چپتر 2127: فصل ۲۱۲۷ - بازرسی
0او تقریباً هر روشیوقتی که به ذهنش میرسیددستور را امتحان کرده بود!
با این حال، نمیتوانستمگر هیچ کاری در برابرتمام این لیکرها انجام دهد.
توانایی بازیابینگاه آنها بیش ازشوکه حد ترسناک بود!
آنها در راهرو پنهان شده وواقعاً داخل آن جمع شده بودند وزادگان مسیر را کاملاً مسدود کرده بودند!
سربازان فدرال نتوانستند راهحل بهتریاومدم پیدا کنند، بنابراین مجبور شدندجای در سالن موسسه تحقیقاتی بمانند.
«قربان، با توجهممکن به وضعیت فعلی، نفوذباید به داخل تقریباً غیرممکنه.»
«آره.»
بوریس به نبرد پیشهیولا رو نگاه کرد وقدرت در دلش شوکه شده بود.
این هیولا دقیقاً چه بود؟
واقعاً چنین قدرت ترسناکی داشت؟
در این دنیا، به جز زادگان بیگانهدقیقاً و ارواح درخت، واقعاً شکلهای دیگری از قدرتبیگانه وجود داشت که او هرگز قبلاً ندیده بود.
«خب، نظرت چیه؟»
«راهرو خیلی باریکه. نمیتونیم ازشاومدم استفاده کنیم. میتونیم سعی کنیم یهممکن سوراخ بیرون موسسه تحقیقاتی منفجر کنیم...»
«نه.»
بوریس سرش را تکان داد و گفت: «اطلاعات محرمانه زیادی در مورد موسسه تحقیقاتی شرکت آمنیتک وجود داره. بخشی از اطلاعاتی کهقبلاً فدراسیون در سالهای اخیر جمعآوری کرده هم موقتاً تو این موسسه تحقیقاتی نگهداری میشه. وقتی اومدم، مقامات بالا دستور دادن که تامورد جای ممکن و مگر در مواقع ضروری، باید تمام تلاشمون رو بکنیم تا مطمئن بشیم اطلاعات داخل موسسه تحقیقاتی دستنخورده باقی میمونه.»
«پس که اینطور...شوکه این کار روواقعاً یکم دردسرساز میکنه...»
جانشین فرمانده زمزمه کرد و بعد از لحظهای تأمل گفت: «ما تازه متوجهمواقع شدیم که بعضی از دستگاههای انتقال فضایی هنوز کار میکنن. میخواید یه گروهیکم رو از طریق این دستگاهها بفرستیم تا داخل موسسه تحقیقاتی رو بررسی کنن؟»
بوریس ابرویی بالا انداخت، لحظهای فکر کرد و سپس پاسخ داد: «نه،بشیم نیازی نیست. سربازها بعد از استفاده از دستگاههای انتقال برای مدتی تحت تأثیرلحظهای قرار میگیرن و فرستادنشون به داخل فایدهای نداره. راستی، محیط اطراف مسدود شده؟»
«از قبل کاملاً مسدود شده.»
«بسیار خب،دلش بیا یکمهیولا دیگه صبر کنیم.»
بوریس روی راهروی روبهرو تمرکز کرد و با لحنی جدی گفت: «همین الان خبریضروری از مقر فرماندهی دریافت کردیم که میگه نمونههایی از مواد ژنتیکی این موجودات ناشناختهمیکنه رو برای تجزیه و تحلیل آپلود کردن. فکر میکنیم نتایج بهزودی به دستمون میرسه.»
حالت چهرهجای جانشین فرماندهمگر جدی شد.
«مفهومه.»
...
دو ساعت بعد.
«گزارش! مدیر! گزارش اضطراری!»
در مقر منطقه شمالی شرکت آمنیتک، سرپرست آزمایشگاهواقعاً با عجله در را باز کرد و وارد دفتردرخت جی هایتینگ شد. او کمی دستپاچه به نظر میرسید.
