چپتر 3159: فصل ۳۱۵۹ - کمین آبه آکایا
0تحت تأثیر تزریق معجون، ویژگیهای لیکرها یه خوردهسمت افت کرد، در حالی که قابلیت بازیابی خودکارسریع و افکتهای مختلف رستاخیزشون بهشدت ضعیف شده بود.
توی میدون نبرد، لیکرهاهوم یکی پس از دیگری شروعهری کردن به دادنِ تلفاتِ سنگین.
وو یی ناخودآگاه یهکنترلشه نگاهی به فانگ هنگپاهاش که کنارش بود انداخت.
نشونههای شکست کمکم داشتلرزشهایی خودش رو نشون میداد—آیاریخت هنوز حرکتی توی چنته داشت؟
از چهره فانگ هنگ هیچیرباتهای نمیشد خوند. همهچیز این حس روخیز میداد که اوضاع کاملاً زیر کنترلشه.
هوم؟
وو یی یهو لرزشهاییکنترلشه رو زیر پاهاش حس کردقلبش و قلبش هری ریخت پایین.
چی شده؟
سرش رو که بالا آورد، دید زمینِ پشتِسمت میدون نبردِ زادگان بیگانه با لرزشهای شدیدی تکونسریع میخوره. شکافهای عظیمی روی سطح زمین دهن باز کردن.
بلافاصله بعدش، گیاه تاکی بایهو رنگ سرخ تیره با سرعتریخت از دلِ شکافها خزید بیرون.
گیاه؟
مردمکهای چشمهوم وو ییلرزشهایی جمع شد.
همراه با تاکها،تازیانه لیکرها هم ازاطراف دل شکافها ریختن بیرون!
تاکهای آبه آکایا و لیکرها یه حمله غافلگیرکننده رو از زیرپایین زمین ترتیب دادن. تاکها اول مثل تازیانه حمله کردن و دور رباتهایتکون اطراف پیچیدن، در حالی که لیکرها به سمت نزدیکترین ماشینها خیز برداشتن.
درخشش سرخی سطح تاکهای آبه آکایا رو پوشوند، سریعقلبش دور پای موجودات مکانیکی پیچید و بعد با سرعتپشتِ اونها رو به داخل شکاف عمیقِ زیر زمین کشید.
آرایش سپاه مکانیکی در عرضپاهاش یه لحظه به هم ریختسرش و پر از هرجومرج شد!
سیستم مرکزی زادگان بیگانه با شناساییاطراف تغییر ناگهانی در خط مقدم نبرد،برداشتن فوراً دستور اقدام متقابل رو صادر کرد.
«وززز... وززز...»
ماشینهای جنگیِ رزمی در خط مقدم بلافاصله از تواناییقلبش جهش خودشون برای تلهپورت به پشت خط استفاده کردنپشتِ و وارد نبرد تنبهتن با لیکرها و تاکها شدن.
ماشینهای جنگی مجازاتگر هم از سلاحهای پرتو انرژیریخت استفاده کردن تا مدام تاکها رو ببرّن و قطعزادگان کنن، در حالی که همزمان به لیکرها شلیک میکردن.
فانگ هنگ از دور کل میدوناطراف نبرد رو زیر نظر داشت و اعلانهایدرخشش بازی مدام روی شبکیه چشمش تازه میشدن.
[اعلان: آبه آکایا ماشین جنگی-مجازاتگر را کشت، بازیکن ۳۰ امتیاز پادشاه خدایان دریافت کرد...]
[اعلان: کلون زامبی شما (بدن اصلاحشده لیکر)، تحت تأثیر معجون، با کاهش شدید انرژی حیاتی روبهرو شد، مدت زمان اثر: ۱۰ دقیقه.]
[اعلان: آبه آکایا آسیب دریافت کرد...]
مقابله باهاشونمثل اصلاً کاردور راحتی نبود!
کمین زیرزمینی واقعاً زادگان بیگانه رو غافلگیر کرده بود و یه برتریسرش منطقهای موقت به وجود آورد. با این حال، واکنش زادگان بیگانه دقیقمیخوره و سریع بود و داشتن خیلی زود این تهدید رو خنثی میکردن.
فانگ هنگ نشانهای رو جلوی خودش متراکملرزشهایی کرد و قدرت ذهنیش رو فرستاد تابالا یه ارتباط ذهنی با آبه آکایا برقرار کنه.
«آبه آکایا، از انرژیلرزشهایی ذخیرهت استفاده کن. باریخت تمام قوا برو جلو.»
