چپتر 2618: فصل ۲۶۱۸ - حمله با آتیش
0تحت تأثیر تاکها ولیکرها ریشهها، دمای هوای اطرافشون کمکمخوردن شروع به بالا رفتن کرد.
کوتال که حسابی جاخوردن خورده بود، با بهتدرگرفت به فانگ هنگ خیره شد.
همچین تکنیکی رو حتی قبیله تاریکیلیکر هم به عمرش ندیده بود، چه برسهشدنِ به اینکه بخواد چیزی دربارهش شنیده باشه!
تو همین لحظه، فانگ هنگ برگشت و متوجهدرگرفت نگاه خیره کوتال شد. سری براش تکون دادبار و گفت: «بیا بریم بیرونِ دره، یه نگاهی بندازیم.»
بهخاطر هاله سرمای شدید، سرعت رشد و گسترش آبه آکایا خیلیانفجارهای افت کرده بود. با این حال، فانگ هنگ اصلاً عجلهای نداشت ومیزان به آبه آکایا پیام فرستاد که سرِ فرصت کارش رو پیش ببره.
اون سه نفر—فانگ هنگ،خوردن کوتال و همراهشون—دوباره به سمتروبهروی ورودی دره یخزده راه افتادن.
تعداد بیشماری از موجودات فاجعه بیرون دره یخزدهشدن جمع شده بودن و تو هوا بالبال میزدنیورش و همصدا، صدای وزوز گوشخراشی راه انداخته بودن.
«حرکت!»
فانگ هنگ دستش رو تکون داد و یه گلهخوردن از کلونهای زامبی به فرم لیکر با سرعت ازاستفاده کنارش رد شدن و به سمت بیرون هجوم بردن.
موجودات فاجعه جهشیافته هم که نزدیکانفجارهای شدنِ دشمن رو حس کرده بودن،انتحاری به سمت گله لیکرها یورش بردن.
«بوم! بوم! بوم! بوم!!!»
درست لحظهای کهلحظهای به هم خوردن، زنجیرهایمهیب از انفجارهای مهیب درگرفت!
موجودات فاجعه جهشیافته روبهروی لیکرها هم از تاکتیک انفجارخوردن انتحاری استفاده کردن. زیر بار انفجارهای سنگینِ موجودات فاجعه،استفاده میزان سلامت گله لیکرها با سرعت سرسامآوری پایین اومد.
اوضاع خراب بود.
نمیتونستن دووم بیارن!
ابروهای فانگدرست هنگ بدجوریخوردن رفت تو هم.
خیلی زود متوجه شد که این موجوداتدرست فاجعه جهشیافته یه توانایی خاص دارن و میتوننتاکتیک حس کنن که دشمن هنوز زندهست یا نه.
هنوز یه موج انفجار تموم نشده بودمهیب که کلی موجود جهشیافته از چهار طرفکردن سرازیر میشدن و دوباره دست به انتحار میزدن.
زیر این انفجارهای پیدرپی، میزان سلامت گله لیکرها هرچقدرمهجوم که زیاد بود، باز حریف چنین حملاتی نمیشد. خیلیدرست نگذشت که زیر حجم فشرده انفجارها کاملاً از پا دراومدن.
این واقعاً یه دردسر بود.
فانگ هنگ اولش پیش خودش حساب کرده بود که از قابلیتانفجارهای سرایت ویروس توسط کلونهای زامبیش استفاده کنه؛ یعنی اونها رو بکشه ومیزان کلونهای زامبی معمولیِ بیشتری بسازه تا یه چرخه تولید بیپایان راه بندازه.
ولی متأسفانه، نحوهلحظهای حمله موجودات فاجعهانفجارهای چیزی جز خودانفجاری نبود.
قبل از اینکه دست لیکرها بهشون برسه، اینشدن موجودات فاجعه خودشون رو میترکوندن و برای همینیورش ویروس اصلاً فرصت نمیکرد اثر سرایتش رو نشون بده.
البته خوشبختانه، لیکرهای فانگخوردن هنگ هم در برابردرگرفت هاگهای موجودات فاجعه مصون بودن.
اینطوری هیچکدوم ازدشمن طرفین نمیتونستن ازبوم قابلیتهای آلودهکنندهشون استفاده کنن.
فانگ هنگ بعد از این سبکسنگینانفجارهای کردنِ اولیه، سریع گله لیکرها رو برگردونداستفاده و دستور داد صفوفشون رو فشردهتر کنن.
«وززززز!!!»
اون دوردستها، لشکری متراکم وزنجیرهای انبوه از موجودات فاجعه بهتاکتیک طرف دهانه دره یورش آوردن.
