چپتر 2621: فصل ۲۶۲۱ - جذب دوباره
0سوخت چیزی بود که توی آخرالزمان زامبی همهجا پیدا میشد.قضیه به محض اینکه مسیر تلهپورت بین قلمرو مرگ و دنیای بیرونموج باز میشد، هر چقدر که لازم داشتن سوخت در دسترس بود.
استفاده ازش برایفروکش معامله با آیتمهای قبیلهزمین تاریکی سود فوقالعادهای داشت!
با این حال، فانگ هنگ باور نداشتانحرافی که بشه به همین راحتی و فقطسوءاستفاده با این سوختها فاجعه رو شکست داد.
سرش رو بلند کرد و به دوردست خیره شد. همزماناون با فروکش کردن شعلههای روی زمین، آشیانههای فاجعه که قبلاً متلاشیبریم شده بودن، کمکم شروع به بازسازیِ خودشون در امتداد زمین کردن.
«فعلاً بیخیال این موضوع بشیم.تحت متوجه شدی که انگار اینقضیه موجودات فاجعه هوشیاریِ سطح بالایی ندارن؟»
«آره، راست میگی.»
توی نبرد قبلی، موجودات فاجعه رسماً هیچانحرافی شانسی برای پیروزی نداشتن، ولی با اینسوءاستفاده حال بیامان به دنبال اژدهای استخوانی میدویدن.
فانگ هنگ حس میکرد که موجودات فاجعه یهجورایی شبیه به کلونهای زامبیشاید توی حالت ایافکی رفتار میکنن. به محض اینکه دستور تعقیب بهشون دادهموج میشد، بدون هیچ انحرافی و تحت هر شرایطی اون رو دنبال میکردن.
شاید میشدداده از اینانحرافی قضیه سوءاستفاده کرد؟
«فانگ هنگ؟»
«هوم؟»
فانگ هنگ از افکارش بیرون اومد وانحرافی سری تکون داد: «بزن بریم. بذار چندسوءاستفاده تا موج دیگه رو هم پاکسازی کنیم.»
...
قلمرو مرگ.
منطقه درهدستور یخزده، بربهشون فراز آسمانِ حومه.
الدر کارلتون از فرمانده تیگرانت دستور گرفته بودتحت که تعدادی از زیردستهاش رو بیاره تا به فانگاومد هنگ توی باز کردن قفل روح یخ کمک کنن.
اصلاً از قبولبدون کردن این مأموریتشرایطی دلِ خوشی نداشت.
متأسفانه این بار خودِکردن قبیله پادرمیونی کرده بود وقبلاً مجبورش کرده بودن که بیاد.
دلیل اصلی انتخاب کارلتون برای این کار، این بودشرایطی که توی کنترل آتش جهان زیرین یه نابغه بهسری حساب میاومد و استعداد و تواناییهای قلمروییِ منحصربهفردی داشت.
الان چه خبر شده بود؟داده چرا هنوز تمرکزشون روی بازاون کردن قفل روح یخ بود؟
«الدر، اونجا رو نگاهانحرافی کنین! اون موجودات فاجعهمیکردن یه مشکلی دارن انگار.»
کارلتون که از قبل هم کلافه وزمین عصبی بود، با شنیدن صدای دادِ یکیشروع از زیردستاش، نگاهی به اژدهای استخوانیِ پایین انداخت.
هوم؟
کارلتون همدستور متوجه اینبهشون وضعیت غیرعادی شد.
انگار یه چیزی گروه بزرگی از موجودات فاجعهمیکردن رو به سمت خودش میکشید و داشتن باتکون سرعت به سمت منطقه دره یخزده هجوم میبردن.
دست بر قضا، اژدهایکردن استخوانی هم دقیقاً داشتآشیانههای به همون سمت پرواز میکرد.
اوضاع اصلاً خوب نیست!
نکنه تویدستور دره یخزدهبهشون اتفاقی افتاده بود؟
دل کارلتون هُری ریخت پایین و سریعاون اژدهای استخوانی رو هدایت کرد تا بااومد سرعت بیشتری به سمت دره یخزده بره.
طولی نکشید که ازکردن میون لایه ضخیمی از مهِقبلاً خاکستری-سفید، درخشش سرخی نمایان شد.
اون چی بود دیگه؟
کارلتون چشماش رو ریزبهشون کرد و حس شومی کهشرایطی ته دلش داشت قویتر شد.