موجی از هیجانتازیانه فوراً از طرفاطراف آبه آکایا برگشت.
«بوم! بوم بوم!!!»
لحظه بعد، زمین دوباره بهشدت زیر و رو شد و شکافهای جدیدی دهنسرش باز کردن! تاکهای ضخیمتر و متراکمتری از دل خاک جوشیدن بیرون، و بعضیهاشونشکافهای با سرعت به سمت ماشینهای قلعهایِ زادگان بیگانه در پشت خط شلاق کشیدن.
ماشینهای جنگی مجازاتگر سلاحهای پرتو انرژی خودشون رو چرخوندن تاسرش تاکهای در حال پیشروی رو تکهتکه کنن، اما تعداد اونهاشدیدی بیش از حد زیاد بود. اصلاً نمیرسیدن بهموقع همهشون رو ببرّن.
ماشینهای قلعهایِ غولپیکرِ زادگان بیگانه توی پیچوتابپیچیدن تاکها اسیر شدن و به زور وسرخی به آرومی کشیده شدن داخل شکافهای عمیق زمین.
سد دفاعیِ یکپارچهای که آسمونِ بالای سرِ سپاهقلبش مکانیکی رو پوشونده بود، در یه لحظه شکافزمینِ برداشت و یه روزنه بزرگ توش ایجاد شد.
«اونجا! دقیقاًکاملاً همونجا! دنبالکنترلشه من بیاین! حمله!!»
از اوج آسمون، شاهزاده خونآشامها بولر، که در حال گشت زدنبالا منتظر یه فرصت بود، چشماش از هیجان برق زد. به خونآشامهامیخوره دستور داد که یه بمباران سهمگین رو به سمت پایین روانه کنن!
«وووش! وووش وووش!!!»
سیلی از بمبهای خون و توپهای زیستی از روزنه سدریخت دفاعی مثل بارون ریخت پایین و فضای داخلی رو به رگبارلرزشهای بست. در کمتر از نیم دقیقه، یه مسیر نفوذ باز کردن.
«دنبال من بیاین!»
بولر فریاد کشید و با استفاده از هرجومرج،ریخت دستهای از خونآشامها رو از میون سد دفاعینبردِ رد کرد و کشوند تو دل گلهٔ موجودات مکانیکی.
قلمرو—فعالسازی!
با گسترش پیدا کردن قلمرو، سرعت حرکتپاهاش موجودات مکانیکی داخل محدودهٔ بولر کم شدآورد و به شکل محسوسی از کار افتادن.
خروش خون!
«بوم! بوم بوم بوم!!!»
موج بدبویی از خون به بیرون منفجر شد،سمت به همه جا پاشید و دستهدسته از موجودات مکانیکیپای مبارز تنبهتن رو جارو کرد و با خودش برد.
کارل که از اون بالا هوای بقیه رو داشتهری و پشتیبانی میکرد، از دور به جنگیدن جانانه و خشنزادگان بولر نگاه کرد و زیر لب با تعجب صدا داد.
یا خدا.
این پسره بولر!
چطور قدرتش یهوییتازیانه اینقدر سر بهاطراف فلک کشیده بود؟
وووش! وووش وووش وووش!!
فرمهای حیات مکانیکی بیشتر وهوم بیشتری دور تا دور بولرهری و بقیه خونآشامها تلهپورت میشدن.
گرچه بولر شخصاً حمله به سپاه مکانیکی رو رهبری میکرد و در کوتاهمدت توی اون نقطه برتریِ چشمگیری به دست آورده بود، اماشکافهای مشکل اینجا بود که قلمرو مرگ، قدرتهای مرگ و خون رو با هم ترکیب میکرد—که هر دوی اینها جلوی موجودات مکانیکی ضدضربه وتاکها بیاثر حساب میشدن. فقط اثر جانبیِ فرسودگیِ مرگ میتونست روی یه سری از فلزات تأثیر بذاره؛ وگرنه بیشتر فایدهش صرفاً تقویت خودِ بولر بود.
آبه آکایا میتونست به کشیدن موجودات مکانیکی به زیر زمین ادامه بده تادرخشش از پا درشون بیاره، ولی موجودات مکانیکی خیلی بیشتری پشت سر هم بهکشید این منطقه تلهپورت میشدن و بمبارانهای خردکنندهای علیه تاکها و خونآشامها به راه میانداختن.
ظرف چند دقیقه، هستهٔ مرکزیِ زادگان بیگانه الگوهای نبردهری آبه آکایا رو تمام و کمال تجزیه و تحلیل کردزادگان و گروه بولر، توی عمق گلهٔ مکانیکیها کاملاً محاصره شد.