تاکهای آبه آکایا که دمِ ورودی مستقر شدهلحظهای بودن، فوراً جلو رفتن و دیوارههایی درست کردن.انفجار ریشهها مدام رو به فضای بیرون پیچوتاب میخوردن.
«بوم! بوم! بوم! بوم!!!»
موجودات فاجعه هم مثل همیشهفرم بیکله و بیمهابا جلو دویدن وجهشیافته تو یه محدوده وسیع منفجر شدن.
حتی دیوارههای تاکهای آبه آکایا همانفجارهای تاب نیاوردن و زیر بار اینانتحاری انفجارهای پشتسرهم، خیلی زود در هم شکستن.
«عقبنشینی کنین!»
فانگ هنگ با دیدن وخامتزنجیرهای اوضاع، دست کوتال رو گرفت وانفجار فوراً به اعماق دره عقب کشیدن.
فقط وقتی به بخشهای داخلی دره یخزده رسیدنشدن بود که موجودات فاجعه از تعقیبشون دست کشیدن؛ چونبوم سرمای استخوانسوزِ اون بخش جلو پیشروی بیشترشون رو میگرفت.
کوتال با احتیاط نگاهی بهزنجیرهای فانگ هنگ انداخت و لبخندتاکتیک تلخی گوشه لبش جا خوش کرد.
فانگ هنگ بعد از چند بار امتحان کردن، دوباره به ورودی درهمهیب یخزده برگشت و به موجودات فاجعه که باز بیرون دره دور هم جمعسرسامآوری شده بودن زل زد. دستش رو کشید رو چونهش و غرق فکر شد.
فانگ هنگ با دقتِخوردن تمام از دور بهدرگرفت این موجودات فاجعه نگاه میکرد.
در برابر موجوداتی که به انفجارلیکر از راه نزدیک متکی بودن، بهتریننزدیک روش استفاده از حملات برد بلند بود.
مشکل اینجا بودلحظهای که کلونهای زامبیشانفجارهای همچین قابلیتی نداشتن.
اگه بخوایم دقیقتر بگیم، فقط فرم تایران همجوشلحظهای اونم در صورتی که به سلاحهای پرتو انرژیانفجار بالا مجهز میشد، میتونست بمبارانهای دوربرد انجام بده.
متأسفانه، راههای ارتباطی بین قلمرو مرگ ومهیب بقیه جهانهای بازی مهروموم شده بود وکردن نمیشد سلاحهای ردهبالا رو به اینجا منتقل کرد.
حتی اگه میشد هم، طبق محاسبات شورای اموات، فلزاتی کهبردن توی دنیای انسانها برای ساخت سلاح به کار میرفتن، تویخوردن محیط قلمرو مرگ خیلی سریع دچار خوردگی و زوال میشدن.
یعنی عملاً غیرقابل استفاده میشدن.
یه لحظه صبر کن!
شاید یهدرست راه دیگهخوردن هم وجود داشت!
نگاه فانگ هنگ به دوردستها کشیده شد و روی منطقهای قفل شد کهشدنِ پر از آشیانههای فاجعه بود؛ تودههایی درست شبیه به تومورهای گوشتی که برتاکتیک اثر گذر زمان و انرژی پوسیده شده بودن. لبهاش رو آروم با زبونشتر کرد.
خودشه!
یه ترفندشدنِ دیگه هملیکرها وجود داشت.
کوتال پرسید:درست «فانگ هنگ، چیزیزنجیرهای به ذهنت رسیده؟»
«هوم.»
فانگ هنگ سرش رو آروم تکونانفجارهای داد و بعد با صدای پایینیانتحاری گفت: «بیا با آتیش بهشون حمله کنیم!»
حمله با آتیش؟
کوتال با شنیدن این حرف یه لحظه جا خورد.روبهروی با گیجی رد نگاه فانگ هنگ رو به سمتمیزان جلو دنبال کرد: «حمله با آتیش؟ منظورت آتیش جهان زیرینه؟»
قلمرو مرگ از نظر ویژگیهای عنصری ساختار نسبتاًشدن سادهای داشت. تا الان، تنها چیزی که دیدهیورش بود استفاده امپراتریس پرسفونه از قابلیتهای یخی بود.
در مورد آتیش جهان زیرین هم، اون یه آتیشروبهروی معمولی نبود—شعلهای بود که از سوزوندن ارواح به وجودمیزان میاومد و کلاً ماهیتش با یه آتیش عادی فرق میکرد.
«نه، آتیش جهان زیرین زیادی قدرتمنده.بوم ما نیازی به شعلههای سطح بالا نداریم.درگرفت همون آتیش معمولی هم کارمونو راه میندازه.»
