چپتر 2076: فصل ۲۰۷۶ - شهر مقدس ابدی
0همه به همدیگه نگاه کردن.
تموم کردنِ یه مأموریت سطح A فقط نیم ساعت براش طول کشیده بود.
تازه، اینقدرمدرسته خونسرد ویکم ریلکس بود.
حتی از مبارزه بانزدیک یه موج از هیولاهای الیتمیای تو گذشته هم آسونتر بود.
قبلاً هیچوقتدوستاش همچین چیزیشبیهسازی سابقه نداشت.
«هاهاهاها، اصلاً فکر نمیکردم داداش فانگ هنگ اینقدر قویبقا باشه. این بار همهچیز رو مدیون توییم. دفعه بعدبذار میتونیم بریم سراغ یه مأموریت با درجه سختی بالاتر.»
لین دلئودرسته با خونسردییکم لبخندی زد.
خوب میدونست که اگه این بار اینقدر کارشون سبک و بیدردسر بوده، همهش به خاطرکنم فانگ هنگه. بلافاصله فکر دوست شدن با فانگ هنگ به سرش زد؛ با خودش فکربشیم کرد چقدر عالی میشد اگه میتونست با فانگ هنگ یه تیم همیشگی و ثابت تشکیل بده.
میترسیدن نکنه فانگ هنگشبیهسازی راضی نشه و خیالتماسشون کنه اونا زیادی ضعیفن.
با همچین قدرتی، تعجبیبودن نداشت که تنهایی جرئت کردهبقا بیاد تو شهر مقدس ابدی.
«باشه.»
هویت شخصیت شبیهسازیشدهبدل و لیست دوستاش هماولین کاملاً شبیهسازی شده بودن.
فانگ هنگ و لین دلئو اطلاعاتبودن تماسشون رو از طریق رادیوی بقابدل با همدیگه رد و بدل کردن.
«نزدیک بود یادم بره. این اولین بارته که میای به شهر مقدس ابدی، درسته؟ بذار یکم بهتدرسته معرفیش کنم. شهر مقدس ابدی ممکنه شبیه یه جهان بازی سطح بالا به نظر برسه، ولی درآزمون واقع، منطقهای که ما شرکتکنندههای آزمون میتونیم توش جابهجا بشیم، تو خودِ این شهر مقدس خیلی محدوده.»
لین دلئو، فانگ هنگ رو ازمعرفیش آرایش جادویی تلهپورت بیرون برد وبالا به سمت محوطه مرکزی سالن حرکت کردن.
لین دلئو در حالی که به سمت راست اشاره میکرد، توضیح داد: «بهطور کلی، بخش پایینی شهر مقدسجهان ابدی تقریباً به چهار منطقه شرق، غرب، جنوب، شمال و حیاط مرکزی تقسیم میشه. ما الان تو حیاطتلهپورت مرکزی هستیم. سمت شرق، استراحتگاهه که میتونی بعد از نبردها بری اونجا، سریع درمان بشی و یه استراحتی بکنی.»
«سمت غرب کتابخونهست. اونجا میتونی دنبال اطلاعات مربوط به دربار مقدس بگردی. کتابخونه خیلییادم بزرگ نیست و اطلاعاتش هم کامل نیستن. خیلی از بازیکنا میرن اونجا کتاب میخوننبازی و استراحت میکنن تا امتیازات تجربه آکادمیک بیشتری گیرشون بیاد و وقتشون الکی هدر نره.»
«منطقه جنوبی، معبد زئوس و اتاق تمرینه.طریق میتونی اونجا مهارتهات رو ارتقا بدی و یهبارته سری تکنیکهای ساده رو از انپیسیها یاد بگیری.»
«آخریش هم سمت شماله. همین الان فقط یه بارشبیه رفتیم تو تالار مأموریت. بیشتر تیمهای بازیکنا از قبلشرکتکنندههای اینکه وارد تالار مأموریت بشن، تیمشون رو تشکیل دادن.»
فانگ هنگ اخم کردنزدیک و پرسید: «خروجی کجاست؟بارته نمیتونیم از اینجا بریم بیرون؟»
بیرون برن؟
لین دلئو تعجب کرد و پرسید: «چرا میخوای بریبقا بیرون؟» طلسم آزمون شوالیههای معبد کلیسایی واقعاً یه آیتم فوقالعادهیکم نادر نبود، ولی بازم به دست آوردنش یکم زحمت داشت.
