چپتر 3337: فصل ۳۳۳۷ - طمع کالب
0دو ساعت بعد.
توی راهروی تلهپورت جهانعصبانی زیرین داخل کلیسا، پرتوهایماموریت نور تلهپورت معکوس روشن شدن.
«سریع! درمانجوشید اضطراری! فوراً بهمعبد شفا نیاز داریم!»
کاپیتان تیم همراه جوخهش به کلیسا برگشت وحتی در حالی که همه دور یکی از اعضایماموریت زخمی تیم جمع شده بودن، با اضطراب فریاد زد.
«یکی زخمینمیشدن شده! سریعاین بفرستینش بخش درمان!»
چندتا از کشیشهای محافظ با عجله جلو اومدنماموریت تا وضعیت فرد زخمی رو بررسی کنن و برایموجوداتی تثبیت جراحتهاش، طلسمهای شفابخش عنصر مقدس رو آزاد کردن.
«هاله جهان زیرین به بدنش نفوذ کرده.داده نفوذش عمیقه و نمیشه تو مدت زمانکمبود کوتاه از بین بردش. ببرینش بخش درمان!»
کاهن رتبه بالا اخم غلیظی کردباعث و به نگهبانها علامت داد تاعصبانی مصدوم رو برای مراقبتهای پزشکی ببرن.
بعد از وحشت اولیه، اعضای تیم وقتی دیدنفقط همرزمشون برای درمان برده شده و فعلاً ازباهاشون خطر دور شده، بالاخره یه کم آروم گرفتن.
بعدش، موجیمیشد از خشم غیرقابلتوصیفنمیشدن توی دلشون جوشید.
لعنتی! اونجوشید معبد فریبشوناون داده بود!
مزدورا نونشون رو از دم تیغباعث درمیآوردن. اگه کمبود قدرت خودشون باعث جراحتنمیشدن یا حتی تلفات میشد، اینقدر عصبانی نمیشدن.
ولی این ماموریت بهاین هیچ وجه با فقط دویستدویست هزار امتیاز قابل حل نبود!
موجوداتی که بیرون معبدعصبانی باهاشون روبهرو شده بودن، اصلاًهیچ شکارچیهای معمولی جهان زیرین نبودن!
هر شکارچی جهان زیریناون حداقل قدرت یه موجودبود الیت جهان زیرین رو داشت!
تیم هفت نفره اونا که همگی قدرتشون حول و حوش سطح ۶ تانمیشدن ۷ بود، حتی از قبل آمادگی ذهنی هم داشتن—اما با این حال، توسطبیرون اون موجودات جهان زیرین تا حد مرگ کتک خورده و تارومار شده بودن.
حتی یه روح جنگجوی روح سطحهیچ ۸ هم نتونسته بود جلوی حملهقابل ناگهانی یه شکارچی جهان زیرین دووم بیاره!
حالا که بهش فکر میکردن،نمیشدن همگی لرزه و ترسی تمومنشدنیوجه رو توی وجودشون حس میکردن.
اونا فقط ازلعنتی روی شانس محضفریبشون زنده مونده بودن!
نه تنها نتونسته بودن پاداش دویست هزار امتیازی ماموریت رو بهاینقدر دست بیارن، بلکه چند تا روح جنگجوی روح رتبه بالا روامتیاز هم از دست داده بودن—و حالا حتی همتیمیشون هم زمینگیر شده بود.
هر چینمیشدن بیشتر بهش فکرماموریت میکردن، عصبانیتر میشدن.
«راه بیفتین!میشد میریم کلیسا تانمیشدن ازشون توضیح بخوایم!»
مربی کالب توی دفترش داشت چای مینوشید. وقتی شنید عدهای دارن دردسر درست میکنن، جا خورد. بعدباعث از اینکه فهمید چه اتفاقی افتاده، برای اینکه آرومشون کنه و مانع از این بشه که قضیهقابل رو به کلیسای شهر گزارش بدن، با بیمیلی پانصد هزار امتیاز بهشون داد تا ردشون کنه برن.
بعد، دندوناش رو به همخودشون فشرد و پاداش خسارت رومیشد به پنج میلیون افزایش داد.
و بعدش—
دو ساعت بعد، یه تیم دیگه کهاین تازه ماموریت تعیینشده جدید رو تموم کرده بود،قابل در دفترش رو زد تا دوباره شکایت کنه.
