چپتر 2164: فصل ۲۱۶۴ - تعقیب
0«هوشیار باشین و یه بررسی تو مقیاستعداد کوچیک از این اطراف انجام بدین. تیمهایمیشن پشتیبان یکی پس از دیگری از راه میرسن.»
«اطاعت، قربان!»
توی مرکز فرماندهی، یهو یکی از نیروهاموجودات متوجه چیزی شد. قیافهش یه کم عوضرزمیِ شد و به بخش مرکزیِ صفحهنمایش اشاره کرد.
«نگاه کنین!!»
هان؟!
اون دیگه کی بود؟!
حالت چهرهی فرمانده یهو درهم رفت و فریاد زد: «تیم C! توی منطقهی جلو سمت راستتون علائم حیاتیِ یه فرم حیات ناشناخته شناسایی شده! تعداد زیادی از این موجودات دارن به سرعت به سمتتون نزدیک میشن!»
اعضای تیم رزمیِ تیم C با شنیدن این حرف بدنشون منقبض شد، تفنگهای پرتو انرژیشون رو کشیدن بالا و بیشهزارِ نزدیکشون رو نشونه رفتن.
فیش! فیش، فیش!!
یه صدای محومتراکمی از توی جنگلسیل به گوش رسید.
به نظر میرسیدشناسایی صدای حرکات سریعِزیادی یه چیزی باشه.
همه افراد تیملیکرها به سمتی کهمتراکمی صدا میاومد خیره شدن.
برای یهفرم لحظه، نفسهاشونناشناخته حسابی سنگین شد.
لیکرها!
لحظه بعد، موج متراکمی ازتعداد موجودات سرخرنگ مثل یه سیلسمتتون خروشان از بیشهزار ریختن بیرون!
«مراقب باشین!!»
رنگ از چهرهی کاپیتان پرید.
«چطور شد بازمتراکمی به پَروپای اینسیل موجودات چندشآور خوردیم؟»
«سلاح روناشناخته بذارین روشده حالت تفنگ تزریق!»
از وقتی که چند باری با لیکرهای فانگ هنگ روبهرو شدهبیشهزار بودن، تیم رزمیِ فدراسیون به داروهای نابودکننده ژن مجهز شده بودخوردیم که مشخصاً برای هدف قرار دادن این موجودات ساخته شده بودن.
همزمان، ماشینهای جنگی پرندهی فدراسیون که تو هوازیادی معلق بودن، شروع کردن به باریدن حملات پرتورزمیِ نوریِ متمرکز روی منطقهای که لیکرها اونجا بودن!
بوم! بوم بوم!!!
لیکرها درجاناشناخته با انفجار بهتعداد هوا پرتاب شدن.
گوشت و خونلیکرها بود که بهمتراکمی هر طرف شلیک میشد.
توی اون هرجومرج، یهناشناخته سایه با سرعت بهزیادی سمت راست هجوم برد.
«خودِ فانگ هنـگه!»
یکی از سربازها متوجهشده هیکل فانگ هنگ شددارن و بیدرنگ داد زد.
«گزارش به مقرلیکرها فرماندهی. رد پایمتراکمی فانگ هنگ پیدا شده.»
مرکز فرماندهیفرم فوراً به تکاپوشناسایی و اضطراب افتاد.
«جلوشو بگیرین! نیروهایمتراکمی کمکیِ زادگان بیگانهسیل همین الانشم تو راهن!»
«مفهومه!»
افراد گروه دیگه وقتشون رو برایمتراکمی ادامه حمله به لیکرها تلف نکردنریختن و بیمعطلی افتادن دنبال فانگ هنگ.
فانگ هنگ خیلی سریع خط تیم فدراسیونتعداد رو از سمت راست شکافت و بهمیشن سمت منطقهای جلوتر تو خط ساحلی راه افتاد.
فدراسیون این چند وقته اصلاً دستسیل از گشتن پی اون برنداشته بود؛ برعکس،کاپیتان روزبهروز سختگیرتر و محتاطتر هم شده بودن.
طبق نقشهای که فانگ هنگ بر اساس شهود و پیشآگاهیش چیده بود، قراراعضای بود خودش مستقیماً با حضور فیزیکیش حواس فدراسیون رو پرت کنه؛ از طرف دیگه،رفتن تیم گو چینگژو هم مانعِ آلیاژ نیام رو اسکورت میکردن تا موقتاً عقبنشینی کنه.
