چپتر 3413: فصل ۳۴۱۳ - انفجار در انتهای خلاء
0پنا جوابی نداد؛ فقط از پنجرهشدن به بیرون خیره شده بود و تواصلی چشماش نگاهی پر از انتظار موج میزد.
پادشاه سوسکهای بذر اوروبروس!
راهانداختن همچین هیاهوپسلرزهٔ و غوغایی، واقعاًزیادی ناامیدش نکرده بود.
«پنا! دارمکرده با توحملهٔ حرف میزنم!»
«ارکو، شجاعتت روزبهروز داره کمتر و کمتربرگشتن میشه. این حجم از انفجار نهایتاً فقط سفینهمقاومت رو دربوداغون میکنه؛ به ریشه هیچ آسیبی نمیزنه.»
«هومف، سفینهٔ توتصورته که نیست، واسه همینماونطرف معلومه که چرتوپرت میگی.»
ارکو بیشتر از قبل شاکی شد، پوفی کشید، رفت کنار پنا، به کهکشان دوردست نگاهسریع کرد و گفت: «ما اینقدر از کانون انفجار دوریم و سفینه نزدیک بود بره روکاپیتان هوا، شدت انفجار تو خودِ کانون باید هزاران برابر قویتر باشه. مطمئنی اون پسره زنده میمونه؟»
«مطمئنم.»
پنا سرش رو آروم تکون داد: «اونبرگشتن اوروبوروسه، قویترین تکامل فیزیکی. تو تا حالا باهاشونمقاومت سروکار نداشتی. قدرت بازسازیِ وحشتناکشون فراتر از تصورته.»
همینطور که حرف میزد،همینطور چندتا فیگور تو کهکشانظاهر دوردست، اونطرف سفینه ظاهر شدن.
«برگشتن.»
زین و گروهبودن بیگانههاش به اتاققبیله کنترل اصلی سفینه برگشتن.
چون واسه مقاومت در برابر پسلرزهٔ انفجار نیروی روحی زیادی مصرفاتاق کرده بودن و از حملهٔ غافلگیرانهٔ قبیله خلاء هم میترسیدن، سریعبودن یه سری از بقایای خلاء رو جمع کردن و فوراً برگشتن.
متریالهایی که جمعآوری شده بودچندتا شامل مقدار زیادی بقایای خلاء وزین همچنین دوتا کریستال فضایی شکسته بود.
کاپیتان ارکو وقتی متریالهای جمعشده رو دید،مصرف حسابی خوشحال شد و به خدمه علامت دادسریع که آیتمهای جمعآوریشده رو بشمارن و بررسی کنن.
«فانگ هنگ الان ناپدید شده؟»
پنا بیشتر نگران وضعیت فانگ هنگ بود. وقتی فهمیدگروه بعد از انفجار ردی از فانگ هنگ پیدا نشده،روحی اخم کَمی کرد و چرخید سمت زین تا نگاهش کنه.
«دوستت ناپدید شده،تصورته ولی اصلاً نگرانفیگور به نظر نمیرسی؟»
«نگران نباش،مقاومت اون الانشنیروی هم حالش خوبه.»
زین باکرده بیخیالی دستیحملهٔ تکون داد.
اصلاً مگهچندتا فانگ هنگاونطرف کی بود؟
به احتمال خیلیتصورته زیاد، خودش عاملفیگور این انفجار بوده.
«کشتنِ پادشاه سوسکهایپسلرزهٔ بذر اوروبروس بهزیادی این راحتیا نیست.»
«شدت حادثه تو مرکز انفجار وحشتناکه.» پنا دوباره سرش رو بالابقایای آورد و به اعماق کهکشان خیره شد و گفت: «قبیله خلاء همشکسته موجوداتی نیستن که بشه راحت باهاشون درافتاد. بفرستم کسی بره دنبالش بگرده؟»
«نیازی نیست.»
شیا شی میدونست فانگ هنگ بعد از ورود به انتهای خلاء هدفهای دیگهای داره، واسهکنترل همین سرش رو تکون داد و جلوشون رو گرفت: «حس درکِ پادشاه سوسکها هنوز فعاله؛ نمرده.سریع چون باهامون تماس نگرفته، احتمالاً میخواد تنهایی عمل کنه. فرستادن آدم واسه کمک فقط دستوپاگیر میشه.»