بعد از ورود به شهر مقدس ابدی،کنم بازیکنای معمولی با زمان مسابقه میدادن تابرسه از اون ۷۲ ساعت نهایت استفاده رو ببرن.
پس چرا فانگ هنگ اصلاًیادم هول و مضطرب به نظردرسته نمیرسید؟ تازه میخواست بره بیرون؟
«هیچی، فقط میخواستم برم بیرون و یهاطلاعات دوری تو این دنیا بزنم. میخواستم ببینمیادم میتونم انپیسیهای خاصی پیدا کنم یا نه.»
سارک، هیلر تیم که کنارشون به حرفها گوش میداد، پرید وسط گفتگو و گفت: «بعید میدونم بشه. شهربذار مقدس ابدی یه پایگاه آموزشیه که توسط قلمرو مقدس تو این جهان بازی پیشرفته ساخته شده تا شوالیههایجابهجا معبد کلیسایی رو آموزش بدن. تا حالا نشنیدم کسی از اینجا رفته باشه بیرون تا یه چرخی بزنه.»
فانگ هنگ بابذار خودش فکر کرد کهکنم بدجوری به دردسر افتاده.
اولش خیال میکرد شهر مقدس ابدی واولین پونوز جاهای شبیه به همن، اما حالا میدیدکنم که زمین تا آسمون با هم فرق دارن.
توی دنیای پونوز به بازیکنا اجازه میدادن آزادانهتماسشون بگردن، ولی شهر مقدس ابدی فرق داشت. بازیکنا فقطبارته اجازه داشتن تو یه محوطه خیلی کوچیک رفتوآمد کنن.
به نظر میرسید بایدبودن یه راه دیگه برایرادیوی بیرون رفتن پیدا میکرد.
تنها راهش اینبذار بود که ازمعرفیش خودِ آزمون شروع کنه.
انجام دادنِ تکیِ مأموریت باعث میشد وارد قلمروبارته مقدسی بشه که مجسمه خدا ایجاد کرده بودممکنه و این یعنی خطر لو رفتن هویتش وجود داشت.
بنابراین، بازم بایدکاملاً به فکر تیم تشکیلاطلاعات دادن برای آزمون میبود.
قبلاً فکر میکرد بعد از این که مأموریت رو سریع تمومنزدیک کنه، وقتِ کافی برای گشتن توی کل دنیای آزمون گیرش میاد. اصلاًممکنه انتظار نداشت بعد از تموم کردنِ مأموریت آزمون، مستقیماً مجبورش کنن برگرده.
واسه همین، اینبذار دفعه شاید میتونستمعرفیش استراتژیش رو عوض کنه.
فانگ هنگ سریع اوضاع رو تحلیل کرد،اولین چرخید سمت لین دلئو و پرسید: «چقدر قرارهکنم توی قلمرو ابدی بمونید؟ نظرتون چیه ادامه بدیم؟»
ادامه؟
لین دلئو با تعجببودن به فانگ هنگ نگاهرادیوی کرد: «چی رو ادامه بدیم؟»
«منظورم اینهدرسته که، یهیکم مأموریت دیگه بریم؟»
تیمِ لینبقا دلئو سریعنزدیک به خودشون اومدن.
توی شرایط عادی، تموم کردنِ یه مأموریت آزمون انرژیِ زیادی ازبقا بازیکنا میگرفت؛ معجونها، آیتمها، استهلاک تجهیزات، مهارتها و چیزای دیگه. اونا بهمعرفیش زمان نیاز داشتن تا ریکاوری کنن و وسایلشون رو دوباره پر کنن.
گذشته از اون، چند ساعتاطلاعات تمرکز شدید و مداوم واقعاًبدل رمقی برای بازیکنا باقی نمیذاشت.
ولی این دفعه...
با حضور فانگبدل هنگ، مصرف منابعبره هیچکس زیاد نبود.
یا بهترهدوستاش بگیم، اصلاً هیچیشده مصرف نکرده بودن!
سارک، هیلر تیم، بلافاصله به پیشنهاد فانگ هنگرادیوی واکنش نشون داد و گفت: «معلومه، چرا کهمیای نه! بزن بریم! همین الانم میتونیم شروع کنیم!»
شوخی میکنی؟
پیدا کردنِ همچین همتیمیِنزدیک خفنی اصلاً کار راحتی نبود.میای باید دو دستی بهش میچسبیدن!
