چپتر 3032: فصل ۳۰۳۲ - فرم کامل آبه آکایا
0یه نیروی فوقالعادهمیکرد عظیم به داخلخودش دریای آگاهی سرازیر شد.
فانگ هنگ اصلاً جرئت نمیکرد بیاحتیاطی به خرج بده. بلافاصلهدرست سر جاش موند، چشماش رو بست و تمام تمرکزش روریشه جمع کرد تا این جریانِ خروشان قدرت رو تحت کنترل بگیره.
همینطور که این موج قدرت تویخودش وجودش جولان میداد، دریای آگاهیش دوبارهکمکم شروع کرد به وسعت پیدا کردن.
بیشتر از دو ساعت طول کشید تا فانگ هنگ بالاخره این فرایند رو بهکاملش سرانجام برسونه؛ دریای آگاهیش رو سروسامون داد و پهناورش کرد، و تمام نیروی روحیرسیده رو که از طرف آبه آکایا سرازیر شده بود تا آخرین قطره جذب کرد.
فانگ هنگ دوباره چشماشنور رو باز کرد واون نگاهی به پیامهای بازی انداخت.
آبه آکایا بعد از ارتقا به فرم کامل، ویژگیهاش به کل دگرگون شدهببلعه بود؛ یه قدرت با ویژگی جهنم توی وجودش پدید اومده بود که درسلطه ترکیب با تواناییهای ذاتیش از جنس طبیعت، یه قابلیت دومنظوره رو براش رقم میزد.
چشمگیرترین تحول، بالامیکرد رفتنِ وحشتناک سازگاریشخودش با جهنم بود.
قبلاً، شیوه ارتقای سطح آبه آکایا بیشتر به این صورت بود کهزیر شاخوبرگهاش رو باز میکرد، قدرت نور خورشید رو به خودش میکشید و باپای ترکیب کردن اون انرژی طبیعی میساخت تا کمکم در طول زمان لولآپ کنه.
ولی حالا، آبه آکایا میتونستخورشید نیروی دارای ویژگی جهنم روطبیعی هم درست به همون شکل ببلعه.
درست توی همون مدتی که فانگ هنگ چشماش رو بسته بود تا دریای آگاهیش رو تثبیت کنه، آبه آکایا بعد ازدوونده ورود به فرم کامل، مثل باد توی جهنم ریشه دوونده و گسترش پیدا کرده بود؛ طبقات ۲۱ تا ۳۵ جهنم رومقاومت زیر سلطه کاملش گرفته بود و حتی آرومآروم قدرت جهنم رو میمکید تا اون رو به امتیازات تجربه واسه خودش تبدیل کنه.
تازه وقتی پای ریشههاش به طبقهخودش ۳۵ رسیده بود، با مقاومت سفتوسختکمکم موجودات ردهبالای جهنمی مواجه شده بود.
آبه آکایا تازه ارتقا پیدا کرده بود و هنوز کاملاً مسلط به کل این قدرت جدید نبود. گذشته از اون، مجبور شده بودتازه بخش زیادی از زورش رو پای جذب هسته دیو و قدرتهای جهنمی بذاره؛ واسه همین زور بیخودی نزد تا به زور وارد طبقهدیو ۳۵ بشه. در عوض، ریشههاش رو به صورت افقی پخش کرد تا تسلطش روی طبقات ۲۱ تا ۳۵ جهنم حسابی محکم و پایدار بشه.
توی اون لحظه، ایننور سقف کاری بود کهاون آبه آکایا میتونست انجام بده.
علاوه بر اون، طبق ادراک آبه آکایا، هرچی تویدارای طبقات جهنم پایینتر میرفت و نفوذ میکرد، قدرتی کهمثل میتونست از محیط جذب کنه غلیظتر و نیرومندتر میشد.
اما در مورد بقیه مهارتها...
فانگ هنگ نگاهیتثبیت به توضیحات پنلباد آبه آکایا انداخت.
[درخت مقدس: آبه آکایا.]
[سطح: فرم کامل.]
[مهارتهای جانبی: دو ویژگی، جذب، سد انرژی، تغذیه.]
در کمال تعجب، تعدادورود کل مهارتها نسبت بهدوونده قبل کمتر شده بود.
«چه حسی داری، آبه آکایا؟»
خیلی خوب.
آبه آکایا موجی ازنور حس شعف و سرزندگیاون رو به ذهنش فرستاد.
فرم کامل، تازه فرمِورود واقعیِ رزم و مبارزهدوونده آبه آکایا به حساب میاومد.
طبق حسی که آبه آکایا بهش منتقلمیکشید میکرد، احساس نیرومندی فوقالعادهای داشت و دلشلولآپ لک زده بود تا قدرتش رو محک بزنه.