«الدر، شما همبدون حس میکنین دمای اینجااون از حد معمول بالاتره؟»
دقیقاً همینطور بود.
اونا دیگه به حومه رشتهکوهداده یخزده رسیده بودن، پس دمااون قاعدتاً نباید اینقدر بالا میبود.
همینطور که اژدهای استخوانی باداده سرعت جلو میرفت، دریایی پهناور ازمیکردن شعلههای آتیش کمکم جلوشون پدیدار شد.
دقیقاً همونداده چیزی بود کهتحت ازش میترسید؛ آتیش!
زمینهای اطراف درهفروکش توی یه جهنمِروی سوزان غرق شده بودن!
آشیانههای فاجعه که به زمینداده چسبیده بودن، زیر گرمای شدید شعلههامیکردن یکی بعد از دیگری منفجر میشدن.
شمار زیادی از موجودات فاجعهداده جذب شعلهها شده بودن و دیوانهوارمیکردن به دل جهنم آتیش حمله میبردن.
اون بالا توی آسمون، بیشتر از دوازده تا اژدهای استخوانی درگیرسوءاستفاده یه نبرد سنگین با موجودات فاجعه بودن و مدام از نفسدیگه اژدهای فاسدشدهشون برای حمله به موجودات فاجعه توی زمین استفاده میکردن.
اینجا چه خبر بود؟
این آتیشِ سرکشتعقیب پایین از کجابدون سر برآورده بود؟
کارلتون اخم غلیظی کرد.
این شعلههاداده آتیشِ جهانانحرافی زیرین نبودن.
مگه آتیش معمولیفروکش واقعاً میتونست ازروی پس آشیانه فاجعه بربیاد؟
«انگار این آتیش برای مقابلهداده با موجودات فاجعه راه افتاده. بذارمیکردن نزدیکتر بریم و یه نگاهی بندازیم.»
«باشه!»
طولی نکشید که کارلتون و گروهششرایطی از یه نقطه مرتفعتر آتیش رو دورافکارش زدن و کمکم به دره نزدیک شدن.
یه لحظه صبر کن...
کی دره یخزدهتعقیب با این تاکهایبدون سبز پوشیده شده بود؟
اگه کوتال و دارودستهش رو دمِبدون ورودی دره ندیده بودن، شاید شکشاید میکردن که اینجا یه جور تلهست.
اژدهای استخوانی یه دورانحرافی توی آسمون چرخ زدمیکردن و بعد آروم اومد پایین.
فانگ هنگ هم یهکردن راند مبارزه دیگه روآشیانههای تموم کرده بود و برگشت.
گرچه اژدهای استخوانی خیلی قوی بود، ولی نمیشد تضمین کرد که توی هر نبردی بدونهوم خط و خش بیرون بیاد. بعد از یه بند جنگیدن، اژدهای استخوانی کلی آسیب دیدهیخزده بود، واسه همین فانگ هنگ احضارش رو برعکس کرد تا برش گردونه و اچپیـش بازیابی بشه.
«من کارلتونم. از طرفبهشون قبیله دستور دارم که تویشرایطی شکستنِ روح یخ کمکتون کنم.»
کارلتون غرور و تحقیر قبلیشتحت رو گذاشت کنار و نگاهش خیلیسوءاستفاده سریع روی فانگ هنگ قفل شد.
این انسان...
کارِ خودش بود کهبهشون اون جهنمِ آتیشین روتحت بیرون به پا کرده بود!
«دمت گرم که این همه راه اومدی.انحرافی خیلی وقته منتظرتیم. بیا هر چه زودترسوءاستفاده دست به کار بشیم. توی راه حرف میزنیم.»
کوتال توی ترجمه کردنانحرافی کمک کرد و همه روشاید به سمت دره یخزده برد.
«خیلی خب.»
توی مسیر، کارلتون هر از گاهیبدون زیرچشمی نگاهی به فانگ هنگ میانداخت؛شاید مخش پر از علامت سوال بود.
کوتال که متوجه کنجکاوی کارلتون شده بود، لب باز کرد و گفت: «اون آتیشِسوءاستفاده بیرون کارِ فانگ هنگ بود. معجزهوار جلوی آشیانه فاجعه جواب داد. باهاش حرف زدیم،منطقه مواد لازم برای این آتیش به شدت کمیابه، ولی قراره یه جوری برامون جورشون کنه.»
