---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازی جهانی: AFK در آخرالزمان زامبی

چپتر 3380: فصل ۳۳۸۰ - هدف اصلی، جهان زیرین • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 3380: فصل ۳۳۸۰ - هدف اصلی، جهان زیرین

0

بالاخره!

قبیله خدایان برگشته بودن!

توی این سه روز، رهبرهای بازمانده کلیسا یا تسلیم این به اصطلاح‌مجبور​ خدای سایه شده بودن، یا مثل اونا توی خرابه‌های پراکنده شهر قایم‌همون‌طور​ شده بودن و داشتن مخفیانه خودشون رو برای یه ضدحمله آماده می‌کردن.

بالاخره!

سپیده‌دم سر زده بود!

یوجین خشمِ توی دلش رو سرکوب کرد و‌خفگی​ با صدایی بم و عمیق گفت: «همگی بلند شید.‌کرده​ بهم بگید، توی این سه روز چه اتفاقی افتاده؟»

یکی از اسقف‌ها با عجله جلو اومد، صداش پر از اضطراب و نگرانی بود: «خدایی‌تظاهر​ که ادعا می‌کرد خدای سایه‌ست هبوط کرد و مردمتون رو به خاک و خون کشید.‌رفته​ زیر تهدیدهای خدای سایه، خیلی از اعضای کلیسا مجبور شدن به دروغ تظاهر به تسلیم کنن.»

«قدرتِ خدای سایه واقعاً وحشتناک بود. ما اصلاً توان مقاومت نداشتیم. همون‌طور‌تهدیدهای​ که می‌بینید، بخش‌های بزرگی از شهر زیر لایه‌های قارچی رفته، و زیردست‌های‌توان​ خدای سایه یعنی همون خون‌آشام‌ها، بی‌وقفه و بی‌رحمانه مؤمنان شما رو سلاخی می‌کردن...»

«عوضیِ لعنتی!»

خشم یوجین در جا گر گرفت و یه‌خفگی​ فشار سنگین و نامرئی ازش فوران کرد، طوری‌تحمل​ که اعضای کلیسای اطرافش به مرز خفگی رسیدن.

«پیِ مرگش می‌گرده!»

قبیله خدایان اصلاً کی‌می‌کرد​ تا حالا چنین تحقیر‌خاک​ بزرگی رو تحمل کرده بود؟

ویرا از کنارش‌می‌گرده​ با خونسردی بهش گوشزد‌تحمل​ کرد: «یوجین، آروم باش.»

قبلاً مطمئن‌ازش​ نبودن که‌طوری​ دشمنِ واقعیشون کیه.

اما حالا دیگه تقریباً‌مردمتون​ حتمی به نظر می‌رسید که‌تهدیدهای​ پای بذر اوروبروس در میونه.

یوجین به زور خشمش رو فرو داد‌مردمتون​ و نگاه سردی به اعضای کلیسا که‌اعضای​ زانو زده بودن انداخت: «کجاست؟ الان دقیقاً کجاست؟»

اسقف با صدایی آروم گزارش داد: «توی جهان زیرین. خدای سایه اخیراً تمام معابد کلیسا رو‌قبلاً​ گرفت و کامل مهر و مومشون کرد. خدای سایه و نوچه‌هاش توی سه تا معبد مرکزی‌زور​ کلیسا موندگار شدن. باخبر شدیم که بیشتر اوقات، با گذرگاه‌های تله‌پورت کلیسا می‌رفته داخل جهان زیرین...»

جهان زیرین؟

یوجین و بقیه اعضای قبیله خدایان نگاهی بین‌زیر​ همدیگه رد و بدل کردن و هر کدوم سنگینی‌قدرتِ​ و جدیت عمیقی رو توی چشم‌های اون یکی دیدن.

یه حس‌خدایی​ شوم ته دل‌سایه‌ست​ همه‌شون چنگ انداخت.

خیلی عجیبه... چرا‌می‌گرده​ بذر اوروبروس باید‌تحقیر​ دنبال جهان زیرین باشه؟

شاید از همون اول‌طوری​ هم هدف اصلیشون فقط‌خفگی​ و فقط جهان زیرین بوده؟

«راه بیفتید! بریم سمت معابد!»

اونا تبدیل به پرتوهایی از نور درخشان‌مردمتون​ شدن و با سرعت سرسام‌آوری به طرف‌اعضای​ معابد کلیسای کشور خدای مرکزی پرواز کردن....

کلیسای مرکزی.

وقتی این پنج عضو قبیله‌کلیسای​ خدایان رسیدن، نیروهای شورشیِ کلیسا دوباره‌مرگش​ کنترل معابد رو پس گرفته بودن.