فانگ هنگ اخم کمرنگی کرد.
بدشانسی بود.
از قضا سپاه مکانیکی همرباتهای ضدِ ویروس کلونهای زامبیش بود، همخیز ضدِ مهارتهای خون و مرگِ خونآشامها.
وو یی همکنترلشه نگاهش رو سمتلرزشهایی فانگ هنگ چرخوند.
از نظر اون، فانگ هنگ همینیهو حالا هم خیلی فراتر از چیزیپایین که پیشبینی میکرد عمل کرده بود.
آیا فانگ هنگ بازملرزشهایی ترفند و حربهٔ پنهانی داشتپایین که هنوز رو نکرده باشه؟
«فیش!»
فانگ هنگ نوک پاش رو آروم به زمین زدهری و مثل تیر از چله رها شد و بانبردِ سرعت باد به سمت خط مقدم میدون نبرد یورش برد!
وو یی دنبالش نرفت.کنترلشه فقط سر جاش موندپاهاش و مخفیانه زیر نظر گرفتش.
بالاخره قرارهوم بود خودش دستپاهاش به کار بشه؟
عالی شد—وو یی هنوز از قدرت واقعیپیچیدن فانگ هنگ خبر نداشت. این بهترین فرصتسرخی بود تا همهچی رو به چشم خودش ببینه!
هان؟!
وو یی ابروهاش رو بالاهوم انداخت. یهو متوجه شد کههری دیگه قامت فانگ هنگ رو نمیبینه!
گرچه هنوز میتونست هاله و انرژی فانگهری هنگ رو به وضوح حس کنه، ولی بدنشپشتِ به کل از جلوی چشماش غیب شده بود!
کالبد روحی!
فانگ هنگ مستقیماً وارد حالتیهو کالبد روحی شد و بهریخت قلب میدون نبرد هجوم برد.
«بوم!!!»
فوران شدیدی ازیهو خون حیات درقلبش دم منفجر شد.
داس بلندی که از خون سرخِ تیره فشرده شدهنزدیکترین بود تو دستای فانگ هنگ پدیدار شد، و اون بامکانیکی تمام قدرتش داس رو چرخوند و به جلو فرود آورد.
تیغهای هلالیشکل ازکنترلشه جنس انرژی سرختیرهلرزشهایی به بیرون پرتاب شد!
«بوم!!!!»
هر جا که تیغه رد میشد،قلبش انفجارهای سهمگینی تو دل گلهٔ مکانیکیهاآورد به پا میشد و تکهتکهشون میکرد.
دور تا دور فانگ هنگ، ۲۴ گوی جهان زیرین به پرواز دراومدن و به اطرافپوشوند چرخیدن؛ هر کدوم از گویها به محض برخورد، انفجار مهیبی راه میانداختن و دستههای موجوداتلحظه مکانیکی رو متلاشی میکردن و همزمان مه غلیظی از اشباح نامردگان رو به هوا میفرستادن.
در برابر ماشینهای زادگان بیگانه، بدنلرزشهایی اصلی فانگ هنگ به تنهایی قادرسرش بود اونها رو در هم بکوبه!
وووش!
قامت فانگ هنگ با سرعتی سرسامآور جابهجا میشد و خون حیات با تلاطم شدیدی دورش موج میزد. موجی از مرگ احاطهشتکون کرده بود و تموم ماشینهای جنگیِ نانویی ریزهمیزهای رو که جرئت میکردن بهش نزدیک بشن میسوزوند و پودر میکرد. اون حشراتمردمکهای مکانیکی قبل از اینکه حتی بتونن نیشی بزنن یا چیزی تزریق کنن، با حرارتِ سوزانِ خون حیاتش دود میشدن و میرفتن هوا.
«فیش! فیش فیش فیش!!!»
از پشت جبههٔ میدون نبردِ زادگان بیگانه، سپاهقلبش مکانیکیِ کنترل ذهن همزمان روی فانگ هنگ قفلزمینِ کردن. نور سبز تیرهای توی چشمهای سایبرنتیکشون درخشید.
فانگ هنگ بلافاصله حسکنترلشه کرد که موجهای پیدرپیِ شوکهایقلبش ذهنی دارن به مغزش میکوبن.
دردسرساز شد!
قدمهاش یه لحظه سست شد و لغزید. فانگسمت هنگ نگاهی به سپاه کنترل ذهن انداخت، دوباره رفتپای تو حالت کالبد روحی و مستقیم به سمتشون تاخت!