چپتر 2793: فصل ۲۷۹۳ - دخالت
0آخرین فرصت!
پیروزی و شکست هنوز رو هوا معلق بود. قدرت ایمانِالان دربار مقدس تقریباً به طور کامل مصرف شده بود وباشه خودِ اونم داشت به تهِ خط و لبهی توانش میرسید.
با آخرین انفجارِ نور سرخِ تیره،زده کل معبد خدایان زیر فشارِ پیچندهی اونالان دو تا نیرو خرد و خاکشیر شد!
تکهخردههای بیشمارِ تالار بزرگ،میکردن همراه با امواج خروشان انرژی،روشنایی به هر طرف پرتاب شدن.
«گاد کینگ!»
اعضای دربار مقدس با چشمایی نگراننرسیده و خیره به ستون نورِ مرکزی نگاهبروز میکردن، همونجایی که گاد کینگ ایستاده بود.
چهرهی گاد کینگ بین روشنایی و تاریکی مدام چشمک میزد وحالا دو تا نیرو درون بدنش وحشیانه سرِ به دست گرفتنِ کنترلمنسجم میجنگیدن؛ هر کدوم سعی داشت شعور و آگاهیِ اون یکی رو ببلعه.
نبرد بینمرکزی دو قدرتمیکردن همچنان ادامه داشت!
به نظر میرسیدنمیتونست هیچکدوم از طرفین نمیتونستناگه دستِ بالا رو بگیرن.
اوضاع خراب بود.
فرزانه بزرگ، اندی، فهمیدکاملاً که اوضاع داره لحظهسرانجام به لحظه وخیمتر میشه.
بذرِ داخل بدن گاد کینگ کاملاً جوونه زده بود و درگیری هنوز بهمیزد سرانجام نرسیده بود. اما حالا، بدن گاد کینگ از همین الان نشانههای فروپاشییکی رو بروز میداد. انگار که دیگه نمیتونست سر پا بمونه و منسجم باشه.
اگه همینطوری پیش میرفت، شاید نتیجه نبرداگه هنوز نامشخص میموند، اما گاد کینگ اولمیموند از همه از پا درمیاومد و نابود میشد.
«هه.»
تو این لحظه، بدن اصلیِ سو زیوئه از قبل از بدن گاد کینگ جدا شده بود. لبخند ملایمی زد، در حالی که زخمهای رویاگه بدنش به سرعت داشتن ترمیم میشدن. آروم بلند شد و به سمت گاد کینگ که قیافهش مدام بین تاریکی و روشنایی تغییر میکرد، قدمداشتن برداشت. کنارش ایستاد و نگاهی به سه تا فرزانه بزرگ انداخت؛ فرزانههایی که به زور و با تکیه دادن به عصاهاشون سر پا مونده بودن.
سو زیوئه با لحنی تمسخرآمیز گفت: «دربار مقدس،بین انگار قدرتتون دیگه کفاف نمیده و نمیتونین بیشتر ازسرِ این دووم بیارین. این دفعه من بردم، مگه نه؟»
قیافهی سهدیگه فرزانه بزرگ بهمنسجم شدت دگرگون شد.
اوضاع خیلی بد بود!
سرعت ترمیمِداخل زخمهای سو زیوئهجوونه وحشتناک بالا بود!
اونا تو نبرد قبلی تمام زورشون روچهرهی زده بودن! در کوتاهمدت نیروی کافی براشوندرون نمونده بود که بخوان جلوی اون رو بگیرن.
«وایسا!!»
گروهی از پالادینهای مقدسِ سطحسرانجام بالا از قلمرو مقدس بهالان سمت سو زیوئه هجوم بردن.
«هومف!»
سو زیوئه پوزخند صداداری زد و انرژی روحی سرخرنگی دورش منفجرمدام شد و پالادینهای مقدس رو دوباره به هوا پرتاب کرد. در همونسعی حال، دستش رو دراز کرد و روی شونهی چپ گاد کینگ گذاشت.
وووش!
با اینکه چشمای گاد کینگ محکم بستهاما بودن، به محض اینکه سو زیوئه لمسشمیداد کرد، حالت چهرهش فوراً به هم ریخت.
نور زرشکی از دو ستونجوونه نور زبانه کشید و حتیاما شدیدتر و به رنگِ خون درآمد!
