چپتر 3092: فصل ۳۰۹۲ - بنبست در سطح فراتر
0___TYPO_PROTECTED_BLOCK_1___
گرچه هنوز میتونست حداقل یهنیم هفته دیگه دووم بیاره، ولینگاه اوضاع نمیتونست همینطوری پیش بره...
فانگ هنگ امتحان کردهوم و دستش رو بهطبقه سمت جلو بالا آورد.
عصای اهداییاون خدا توی کفبرای دستش ظاهر شد.
«پاکسازی مقدس!»
«وززز...»
یه نور مقدس طلاییتیره شکوفاقبول شد و به سرعت تویهفتِ کل زیرزمین به بیرون پخش شد.
فیش، فیش فیش...
مه سیاه غلیظ زیر اثر موجمربی مقدس صدای جلزولز درآورد، اما هیچمیام اثری از پراکنده شدنش دیده نشد.
مهم نبود چندمیام بار امتحان کنه،ساعت نتیجه همیشه همون بود.
تواناییهای پاکسازی عنصرخوبه مقدس هیچ تاثیرینگاه روی مه سیاه نداشتن.
فقط تواناییهای مقدس هم نبودن؛ چند بار دانش طبیعت، دانشخصوصی فضایی و دانش عنصری رو هم امتحان کرده بود. هیچکدومشونساعت نمیتونستن به شکل موثری مه سیاه رو از بین ببرن.
حالا باید چیکار میکرد؟
اونقدر به روشهای شبیه چیت زدنساعت عادت کرده بود که حالا وقتیطبقه نمیتونست بهشون تکیه کنه، حسابی سردرد میگرفت.
همونطور که فانگخوبه هنگ کلافه شدهنگاه بود، گوشیش زنگ خورد.
«آقای فانگ هنگ،»
صدای آن چیان از اون طرف خط اومد: «منکردم برای امروز بعدازظهر یه جلسه آموزش خصوصی با مربی ناصرنگاه هماهنگ کردم. الان دارم میام دنبالت. نیم ساعت دیگه خوبه؟»
«هوم، خوبه.»
فانگ هنگ قبول کرد و یه نگاهآخر آخر به طبقه منفی هفتِ زیرزمین که تویتایید هالهای از مه سیاه فرو رفته بود، انداخت.
میتونست تایید کنهطرف که هاله مه سیاهبعدازظهر به بازی مربوط میشه.
بین نژادهای مختلف توی پایتخت رزمی هفت قلمرو،هماهنگ به جز زادگان بیگانه، به نظر نمیرسید شش جناحهوم اصلی دیگه ترس خاصی از مه سیاه داشته باشن.
شاید میتونست به طور غیرمستقیم پرسوجو کنهخوبه و سعی کنه از جنگجوهای دیگه خاندانهفتِ نوئل یه سری سرنخ به دست بیاره....
ساختمون مقر اصلی خاندان نوئل.
اتفاق اخیر بین زادگان بیگانه موج چندانیبعدازظهر توی خاندان نوئل ایجاد نکرده بود. برنامههایکردم تمرینی و مبارزات دوئل مثل همیشه ادامه داشتن.
وقتی ناصر فهمید که فانگ هنگ یه جلسه برای آموزشالان کیمیاگری رزرو کرده، اولش خیلی جدی نگرفت. با خودش فکرآخر کرد حتماً فانگ هنگ توی تمرینات کیمیاگریش به یه مشکلی برخورده.
با دیدن اومدن فانگدنبالت هنگ، با دست بهش اشارهقبول کرد که بیاد و بشینه.
«فانگ هنگ، رسیدی. بفرما، بشین.»
فانگ هنگ نشست، به ناصر که روبروش نشسته بود نگاه کرد وناصر سر تکون داد: «ناصر، ممنون بابت راهنمایی دفعه قبلت. بعدش حسابی روش کارآخر کردم و بالاخره پیشرفت کردم. در حال حاضر، به بنبستِ سطح فراتر خوردم.»
«پفففت!!»
ناصر تازه فنجون چایش رونیم برداشته بود که نزدیک بود یهآخر قلپ آب رو تف کنه بیرون.
