‌نداشت​ و نگران شدن.

خودِ لیکرها از قبل هم سریع بودن، و با پاداش‌های ویژگیِ‌حواسش​ فانگ هنگ، سرعتشون بین موجودات جهش‌یافتهٔ هم‌رده توی بالاترین سطح قرار‌شرکت​ داشت. حالا هم که سرعت حرکتشون با کریپ تقویت شده بود!

مثل سایه‌های سیاهی بودن که با‌نبود​ سرعت برق و باد روی کریپ می‌دویدن‌اون​ و به خط دفاعی الف‌ها هجوم می‌آوردن!

کاپیتان گارد سریع بدنش‌لوسین​ منقبض شد و فریاد‌قبل​ زد: «از والاحضرت محافظت کنید!»

«سریع! عقب‌نشینی کنید!»

نگهبان‌های الف قدمی به جلو گذاشتن تا جلوی لوسین دیوار‌لوسین​ دفاعی بسازن، و همزمان که عقب‌نشینی رو سازماندهی می‌کردن، به‌بذر​ سمت گله‌ای که داشت جلو می‌اومد تیرهای طبیعت شلیک می‌کردن.

«بوم! بوم بوم بوم!!!»

رگبارِ متمرکزِ تیرهای‌نبود​ طبیعت به محض برخورد‌جمع‌تر​ به گله منفجر شدن!

رنگ از چهرهٔ‌حمله‌ای​ سربازهای الف پرید و‌چنان​ قیافه‌هاشون حسابی درهم رفت.

این کرم‌های جهش‌یافته هم‌کله​ درست مثل همونا، دفاع‌آسونی​ و قدرت بازسازیِ وحشتناکی داشتن!

حتی بعد از انفجار تیرها، کرم‌ها‌نبود​ فقط موقتاً به عقب پرت می‌شدن‌کرد​ و پیشرویشون یکم به تاخیر می‌افتاد.

بدتر از‌آسونی​ همه تعداد این‌حواسش​ کرم‌های جهش‌یافته بود!

این‌همه زیاد؟!

هنوز موج اول رو کامل دفع‌باهاشون​ نکرده بودن که یه گله متراکم‌حتی​ دیگه از اعماق کریپ بیرون ریخت.

الف‌ها که استاد ترور و حملات دوربرد‌لوسین​ بودن، اگه توی نبرد تن‌به‌تن گیر می‌افتادن‌قبلاً​ و دورشون پر می‌شد، به دردسر جدی می‌خوردن.

«عقب‌نشینی! از‌آسونی​ محدوده کریپ‌لوسین​ خارج بشید!»

نگهبان‌ها به سرعت از لوسین محافظت کردن و با هم‌وحشتناکی​ عقب کشیدن تا اینکه بالاخره از کریپ خارج شدن. وقتی دیدن‌خش‌خشی​ کرم‌های جهش‌یافته بیرون از کریپ تعقیبشون نمی‌کنن، یه نفس راحتی کشیدن.

رنگ چهره لوسین پریده بود و‌باهاشون​ کاملاً مشخص بود از این گله‌حتی​ سرسام‌آور حسابی جا خورده و ترسیده.

یکی از نگهبان‌ها ادای احترام کرد و گفت: «والاحضرت، این موجودات جهش‌یافته بیش‌اون​ از حد قدرتمندن. نیروهای ما به تنهایی نمی‌تونن جلوشون بایستن. باید نیروی کمکی‌می‌فهمید​ خبر کنیم و سریع منبع این گله رو پیدا کنیم تا نابودش کنیم.»

بازم صدای‌آسونی​ خش‌خش از لبه‌ی‌حواسش​ کریپ بلند شد.

لوسین و بقیه مکث‌نداشت​ کردن و به نقطه‌ای که‌حیاتیِ​ صدا ازش می‌اومد خیره شدن.

دیدن که کرم‌های جهش‌یافته روی کریپ دمر افتادن، دست و پاهاشون دچار جهش‌های‌جمع‌تر​ عجیبی شد و توی کریپ فرو رفت تا بدنشون رو محکم و ثابت نگه‌تهدیدهایی​ دارن. از روی کمرشون هم کم‌کم ساختارهای مخوف و توپ‌مانندی شروع به شکل‌گرفتن کرد.

«اوضاع خوب نیست!»

فرمانده گارد با دیدن توپ‌های‌حواسش​ تیره‌ای که روی کمر لیکرها شکل‌قبلاً​ می‌گرفت، فریاد زد: «سریع بکشین عقب!»

بوم! بوم بوم بوم!!!

دو ثانیه بعد، هزاران شلیکِ دوربرد‌باهاشون​ و متمرکز به رنگ سرخ تیره،‌حتی​ سرِ الف‌های در حال عقب‌نشینی باریدن گرفت.

سپرهای طبیعتی که کشیش‌ها ساخته‌آسونی​ بودن، توی کمتر از نیم‌جمع‌تر​ ثانیه خرد و خاکشیر شدن.

اوضاع واقعاً داغون بود!

چهره‌ی نگهبان‌ها بدجوری‌حمله‌ای​ تغییر کرد و‌آشیانه‌های​ رنگ از رُخِشون پرید.

«زود باشین!‌راحتی​ از شاهزاده‌کله​ محافظت کنین!»

