چپتر 3127: فصل ۳۱۲۷ - نبرد با قبیله کریستال
0آن چیان اون دورترها توی ماشین قایم شده بود. دلش میخواست همون لحظه با دنیای بیرون تماس بگیره، اما به خاطرتکنیکیِ تداخل میدان مغناطیسیِ بیرون، گوشیش اصلاً کار نمیکرد. فقط میتونست روی صندلی راننده جمع بشه و با نگرانی و استرس تماشابدجوری کنه که چطور فانگ هنگ یهتنه داشت با پنج تا از رزمیکارای وابسته به زادگان بیگانه که طرف مقابل فرستاده بود، درمیافتاد.
اون یارو کارلتون بود!
آن چیان بامیتونستن دیدن قیافه کارلتون، قلبشکنن یهو هُری ریخت پایین.
یه رزمیکار رتبه بالادیدن که توسط زادگان بیگانههُری به خدمت گرفته شده بود!
از قبیله کریستال!
کل جمعیت قبیله کریستال خیلی کم بود و سطح ابعادیشونقدرتمندی بین ۲۰ تا ۳۵ متغیر بود. جدا از اینکه سطح ابعادیمیانداخت بالاتری داشتن، یه توانایی ویژه فوقالعاده قوی هم داشتن: فاز کریستالی.
کارلتون نماینده قبیله کریستال به حساب میاومد. تویقدرت کل دنیای رزمی جهانهای هفتگانه کارنامه جنگی درخشانیاونا داشت و یکی از برترین جنگجوهای رتبه بالا بود.
بقیه همیارو ظاهراً از خبرههایقیافه قبیله کریستال بودن.
بخش ترسناک قبیله کریستال این بود که میتونستن توی یه چشم به هم زدن بدنشون رو کریستالیعملکرد کنن و به قدرت دفاعی فوقالعاده بالایی برسن. علاوه بر اون، میتونستن تواناییهای عنصری رو هم کنترلموهبت کنن و اونا رو با کریستالها پیوند بزنن؛ ترکیبی که قدرتش به مراتب بیشتر از جمع تکتکشون بود.
چه توی حملهمراتب و چه توی دفاع،دفاع عملکرد بینهایت قدرتمندی داشت.
توی دنیای رزمی جهانهای هفتگانه، قدرت دانشی و تکنیکیِ رزمیکارایبالایی برتر تفاوت چندانی با هم نداشت. چیزی که واقعاً بینشونترکیبی فاصله میانداخت و تفاوت ایجاد میکرد، در واقع موهبت نژادیشون بود.
با دیدن اینکارلتون صحنه، قلب آنقلبش چیان به تاپتاپ افتاد.
اوضاع قرارعلاوه بود بدجوری پیچیدهکنترل و دردسرساز بشه.
فانگ هنگ هم غافلگیر شده بود. قدرت مشتش واقعاً وحشتناک بود؛ فکر میکرد باتفاوت یه مشت میتونه طرف رو کاملاً خرد و خاکشیر کنه، ولی اصلاً انتظار نداشت موقعتاپتاپ ضربه زدن حس کنه که دستش خورده به یه فلز ترکیبیِ فوقالعاده سفت و سخت.
هه...
رزمیکارای جهانهاییارو هفتگانه رودیدن دستکم گرفته بود.
کارل حتیعلاوه بیشتر از اونکنترل شوکه شده بود.
تا حالا هیچکس نتونسته بودتکتکشون صرفاً با تکیه بر قدرت بدنی،دانشی اون رو به هوا پرتاب کنه.
زیر فشار اون ضربه، روی بخشبدنشون پایینی شکمش ترکهایی افتاده بود وعلاوه نزدیک بود به کلی متلاشی بشه.
کریستالِ آسیبدیده خیلی زوددیدن با اتکا به برکت موهبتریخت نژادیش شروع به ترمیم کرد.
«چی؟» کارلتون پاک گیج شده بود. ناگهان هالهای انفجاریبزنن رو حس کرد که از بدن فانگ هنگ فورانبینهایت میکرد. ابروهاش رو بالا انداخت و داد زد: «مواظب باشید!»