لین دلئو نگاهی به فانگ هنگ انداخت و با خودشرادیوی سبکسنگین کرد که آیا باید درجه سختی مأموریت رو ببرهبذار بالا یا نه: «پس درجه سختیِ مأموریت آزمون چی باشه...؟»
«فعلاً بذاریمش روی همون سطح A. میخوام بیشتر با آزمون اخت بشم.»
«باشه، حله.»
همه سر تکون دادن.
اختلاف امتیازات و تجربهای که بعد از تموم کردن یه مأموریتِ سطح A با مأموریت سطح S به دست میاومد، ۴ تا ۸ برابر بود.
ولی خب، دومی درصدبودن موفقیت پایینی داشت ورادیوی کلی انرژی هدر میداد.
از اونجا که فانگ هنگ میتونست سریع فارم کنه، میتونستن چند تا مأموریت سطح A دیگه رو هم پاکسازی کنن. علاوه بر این، همه میخواستن بدونن آیا قدرتی که فانگ هنگ همین الان نشون داده بود، واقعاً همونطور که خودش میگفت فقط یه «رویارویی اتفاقی» بوده یا نه....
[اعلان: بازیکن وارد یک دنیای بازی ناشناخته شده است. بازیکن برای یافتن موقعیت مکانی دنیای بازی باید اطلاعات بیشتری به دست آورد.]
[اعلان: بازیکن در حال حاضر تحت بازرسی نشان شوالیههای معبد کلیسایی قرار دارد. تمامی اقدامات ثبت خواهند شد.]
[اعلان: بازیکن از مرزهای جهان عبور کرده است. تیم ردیابی اعزامشده از سوی قلمرو مقدس پس از ۹+۱۵ ساعت دیگر مجدداً تلاش خواهد کرد تا بر روی موقعیت مکانی شما قفل کند (افزایش زمان به دلیل مهارتهای سلاح مقدس).]
فانگ هنگ مدام حواسش به زمان باقیمونده تعقیبکنندههایبارته قلمرو مقدس بود. وقتی دید زمان ردیابی دوبارهممکنه به ۲۴ ساعت برگشته، ناخودآگاه رفت توی فکر.
به نظر میرسید ردیابیِشبیهسازی دربار مقدس شاید بهتماسشون مرزهای جهان ربط داشته باشه.
اگه مدام بین مرز چند تا جهانطریق جابهجا میشد، زمانی که دربار مقدس برای پیدابارته کردنش لازم داشت به شدت کاهش پیدا میکرد.
باید سرعتش رو میبرد بالا!
[اعلان: تیم بازیکن، مأموریت آزمون - آزمون لانهی شیطان را فعال کرد.]
نام مأموریت: آزمون لانهی شیطان.
توضیحات مأموریت: نیم ماه پیش، تعداد زیادی هیولا از لانهی شیطان واقع در جنگل برگ افرا بیرون آمدند. این هیولاها در حال ویران کردن دنیای انسانها هستند و مؤمنان پرهیزگار برای نجات خود به درگاه قلمرو مقدس دعا میکنند. لطفاً با نابود کردن هیولاهای درون لانهی شیطان و نجات مؤمنان از خطر، به آنان یاری برسانید.
الزامات مأموریت: کشتن هیولاهای معمولی (۰/۵۰٬۰۰۰) و هیولاهای الیت (۰/۱۰۰).
زمان باقیمانده فعلی مأموریت: ۶ ساعت.
این آزمونشبیهسازی با قبلیهابودن فرق داشت.
این مأموریت در کلیکم شش ساعت بهشون وقتممکنه داده بود تا تمومش کنن.
به نظربقا میرسید ایننزدیک مأموریت بدک نیست!
فانگ هنگ بعد از خوندن دقیق توضیحاتاطلاعات مأموریت، ته دلش ذوق کرد. مأموریت فقط ازبره بازیکن میخواست تعداد مشخصی از هیولاها رو بکشه.
به زبونشبیهسازی ساده: فقطبودن کشتنِ هیولاها.
اینطوری میتونست راهی پیدایکم کنه تا درصد تکمیلممکنه مأموریت رو کنترل کنه.
وقتی پیشرفت مأموریتبدل به ۹۹ درصدبره میرسید، دست نگه میداشت.
اونوقت، میرفت بیرون وشبیهسازی دنبال راهی برای خروجتماسشون از دنیای بازی آزمون میگشت.