کارلتون رو به فانگانحرافی هنگ سری تکون دادمیکردن که یعنی دستت درد نکنه.
فانگ هنگ ولیفروکش زیاد تحویلش نگرفتروی و بهش اهمیتی نداد.
از نظر اون، اثر این آتیشسوزیبدون خیلی محدود بود؛ نمیشد به عنوانشاید یه روش همیشگی روش حساب کرد.
همین اواخر با موجودات نخبه جهشیافته سطحانحرافی بالای فاجعه روبهرو شده بود که دخلشونسوءاستفاده رو آوردن، انرژی خیلی زیادی ازش مکیده بود.
کارلتون این دفعه باانحرافی خودش یه سری متریالمیکردن و منابع آورده بود.
همونطور که گپ میزدن، فانگ هنگ فوراًزمین ستون مبادله کارلتون رو باز کرد وشروع همه مشروب آتش روح رو یه جا خرید.
به محض این که پاشونداده به فضای دورنوردی میرسید، بهاون مشروب آتش روح نیاز پیدا میکردن.
یه آیتمدستور به شدتبهشون ضروری بود.
طولی نکشید که گروه وارد معبد امپراتریساون پرسفونه توی دره یخزده شدن و ازاومد طریق گذرگاه دورنوردی، رفتن توی غارهای طبقه پایین.
«روح یخ.»
کارلتون زوم کرد روی مهر و مومِ داخل روح یخاون و یه تکون ریزی به سرش داد تا به اعضایبزن قبیله تاریکی که همراهش بودن بفهمونه آرایش جادویی رو بچینن.
کارلتون استعدادِ مادرزادی وبهشون عجیبی توی کار باتحت آتش جهان زیرین داشت.
این استعداد در کنار تواناییهای قلمروشرایطی روحیِ منحصربهفردش باعث میشد کارایی آتشهوم جهان زیرین توی قلمروش وحشتناک بره بالا.
وقتی پای آتیشبازیفروکش وسط میاومد، خدایروی این کار بود!
فانگ هنگ تویتعقیب دلش با تأییدبدون سر تکون داد.
روح یخ داشت حتی سریعترداده از دورانی که فرمانده تیگرانتاون همهکاره بود، انرژی مصرف میکرد.
با این حال، میزانانحرافی اثربخشیش جلوی جادوگران یخی هنوزشاید لنگ میزد و تعریفی نداشت.
بدبختانه، فانگ هنگفروکش هم راهحل دندونگیریروی به ذهنش نمیرسید.
ولی خب...
فانگ هنگ آروم نگاهشبهشون رو چرخوند سمت ارادهتحت امپراتریس که همون نزدیکیها بود.
عجلهای نبود.
توی این فاصله، میتونستکردن اول بچسبه به جذبِ سهقبلاً تا تیکه از ارادههای خردشده!
...
پنج روز بعد، فانگبهشون هنگ دوباره برگشت بهتحت منطقه زیرزمینیِ روح یخ.
عجیب بود.
شاید به خاطر این بود که این اواخر قدرتقبلاً ارادهش مدام ته کشیده و دوباره صیقل خورده بود،فعلاً ولی سرعت بازیابیش به طور چشمگیری بهتر شده بود!
حالا دیگهدستور آماده فازبهشون بعدیِ جذب بود!
فانگ هنگ چشماش رو کمی ریزبدون کرد و خیره شد به آخرین تودهقضیه مه سیاهی که کنار روح یخ میچرخید.
اون دوتا مه قبلیانحرافی رو توی همین دو روزشاید گذشتهتر و تمیز بلعیده بود.
«کوتال، یه دستی برسون.»
کوتال که از قبل بو برده بودانحرافی فانگ هنگ میخواد چیکار کنه، چهرهش جدیسوءاستفاده شد، سری تکون داد و گفت: «باشه.»
فانگ هنگ یه تیکه از ستونبدون سنگ کریستال یخ رو کشید بیرون وقضیه دوباره قدرت ذهنیش رو سرازیر کرد توش.
وووش!
اراده امپراتریس فرتی کشیده شد سمت اونزمین تیکه سنگ، توی بدن فانگ هنگ ادغامشروع شد و تلپ افتاد وسط دریای آگاهیش.