با دیدن افرادشوکه دیگری در دفتر جیچنین هایتینگ، سرپرست جا خورد.
جی هایتینگ بهندرت میدید که سرپرست آزمایشگاه اینطور خونسردیاش را از دست بدهد. اوضروری سر تکان داد و به دو زیردستش اشاره کرد که کنار بروند. سپس دستشمیکنه را بالا آورد و گفت: «مشکلی نیست. ادامه بده. خبری از شعبه موسسه تحقیقاتی شده؟»
سرپرست آزمایشگاه سرش را تکان داد و در حالی که اسناد توی دستش را ورق میزد و به جی هایتینگ نزدیک میشد، گفت: «نه، چندیلحظهای پیش، ما اطلاعات ژنتیکی موجود ناشناختهای که دستگیر شده بود رو تو شبکه اصلی روانی آپلود کردیم. همین الان بازخوردی دریافت کردیم که تأیید میکنهسربازها این موجود گونهای به نام «لیکر» هست. این موجود دستخوش اصلاح ژنتیکی شده و ممکنه متعلق به مرز دنیای ما نباشه. این یه گونه بیگانهست.»
«لیکر...»
جی هایتینگدلش با خودشهیولا زمزمه کرد.
یک فرمنگهداری حیات ازوقتی یک دنیای دیگر؟
که بهصورت مصنوعی پرورش یافته؟
جی هایتینگنگاه در دلشدلش هوشیار شد.
به نظر میرسید کههیولا فانگ هنگ نیروی بسیارقدرت قدرتمندی پشت سرش دارد.
سرپرست آزمایشگاه سند را روی میز گذاشت ودستور ادامه داد: «این موجود حاصل یه جهش ویروسی خاصه.تلاشمون قدرت حمله، چابکی و توانایی آلودگی ویروسی فوقالعادهای داره.»
«لیکرهایی که باهاشون روبهرو شدیم، تحت یه اصلاح شدید قرار گرفتن. انرژی حیاتی و قدرتمیمونه حملهشون به طرز چشمگیری افزایش پیدا کرده. حتی نرخ عفونت لیکرهای اصلاحشده هم با لیکرهای معمولیدستگاههای خیلی فرق داره. غیر از اون، توانایی بازیابی خودکار غیرعادیشون چیزیه که لیکرهای پایه اصلاً ندارن.»
جی هایتینگ سرکرد تکان داد: «بسیارهیولا خب، ادامه بده.»
سرپرست آزمایشگاه نفس عمیقیهیولا کشید و با چهرهایقدرت جدی گفت: «این اوروبوروسه.»
مردمکهای جی هایتینگ تنگ شد.اومدم در حالی که به سرپرست آزمایشگاهممکن خیره شده بود، پرسید: «چی گفتی؟»
«بر اساس اطلاعات شبکه روانی،مواقع اونا بخش کوچکی از توالی ژنیمطمئن اوروبوروس رو توی لیکر شناسایی کردن.»
حالت چهره جیکرد هایتینگ به شدتهیولا جدی و عبوس شد.
اوروبوروس.
یه فاجعه ابدی...
یعنی بهجای اون مردمگر جوان ربط داشت؟
جی هایتینگنگاه در افکاردلش عمیقی فرو رفت.
نژادی که حتیشوکه زادگان بیگانه همواقعاً از اون وحشت داشتن.
واقعاً توینگهداری دنیای اوناوقتی ظاهر شده بود.
«انرژی روانی به همراه دادههای مربوطه و فرمول پادزهر مخابره شده. تزریق این معجون میتونهمیمونه توانایی بازیابی خودکار موجودات لیکر رو به طور قابلتوجهی سرکوب کنه. با این حال، ما دردستگاههای حال حاضر چند تا از مواد اولیه دارویی رو کم داریم و بازده تولیدمون نسبتاً پایینه.»