افراد قبیله کریستال سرشون رو بالا آوردن و دیدن که هاله مرگِ فوقالعادهبرتر غلیظی یهو از بدن فانگ هنگ فوران کرد. بیست و چهار تا گوینژادیشون جهان زیرین از تن فانگ هنگ بیرون ریختن و با سرعت سرسامآوری دورش چرخیدن!
وووش! شششو!
گویهای جهان زیرین بعد از دهها باریهو چرخیدن توی هوا، با صدای سوتمانندی به سمتخدمت جنگجوهای قبیله کریستال که دورش بودن شلیک شدن!
رزمیکارِ قبیله کریستال با دیدن اون گوی سیاه،پیوند اصلاً جرئت نکرد بیاحتیاطی به خرج بده و بلافاصلهعملکرد برای متوقف کردنش از طلسم جذب عنصر استفاده کرد.
سد کریستال عنصری!
توانایی قبیله کریستال رو با عنصربدنشون یخ تلفیق کرد و درست جلویعلاوه روش یه سد کریستالی به وجود آورد!
مقاومتش بیش از دهدیدن برابر محکمتر از سدهایهُری کریستال یخیِ معمولی بود!
بوم!
گوی جهان زیرینمراتب با یخِ کریستالی برخورددفاع کرد و منفجر شد!
مه غلیظ ومیتونستن سیاهی منفجر شدبدنشون و به هوا رفت!
قدرت متمرکز مرگ بلافاصلهدیدن یه حفره سیاه تویهُری سد کریستالی ایجاد کرد!
عجب قدرت وحشتناکی!
جنگجوهایی که با گویهایبیشتر جهان زیرین روبهرو شدهعملکرد بودن، بدجوری شوکه شدن.
دیوار کریستالیاین فقط باچشم یه ضربه شکست؟
تقریباً در همون لحظه، مه نامردگانقلبش با انفجار نقطه هاله نامردگان، بارتبه سرعت توی همه جهتها پخش شد.
هر پنج تا رزمیکاری کهکنترل اونجا حاضر بودن، همزمان احساسترکیبی تپش قلب شدیدی بهشون دست داد.
زیر تأثیر مه نامردگان، یهو حس کردن خونعملکرد توی رگهاشون وضعیت غیرعادی پیدا کرده و بهنداشت شکل مهارنشدنی شروع کرده به تپیدن و جوشیدن.
وووش!
توی اون مه غلیظِ نامردگان،قیافه هیکل فانگ هنگ برقی زدپایین و درست جلوی کارلتون ظاهر شد.
فقط یه مشت!
مردمکهای کارلتون تنگ شدن و اونحمله قسمتی از بدنش که قرار بودتکنیکیِ مشت بخوره، دوباره به کریستال تبدیل شد.
«بوم!»
یه بار دیگه مشت فانگ هنگ به سینهشهُری کوبیده شد. یه دهن پر از خون بیرونگرفته پاشید و با شدت به عقب پرت شد.
کارلتون نفسش بند اومد.عنصری بدنش بیاختیار توی هوا پروازبزنن کرد و سنگین خورد زمین.
کارلتون وقتی سرش روبیشتر پایین انداخت و نگاهعملکرد کرد، قیافهش حسابی دگرگون شد.
درست همون نقطهای که مشت بهش خورده بود، مثل دفعهی قبل ترکهای ریزیتواناییهای روی کریستال ایجاد شده بود. منتها این بار یه فرق کوچیکی داشت؛ زخمی رویعملکرد کریستال به وجود اومده بود که هاله سیاه مدام داشت میخوردش و فرسایشش میداد!
هاله سیاهی با اثرات منفیای مثل فرسایش، کهنگیهُری و تضعیف، در طولِ شکافهای کریستال پخش میشدگرفته و نمیذاشت کریستالِ ترکخورده خودش رو ترمیم کنه.
ترمیم پیشکش،علاوه زخم تازه داشتکنترل گستردهتر هم میشد!
این دیگهقدرتش چه جوربیشتر قدرتی بود؟
کارلتون سرش رو بلند کردزدن و به مه نامردگانِ روبهروشبالایی خیره شد. بدجوری جا خورده بود.
«وووش!»
