چپتر 2598: فصل ۲۵۹۸ - بلعیدن
0[راهنمایی: راهنمای مأموریت فعلی بازیکن بهروزرسانی شد: آرتیفکت موقت.]
[راهنمای مأموریت: اراده امپراتریس در سرتاسر جهان پراکنده شده است. از آنجا که آرامگاه تخریب شده و هیچ ظرفی برای نگهداری اراده امپراتریس وجود ندارد، از شما خواسته میشود موقتاً به عنوان این ظرف عمل کنید. (راهنمایی: این راهنمایی ممکن است خطراتی به همراه داشته باشد. بازیکن میتواند ظرف دیگری پیدا کرده و اراده امپراتریس را منتقل کند.)]
فانگ هنگبلعیدن یه نگاهی بهبود توضیحات مأموریت انداخت.
خطر؟
اصلاً جای نگرانی نبود...
تا این لحظه، آسیبی که اولین بارآسیبی موقع بلعیدن اراده امپراتریس به اراده روحشبود وارد شده بود، کاملاً خوب شده بود.
هیچ ترسی از تکرارش نداشت!
در واقع، تهانرژیش دلش یه هیجانلحنی پنهانی هم حس میکرد.
بذار ببینیممیکنم این مأموریتمتمرکز چطوری پیش میره.
اگه جواباصلاً نداد، خبنگرانی دوباره امتحان میکنه!
رو کرد بهروحش سیریوس و گفت: «خیلیخوب خب، بیا شروع کنیم.»
سیریوس آه عمیقی کشید و گفت: «نمیتونم موفقیت رو تضمینمراقب کنم، اما تمام تلاشم رو میکنم.» انرژیش رو متمرکز کردچند و بعد با لحنی جدی ادامه داد: «مراقب باش، فانگ هنگ!»
«وووش!!!»
سیریوس به سرعتجای دستاش رو جلوشلحظه به حالت مهر درآورد.
بلافاصله، چند سایه سیاه از بدنشکاملاً بیرون زد و از همه طرفدلش به سمت اراده امپراتریس هجوم برد.
«فیششش!»
سایههای سیاه فوراً دورمتمرکز اراده خردشده امپراتریس پیچیدنادامه و محکم قفلش کردن.
ظرف چند ثانیه،جای یه لایه عرق سردآسیبی روی پیشونی سیریوس نشست.
اوضاع اصلاًبلعیدن خوب بهوارد نظر نمیرسید!
فانگ هنگ ازانرژیش اون گوشه همهلحنی چیز رو واضح میدید.
اراده شکسته امپراتریس که متوجهبعد کنترل سیریوس شده بود، سعی داشتباش خودش رو از بندها خلاص کنه.
اگه سیریوس در اوج قدرتش بود، کار خیلی راحتتر میشد؛موقع اما حالا که بیشتر بدنش در آستانه مرگ بود، کاملاًواقع مشخص بود که نمیتونه اراده تکهتکه شده امپراتریس رو مهار کنه.
نمیتونست بذارهبلعیدن اراده امپراتریسوارد فرار کنه!
فانگ هنگ سریع یه قطعهبعد بزرگ و شکسته از ستون کریستالباش آبی رو از کولهپشتیش بیرون کشید.
این کریستال آبی زمانی ستون مرکزی آرامگاهجدی بود؛ تکهای که بعد از انفجار ودستاش خرد شدن ستون به دست آورده بود.
امیدوار بود به درد بخوره!
«وووش!!»
فانگ هنگ به سرعتمتمرکز قدرت ذهنیش رو بهادامه داخل کریستال آبی سرازیر کرد.
«ویززز...!»
توی یه چشم به هم زدن،لحظه کریستال آبی واکنش نشون داد و موجهاییوارد ازش به سرعت به بیرون پخش شد.
کار کرد!
چشمای فانگ هنگ ریز شد.
تحت تأثیر موجهای آبی، اراده خردشده امپراتریس دیگهادامه مقاومت شدیدی نشون نداد. در عوض، آرومآروم شروعحالت کرد به شناور شدن به سمت فانگ هنگ.
سیریوس به کریستال یخ آبینبود توی دست فانگ هنگ خیره شدبلعیدن و چشماش پر از تعجب شد.
اون واقعاً یهروحش قطعه از ستونکاملاً کریستال یخ داشت!
این فوقالعاده بود!