«چی گفتیساعت الان؟ دوبارههوم به بنبست خوردی؟»
ناصر طوری بهطرف فانگ هنگ زل زدبعدازظهر انگار که جن دیده.
مگه کلاًبعدازظهر چقدر وقتآموزش گذشته بود؟
رسیدن به سطح استاد اعظم توی این مدت کوتاه خودش به اندازهطبقه کافی شگفتانگیز بود؛ اون موقع ناصر هنوز میتونست این قضیه رو اینطوری توجیهمختلف کنه که یهو جرقه توی ذهنش خورده و اون تاخیر قبلیش جبران شده.
اما حالا بهخوبه این زودی به بنبستآخر سطح فراتر رسیده بود؟
فانگ هنگ با دیدن حیرت توی چشمای ناصر، حدسآموزش زد که داره به چی فکر میکنه. دستش رودنبالت بالا آورد و به آرومی یه کمان توی هوا کشید.
یه آرایش جادوییجلسه کیمیاگری فشرده تویمربی هوا شکل گرفت.
خب، حقیقت داشت؛ بدون کمک کلون زامبی،خوبه عمراً نمیتونست مهارت کیمیاگری سطح استاد اعظمشهفتِ رو به این سرعت به سقف برسونه.
ناصر با دیدن اجرای اینقبول حرکت از سمت فانگ هنگ،هفتِ نزدیک بود چشماش از کاسه دربیاد.
لعنتی!
واقعی بود!
چطور ایندارم کار رودنبالت کرده بود؟
توی عرض چند روز، تکنیکی رو اجرا کردهطبقه بود که بینقص و پخته به نظر میرسید،هاله درست مثل مهارتی که سالها روش کار شده باشه.
هیچ راه میانبُری توی کیمیاگری وجود نداشت. طرف هر چقدر هممربی که بااستعداد بود، باز به تلاش زیاد و تمرین نیاز داشت. یهقبول آدم عادی کمتر از سه تا پنج سال به این سطح نمیرسید.
«خیلی خب پس.»
ناصر یه خرده زمان بردنیم تا از اون شوک دربیادنگاه و لبخند تلخی گوشه لبش نشست.
برای خودش بیش از یه دهه تمرین وطبقه ممارستِ هر روزه طول کشیده بود تا بالاخرههاله بتونه به سطح فراتر برسه و قفلش رو بشکنه.
«هوم...»
ناصر صدای متفکرانهای از گلوش درآورد، خودش رو جمعوجور کرد و ذهنش رو متمرکز ساخت. سرش رو بالاقبول آورد و پرسید: «فانگ هنگ، بیشتر مبارزها کیمیاگری رو به عنوان یه رشته فرعی و کمکی یاد میگیرن.رزمی نمیدونم توی بقیه رشتهها به چه سطحی رسیدی، یا اینکه اصلاً تا حالا درکی از «قوانین» داشتی یا نه.»
فانگ هنگ، به جز جادوینیم مرگ، بالاترین سطحش مربوط بهنگاه هنر مهروموم در سطح نیمهخدا بود.
به نظر نمیرسیدخوبه هیچکدومشون به مفهومنگاه «قوانین» دست زده باشن.
«چیزی دربارهش نشنیدم.»
«هوم، تعداد زیادی از رشتههای علمیمربی وقتی وارد قلمرو سطح فراتر میشن،میام با قوانین سر و کار پیدا میکنن.»
««قوانین» رو به طور کلی میشه اصولی بنیادین دونست که گردوندنِ جهان بر پایهشون انجام میشه. دررفته مقیاس کوچیکتر هم میشه اونها رو مثل تغییرات محیط اطراف در نظر گرفت. بذار کیمیاگری رو مثالجناح بزنم؛ رسیدن به سطح فراتر یعنی بتونی با تکنیکهای کیمیاگری، روی یه سری از قوانین محلی تأثیر بذاری.»
فانگ هنگ اخم غلیظی کرد ونگاه پرسید: «ببخشید، درکش فقط با شنیدنفرو یکم سخته. میتونی یه مثال بزنی؟»
«معلومه. خوب تماشا کن.»