از توی سایه‌های نه چندان‌آسونی​ دور، فانگ هنگ با خونسردی‌جمع‌تر​ الف‌های وحشت‌زده رو نگاه می‌کرد.

اون یکی...

متوجه الفی شد که‌نداشت​ حسابی تحت محافظت بقیه بود‌حیاتیِ​ و ظاهراً مقام بالایی داشت.

وووش!!!

یه گوی دنیای زیرینِ تیره از تتوی‌لوسین​ روی شونه‌ی فانگ هنگ بیرون زد و‌قبلاً​ یهو با سرعت به سمت لوسین پرواز کرد.

یکی از نگهبان‌ها‌نبود​ متوجه خطر شد و‌جمع‌تر​ فریاد زد: «مواظب باشین!!»

«بنگ!!»

هاله‌ی مردگان‌راحتی​ با شدت‌کله​ منفجر شد!

لحظه‌ی بعد، لوسین در حالی که شونه‌ی خورده‌شده و‌حتی​ در حال فسادش رو چسبیده بود، دندوناش رو از درد‌شرکت​ روی هم فشرد و پیشونیش غرق در عرق سرد شد.

«عقب‌نشینی! سریع بکشین عقب!»

نگهبان‌ها فوراً زیر بغل لوسین‌وجود​ رو گرفتن و اون رو به‌حشراتِ​ سرعت از میدون نبرد بیرون کشیدن.

از دور، فانگ هنگ‌کله​ به الف‌های فراری نگاه‌آسونی​ کرد و سری تکون داد.

«خیلی ضعیفن. چقدر کسل‌کننده.»

حالا دیگه الف‌ها‌نبود​ وجود آشیانه‌ی کرم‌های جهش‌یافته‌جمع‌تر​ رو تأیید کرده بودن.

احتمالاً از این به‌نداشت​ بعد ترجمه‌های اون پیشگوییِ روی‌حیاتیِ​ دیوارهای سنگی رو باور می‌کردن.

فانگ هنگ لب‌هاش رو لیسید و به لیکرها دستور داد‌لوسین​ به گسترش آشیانه ادامه بدن و از طریق گذرگاه تله‌پورتِ‌بذر​ آبه آکایا، تعداد بیشتری از اون‌ها رو به دنیای الف‌ها بفرستن.

بعد از ردیف کردن این قضیه،‌نبود​ فانگ هنگ با فرم روحی به‌کرد​ غاری که کاپیتان کاپا اونجا بود برگشت....

داخل غار.

کاپیتان کاپا از‌حمله‌ای​ شدت استرس و اضطراب‌چنان​ سرتاپا خیس عرق بود.

امیدوار بود بعد از ترجمه‌ی‌زدن​ قبلی، به بهونه‌ی نیاز به استراحت‌حواسش​ یکم دست‌دست کنه و زمان بخره.

اما برعکسِ تصورش، هنوز‌کار​ درست‌وحسابی دراز نکشیده بود‌حواسش​ که دوباره بیدارش کردن.

قبیله ستاره آب با‌لوسین​ عجله دوباره اون‌ها رو به‌کرد​ غارِ دیواره‌ی سنگی احضار کرد.

دوریس و‌هیچ​ دارودسته‌ی الف‌هاش هم‌وجود​ خیلی زود برگشتن.

این بار نگاه دوریس به کاپا زمین تا آسمون فرق کرده بود؛ بلافاصله ازش‌قبل​ خواست بخش مربوط به فاجعه‌ی کرم‌های جهش‌یافته رو ترجمه کنه و می‌خواست بدونه بعد‌خوب​ از فرود اومدن فاجعه چه بلایی قراره سرشون بیاد و الف‌ها چطور باید جلوش وایسن.

کاپا هم چاره‌ای جز قبول‌آسونی​ کردن نداشت و ادای ترجمه‌جمع‌تر​ کردن لوح سنگی رو درآورد.

توی همین حین، الف‌های بیشتری‌حواسش​ به داخل غار رفت‌وآمد می‌کردن و‌قبلاً​ مدام وضعیت بیرون رو گزارش می‌دادن.

اوضاع بدجوری‌هیچ​ به هم‌نداشت​ ریخته بود!

دوریس دیگه نمی‌تونست اضطرابش رو‌زدن​ مخفی کنه و چهره‌ش هر‌لوسین​ لحظه جدی‌تر و گرفته‌تر می‌شد.

حضور کرم‌های جهش‌یافته‌ی بذر‌کار​ اوروبروس توی دنیای الف‌ها به‌حتی​ طور قطعی تأیید شده بود.

تازه، این موجودات به شدت هم قدرتمند بودن. حتی شاهزاده‌اون​ لوسین که رهبری تیم تجسس رو به عهده داشت، بدجوری‌چنین​ مجروح شده بود و برای درمان به معبد منتقلش کرده بودن.

دوریس متوجه شد کاپا گه‌گاهی زیرچشمی نگاهش می‌کنه و همین مسئله کفرش رو درآورد.‌حداقل​ صبرش لبریز شد و با لحن سردی گفت: «چیه؟ مگه چقدر سخته؟ این همه‌موجود​ وقت تلف کردی و هنوز حتی همین یه ذره اطلاعات رو هم ترجمه نکردی؟»

ناولها | novelha.net