نیروهای کلیسا که تا اون موقع توی سایه‌ها مخفی شده‌خیلی​ بودن، همین که خبر بازگشت قبیله خدایان رو شنیدن، تقریباً‌اصلاً​ همگی بسیج شدن و ضدحمله‌ای علیه پیروان خدای سایه راه انداختن.

عجیب این بود که مقاومت زیردست‌های خدای‌مردمتون​ سایه بیش از حد سست بود؛ اون‌قدر‌اعضای​ بی‌رمق که عملاً انگار هیچ مقاومتی وجود نداشت.

همین شد که‌می‌گرده​ اوضاع خیلی زود‌تحقیر​ دوباره تحت کنترل دراومد.

اسقفی که بازپس‌گیری کلیسا رو هدایت کرده بود،‌خفگی​ یعنی کِل، سریع همراه گروهی جلو اومد تا‌تحمل​ به استقبالشون بره: «بازگشتتون رو خوشامد می‌گم، قبیله خدایان.»

«آدام کجاست؟»

«پرس‌وجو کردیم. همین امروز صبح، آدام و گروه خدای‌خون​ سایه از طریق گذرگاه‌های هبوطِ معبد رفتن داخل جهان‌تظاهر​ زیرین و از اون موقع به بعد هنوز بالا نیومدن.»

پنج عضو قبیله‌می‌گرده​ خدایان بار دیگه نگاه‌تحمل​ پرمعنایی به همدیگه انداختن.

همون‌طور که حدس زده بودن!

بذر اوروبروس‌سایه‌ست​ به طمع جهان‌خاک​ زیرین اومده بود!

ولی خب، اوضاع‌ادعا​ هنوز از کنترل‌هبوط​ خارج نشده بود.

تمام مهر و موم جهان زیرین توی مشت قلمرو الهی‌کنارش​ بود، و دست‌کم قبل از هبوط و تله‌پورتشون به اینجا، قلمرو‌کیه​ الهی هیچ سیگنال هشداری از سمت جهان زیرین دریافت نکرده بود.

هنوز فرصت‌ازش​ برای جمع کردنِ‌کلیسای​ قضیه وجود داشت.

ویرا پرسید: «اوضاع‌هبوط​ جهان زیرین این‌خون​ اواخر چطور پیش رفته؟»

اسقف گزارش داد: «تا اونجایی که من خبر دارم، اوضاع خرابه. خیلی از‌خیلی​ معبدا هشدارهای ناهنجاری رو فعال کردن. ما تازه کنترل چندتا از معبدا رو‌نداشتیم​ پس گرفتیم، ولی هنوز وقت نکردیم برای بازرسی دقیق وارد جهان زیرین بشیم.»

یوجین نگاهی به اطراف انداخت‌چنین​ و چشمش روی آرایه تله‌پورت‌کنارش​ در گذرگاه جهان زیرین ثابت موند.

دفعه قبل زیادی بی‌دقتی کرده بود؛ هر سه‌تاشون وارد جهان روان شده بودن و همین باعث‌تحمل​ شده بود بدن‌های اصلیشون در بیرون مورد شبیخون خدای سایه قرار بگیره و به شدت آسیب ببینه.‌تقریباً​ بعدش هم موقع تلاش برای خروج از جهان روان، حتی بدن‌های روانی‌شون دچار پس‌زدگی شدیدی شده بودن.

دقیقاً به همین خاطر بود که‌خون​ توسط خدای سایه به عقب، یعنی‌مجبور​ به قلمرو الهی رونده شده بودن.

پس این بار هم‌می‌کرد​ دشمن قصد داشت از‌خاک​ همون کلک استفاده کنه؟

نه.

جهان زیرین فرق داشت.

ورود به‌سایه‌ست​ اونجا با بدن‌های‌خاک​ فیزیکی انجام می‌شد.

ویرا آروم گفت: «یوجین، ممکنه توی جهان زیرین تله گذاشته‌کشید​ باشن. به جای این که قدرتمون رو پراکنده کنیم، بهتره‌قدرتِ​ جمع بشیم و همگی با هم وارد جهان زیرین بشیم.»

«حرف حسابه. بریم ببینیم‌حالا​ توی جهان زیرین چه‌کرده​ کلکی دارن سوار می‌کنن!»

...

جهان زیرین.

بیرون یه معبد.

بیش از‌مرگش​ بیست پرتو نور‌چنین​ مقدس فرود اومد.

یوجین سرش رو بالا گرفت و به‌مرز​ معبدی که توی هاله نامردگان پوشیده شده بود‌تحقیر​ خیره شد، چشماش از خشم پر شده بود.

مهروموم معبد شکسته شده بود!

ویرا پچ‌پچ‌کنان گفت:‌ادعا​ «با آمادگی قبلی‌هبوط​ اومدن. مراقب باش.»

توی جهان زیرین،‌می‌گرده​ قدرتشون به شدت‌تحقیر​ تضعیف و سرکوب می‌شد.

