چپتر 2924: فصل ۲۹۲۴ - خالصسازی سنگهای قیمتی
0توی محوطه سفینه.
بهجز فانگ هنگ و گروه مزدورای نخبهش کهتیمهای فدراسیون منطقه غربی استخدامشون کرده بود، تعداد زیادی ازاستفاده نیروهای نظامی فدراسیون هم به بازی ملحق شده بودن.
با این حال، همه بازیکنای نظامی توی محوطهراهی سفینه جمع شده بودن و با تکیه بهآیتم تجهیزات خود سفینه، دسته کرمهای جهشیافته رو تکتیراندازی میکردن.
کاپیتان زوران با شنیدن گزارش زیردستش، حسابی کنجکاوپرش شد. اونا یه رگه جدید از سنگ معدنمیخوایم کریستال توی منطقه بیابونیِ جنوب پیدا کرده بودن.
توی بیابون، یه نوع خاص از کرم جهشیافته پرسه میزدتوسط که بازیکنای معمولی عملاً نمیتونستن بهش نزدیک بشن. با اینکوچیکتر وجود، چطور تونسته بودن اونجا سنگ معدن کریستال پیدا کنن؟
زیردستش پیشنهاد داد: «فرمانده، طبق دادههایی که از استار مپ فرستاده شده، نوسانات انرژی ایندادن رگه از سنگ معدن کریستال خیلی بالاست و نشون میده تعداد زیادی کریستال روح اونجاکنیم وجود داره. به نظرتون نیرو بفرستیم تا توی استخراج و جمعآوری سنگ معدن کمک کنن؟»
زوران جواب داد: «نیازی نیست. اولپرش بذارید همون مزدورا منطقه رو بررسیکرد کنن. ما بعداً وارد عمل میشیم.»
«اطاعت!»
خیلی زود، با یه دور دیگه از انتقال فضاییفضایی که توسط سفینه انجام شد، فانگ هنگ و همراهانش بهتیمهای همراه یه تیم دیگه از بازیکنا به سفینه تلپورت شدن.
بقیه تیمهای کوچیکتر که از قبل زوران رو میشناختن،کوچیکتر سریع موادی رو که جمع کرده بودن تحویل دادنپرش و بعد با استفاده از پرش فضایی دوباره راهی شدن.
فانگ هنگ نگاهی بهشون انداخت، بعد رودوباره کرد به کاپیتان زوران و گفت: «کاپیتانمیخوایم زوران، میخوایم یه سری آیتم مبادله کنیم.»
زوران سرش رو تکون داد و گفت: «البته. امتیازات مشارکتراهی در میدان نبرد رو میتونید هر موقع که خواستید ازکنیم طریق سیستم مرکزی سفینه ردوبدل کنید، نیازی به اجازه من نیست.»
«دستت درد نکنه.»
فانگ هنگ رفتتیم کنار و به سیستمبقیه مرکزی سفینه وصل شد.
[راهنمایی: بازیکن در حال اتصال به شبکه استار مپ است. سطح دسترسی فعلی بازیکن: سطح B. بازیکن میتواند با استفاده از امتیازات مشارکت در میدان نبرد، آیتمهای خاصی را مبادله کند.]
فهرستی از گزینههای مبادله جلوی چشمدور فانگ هنگ بالا اومد و اونمهمراهانش سریع یه نگاه اجمالی بهشون انداخت.
پیداش کرد.
کتاب مهارتتحویل - خالصسازیبعد سنگهای قیمتی.
[راهنمایی: بازیکن ۲،۰۰۰،۰۰۰ امتیاز مشارکت در میدان نبرد مصرف کرد. بازیکن با موفقیت مبادله کرد: کتاب مهارت - خالصسازی سنگهای قیمتی.]
بعد از انجام مبادله،بازیکنا یه کتاب مهارت توی دستکوچیکتر راست فانگ هنگ ظاهر شد.
کتاب مهارت خیلی سریعبعد به ذراتی ستارهشکل تجزیهراهی شد و جذب بدنش شد.
[راهنمایی: بازیکن پیشنیازهای یادگیری این مهارت را دارد. بازیکن مهارت - خالصسازی سنگهای قیمتی را به دست آورد.]
[مهارت: خالصسازی سنگهای قیمتی (سطح ۱).]