حلقهی محاصرهای که پنجنفری تشکیل دادهاونا بودن، به دست خودِ فانگ هنگمراتب تنهایی از هم دریده شده بود.
کار تمومقدرتش بود! مأموریتبیشتر شکست خورده بود!
تازه، فانگاین هنگ هنوزچشم نرفته بود!
نکنه اون...
عرق سردعلاوه روی پیشونیعنصری کارلتون نشست.
این پسره اصلاًمراتب قصد نداشت بذارهحمله قسر در برن؟
«بنگ! بنگ بنگ بنگ!»
برای مدتی، صداهای خفهی انفجارقیافه مدام از منطقهای که مهپایین نامردگان پوشونده بود به گوش میرسید.
چندتا از جنگجوهای قبیله کریستال توی مه نامردگان گیر افتاده بودن و نمیتونستن موقعیت فانگ هنگ رو تشخیص بدن.قدرتمندی از روی دستپاچگی، اول از همه مهارتهای دفاعیشون رو برای محافظت از خودشون فعال کردن. ولی هربار که سعیتاپتاپ میکردن از سد کریستالی برای دفاع استفاده کنن، گوی سیاه ندر اون سد رو کاملاً خرد و خاکشیر میکرد.
اونها متوجه نشده بودن که هرچی بیشتر هول میشدن،بینهایت جریان خون توی بدنشون تندتر میشد؛ تا جایی کهواقعاً کمکم سرعتش به حدی رسید که روی هالهشون تأثیر گذاشت.
«وووش!»
هیکل فانگ هنگ مثل یهقیافه روح وسط مه نامردگان ظاهرپایین شد و مشتش رو کوبید جلو!
مستقیمترین مشت از روبهرو بود!
با تکیه بر قدرت بدنی خودش ودفاع ترکیبش با اثرات منفی عنصر نامرده، بارها وچندانی بارها دفاع قبیله کریستال رو در هم کوبید!
«بوم!»
دفاع به ظاهر رسوخناپذیر قبیله کریستال جلوی فانگ هنگ مثلپایین کاغذ بود. فقط با یه مشت، فانگ هنگ به هواخیلی پرتشون میکرد و ترکهای متراکمی روی بدنهای کریستالیشون به وجود میآورد.
زیر اون ترکهاتواناییهای هم هاله سیاه نامردگانکریستالها در حال غلیان بود!
فقط یه مشت کافیبیشتر بود تا یه آسیبعملکرد جدی به جا بذاره.
«پفففت!»
جنگجوی قبیله کریستال با ضربهی فانگ هنگ به هوا پرتاب شد. تازه دستشبالا رو به زمین تکیه داده بود تا بلند بشه، ولی قبل از اینکهاینکه بتونه نفس و هالهش رو جمعوجور کنه، یه دهن خونِ دیگه بالا آورد.
چه خبر شده بود؟
بدنش چه مرگش شده بود؟
یه لایه عرقمیتونستن سرد روی پیشونیبدنشون جنگجوی قبیله کریستال نشست.
بعد از کمتر از نیمدقیقه مبارزه، همگی فهمیدن اوضاع حسابی خرابه. انگار بدنشونبالا زیر فشار دو نیروی متفاوت له میشد. خون توی رگهاشون میجوشید و سریعتراینکه میسوخت. همزمان، هاله مرگ بیرونی هم از راه شکافهای کریستال، مدام بدنشون رو میبلعید.
اون جنگجو دیگه نمیتونست همزمان در برابرکریستالها این دو نیروی مختلف مقاومت کنه وتکتکشون بدنش به سرعت از حالت کریستالی خارج شد.
«بوم!»
درست همون لحظهای که از حالت دفاعی کریستال بیروندفاعی اومد، بدنش دیگه نتونست اون آسیب وحشتناک رو تحمل کنهبزنن و جلوی چشم چهارتا جنگجوی دیگه قبیله کریستال منفجر شد!
چهارتا جنگجوی باقیموندهیکارلتون قبیله کریستال تا سریهو حد مرگ وحشت کردن.
مرد؟
توی اون لحظه، همهشون سایه مرگ رو بالایعملکرد سرشون حس کردن. به مه سیاه نامردگان خیرهنداشت شدن و وحشت شدیدی توی دلهاشون ریشه دووند.