چپتر 2239: فصل ۲۲۳۹ - گزارش دادن
0بعد از نصف روز، فانگ هنگ سریعبیشتر خودش رو به اتحادیه نجواکنندگان درخت رسوند ودارن اعضای قبیله برگ رو توی اتحادیه پیدا کرد.
فانگ هنگ برای عضو قبیله برگ توضیح داد: «من مأموریتورق الدر رودیارد رو قبول کردم و یه سری اطلاعات دربارهاشغال قبیله چوب به دست آوردم. باید شخصاً به خودش گزارش بدم.»
عضو قبیله برگ فانگ هنگ رو شناخت و قبول کرد همراهیشاسم کنه. اون در حالی که فانگ هنگ رو به سمت جنگلنوع اولیه هدایت میکرد، گفت: «میبرمت اونجا، ولی امیدوارم سر کارم نذاشته باشی.»
دو ساعت بعد، فانگ هنگ به یهبررسیش نقطه تجمع کوچیک دیگه از قبیله برگخاص توی جنگل اولیه رسید و رودیارد رو دید.
رودیارد که معلومواقعی بود حسابی سرشلطفاً شلوغه، گفت: «فانگ هنگ.»
رودیارد که تازه کاراش تموم شده بود، وقتی دید اون عضو قبیله،واقعی فانگ هنگ رو آورد، سری تکون داد و گفت: «از دیدن دوبارهتدارن خوشحالم. امیدوارم اطلاعات به درددخوری برام آورده باشی و وقتم رو تلف نکنی.»
«معلومه، وقت منم باارزشه.»
فانگ هنگ بلافاصله جواب داد و پرونده اطلاعاتی قبیله چوب رو که قبلاً از فدراسیوناسم گیر آورده بود تحویل داد: «بعد از اینکه سرنخهای مختلف رو کنار هم گذاشتم، چندتا ازمخفیانه محلهای تجمع قبیله چوب رو پیدا کردم. یکیشون نظرم رو جلب کرد. یه نگاهی بهش بنداز.»
رودیارد گزارش رو از فانگ هنگلطفاً گرفت و چند صفحهش رو ورق زد،کردیم و علاقه واقعی خودش رو نشون داد.
«جالبه. لطفاً، بیشتر برام بگو.»
«یه شهرک که توسط اتحادیه نجواکنندگان درخت اشغال شده. بررسیش کردیم و فهمیدیم دارن یه سنگ معدنشدم کریستالی خاص به اسم سنگ یخبندان سفید رو استخراج میکنن. متوجه شدم که قبیله چوب این اواخر تقاضایبده زیادی برای این نوع سنگ معدن داشته و تمام سنگهای جمعآوریشده از شهرک، مخفیانه توسط اونا منتقل شده.»
به نظر نمیرسید رودیارد واکنش خاصی به اینکردیم خبر نشون بده؛ سر تکون داد و گفت:یخبندان «خب بعدش؟ دیگه چی فهمیدی؟ لطفاً، ادامه بده.»
«مخفیانه ردشون رو زدم و متوجه شدم کهبگو سنگ یخبندان سفید توسط قبیله چوب به یه معبدمعدن طلسم که توی جنگل اولیه شناسایی شده منتقل میشه.»
با شنیدن این حرف، لحن و حالت رودیارد یهو عوضورق شد، برقی از تیزبینی توی چشماش درخشید و پرسید: «تو معبدبررسیش طلسمی که توسط قبیله چوب اشغال شده رو پیدا کردی؟ مطمئنی؟»
فانگ هنگ توضیح داد: «نزدیک معبد نگهبانهایی از قبیلهکریستالی چوب حضور داشتن، واسه همین زیاد نزدیک نشدم. ولیاین میتونم تأیید کنم که بدون شک همون معبد طلسم بود.»
«خیلی عالیه.»
رودیارد باعلاقه رضایت سرینشون تکون داد.
اوایل، وقتی از فدراسیون استفاده کردبنداز تا قبیله چوب رو هدف قرارواقعی بده، فقط یه ایده موقتی بود.
شانس فانگ هنگ واقعاً فوقالعاده بود که تونسته بود معبد طلسماسم متعلق به قبیله چوب رو پیدا کنه. قضیه حلنشدهی دزدیدن عصارهنوع درخت مقدس توسط قبیله چوب، باید بالاخره یه جوری تسویه میشد.