بافت پوسیده و فاسد درهمونجایی سمت راستِ بدن گاد کینگ، بهمدام سرعت به گونهی چپش سرایت کرد.
اوضاع خراب شد!
دلِ فرزانه بزرگزده از نگرانی ونرسیده اضطراب پر شد.
قدرت بذر اوروبوروس با سرعت داشتزده ارادهی رو به زوالِ گاد کینگهمین رو تحلیل میبرد و از بین میبرد.
سو زیوئه لبخندی زد، اماهمونجایی ناگهان اخماش تو هم رفت؛تاریکی چون انگار متوجه چیزی شده بود.
هاه؟
سو زیوئه صدای تعجبآمیزِ کوتاهیسرانجام از گلوش خارج کرد والان نگاهش رو به دوردست دوخت.
فرزانههای بزرگِ دربار مقدس هم متوجه چیزی شدنسرانجام و همگی سرشون رو چرخوندن تا پشت سرشون رومیداد نگاه کنن؛ قیافههاشون به شدت جدی و سنگین شد.
اون موجمرکزی کوبنده و بینهایتهمونجایی از قدرت مقدس...
نکنه...؟
همین که به سمت منبع اون انرژیاما نگاه کردن، یه گوی طلایی تو میدانمیداد دیدشون ظاهر شد که با نوری زرین میدرخشید.
اورکنی و هاین همراه جوخه محافظشونزده جلوتر از همه بودن و قیافههاشونهمین پر از شتاب و اضطراب بود.
اصلاً فکرش رو نمیکردن قبل از اینکه حتی به معبدتاریکی خدایان برسن، این مکان به طور کامل خرد و داغون بشه.میجنگیدن قدمهاشون رو تندتر کردن تا هر چه زودتر خودشون رو برسونن.
«به موقع رسیدیم!»
اورکنی با دیدن اینکه گاد کینگ هنوز پابرجا و دستنخورده مونده،نشانههای نفس راحتی کشید، اما قبل از اینکه بتونه حرفی بزنه، متوجه شدپیش که فانگ هنگ از قبل داره به سمت گاد کینگ قدم برمیداره.
فانگ هنگ هیچی نگفت،کاملاً اخماش به شدت توسرانجام هم گره خورده بود.
حالِ خودِ اونم تعریفی نداشت.
کنترل کردنِ گوی توی کلمنسجم این مسیر، باعث شده بود قدرتشاید ایمانش با سرعت سرسامآوری خالی بشه!
فانگ هنگ متوجهزده جمعیتی شد که کمیاما جلوتر جمع شده بودن.
اولش نمیتونست تشخیص بده کی به کیه، ولیسرانجام فوراً چشمش به سو زیوئه و دو تا ستونمیداد نوری نزدیکش افتاد؛ منشأشون کاملاً واضح و مشخص بود.
درسته، خودِ خودش بود!
گاد کینگ!
«همگی بکشید کنار!»
فانگ هنگ بدون اینکه وقت رو تلف کنه، فریاد زد. قدرت ایمانی که توی عصایفروپاشی اهدایی خدا ذخیره شده بود، توی یه لحظه فوران کرد و نیروی سپر محافظِ گوینامشخص به سمت سو زیوئه و گاد کینگ اوج گرفت و مستقیم به طرفشون کوبیده شد!
وووشش!!!
رونهای وسط گوی درخشیدن و با تحریکِ قدرتهمینطوری ذهنیِ اون، در حالی که نوری مقدس ازهمه خودش ساطع میکرد، به سمت گاد کینگ پرواز کرد.
اون...
همه افرادِ دربار مقدسکاملاً که دور و برسرانجام بودن، مات و مبهوت موندن.
گویِ معبد آفرینش؟!
یکی واقعاًدیگه اون شیء رومنسجم قربانی کرده بود؟!
قبل از اینکه کسی بتونه واکنشی نشون بده، قدرت کوبندهایالان که از گوی آزاد شد، اسقفها و کاهنان رده بالایباشه دربار مقدس رو با نیروی وحشتناکی به دو طرف پرتاب کرد!
همین که گوی به گاد کینگ نزدیک شد،سرانجام بذر اوروبروس توی بدن گاد کینگ تحریک شدبروز و با خشونت شروع به پیچوتاب خوردن کرد!
«آاااه!!!!!»
گاد کینگ سرش روبمونه به عقب پرتاب کرد وپیش از شدت درد زوزه کشید!