همین که اراده امپراتریس کمکم دورلحنی کریستال یخ جمع شد، سیریوس ناگهانوووش تمام قدرت ذهنی باقیموندهش رو آزاد کرد.
«بوم!!!»
لحظه بعد، اراده امپراتریس با شدتیکاملاً مهارنشدنی و به شکل یه سیل خروشانهیجان به درون بدن فانگ هنگ هجوم برد!
نگاه سیریوس باانرژیش تمرکزی شدید رویلحنی فانگ هنگ قفل شد.
این لحظه حیاتی بود!
قدرتی که همین الان برای مهار ارادهآسیبی امپراتریس به کار برده بود، تمام توانبود باقیموندهش به حساب میاومد. این آخرین فرصتش بود!
تزریق ارادهبلعیدن امپراتریس بهوارد بدن فانگ هنگ...
اراده امپراتریس چیزی نبود کهبعد یه آدم معمولی بتونه تحملش کنه.باش مطمئناً اراده فانگ هنگ رو میبلعید.
البته اگهمیکنم اراده امپراتریسمتمرکز خرد نشده بود.
توی این وضعیت، محتملترین نتیجه این بود که ارادهبار امپراتریس با اراده فانگ هنگ ترکیب بشه و هرتکرارش دو به طور مشترک کنترل بدن رو به دست بگیرن.
اینطوری، امپراتریس حداقل بخش کوچیکی ازکاملاً قدرتش رو پس میگرفت و فانگ هنگهیجان هم میتونست اراده باقیموندهش رو حفظ کنه.
با این حال، با گذشت زمان و با جذبداد تدریجی قدرت اراده بیشتر توسط امپراتریس، اراده اون دردرآورد نهایت کنترل کل بدن رو کاملاً به دست میگرفت.
این تنها شانس بود!
این آخرین فرصتش بود کهنبود درست قبل از مرگش، بهموقع احیای اراده امپراتریس کمک کنه!
چشمای فانگبلعیدن هنگ محکموارد بسته شده بودن.
همزمان با سرازیر شدن ارادهیبعد خردشدهی امپراتریس به داخل بدنش، بلافاصلهباش به سمت دریای آگاهیش هجوم برد.
تچ!
باز هم داشت اتفاق میافتاد!
درست مثل دفعهی قبل!
ارادهی مهیب امپراتریس به دریایبعد آگاهیش تاخت و بلافاصله تلاش کردباش کنترل همهچیز رو به دست بگیره.
فانگ هنگمیکنم توی ذهنشمتمرکز پوزخند سردی زد.
«دقیقاً همونی که میخواستم!»
«بیا یهبلعیدن مبارزهی واقعیوارد داشته باشیم!»
بعد از جذب بخشی از ارادهی باقیموندهی امپراتریس توی دفعهی قبل،باش تجربهی فانگ هنگ توی نبرد ارادهها به طرز چشمگیری بیشتر شده بود.بدنش کاراییش توی استفاده از ارادهی خودش وسط مبارزه هم بالا رفته بود.
این بار، حتی حس میکرد کهلحنی ارادهی امپراتریس از اون نیروی خردشدهایوووش که قبلاً فرستاده بود هم ضعیفتره.
شدنی بود!
از پسش برمیاومد!
از اعماق دریای آگاهی، قدرت بذرلحنی شیطانی فوران کرد و شروع بهوووش ادغام شدن با ارادهی فانگ هنگ کرد.
دوتا نیرو بلافاصله با همبعد برخورد کردن و با وحشیگریمراقب تمام به جون هم افتادن!
همدیگه رو میبلعیدن!
اون بیرون، سیریوس در حالی که به فانگترسی هنگ که بیحرکت سر جاش ایستاده بود نگاهبذار میکرد، حس فزایندهای از ناآرامی توی دلش جوونه زد.
چی داره میشه؟
چرا هنوز تموم نشده؟
با اون ارادهی قدرتمند امپراتریس،نبود نباید نابود کردن قدرت ارادهی اینبلعیدن پسره براش مثل آب خوردن باشه؟
نکنه مشکلیبلعیدن برای این ارادهیبود خردشده پیش اومده؟
چی میشه اگه امپراتریس بعدبعد از تسخیر بدن کنترلش رومراقب از دست بده و دیوونه بشه؟
برای یه لحظه،انرژیش افکار بیشماری ازلحنی ذهن سیریوس گذشت.