با توجه به تواناییهای موجودات فاجعه پرنده،مهیب درسته که سپرهای ضد جادو داشتن وکردن تا حدی میتونستن جلوی سوختگی مقاومت کنن،
اما آشیانه فاجعه کهزامبی مثل تومور به زمین چسبیدههجوم بود، همچین قابلیت خاصی نداشت.
احتمالاً نمیتونستن بهلحظهای این راحتیها آتیشانفجارهای معمولی رو خاموش کنن.
با استفاده از طلسمی مثل زمین سوخته میشد خیلیخوردن راحت به این هدف رسید؛ با قدرت ذهنی فعلیش، میتونستکردن توی یه محدوده مشخص منطقه وسیعی از شعله ایجاد کنه.
اما این کار فقط درزنجیرهای حد مسکن بود و مشکلتاکتیک رو از ریشه حل نمیکرد.
پس، برایگله اینکه نتیجهزامبی بهتری بگیره...
فانگ هنگ هنوز داشت فکر میکرد که کوتال، در حالی که دیگه طاقتاستفاده نیاورده بود، آروم بهش یادآوری کرد: «فانگ هنگ، قلمرو مرگ با دنیای شمادووم فرق داره. اینجا فاقد خیلی از عنصرهای دیگهست و جمع کردنشون کار خیلی سختیه.»
فانگ هنگ در حالی کهیورش سرش رو به نشونه تأییدزنجیرهای تکون میداد، جواب داد: «آره، میدونم.»
خودش قبلاًدرست متوجه اینخوردن محدودیت شده بود.
به همین خاطر، طلسمها فقطفرم میتونستن به عنوان جرقهای برایبردن روشن کردن آتیش عمل کنن.
برای اینکه آتیش واقعاً رویزنجیرهای آشیانه فاجعه اثر بذاره، نیاز بهانفجار یه جور ماده قابل اشتعال بود!
«هیچ ماده آتشزایی داری؟ شاید بتونی یهدرست مقداری از قبیله تاریکی با خودت بیاری—چیزاییروبهروی مثل بنزین یا سوخت شیمیایی کارساز میشن.»
کوتال اولش از شنیدن این پیشنهاد سر درنیاورد. بعدروبهروی از اینکه یکم فکر کرد، بالاخره فهمید منظور فانگ هنگسلامت چیه، ولی بعدش سرش رو به علامت نفی تکون داد.
«قبیله تاریکی ما نیازی بهفرم آتیش نداره، برای همین ما همچینجهشیافته چیزهایی رو با خودمون حمل نمیکنیم.»
کوتال فقط به خاطر اینکه چند باری به دنیایروبهروی انسانها سر زده بود این چیزها رو میشناخت؛ وگرنهمیزان اصلاً نمیفهمید فانگ هنگ داره در مورد چی حرف میزنه.
فانگ هنگ یه لحظه جایورش خورد ولی بعد سر تکون داد:انفجارهای «باشه، بیخیال. اگه نداری عیبی نداره.»
بعد از اون، فانگخوردن هنگ مهارت ویژهش یعنیدرگرفت بررسی زمینشناختی رو فعال کرد.
یادش میاومد دوران ابتدایی در مورد نحوه تشکیل نفت چیزایی خونده بود.نزدیک توی قلمرو مرگ با این همه جسدی که این دور و بر ریختهروبهروی بود، از نظر منطقی باید یه مقداری نفت اینجا پیدا میشد، مگه نه؟
با اون مهارت کل منطقهزنجیرهای رو اسکن کرد، اما چهرهش تویانفجار هم رفت و لبخند تلخی زد.
حتی یه رددشمن کوچیک از نفتبوم هم پیدا نمیشد.
به دلایلدرست نامعلومی، این مهارتزنجیرهای هیچچیزی پیدا نکرد.
این خرابشده لعنتیکلونهای اصلاً هیچ مادهلیکر قابل اشتعالی نداشت!
حالا که اوضاع اینطوری بود،زنجیرهای باید یه راهی پیدا میکرد تاانفجار از دنیای واقعی یه چیزایی بیاره.
«من میرم سمتدشمن معبد امپراتریس پرسفونه.بوم تو همینجا بمون.»
«صبر کن، تنهایی میخوای بری؟»
«طوری نیست، حواسم هست.»
فانگ هنگ دال سنگی رو گذاشت روی زمین وروبهروی بهش سپرد: «کوتال، این دال سنگی برام خیلی مهمه.میزان لطفاً حواست بهش باشه و حسابی ازش محافظت کن.»