سو زیوئه دید که فانگ هنگه و قبل ازهمین اینکه بتونه حرفی بزنه، متوجه گوی مقدس شد کهبمونه با سرعت به سمتشون هجوم میآورد. دلش به شدت لرزید.
اون دیگه چی بود؟
سو زیوئه نمیتونست ماهیت اون گوی رو تشخیص بده، ولیتاریکی قدرت مقدس وحشتناکی که ازش ساطع میشد رو حس میکرد.کنترل این قدرت اونقدر شدید بود که ابداً نباید میذاشت بهشون برسه!
وووشش!!!
سو زیوئه با تمام وجودسرانجام قدرتش رو جمع کرد و دستشنشانههای رو به سمت گوی بالا آورد.
ترق، تروق، ترق...
گوی با اون نیرو وسط زمین و هوابین متوقف شد و نتونست بیشتر به گاد کینگوحشیانه نزدیک بشه؛ فاصلهش به سختی به بیست متر میرسید.
«فانگ...»
صدای سو زیوئه لرزید و به زور همینحالا یه کلمه رو به زبون آورد. خون ازدیگه تمام روزنههای صورتش بیرون زد و بیوقفه شره کرد.
در همین حین،بدن اوضاع گاد کینگ حتیدرگیری از اونم وخیمتر بود.
نور مقدسِ گوی شروع به پاکسازی مه سیاهی کرد که مهارنشدنیمدام از بدنش بیرون میزد. فسادِ سمت راست بدنش داشت با سرعتکدوم پاکسازی میشد، در حالی که خودش از شدت درد جیغ میکشید.
«غیرممکنه...»
چشمای فانگجوونه هنگ ازدرگیری تعجب گرد شد.
پیشبینی نکرده بود قدرت سوجوونه زیوئه اونقدر هولناک باشه که حتیحالا بتونه روی گوی هم تأثیر بذاره.
اگه اینطوره!
«بشکن!»
فانگ هنگ آخرین ذرهدرگیری از قدرت ایمانش روحالا جمع کرد و فریاد کشید.
بومم!!!
لایه محافظِمرکزی دور گویمیکردن فوراً کنار رفت!
نور مقدسی کهنمیتونست فوران کرد، حتیباشه کورکنندهتر و شدیدتر شد!
بدون لایه محافظ بیرونی، قدرت گوینرسیده به بیرون منفجر شد و نوریفروپاشی به شدت درخشان و شدید آزاد کرد!
سو زیوئه نیروی مهارنشدنیِ گویجوونه رو حس کرد و ردیاما از ترس توی چشماش جرقه زد.
این دیگه چه قدرتی بود؟
حتی اونمدیگه نمیتونست جلوشبمونه دووم بیاره!
توی یه چشم به هم زدن، سواما زیوئه توی آتش مقدس سوزان محاصره شدمیداد و با نیرویی هولناک به عقب پرتاب شد!
گاد کینگ که فاصلهش با گوی حتی کمتر بود، با قدرت مقدسهمین به عقب پرت شد و فریادی از سر درد کشید. موجودات عجیب کرممانندیهمینطوری از دهنش بیرون خزیدن، ولی زیر آتش مقدس پاککننده به سرعت خاکستر شدن.
اونایی که دورتر از گوی بودن، موج عظیمیبین از قدرت رو حس کردن که به بیرونوحشیانه سرازیر شد و به دنبالش، آتش مقدس منفجر شد.
نور کورکننده باعث شد تقریباً همهباشه ناخودآگاه چشماشون رو ببندن و موج انفجارنامشخص گوی، همهشون رو به عقب پرتاب کرد!
[اعلان: بازیکن آیتم شیء تارمانند ناشناخته را به دست آورد.]
[اعلان: بازیکن نمیتواند اطلاعات مرتبط با آیتم را بازیابی کند.]
[اعلان: بازیکن کشتن باین را کامل کرده است؛ اعتبار بازیکن نزد دربار مقدس و قلمرو مقدس افزایش یافت.]
به دستش آوردم!
فانگ هنگ هم تحت تأثیر قدرت مقدسِ آزادشده از گوی قرارنشانههای گرفت، اما چون فاصلهش دورتر بود، خیلی سریع به خودش اومدهمینطوری و پنل بازی رو باز کرد تا اعلانها رو بررسی کنه.