بیگانهها نگاهی به همدیگهنیروی انداختن و با شنیدنکرده حرفای شیا شی ساکت شدن.
این حرف چه معنیای داشت؟
یعنی اونها روفیگور یه بار اضافیشدن و دستوپاگیر میدونست؟
اگه پسلرزهٔ انفجار فضایی قبلی رو بااونطرف چشم خودشون ندیده بودن، حتماً اعتراض میکردن،اتاق ولی الان دیگه هیچکس جرئت نداشت بحث کنه....
انتهای خلاء.
مرکز انفجار.
همزمان با فروکش کردن تدریجی موج انفجار، فانگ هنگ از تصویراتاق فضای فرعی بیرون اومد؛ پوست، عضلات و حتی استخونهاش که تویبودن انفجار حل و متلاشی شده بودن، داشتن با سرعت بالایی بازسازی میشدن.
قدرت فضایی سفید و وحشتناک تو یه نقطه متمرکز شده وزین ترکیده بود. چون فاصلهش خیلی نزدیک بود، حتی رفتن به تصویر فضایمصرف فرعی هم نتونسته بود جلوی آسیب دیدنش رو به طور کامل بگیره.
البته مهم نبود.
توانایی بازسازیِکرده وحشتناک بذر اوروبروسغافلگیرانهٔ هنوز پابرجا بود.
تازه بماند که انفجار نتونسته بود بدنش رو کاملاً پودر کنه؛ حتی اگه بدنش متلاشی و تیکهتیکهنیروی هم میشد، نهایتاً وارد مرحلهٔ بعدیِ فرم بدن کرم میشد. تا وقتی که فقط یکی از بدنهایمتریالهایی کرم باقی میموند، بازم میتونست از همون وضعیت بدن کرم دوباره خودش رو سرپا کنه و بازسازی بشه.
آسیبهای فانگ هنگ توی یه چشم بهاونطرف هم زدن ترمیم شد. سرش رو آروماتاق بالا آورد و به اعماق کهکشان خیره شد.
گرداب سیاه توی انتهای خلاء که بر اثر انفجار نصفشحملهٔ آسیب دیده بود، با سرعتی باورنکردنی داشت خودش رو بازسازیفوراً میکرد و توی چند لحظه کوتاه به حالت اولش برگشت.
یهو، فانگ هنگ نوسانی فضایی روقبیله حس کرد، چشماش رو ریز کرد وکردن سرش رو به سمت راست کهکشان چرخوند.
«اوه؟ هنوز نرفتین؟»
توی فضایفراتر دوردست موجهاییهمینطور پدیدار شدن.
بروتوس و گروهی ازنیروی اعضای قبیله خلاء ازکرده فضای کهکشانی ظاهر شدن.
«جالبه، پس هنوزم برگحملهٔ برندهای دارین. آماده میشینمیترسیدن برای فاز دوم مبارزه؟»
فانگ هنگ زیر لب با خودش زمزمه کرد، گردنشگروه رو که به سرعت در حال بهبود بود تکونروحی داد و صدای تقتقتر و تمیزی از استخوناش بلند شد.
حالِ بروتوس، الدر بزرگ، اصلاً خوب نبود. بدنش که توی کهکشان شناور بود،بیگانههاش تلوتلو میخورد و تقریباً نمیتونست سر پا بایسته، و تمام وزنش رو انداختهحملهٔ بود روی دو تا از اعضای قبیله که پشت سرش بودن تا نگهش دارن.
بقیه اعضای قبیله خلاء هم وضعیت بهتری نداشتن؛ صورت همهشون رنگپریده و بیرمق بود و هاله انرژیشون بهجمع شدت افت کرده بود. از گوشه لب خیلیاشون خون جاری بود و سرتاسر بدنشون پر از زخمهای کوچیکیخوشحال بود که توسط قدرت فضایی پارهپاره شده بود؛ معلوم بود اونا هم از انفجار قبلی ضربه شدیدی خوردن.
«ای غریبه...»
بروتوس به زور بدنش رو که بیشبرگشتن از حد تحلیل رفته بود سر پاچون نگه داشت و به فانگ هنگ زل زد.
«تو...»