[توضیحات: بازیکن میتواند سنگهای قیمتی خاصی را خالصسازی کند. از ۱۰ سنگ قیمتی با سطح یکسان به عنوان متریال برای خالصسازی استفاده کنید. ۵٪ + درصد سطح مهارت شانس برای به دست آوردن سنگ قیمتی با رتبه بالاتر وجود دارد.]
[توضیحات: بازیکن میتواند سنگهای خام کریستال را خالصسازی کند. در صورت خالصسازی موفقیتآمیز، سنگهای قیمتی با کیفیت متناظر به دست میآیند. شانس کمی برای به دست آوردن سنگ قیمتی با کیفیت بالاتر وجود دارد (۵۰٪ نرخ موفقیت، ۵٪ برای موفقیت چشمگیر).]
[توضیحات: بازیکن میتواند سنگهای قیمتی سطح F و پایینتر را خالصسازی کند.]
[توضیحات تکمیلی: نرخ موفقیت تحت تأثیر سطح مهارت و قدرت ذهنی بازیکن قرار دارد. حداکثر ۱۵٪ نرخ موفقیت اضافی میتواند از طریق قدرت ذهنی حاصل شود. متریالهای خام پس از خالصسازی نابود خواهند شد.]
[توضیحات تکمیلی: این مهارت قابلیت ارتقا تا سطح ۵۰ را دارد.]
فانگ هنگ توضیحات مهارتاطاعت رو خوند و چندانتقال لحظهای رفت توی فکر.
نرخ موفقیت اولیه برای خالصسازی سنگهای قیمتی پایین بود و وابستگی شدیدی بهموادی سطح مهارت و ویژگی روح داشت. با این حال، توی بالاترین سطح، شانس موفقیتسری میتونست به ۷۰ درصد هم برسه که دیگه واقعاً بیشتر از حد نیاز بود.
فقط کافی بود آرومآرومبعد سنگهای قیمتی رو تصفیه کنهنگاهی تا لول مهارتش بره بالا.
حالا که نقشه کلی توی ذهنشبعد شکل گرفته بود، سرش رو بالابهشون آورد و گفت: «زاکا، راه بیفت بریم.»
«هان؟»
زاکا که آماده شده بود تا سنگهای معدن کریستالی که به عنوان غنیمتموادی جمع کرده بودن رو تحویل بده و با امتیازات مشارکت در میدان نبردمیخوایم عوض کنه، با شنیدن حرف فانگ هنگ یه لحظه خشکش زد: «داریم میریم؟»
این دیگه چه معنیای میداد؟
مگه قرارسریع نبود مأموریتتحویل رو تحویل بدن؟
کوله پشتیهاشونعمل تا خرخرهاطاعت پر شده بود.
قیافه زاکا عجیب و غریب شد، ولی با دیدنکوچیکتر چهره آروم فانگ هنگ فهمید که اصلاً شوخی نمیکنه. واسهدوباره همین دستش رو عقب کشید و برگشت کنار فانگ هنگ.
به هر حال، تمام سنگهای قیمتی به لطفراهی فانگ هنگ به دست اومده بودن، پس اگهآیتم اون میگفت تحویلشون ندن، اونها هم تحویل نمیدادن.
بهتر بودسریع به کسی کهدادن رهبریشون میکرد بچسبن.
زاکا این قضیه رو خیلی خوب فهمیدهدیگه بود؛ حالا که تصمیم گرفته بودن بهتیم فانگ هنگ تکیه کنن، تا تهش باهاش میموندن.
«داریم میریم.»
فانگ هنگ در حالی که این رو میگفت، با خونسردی بیلهای مهندسی چندمنظورهای رو که برایآیتم استفاده بازیکنا اونجا گذاشته شده بود برداشت و چپوند توی کوله پشتیش. بعدش هم همراه سوردوبدل گوانتونگ و بقیه برگشت سمت ستون نور آبیرنگِ انتقال و خیلی سریع از توی سفینه ناپدید شدن.
کاپیتان زوران که تکتک حرکاتشون روبعد با دقت زیر نظر داشت، بابهشون حالتی متفکرانه رفتنشون رو تماشا کرد.
پرسید: «همینعمل الان بااطاعت چی مبادله کردن؟»
یه نگهبان که همون نزدیکی بود سریع دادههاتیمهای رو بررسی کرد، سری تکون داد و جواببعد داد: «یه کتاب مهارت پالایش سنگ قیمتی گرفتن.»
زوران ابرویی بالادادن انداخت و برق کنجکاویدوباره توی چشماش درخشید: «مطمئنی؟»
نگهبان که از واکنشتحویل زوران جا خورده بود، سریعدوباره دوباره دستگاه رو چک کرد.