چهره کالب تیره و تارمعبد شد و این بار گروهینونشون از پیشگوهای سطح ۸ رو فرستاد.
بعد از چند دور تلاش، مشکلباعث هنوز حل نشده بود و اون بیشنمیشدن از یک میلیون امتیاز خرج کرده بود.
سث گفت: «مربی، شکارچیهای جهان زیرینهیچ به شدت قویان. میترسم نتونیم از پسشوننبود بربیایم. پاداش رو بیشتر ببریم بالا، یا...؟»
«ما هر کاری از دستمون برمیاومدولی کردیم. دیگه نیازی نیست نگرانش باشی. خودمهزار این موضوع رو به کلیسا گزارش میدم.»
«یه چیزجوشید دیگه هماون هست، مربی.»
«چی شده؟»
«آدام دوباره اومد. شنیده تو این منطقهوجه به مشکل خوردیم و گفت هنوزم حاضره زمینبیرون رو تحویل بگیره. سی میلیون امتیاز پیشنهاد داده.»
کالب ساکت شد.
سی میلیون؟
بفروشه یا نه؟
نه—باید قیمت رو میبرد بالا!
بعد از کمی فکر کردن،نمیشدن طمع کورش کرد: «بهش بگووجه این زمین برامون مهمه—فروشی نیست.»
«اطاعت.»
...
توی جهان زیرین.
فانگ هنگ بعداینقدر از شنیدن پاسخولی مربی کالب، پوزخندی زد.
دقیقاً همونطور که انتظار میرفت.
خنده به لبهای زین نشست. درافتادنباعث با فانگ هنگ حماقت محض بود؛ کالبنمیشدن و آدمهاش حتی نمیفهمیدن چطوری قراره بمیرن.
زین گفت: «داداش فانگ هنگ، آگوستین هم تازه خبر داد.هزار اون کالب روباه مکار قصد داره قضیه رو به کلیسایمعمولی شهر گزارش بده. موج بعدی آدمای کلیسای شهرن. برنامهت چیه؟»
«برنامهم چیه؟» فانگ هنگعصبانی با بیخیالی شونه بالا انداخت:هیچ «هیچی. طبیعتاً هیچ کاری نمیکنیم.»
«بیا بریم؛جوشید یه جایاون دیگه پیدا کنیم.»
فانگ هنگ همزمان که حرف میزد، به فرم خفاش دراومد و بهسرعت به سمت یه معبد سطح B دیگه توی قلمروی کالب پرواز کرد.
مدت زیادی ازولی رفتن اون دوتاهیچ نگذشته بود که—
پیشگوی سطح ۱۰ کلیسایعصبانی شهر، هر، به همراه یههیچ گروه وارد جهان زیرین شد.
کلیسای اصلی شهر گزارش کالب رو خیلی جدی گرفته بود و یه تیماگه بیستنفره فرستاده بود، شامل دو تا پیشگوی سطح ۱۰ و پنج تا پیشگویاین سطح ۹؛ یکی از قویترین ترکیبهایی که کلیسای شهر میتونست راهی میدون کنه.
هر ارواح جنگجوی روحش رو احضار کردجراحت تا از منطقه محافظت کنن و درولی همون حین به معبد روبهروش چشم دوخت.
شوالیههای مرگی کهولی دوروبر معبد گشت میزدن،وجه بلافاصله متوجه اونا شدن.
«حواستون به شکارچیان جهان زیرین که این دوروبرا کمینهیچ کردن باشه! گزارشهای اطلاعاتی میگن قدرتشون نزدیک به موجوداتبیرون سطح فرماندهٔ جهان زیرینه. من میکشمشون بیرون. دنبالم بیاین؛ حرکت!»
هر، شجاع و میدوندیده، خودش طعمه شد. بهبود جلو هجوم برد و رهبری حمله به جوخهٔخودشون شوالیههای مرگِ بیرون معبد رو به دست گرفت.
شوالیههای مرگ که تحریک شده بودن،باعث شیهههای خشنی کشیدن و با فعالعصبانی کردن مهارتهای شارژشون به سمت هر تاختن.
«هه! دنبال مرگ میگردین!»
هر پوزخند سردی زد ونمیشدن یه دایره از نور طلاییوجه تیره ناگهان زیر پاهاش شکوفا شد.