«هومف! بریم‌ازش​ داخل ببینیم‌طوری​ چه خبره.»

مورچه‌های بی‌ارزش!

حتی اگه توی‌ادعا​ جهان زیرین باشن، مگه‌مردمتون​ چه غلطی می‌تونن بکنن؟

یوجین با گام‌های بلند رو‌چنین​ به جلو حرکت کرد و‌کنارش​ موج‌هایی از قدرت مقدس آزاد کرد.

قدرت قلمرو‌ازش​ به بیرون‌طوری​ تشعشع پیدا کرد.

هاله نامردگان که اطراف رو پوشونده بود، با‌زیر​ قدرت قلمرو مقدس به زور کنار زده شد و‌قدرتِ​ منطقه‌ای با تراکم بالایی از قدرت مقدس ایجاد کرد.

یوجین و بقیه با ورود به‌هبوط​ معبد، به سمت مرکز حرکت کردن‌تهدیدهای​ تا اینکه به یه لوح سنگی رسیدن.

یوجین سرش رو‌می‌گرده​ بالا آورد و به‌تحمل​ لوح سنگی نگاه کرد.

مهروموم کاملاً باز شده بود.

ولی هیچ اثری‌هبوط​ از آدام این‌خون​ اطراف دیده نمی‌شد.

در عوض، یه‌ادعا​ هاله ضعیف توی‌هبوط​ هوا معلق مونده بود.

بذر اوروبروس!

چه نقشه‌ای داشتن؟

ویرا با استفاده از قدرت روحی، آروم به بقیه اعضای قبیله‌اعضای​ خدایان پیام فرستاد: «شاید توی سایه‌ها قایم شده باشن. محیط جهان‌مقاومت​ زیرین نمی‌ذاره موقعیت دقیقشون رو مشخص کنیم. بیاین سعی کنیم بکشونیمشون بیرون.»

یوجین سر تکون داد‌می‌کرد​ و دستش رو به سمت‌خون​ لوح سنگی مرکزی دراز کرد.

«وززز...»

لوح سنگی تحت تأثیر هاله‌کلیسای​ مقدس کمی لرزید و مه‌پیِ​ سیاه غلیظی ازش بیرون زد.

سایه عظیمی‌سایه‌ست​ بالای لوح‌مردمتون​ سنگی متراکم شد.

بی‌شمار ارواح پلید جهان‌می‌کرد​ زیرین جلوی چشم همه‌خاک​ یه کالبد تشکیل دادن.

«غرّرر!!»

مقیدکننده روح نعره روحی گوش‌خراشی کشید و‌مرز​ موج مرگ تاریکی رو رها کرد که‌چنین​ در یک لحظه به اطراف پخش شد!

«هومف!»

یوجین پوزخند سردی‌ادعا​ زد و یه‌هبوط​ قدم جلو گذاشت.

با قدمش، پرتو سوزانی از نور مقدس‌تحمل​ تجلی پیدا کرد و به بیرون تابید‌آروم​ و با شدت با موج مرگ برخورد کرد.

«بومببب!!!»

پس‌لرزه برخورد‌سایه‌ست​ نور و تاریکیِ‌خاک​ درهم‌تنیده منفجر شد.

زنجیرهای سرخ تیره از بدن‌سایه‌ست​ مقیدکننده روح بیرون جهیدن و‌کشید​ به سمت یوجین شلیک شدن.

«بنگ! بنگ بنگ!!!»

زنجیرها پشت سر هم‌طوری​ به سپر مقدس قبیله خدایان‌رسیدن​ کوبیده و پس زده شدن.

«غرّرر!!»

مقیدکننده روح با دیدن این که‌هبوط​ هر دوتا حمله‌ش هیچ اثری روی‌تهدیدهای​ قبیله خدایان نذاشته، جیغ دلهره‌آور دیگه‌ای کشید.

هم‌زمان، ارواح پلید‌می‌گرده​ پرشماری از زمینِ‌تحقیر​ سرتاسر اطراف بالا زدن.

یوجین سر جاش ایستاده‌طوری​ بود و نگاه تمسخرآمیزی‌خفگی​ روی چهره‌ش دیده می‌شد.

موج پشت موج از ارواح پلید به سمتش هجوم‌تهدیدهای​ آوردن، اما قبل از اینکه حتی بتونن بهش نزدیک‌واقعاً​ بشن، قلمرو مقدس اطرافش اونا رو به خاکستر تبدیل کرد.

«حمله کنین! اول مهرومومش کنین.»

یوجین به بقیه اطرافیانش اشاره کرد و اونا بلافاصله‌ویرا​ رو به جلو یورش بردن و دور تا دور‌نبودن​ مقیدکننده روح رو به شکل یه ستاره پنج‌پر محاصره کردن.

ناولها | novelha.net