بعد از یه گفتوگوی ذهنی و مفصل، فانگ هنگ فهمید کههمون بیشتر قابلیتهای آبه آکایا دیگه به عنوان مهارتهای رسمی و قفلشده تویکرده پنل ثبت نمیشن، بلکه مستقیماً توی بطن مبارزات خودشون رو نشون میدن.
قبلاً، اگه دشمنی توی پیچکهای آبه آکایا به دام میافتاد، این شانس رو داشت که با زور زدنمیتونست خودش رو خلاص کنه. ولی الان، بعد از این ارتقا، آبه آکایا میتونست انرژی بذر شیطانی جهنم روسلطه به داخل پیچکهاش تزریق کنه که این کار تأثیر مهارکنندگی و خفهکنندگیشون رو به شدت وحشتناکی بالا میبرد.
«که اینطور...» فانگ هنگ چشماش روباد باریک کرد و پرسید: «خب، درزیر مقایسه با اون نیروی دیگه چی؟»
منظورش همون جریانی بود کهخورشید مدام داشت شیره جون وطبیعی انرژی آبه آکایا رو بیرون میکشید.
آبه آکایاکمکم بلادرنگ پیامشلولآپ رو پس فرستاد.
بعد از این ارتقای سطح، آبه آکایا حالا دیگه میتونست ردِ مبدأ قدرتی رو کهکنه داشت انرژیش رو تخلیه میکرد بگیره. نه تنها میتونست موقعیت مکانی دشمن رو پیدا کنه، بلکهدوونده حتی تا حدودی اطمینان داشت که میتونه زنجیرِ اتصال رو بشکنه و خودش رو رها کنه.
البته مطمئنِ مطمئنتثبیت نبود که کارش صددرصدریشه جواب میده یا نه.
«هوم، اصلاً عجله نکن. همونجا محکم بمون، فقط سرعتانرژی خروج انرژی رو یه ذره کندتر کن و حواستمیتونست باشه فعلاً طوری رفتار نکنی که بفهمن چیزی عوض شده.»
اون منبعی که داشت انرژیکنه آبه آکایا رو میبلعید، به احتمالهمون خیلی زیاد کار خودِ الفها بود.
فانگ هنگ پیش خودش حسابکتاب کرد که اصلاً نباید شتابزده دست بهکمکم کاری بزنه. باید حتماً از این فرصتِ طلایی استفاده میکرد تا ردمدتی الفها رو بزنه و کلریویِ گمشده رو هر جور شده پیدا کنه.
الفها جرئت کرده بودنورود اون رو هدف بگیرن؛دوونده باید تاوانش رو پس میدادن.
در مورد بقیه بذرهای شیطانیِ پراکنده هم فانگ هنگ هیچ نگرانیایمیساخت نداشت. اگه کسی سعی میکرد برای پس گرفتن هسته دیو تلاششکل کنه، به احتمال زیاد به دست آبه آکایا کشته و جذب میشد.
فانگ هنگ تصمیم گرفت فعلاً آبه آکایاحالا رو همونجا به حال خودش بذاره ومدتی راهش رو به سمت بالا پیش بگیره.
طبقه نوزدهم.
تیم دربار مقدستثبیت تازه به طبقهباد نوزدهم عقبنشینی کرده بودن.
نبرد قبلیشاخوبرگهاش واقعاً طاقتفرسانور و فرسایشی بود.
اون موجود گیاهیِ وحشتناک درکنه آخر کار، همه رو حسابیدرست شوکه و وحشتزده کرده بود.
فقط وقتی به طبقه ۱۹ عقب کشیدنمیکشید بود که بالاخره از دست گستره پیچکها خلاصکنه شدن و دین تونست یه نفس راحتی بکشه.
گروه کمکمبسته شروع بهورود تجدید قوا کردن.
دین حالا حسابی نگران فانگ هنگ بود. با خودشانرژی فکر میکرد اگه فانگ هنگ به این زودیا پیداشمیتونست نشه، خودش تنهایی به اعماق جهنم میره تا پیداش کنه.
ولی هر طوری هملولآپ که بود، تیم دربار مقدسدارای نمیتونستن از این جلوتر برن.
اگه اون گیاههای جهنمی تکونخورشید میخوردن، اون نمیتونست تنهایی ازطبیعی همه سربازهای دربار مقدس محافظت کنه.
«فرزانه بزرگ فانگ بای!»
دین هنوز توی فکر فرو رفته بودمیکشید که فریادهای اعضای دربار مقدس رو ازلولآپ اون نزدیکی شنید و یهو دلش هری ریخت.