ناصر همینطور که حرف میزد، انگشتشمربی رو بالا آورد و به سرعت یهدنبالت آرایش جادویی رو توی هوا متراکم کرد.
«وووش!»
ناگهان یه شعلهخوبه از دل آرایشنگاه جادویی کیمیاگری زبانه کشید.
«این یهاون آرایش جادویی پایهایبرای از عنصر آتشه.»
ناصر در حالیجلسه که صحبت میکرد،مربی رفت اونطرف اتاق.
اونجا، یه آرایش جادوییدنبالت کیمیاگری بزرگ مدام رویهوم کف زمین کار میکرد.
ناصر درست وسط آرایش ایستاد و دوبارهآخر دست راستش رو بالا برد و یه آرایشتایید جادویی کیمیاگری دیگه رو توی هوا متراکم کرد.
«وووش!»
شعله دیگهایبعدازظهر از وسط آرایشخصوصی جادویی روشن شد.
«سعی کن با دقت حسش کنی.ساعت ببین میتونی تفاوت بین این دوطبقه تا رو تشخیص بدی یا نه.»
فانگ هنگ به دو تا آرایشنگاه جادویی که همزمان فعال بودن خیرهفرو شد و ادراکش رو گسترش داد.
کاملاً مشخصاون بود که آرایشهابرای جفتشون عین همن.
اگه تفاوتی هم وجود داشت...
فانگ هنگ سرشمیام رو بلند کردساعت و پرسید: «شدت شعلهست؟»
«آره، یه فرقخوبه جزئی توی شدتنگاه شعله وجود داره.»
ناصر با خونسردی توضیح داد: «حتی با وجود یکی بودنِ آرایشهای عنصرناصر آتش، تأثیر واقعیشون بسته به محیط تغییر میکنه. عملکرد آرایش کیمیاگری تحتنگاه تأثیر یه نیروی بیرونی قرار میگیره. ما به اون نیرو میگیم «قانون».»
فانگ هنگ اخماش روآموزش درهم کشید و سعیهماهنگ کرد این مفهوم رو بگیره.
یه جور نیرو...
محیط...
قانون...
چرا یه جورایی شبیه...
قلمرو بود؟
فانگ هنگ سرش رو بالاقبول آورد و پرسید: «ناصر، تاهفتِ حالا چیزی درباره «قلمروها» شنیدی؟»
«اوه؟» چشمان ناصر بلافاصله برق زد: «پس درباره قلمروها شنیدی.خصوصی اینطوری توضیح دادنش خیلی راحتتر میشه. یه قلمرو رو میشه منطقهایخوبه تعریف کرد که تحت تأثیر مجموعهای از قوانین تقویتشده قرار گرفته.»
«توی کیمیاگری سطح فراتر، چیزی که باید بهشهماهنگ برسیم اینه که بتونیم با آرایشهای جادویی کیمیاگری،خوبه روی بخشی از قوانین یه منطقه اثر بذاریم.»
فانگ هنگ نگاهش رو داد بهساعت آرایش جادویی زیر پای ناصر: «اونمطبقه فقط با تکیه روی آرایشهای جادویی کیمیاگری؟»
«درسته.»
ناصر با جدیت ادامه داد: «فانگ هنگ، این آرایش شاید ساده به نظر بیاد، ولی ساختنش انرژی و وقت زیادی ازم گرفت.هوم اول باید قوانین محیطی اطرافش رو شناسایی میکردم، بعد به شکلی مؤثر شبیهسازیشون میکردم، تغییرات پیشبینیشده به وجود میآوردم و سازگاری قوانینزادگان رو هم در نظر میگرفتم. اگه فقط یه ذره اشتباه کنی، ممکنه باعث بشی یه تداخل و درگیریِ تمامعیار بین قوانین شکل بگیره...»
فانگ هنگ سرش رو انداخت پایین و رفت توی فکر، بعد پرسید:میام «اگه قلمروها به معنی دستکاریِ بیشترِ قوانین باشن، آیا این یعنی اگه قوانینفرو محیطیِ اینجا عوض بشه، آرایش جادویی کیمیاگری زیر پات کاملاً از کار میافته؟»