دهنش رو باز کرد، مکثی کرد، نفسی تازه کرد، به دو نفر از اعضای قبیلهسریع که کنارش بودن اشاره کرد که دیگه نگهش ندارن، و بعد ادامه داد: «تو هالهکاپیتان قبیله ما رو داری و حتی توانایی ویژه ما رو هم بلدی. تو دقیقاً کی هستی؟»
«قبیله شما؟»
فانگ هنگ به بروتوس خیرهظاهر شد، و چند تا علامتبیگانههاش سوال توی چشماش جرقه زد.
یعنی چی؟
مگه اونمقاومت ارتباطی بانیروی قبیله خلاء داشت؟
نه، این اولین باری بود که واردخلاء قلمرو بیپایان میشد. شیا شی هم هیچوقتفوراً قدرت قبیله خلاء رو وارد بدنش نکرده بود.
از اول تافیگور آخر، اون هیچ تعاملیبرگشتن با قبیله خلاء نداشت.
«نمیفهمم منظورت چیه. کدومهمینطور توانایی ویژه قبیله شما؟ دقیقاًشدن داری به چی اشاره میکنی؟»
بروتوس با انگشتش به شونهروحی یکی از اعضای قبیله کهحملهٔ کنارش ایستاده بود اشاره کرد.
نیروی خاکستری کمرنگی روی نوک انگشتقبیله بروتوس متراکم شد و روی گوشتجمع شونه اون عضو قبیله کشیده شد.
«تق، تق، تق...»
نقطههای نورانی وتصورته محوِ آبیرنگی رویفیگور زخم پدیدار شدن.
اون نقطههایمقاومت نورانی آبی، آسیبروحی رو خنثی کردن.
فانگ هنگ متوجه این وضعیتغافلگیرانهٔ غیرعادی روی زخم شد وسری یهو مردمک چشماش جمع شد.
قبیله خلاء؟!
درسته!
فانگ هنگ یهو یادنیروی مهارتی افتاد که خیلی وقتبودن پیش به دست آورده بود.
مهارت سطح SSS - بدن خلاء.
اثرش فقط تقویت ویژگیهای پایه نبود، بلکه توانایی حرکت و فعالیت توی خلاء روچون هم بهش میداد. علاوه بر اون، اون درخشش آبیرنگ همون توانایی انکسار خلاء بودسریع که موقع حمله پدیدار میشد و فرد رو کاملاً در برابر آسیب مصون میکرد.
اوایل بازی،فراتر این تواناییهمینطور فوقالعاده قوی بود.
ولی با گذشت زمان وروحی رسیدن بازی به مراحل پیشرفتهتر، شانسغافلگیرانهٔ فعالشدن این مهارت کمتر شده بود.
فانگ هنگ به این نتیجه رسیده بود کهمیترسیدن احتمالاً چون مهارت ارتقا پیدا نکرده بود، موقع روبهروشامل شدن با مهارتهای سطح بالا، شانس فعالشدنش پایین میاومد.
بروتوس که قیافه متفکر فانگ هنگشدن رو دید، پرسید: «یاد چی افتادی؟کنترل رابطهت با قبیله خلاء من چیه؟»
فانگ هنگ سریع تویهمینطور ذهنش سبک سنگین کردظاهر و سرش رو تکون داد.
«نمیدونم.»
بروتوس چند لحظهای بهحملهٔ فانگ هنگ زل زد، وسریع بعد حالتش کمکم ملایمتر شد.
«بیخیالش. میتونم حس کنم که خط خونیت ناخالصهزین و خیلی هم رقیقه. حدس میزنم اونچه که دارینیروی یه خط خونی از شاخههای فرعی قبیله ما باشه.»
«هر چی که باشه، خوشحالم کهفیگور توی طول زندگیم میبینم خط خونی قبیلهبیگانههاش ما اونطرفِ انتهای خلاء هنوز ادامه داره.»
بروتوس آروم سر تکون داد و گفت:مصرف «حالا که از یه قبیلهایم، اصلاً چطورمیترسیدن شد با خدای پلید خلاء درگیر شدی؟»
«خدای پلید خلاء؟»
فانگ هنگ اخم کرداونطرف و پرسید: «منظورت همون پنجگروه تا خدای توی قلمرو بیپایانه؟»