حلقهٔ غلیظی از نور مقدس رو بهداده بیرون گسترش پیدا کرد. شوالیههای مرگ وسط شارژقدرت کردن خشکشون زد و مهارتشون فوراً قطع شد.
پشت سرش، ارواح جنگجوی روحخودشون به جلو هجوم بردن ومیشد بهشدت با شوالیههای مرگ درگیر شدن.
هر که وسط ارواح جنگجوی روحش ایستادهوجه بود، ادراکش رو رها کرد و بیشتر توجهشبیرون رو روی محیط اطراف گذاشت تا غافلگیر نشه.
اونجا!
هر با حس کردن شکارچی جهان زیرینی که داشتمزدورا از سایهٔ مرگ پشت سرش بیرون میاومد، بلافاصله واکنشجراحت نشون داد و شمشیر بلندش رو از قبل چرخوند.
«بوم!!»
شکارچی جهان زیرین درست تا ازهیچ سایهها بیرون اومد، با ضربه به هوانبود پرتاب شد و محکم به زمین افتاد.
پیشگوهای تیم سریع دستبهکار شدننمیشدن و با اجرای طلسمهای مقدس، شکارچیفقط جهان زیرینِ نیمهجون رو تارومار کردن.
اختلاف قدرتجوشید بین دو طرفمعبد کاملاً واضح بود.
فقط پنج تا شوالیه مرگ اونجا بودن؛ خیلی کمتر از اون که بتونننمیشدن جلوی هجوم تعداد زیادی روح جنگجوی روح سطح ۱۲ دووم بیارن. اون چندبیرون تا شکارچی سایه هم که ظاهر شده بودن، بهسرعت توسط پیشگوهای آماده لتوپار شدن.
نبرد خیلینمیشدن زود یهاین طرفه شد.
توی چند لحظه،اینقدر همهٔ شوالیههای مرگ واین شکارچیان سایه قلعوقمع شدن.
«جناب هر، همهچی حل شد.»
«هوم.»
عجیب بود.
هر به میدون نبردی که حالاولی ساکت شده بود نگاه کرد ودویست حس کرد یه جای کار میلنگه.
شوالیههای مرگ و شکارچیاناون سایه دردسرساز بودن، آره—ولیبود مهار کردنشون کار سختی نبود.
حتی یه تیم ازقدرت پیشگوهای سطح ۶ هم اگهتلفات احتیاط میکردن از پسشون برمیاومدن.
اونوقت واسه همچین چیزیاین نیاز داشتن از کلیسایفقط شهر نیروی کمکی بخوان؟
هر سرش رو تکون داد.
آدمای اونجوشید کلیساهای شعبه داشتنمعبد روزبهروز بیعرضهتر میشدن.
و خودش هم اونقدر احمق بود که حرفاشونحتی رو باور کرده بود و با جمع کردن اینهمههیچ آدم، الکی وقت و انرژیش رو هدر داده بود.
حیف وقت!
هر با فکر کردن بهنمیشدن این موضوع، بیشتر از قبلوجه احساس تحقیر و بیزاری کرد.
یه پیشگوی دیگه جلو اومد و آروم به هرمزدورا گفت: «جناب هر، بررسیش کردیم. مهر لوح سنگی مشکلجراحت خاصی نداشت—فقط فرسوده شده بود. دوباره مهرش رو برقرار کردم.»
«خوبه. به کالبکمبود بگو مشکل حلباعث شده. ما داریم میریم.»
«اطاعت، قربان.»
در همین حال، فانگ هنگ و زین به یه معبد سطح B دیگه توی قلمروی کالب رسیده بودن.
معبدی که دوروبرشلعنتی توسط لیچهای جهانفریبشون زیرین اشغال شده بود.
فانگ هنگ از دور لوح سنگیِباعث مهر و موم داخل معبد روعصبانی نشونه گرفت و دستش رو بالا برد.
هالهٔ مرگِ جهان زیرین بهشدت خروشید و به سمت لوحهزار سنگیِ توی معبد هجوم برد. بعد از چند دقیقه، زنجیرهایمعمولی مهرِ روی لوح سنگی رو پوسوند و از بین برد.
«تموم شد.»
فانگ هنگ دستش رواون عقب کشید و همراهبود با زین گوشهای قایم شد.