کوتال و بقیه هم که پابهپای پشت سرش حرکت میکردن،موقع کمکم به شک افتادن. نمیتونستن جلوی خودشون رو بگیرن وواقع نگاهی به سیریوس انداختن، انگار بیصدا دنبال جوابی توی چهرهش میگشتن.
هوم؟
سیریوس یکیمیکنم از ابروهاشمتمرکز رو بالا داد.
داره اتفاق میافته!
اخمهای فانگ هنگ کهنگرانی محکم در هم گرهاولین خورده بود، کمکم باز شد.
بعدش، مه سیاه و غلیظی ازکاملاً بدن فانگ هنگ بیرون زد ودلش موج به موج به اطراف پیچید.
قدرت امپراتریسه!
قلب سیریوسمیکنم دیوانهوار بهمتمرکز تپش افتاد.
[اعلان: بازیکن با موفقیت بخشی از اراده باقیمانده امپراتریس پرسفونه را خرد کرد.]
[اعلان: بازیکن کریستال روح مقدس رده بالا۲۰ به دست آورد.]
دوتا اعلان قرمزسایه بازی روی شبکیهی چشمهمه فانگ هنگ برق زد.
با نابودی کامل ارادهی خردشدهیروحش امپراتریس، انرژی امپراتریس منفجر شدترسی و به دریای آگاهیش سرازیر شد!
داخل دریای آگاهی، کریستال یخی که مدام در حالجلوش کوچیکتر شدن بود شروع به آزاد کردن قدرتش کردبیرون و با سرعت زیادی اون انرژی عظیمِ سرازیرشده رو بلعید.
اما از اونجا که اندازهی کریستال یخدستاش توی چند روز گذشته کمتر شده بود، کاراییسیاه تبدیلش نسبت به قبل خیلی پایینتر اومده بود.
مقدار قابلتوجهی از انرژی هدربدنش رفت و از بدن فانگهجوم هنگ به بیرون نشت کرد.
لعنتی، چه حیف و میلی!
فانگ هنگ نمیتونست بابتمراقب اون انرژیای که بهدستاش هدر رفته بود حسرت نخوره.
کاریش نمیشه کرد.
تنها کاری که از دستش برمیاومد این بود که انرژی روبرد کنترل کنه، تمام تلاشش رو به کار بگیره تا جلوی نشت بیشترعرق رو بگیره و همزمان سرعت جذب کریستال یخ رو هم بالا ببره.
[اعلان: بازیکن در حال حاضر در حال جذب قدرت مرگ است. امتیازات تجربه برای خط خونی خدای جهان زیرین: +۱٬۱۲۱٬۰۰۰.]
[اعلان: خط خونی خدای جهان زیرین بازیکن به سطح ۲۱ رسید.]
[اعلان: بازیکن به جذب قدرت مرگ ادامه میدهد...]
فرایند تبدیل ادامه داشت!
در همین حین، اون بیرون، همهی کساییبود که به فانگ هنگِ بیحرکت چشم دوختهدلش بودن، کمکم حس کردن یه جای کار میلنگه.
یکی از افراد بامراقب نگرانی پرسید: «کاهن سیریوس،دستاش به نظرتون مشکلی پیش اومده؟»
سیریوس چشمداد از فانگباش هنگ برنمیداشت.
هر اتفاقی که جلوی چشماشبدنش میافتاد هیچ منطقی نداشت. اصلاًهجوم نمیتونست اوضاع رو درک کنه.
چرا قدرت امپراتریسموقع داشت از بدنوارد فانگ هنگ بیرون میزد؟
صبر کن!
سیریوس مغزش رو به کاروووش انداخت و بالاخره به توضیحیمهر رسید که منطقی به نظر میرسید.
حتماً بدن فانگسایه هنگ توان تحمل اینهمه همه قدرت رو نداشت!
ارادهی امپراتریس برای اینکه مانع ازوارد متلاشی شدن بدن بشه، احتمالاً مجبور شدهواقع بود مقداری از قدرتش رو بیرون بریزه.
حتماً همینه!
فقط باید صبر کرد!
این آخرین فرصتش بود!
با فروکش کردن تدریجی هالهای که از بدنکاملاً فانگ هنگ بیرون میزد، همهچیز انگار به حالتیپنهانی آروم، تقریباً بیصدا و پر از سکون برگشت.