«بله، بازیکنی که کتاب مهارت رو گرفته فانگانتقال هنگه. اون همراه سه تا عضو دیگه، امروزتلپورت برای پیوستن به پروژه استار مپ دعوت شده بودن.»
نگهبان با احتیاط صحبت کرد و نگاهی بهتیمهای زوران انداخت، در حالی که توی دلش فکربعد میکرد چرا کاپیتان اینقدر شدید واکنش نشون داده؟
نگهبان دید حالت چهره زوران تغییر نکرد، واسهراهی همین به گزارشش ادامه داد: «علاوه بر این، عضویتمبادله هر سهتای اونها با تأییدیه ویژه واحد گارد بوده.»
«که اینطور.»
زوران با انگشتاش ضربه آرومیزود به پاچه شلوارش زد، تویتوسط چهرهش ردی از کنجکاوی دیده میشد.
با تأییدیههمراه ویژه واحدبازیکنا گارد عضو شدن...
کلاً یه ساعت و خوردهای بود که وارد بازینگاهی شده بودن، و به همین زودی اینهمه امتیاز مشارکت جمعسرش کرده بودن تا کتاب مهارت پالایش سنگ قیمتی رو بگیرن؟
به نظر میرسید حدسش درستدادن بوده؛ احتمالاً همون بازیکنایی بودن کهنگاهی نقطه معدنی جدید رو پیدا کردن.
ولی چرا با کتاب مهارت پالایش عوضش کردهانتقال بودن؟ یعنی میخواستن خودشون سنگهای قیمتی رو پالایشتلپورت کنن؟ مگه چقدر طول میکشید تا پالایششون کنن؟
کنجکاوی چهره زوران بیشتر شد.
جالب شد!
...
نیم ساعت بعد، فانگاطاعت هنگ و گروهش برگشتن بهفضایی همون غار زیرزمینی توی جنگل.
زاکا و بقیه حسابی گیج شده بودن، اما ازکوچیکتر دستور فانگ هنگ اطاعت کردن و سنگهای معدنی روپرش که قبلاً جمع کرده بودن روی زمین کپه کردن.
بعدش نگاه کردن کهبعد فانگ هنگ تک وراهی تنها وسط غار ایستاد.
درست وقتی کهموادی غرق در سردرگمی بودن،استفاده پلکهای زات ناگهان پرید.
دید که چندتا آرایه جادوییزود که با سرعت سرسامآوری میچرخیدنتوسط زیر پای فانگ هنگ ظاهر شدن.
«وووش! وووش! وووش!»
تعداد زیادی لیکر بابعد سرعت نور از داخلراهی آرایههای جادویی بیرون پریدن!
زاکا هاج و واجتحویل موند، چشماش روی آرایههایپرش جادوییِ چشمکزن قفل شده بود.
طلسم احضار بود؟
یا خدا!
میتونست اینهمه رو احضار کنه!؟
توی یه چشم به هم زدن،بعد لیکرهایی که مدام از آرایههای جادویی بیرونانداخت میریختن نصف غار زیرزمینی رو پر کردن!
احضار تا جایی ادامه پیدا کرد که حدودانتقال سه هزار تا لیکر ظاهر شدن، و تازه اونشدن موقع بود که پدیدار شدن آرایههای جادویی متوقف شد.
ناگهان، موجودات احضار شدهبازیکنا توسط فانگ هنگ باعث شدنکوچیکتر زاکا یه چیزی رو بفهمه.
نه بابا، مگه میشه؟
قلب زاکا هری ریخت پایین؛ سرش رو چرخوندپرش و به فانگ هنگ که بین گله لیکرهامیخوایم ایستاده بود خیره شد، چشماش پر از ناباوری بود.
«هی، بروبچ...» زاکا آب دهنش رودور قورت داد و با صدایی لرزونهمراهانش و آروم گفت: «نکنه این فانگ هنگ...؟»
زات سری تکون داد وتلپورت گفت: «آره، فکر کنم همونقبل لرد جهان، فانگ هنگ باشه.»
«صبر کن ببینم، چی؟» زاکا رو کرد به زات و سوانداخت گوانتونگ که جفتشون چهرههای کاملاً آرومی داشتن، و با تعجب دادامتیازات زد: «شما دوتا از قبل میدونستین؟ فقط من بودم که تازه فهمیدم؟»