رودیارد پروندههای توی دستش رو سرسریاشغال ورق زد و پرسید: «مختصات دقیقمعدن یا نقشهای از معبد توی پروندهها نبود؟»
«نه.»
فانگ هنگ سرش رو تکون داد و ادامه داد: «اطلاعات از طریق شبکه فدراسیون به دست اومده.بگو نگران بودم که علامتگذاری مختصات معبد باعث هوشیار شدن فدراسیون بشه و توی نقشههاتون اختلال ایجاد کنه.متوجه واسه همین از نقشه استفاده نکردم. با این حال، مکانش رو بلدم و میتونم شما رو ببرم اونجا.»
فانگ هنگ عمداً موقعیت مکانی رو مشخص نکرده بود. با شناختی که ازسفید قبیله برگ داشت و اینکه به محض رسیدن به خواستهشون زیر همهچیز میزدن،جمعآوریشده اگه نقطه علامتگذاریشده رو تحویل میداد، احتمالاً خودش رو از جریان کنار میذاشتن.
رودیارد زیاد روی این موضوع گیراشغال نداد و سر تکون داد: «خیلی خب،کریستالی پس توی این سفر با ما بیا.»
«همین الان؟»
«آره، همین الان!»
«مسیرش خیلی دوره،بررسیش شاید نتونیم توی مدتسنگ کوتاهی به اونجا برسیم.»
رودیارد با تمسخر پوزخندی زد و گفت: «هومف،کردیم مسخرهست. فدراسیون شبکههای انتقال فضایی داره؛ منظورت اینهیخبندان که ما ارواح درخت نمیتونیم گذرگاههای تلهپورت داشته باشیم؟»
یه اعلانعلاقه جلوی چشمای فانگجالبه هنگ بالا اومد.
[اعلان: مأموریت فعلی - تهدید از جانب قبیله چوب برطرف شد. بازیکن ۸ امتیاز دوستی با قبیله برگ، ۲,۰۰۰ امتیاز اعتبار قبیله برگ و ۴۰۰ امتیاز اعتبار قبیله ارواح درخت به دست آورد.]
[اعلان: مأموریت فعالشده - راهیاب.]
نام مأموریت: راهیاب.
درجه سختی مأموریت: سطح سی.
الزامات مأموریت: شما معبد طلسم که در تصرف قبیله چوب است را کشف کردهاید. لطفاً اعضای قبیله برگ را به موقعیت دقیق معبد طلسم هدایت کنید.
پاداش مأموریت: افزایش میزان محبوبیت نزد قبیله برگ، امتیازات اعتبار قبیله برگ.
«فانگ هنگ، همراهمون بیا.»
فانگ هنگ با اصرار اون دو تاجالبه عضو قبیله برگ، دنبالشون راه افتاد وبررسیش همراهشون وارد کانال تلهپورتِ زیستگاه قبیله برگ شد....
هفت ساعت بعد.
پاسی از شب گذشته بود.
بعد از حمله غافلگیرانه فدراسیون در طول روز، افرادکریستالی قبیله چوب دوباره معبد رو به اشغال خودشون درآورده، تعمیرشاواخر کرده و تعداد نگهبانهاش رو هم حسابی زیاد کرده بودن.
توی جنگل، نه چندان دورواقعی از معبد، فانگ هنگ یواشکی سرکشهرک کشید و روبهرو رو نشون داد:
«خودشه، معبد طلسم.»
بعد اضافه کرد: «نگهبانهای زیادی از قبیله چوب دورجالبه و بر معبد کمین کردن. من روز متوجهشون شدم،فهمیدیم واسه همین نتونستم اونقدری نزدیک بشم که داخلش رو بگردم.»
فانگ هنگاشغال دوباره سرشکردیم رو کشید عقب.
الدر رودیارد نگاهی بهعلاقه معبد انداخت و صدای آرومیبیشتر از سر تأیید درآورد: «هوم.»
قبیله چوب!
بالاخره معبد طلسمتون پیدا شد!
دیگه وقتشهاشغال حسابِ دفعه قبلیفهمیدیم رو تسویه کنیم!