ولی چیزی که با پیشآگاهیش توفیرمتراکمی داشت، سروکله پیدا کردن ناگهانیِ زادگان بیگانهبیرون بود که در تعقیبِ ماموریت مربوطه بودن.
اوضاع خوب نبود.
فانگ هنگ یهمتراکمی حس دلشورهی مبهمسیل به جونش افتاده بود.
فیش، فیش...
توی فضای اطراف،لیکرها یه مشت نقطهمتراکمی نوری پدیدار شدن!
دستگاههای رزمیِ مکانیکی پرندهی فدراسیون!
وووش! وووش، وووش!!!
دستگاه مکانیکیِ دیسکمانند توی هواتعداد معلق موند و رگباری از پرتوهاینزدیک نور آبیرنگ از سرش شلیک شد.
فانگ هنگ چارهای نداشت جزموج اینکه از بین اون بارونِخروشان متراکم پرتوهای نور جاخالی بده.
یهو فانگفرم هنگ اخماشناشناخته رفت توی هم.
اون دیگه چی بود؟
ناغافل، چند تا نقطهشده نور آبی کمرنگ تویدارن آسمونِ جلو روش ظاهر شدن.
آبی؟
فانگ هنگفرم حس کرد یهشناسایی جای کار میلنگه.
نقاط نور آبی خیلی سریعمثل متراکم شدن و با سرعتی سرسامآورمراقب جهش و تلپورت رو کامل کردن.
لعنتی!
مردمکهای چشمسنگین فانگ هنگبعد ریز شدن.
منشور!
یه منشور سهمتری به رنگ آبیسیل کمرنگ توی هوا شناور بود و رویکاپیتان این کریستال، یه نژاد بیگانه ایستاده بود.
قلب فانگناشناخته هنگ یهشده تکون بد خورد.
از روی ظاهر، جثه این نژاد بیگانهسرخرنگ هماندازه آدما بود، اما اسکلتبندی کشیدهتری داشتن ورنگ صورتشون با یه ژل مخصوص پوشیده شده بود.
تازه، یه لایهحیات پشمیِ شنلمانند همشده به پشتشون چسبیده بود.
زادگان بیگانه!
این کلمه بیدرنگشناسایی توی ذهن فانگزیادی هنگ نقش بست!
دو تا پیشاهنگ زادگان بیگانه محکم روی منشور ایستاده بودن وبیشهزار روبهروی فانگ هنگ قرار داشتن. از طریق منشور ذهنی، بهسرعت اطلاعات هویتیِسلاح فانگ هنگ رو خوندن و سعی کردن موقعیت مکانیش رو ردیابی کنن.
[در حال تجزیه و تحلیل موقعیت ردیابی...]
[تجزیه و تحلیل بدنی توسط نیرویی ناشناخته دچار اختلال شده است.]
[ردیابی با اختلال مواجه شده است. قفل کردن روی محدوده تقریبی زمان بیشتری خواهد برد...]
«اِ؟ خوندنسنگین اطلاعات بابعد اختلال روبهرو شد؟»
ردی از شک وناشناخته تردید تو ذهن پیشاهنگزیادی زادگان بیگانه جرقه زد.
«انسان، رابطهت با اوروبوروسسرخرنگ چیه؟ چرا هنوز قطعه ژنریختن اوروبوروس رو با خودت داری؟»
فانگ هنگ با شنیدن این حرف دلش لرزید.دارن سوالای زادگان بیگانه رو نادیده گرفت و بهحرف سمت محدوده سمت راست سرعت گرفت تا فرار کنه.
انگار جیسنگین هایتینگ بهشبعد دروغ نگفته بود.
زادگان بیگانهفرم به خاطر اوروبوروسشناسایی اومده بودن اینجا!
منشورِ زیر پای زادگانسرخرنگ بیگانه شتاب گرفت و خیلیریختن سریع به فانگ هنگ رسید.
طوری به نظر میرسید کهتعداد انگار اون دو تا زادگانسمتتون بیگانه روی منشور شناور بودن.
وقتی دیدن فانگ هنگ به سوالاشون جواب نمیده،مثل هر دو تاشون همزمان دستاشون رو جلوی خودشونکاپیتان گرفتن و با انگشتاشون یه حالت مثلثی درست کردن.
«تَق، تَق...!»
چی؟!
همراه با این صدای عجیب که تو گوشش پیچید،سرعت فانگ هنگ یهو متوجه شد فضای پیش روش داره باتفنگهای سرعتی که با چشم دیده میشد منجمد و سخت میشه!