به همون سمتی که اونا نگاه میکردن سرش رو بالادرست آورد و فانگ هنگ رو دید که داشت از راهرویریشه پایینی برمیگشت؛ بالاخره موجی از آسودگی خاطر سراسر وجودش رو گرفت.
بالاخره!
بار سنگینی کهتثبیت روی قلبش سنگینیباد میکرد، بالاخره برداشته شد.
تا وقتی که فانگ بایخورشید سالم بود، حالا میتونستن با کلمیساخت تیم با خیال راحت عقبنشینی کنن.
دین مطمئن نبود اون پایین چه اتفاقیحالا افتاده، ولی حس ششمش بهش میگفت اونمدتی گیاههای عجیب جهنمی به فانگ هنگ ربط دارن.
باید حتماً میپرسیدمیکرد که اون پایینخودش دقیقاً چی گذشته بود.
همین که فانگ هنگ نزدیکتر شد، دین ناگهان متوجه چیزی شد.طبقات حرفایی که میخواست به زبون بیاره توی گلوش گیر کردن. چشماشتبدیل روی فانگ هنگ قفل شده بود و صورتش پر از ناباوری بود.
چی؟!
بین ابروهای فانگ هنگ—
نشانی کهشاخوبرگهاش نماد ارادهنور دوازده فرزانه بود!
«فـ... فرزانهبسته بزرگ فانگ بای،مثل شما همین الان...»
«هوم، به لطفمیکرد کمک شما بود،خودش فرزانه بزرگ دین.»
فانگ هنگ دستش رو بلند کرد و به اعضای دربار مقدس که داشتن تعظیممدتی میکردن اشاره کرد بلند بشن. سری تکون داد و گفت: «حالم خوبه. اسکلینا خیلی قدرتمندحتی بود. یکم طول کشید تا شرش رو کم کنم. فقط خوشحالم که حال همگی خوبه.»
«آه، اون...»
دین دهنش رو باز کرد.
ولی اینشاخوبرگهاش چیزی نبودنور که میخواست بپرسه.
بعدش، وقتی شنید که فانگکنه هنگ بذر شیطانی حسادت رودرست از پا درآورده، دوباره خشکش زد.
دین پرسید: «همین الاننور چی گفتی؟ بذر شیطانیاون حسادت رو از بین بردی؟»
«آره، زحمت زیادیتثبیت برد، یکم شانسباد هم باهام یار بود.»
فانگ هنگ گفت: «ولی بذرهای شیطانیخودش میتونن تا بینهایت زنده بشن. برای همینزمان بیشتر شبیه یه راهحل موقتیه. دوباره برمیگرده.»
دین ساکت شد ولولآپ با چشمایی پر از حیرتدارای به فانگ هنگ زل زد.
شانس؟ فقط شانس بود؟!
این یارو حتماًتثبیت از قبل باباد آمادگی کامل اومده بود!
دربار مقدس کموبیشمیکرد از اتفاقاتی که تویمیکشید جهنم میافتاد خبر داشت.
بذرهای شیطانی داشتن بین خودشون میجنگیدن. بذر شیطانی حسادت ازدرست یه جور آیین استفاده کرده بود تا قدرت بقیه بذرهایریشه شیطانی رو جذب کنه و زورش رو حسابی بالا ببره.
بین تموم بذرهایمیکرد شیطانی، بذر حسادت—اسکلینا—قویترینشونخودش به حساب میاومد!
و با اینتثبیت حال، به دست فانگریشه هنگ کشته شده بود؟!
بیدلیل نبود که فانگنور هنگ تونسته بود ارادهاون دوازده فرزانه رو متبلور کنه.
دین ناگهان متوجه هدف فانگ هنگ ازحالا این سفر شد. وقتی دوباره بهش نگاهمدتی کرد، چشماش سرشار از تحسین شده بود.
اگه خوب فکرش رو میکردی،خورشید قدرتهای مجازات الهی دقیقاً جونطبیعی میداد برای اینجور مأموریتهای ترور هدفمند.
دین توی دلش آهی کشید.
اونا، چندتا رفیق و همولایتی قدیمی، این همه سال توی قلمرو مقدس وقت گذرونده بودن و روحیه جنگندگیشونمیتونست کاملاً تهکشیده بود، ولی هنوزم نتونسته بودن حتی متبلور کردن اراده اولیه رو کامل کنن. در عوض، فانگسلطه بای، این فرزانه بزرگ تازهکار، نترس و کلهخراب بود و هنوز اون جسارت و جرئت رو توی وجودش داشت.
مگه غیر از این بودکنه که فقط با همین سرسختیدرست و جسارت میشد به موفقیت رسید؟