توی چشمای رودیارد یه عزمِواقعی سرد و قاطع درخشید وبگو آروم لب زد: «آماده حمله بشین.»
افراد همراهش ازورق قبیله برگ پاسخنشون دادن: «اطاعت، الدر.»
اعضای قبیلهگرفت برگ بهصفحهش معبد نزدیکتر شدن.
واسه رودیارد و بقیه اعضای قبیله ارواح درخت، فانگ هنگ بعد از اینکهسفید راه رو نشون داد دیگه نقشش تموم شده بود. وقتی دیدن دیگه فایدهایجمعآوریشده براشون نداره، اصلاً اهمیتی به امنیتش ندادن و تک و تنها همونجا ولش کردن.
فانگ هنگ هم حسابی از این وضعیت راضی بود. از دور ایستادتوسط و دید که چطور افراد قبیله برگ با سرعت به طرف معبد نفرینشدهاستخراج پیش میرن. ته دلش بیصدا تشویقشون میکرد: «شروع کنین، بریزین به جون هم!»
قبیله برگ برای این عملیات بیشتر از پنجاه نفر روبگو به خط کرده بود. حضور این تعداد در کنار الدرکریستالی رودیارد، به چشم فانگ هنگ قدرتِ فوقالعاده مهیبی به نظر میرسید.
با این حال، فانگ هنگ با خودش فکر میکرد که آیا یکی ازشهرک رئیسهای قبیله چوب داره از معبد نگهبانی میده یا نه. حداقل کلونور، همونسفید رئیس قبیله چوبی که خودش در طول روز نشون کرده بود، بینشون دیده نمیشد.
اگه نگهبانهایی در حد و اندازهدارن الدر اونجا باشن، شاید بعداً بشهیخبندان کلههاشون رو برداشت و غنیمت گرفت...
فانگ هنگ چشماش رو باریک کرد، بلافاصلهجالبه رفت روی فرم طبیعیش تا هالهش مخفیبررسیش بمونه و با احتیاط به طرف معبد رفت.
خیلی زود، بیرونِورق معبد طلسم سر وجالبه صدایی به پا شد.
«کی اونجاست؟!»
«نفوذی! افراد قبیله برگ اینجان!»
«گزارش بدین!صفحهش نفوذ قبیلهعلاقه برگ شناسایی شد!»
دسته اول اعضای قبیله برگ که به معبدلطفاً طلسم نزدیک شده بودن، خیلی سریع توسط افراد قبیلهدارن چوب لو رفتن و آژیر خطر به صدا دراومد.
فریادها و صدای نبرد، تویورق یه چشم به هم زدنلطفاً آرامش شب رو پارهپاره کرد.
یه جنگ داخلیبررسیش تمامعیار بین قبیله برگسنگ و قبیله چوب درگرفت!
رودیارد با سرعت افرادش رو به جلو کشید، چند تا از نگهبانهایتوسط مخفی توی جنگل رو سر به نیست کرد و با تمام قواسفید پیش رفتن. در عرض چند لحظه، خودشون رو به ورودی معبد رسوندن.
درست در همون لحظه، چندینواقعی خار چوبی غولپیکر از دهانهبگو ورودی معبد به بیرون شلیک شد!
«بوم! بوم! بوم! بوم!!!»
خارهای چوبی پشت سر هم دم ورودیسنگ منفجر شدن و موجهای سهمگینِ انفجار، مهاجمهایاستخراج قبیله برگ رو موقتاً به عقب روند.
فانگ هنگ که لای بوتههایواقعی همون حوالی کز کرده بود، پنهانیشهرک جا خورد و دهنش وا موند.
حدسش درست بود؛ واقعاً یکیواقعی از رئیسهای قبیله چوب داشتبگو از معبد نفرینشده محافظت میکرد!
«رودیارد!»
رئیس قبیله سیدی همراه زیردستهاش رسید جلویسنگ ورودی. با دیدن رودیارد که حمله به معبدمیکنن رو رهبری میکرد، صورتش از خشم گر گرفت:
«چطور جرئت میکنی علناً از دستوراتنشون شورای شیوخ سرپیچی کنی و بهتوسط معبد مقدس یه قبیله دیگه هجوم بیاری؟»