این یه توانایی ذهنی بود!
یه سد ذهنی!
فانگ هنگ با دیدن این صحنه اخم کرد. عضلاتش منقبضبیرون شدن، میله بلند فلز آلیاژی رو توی دست راستش جابهجا کردبذارین و با تمام وجود اون رو به سمت دیواره روبروش کوبید.
«بام!!»
قبل از اینکه سد روحی کاملاًمتراکمی مستحکم بشه، فانگ هنگ فقط باریختن یه ضربه میله خرد و خاکشیرش کرد!
از میون سدحیات شکسته عبور کرد وتعداد به جلو هجوم برد!
درست وقتی که سدسرخرنگ رو شکست، یه درد تیرکشندهریختن و تیز تو مغزش پیچید.
دوباره شروع شد!
یه حمله ذهنی!
شدت این تهاجم ذهنی بیششناسایی از ده برابر قویتر ازدارن حملات قبلی اصلاحکنندههای روانی بود.
[اعلان: بازیکن ۱۵٬۰۰۰ آسیب نفوذی نیروی روحی دریافت کرد. این آسیب قابل چشمپوشی نیست.]
«هومپف!»
فانگ هنگ سرش رو چرخوند و نگاه سردی به زادگان بیگانه کهسمتتون دنبالش بودن و روی منشور شناور حرکت میکردن انداخت. با تحقیر پوزخندی زدبالا و دستش رو بالا برد و زادگان بیگانه رو به هوا بلند کرد.
فکر کرده بودنمتراکمی آدمیه که بشهسیل باهاش شوخی کرد؟
«وووش!»
پارچه سفیدسنگین روی پشتشبعد پاره شد.
شمشیر بزرگ خونرنگ بلافاصله منفجر شد و توی هوا بهدارن شکل تیرهای خونرنگ متراکم شد که با سرعت زیادی بهمنقبض سمت دو تا پیشاهنگ زادگان بیگانه پشت سرش پرواز کردن!
پیشاهنگهای زادگان بیگانه متوجه قدرت سهمگین نهفته توی تیرهایریختن خونی شدن. رنگ و روشون پرید و بلافاصله با هرخوردیم دو دست، یه علامت دایرهای دیگه جلوی خودشون شکل دادن.
«بام! بام بام بام!!!»
تیرهای خونی سد کریستالی سرخی رومتراکمی که دور زادگان بیگانه ظاهر شدهریختن بود به رگبار بستن و منفجر شدن!
قیافه دو تاحیات پیشاهنگ زادگان بیگانهشده کمی عجیب شده بود.
هیچ رکوردی ازمتراکمی چنین الگوی حملهای تویخروشان پایگاه دادهشون وجود نداشت!
تازه، حمله حریف به شدتتعداد قدرتمند بود. ساختار دفاعی کریستالی خارجیشوننزدیک داشت با سرعت از هم میپاشید!
حالا باید چی کار میکردن؟
برای یه لحظه، چشمهای پیشاهنگهای زادگان بیگانهتعداد پر از خون سرخی شد که مدام منفجراعضای میشد و نمیتونستن دور و بر رو ببینن.
«بوووم!!!»
این دیگه چه جهنمیه!
سد کریستالی جلویلیکرها زادگان بیگانه بهمتراکمی شدت به لرزه افتاد.
«تَق تَق تَق...»
رد یه مشت غولپیکر روی سد ظاهر شدبیشهزار و پشتبندش، دایرههای هممرکزی از ترکهای ریز ازباز مرکز اون رد مشت به سمت بیرون پخش شدن!
«بام!!»
با یه انفجارلیکرها بلند، کل سد کریستالیسرخرنگ در جا تکهتکه شد!
یه مشت عظیم مه خونینشناسایی جلوی چشمشون رو شکافت ودارن محکم به سمتشون کوبیده شد!
«بام! بام!!!»
دو تا پیشاهنگ زادگان بیگانهتعداد با دو تا مشت فانگسمتتون هنگ به عقب پرتاب شدن!
به محض اینکه پیشاهنگهای زادگان بیگانه حس گیجی توی مغزشون احساس کردن، یهو دیدنمراقب که منظره روبهروشون داره با سرعت عقب میره. وقتی به خودشون اومدن و دوبارهچند به جلو نگاه کردن، فانگ هنگ دیگه کاملاً از جلوی چشماشون ناپدید شده بود.