سرپرست آزمایشگاه دید که جی هایتینگ سرش راواقعاً پایین انداخته و چیزی نمیگوید. او جرئت نکردارواح حرفی بزند و با احتیاط در گوشهای ایستاد.
لحظهای بعد، جی هایتینگ سرش را بلند کرد و گفت: «بسیار خب.زادگان تولید معجون رو فوراً شروع کنید. بعد از اینکه تولیدش تموم شد،خیلی معجون رو برای بوریس ببرید. در ضمن، دیگه کی درباره اوروبوروس میدونه؟»
«بعد از دریافت بازخورد، فوراً با عجلهبالا اومدم تا به شما گزارش بدم. فقط دوباید تا از زیردستانم اطلاعات دقیق رو میدونن و...»
سرپرست آزمایشگاه مکث کرد ومواقع به دو نفری که دربکنیم اتاق باقی مانده بودند نگاه کرد.
«بله، این بالاترین سطحدلش محرمانگیه. هیچکس دیگهای اجازهواقعاً نداره دربارهاش بدونه، فهمیدی؟»
«بله، قربان! متوجه شدم!»
جی هایتینگ به سرپرست آزمایشگاه کهمقامات هنوز با تردید آنجا ایستاده بود نگاهمواقع کرد و پرسید: «چیز دیگهای هم هست؟»
سرپرست آزمایشگاه پس از مکثی پرسید: «رئیس، وقتی داشتیم اطلاعات لیکرها رو آپلود میکردیم،باقی یه زنگ خطر رو توی شبکه روانی فعال کردیم. همین الانشم از طرف شبکهمتوجه روانی بازخوردی اومده که درباره وضعیت دقیق ما سؤال میکنه. چطور باید جواب بدیم؟»
جی هایتینگ لبهایش را جمع کرد ودقیقاً برای لحظهای به فکر فرو رفت: «یهزادگان راهی پیدا کن تا دست به سرشون کنی.»
«بسیار خب، بهشون میگم که خطای دادهچنین رخ داده، اما طبق رویههای تعیینشده، زادگانارواح بیگانه ممکنه کسی رو برای بررسی بفرستن.»
جی هایتینگ دستش را تکان داد و گفت:دستور «برو. یه راهی پیدا کن تا هر چهتمام زودتر از شرش خلاص بشی و پنهانش کنی.»
«چشم!»
سرپرست آزمایشگاه سر تکاندلش داد و با عجله رفتچنین تا کارش را انجام دهد.
جی هایتینگ اخم کرد.
دردسرساز شده بود!
اصلاً انتظار نداشت فانگ هنگ کهضروری به طور ناگهانی پیدایش شده بود،بشیم توجه زادگان بیگانه رو جلب کنه!
جی هایتینگ به ایندلش موضوع فکر کرد وواقعاً چهرهاش در هم رفت....
[اعلان: کلون زامبی بازیکن (بدن آلوده جهشیافته) در طول جستجو، اطلاعات تحقیقاتی مربوط به نژاد ارواح درخت را به دست آورده است.]
[اعلان: اطلاعات مربوطه را به اتحادیه نجواکنندگان درخت منتقل کنید تا بخشی از امتیازات مشارکت و امتیازات دوستی مربوط به اتحادیه نجواکنندگان درخت را دریافت کنید...]
[اعلان: کلون زامبی بازیکن (بدن آلوده جهشیافته)...]
در زیر موسسه تحقیقاتی شعبه شرکت آمنیتک،باید کلونهای زامبی اسنادی را که از موسسه تحقیقاتیمیمونه به دست آورده بودند، جلوی فانگ هنگ انداختند.
فانگ هنگ اسناد رادلش یکییکی برداشت و آنهاواقعاً را در کولهپشتیاش گذاشت.
همه اینها برای تبادلهیولا با امتیازات دوستی اتحادیهقدرت نجواکنندگان درخت استفاده میشدند!