چپتر 2962: فصل ۲۹۶۲ - میراث انسانهای باستان
0«انسانهای باستان و ما انسانها، هراگه دو شاخههای خونیِ قبیله تیتان هستیمویژه که اون زمان به اینجا پناه آوردن.»
«مختصاتی که به دست آوردیم به جایی اشاره داره که انسانهای باستان قبلاً اونجا زندگی میکردن. بعداًبرج توی یه سری قضایای مربوط به زادگان بیگانه درگیر شدن و از ترس نابودیِ احتمالی، مجبور شدن ازسفینهت اون دنیا مهاجرت کنن. قبل از رفتن، یه چیزی رو به عنوان میراث توی محل سکونتشون جا گذاشتن.»
«ما معتقد بودیم کهامیدواریم این میراث توی ویرانههایوضعیت انسانهای باستان نگهداری میشه.»
فانگ هنگ گفت: «هوم، ما یه اسکن کلی از اون دنیا انجام دادیم. محیطشسفینهت خیلی شبیه به همین دنیاییه که الان توش زندگی میکنیم، برای زندگی انسانها کاملاً مناسبه،نمیتونه ولی هیچ اثری از نژادهای دیگه یا سرنخی در مورد میراث یا ویرانهها پیدا نکردیم.»
با شنیدن این حرف،بررسی بازیکنهای همراه شروع کردنحتی پچپچ کردن با همدیگه.
«این یه مشکله.»
لیو هاییانگ ادامه داد و توضیح داد: «ممکنهوضعیت زمان خیلی زیادی گذشته باشه، یا شایدم اتفاقیبرج افتاده. هر اثری از انسانهای باستان محو شده.»
«امیدواریم بتونیم به مختصات انسانهای باستان بریم تا وضعیت رو ازسفینه نزدیک بررسی کنیم. اگه لازم باشه، حتی ممکنه مجبور بشیم یهببره برج حسگر ویژه اونجا بسازیم، اما این کار خیلی زمان میبره.»
بعد لیو هاییانگ پرسید: «فانگ هنگ، فدراسیون شرقی توانایی سفر بینستارهایحسگر نداره. از وضعیت سفینه شما هم بیخبریم. اگه ممکنه، سفینهت میتونه برگردهبینستارهای تا چندتا از نیروهای ما رو سوار کنه و با خودش ببره؟»
فانگ هنگافتاده با درماندگی سرشامیدواریم رو تکون داد.
«نه، سفینه تازهشده ساخته شده. هنوزمختصات نمیتونه آزادانه سفر کنه.»
لیو هاییانگ سرش روپرسید خاروند و برای یهسفر لحظه موند چی بگه.
یکی از پژوهشگرهای همون دور و برلازم پیشنهاد داد: «میتونیم نقشهی عوارض زمین قلمرواما رو تهیه کنیم و بعداً تحلیلش کنیم.»
«اینطوری کلی وقت تلف میشه...»
«فرافکنیِ از راه دورامیدواریم چطوره؟ یه سیستم فرافکنیوضعیت از راه دور راه بندازیم...»
«من بهمیبره جاش تحلیل زمینشناختیفدراسیون رو پیشنهاد میکنم...»
پژوهشگرها یکی پس از دیگریکنیم شروع کردن به حرف زدنبرج و پریدن وسط حرف هم.
فانگ هنگ ساکت موند.
بعد از یهشده مدت طولانی، هیچ نقشهبریم مناسبی به نتیجه نرسید.
لیو هاییانگ که چارهی بهتری نداشت، مجبور شد موقتاً تیمش روسفینه از بازی ببره بیرون؛ تصمیم گرفتن برگردن، تحقیقات دقیقتری انجام بدنببره و ظرف دو سه روز آینده با یه برنامه عملیاتیِ کامل برگردن.
«اعلیحضرت، من یه سوال دارم...»
شاهزاده بولر که تا اون موقع بیسروصدا نشسته بود ونزدیک جلسه رو تماشا میکرد، به محض اینکه بقیه سالن روبسازیم ترک کردن، نتونست جلوی خودش رو بگیره و به حرف اومد.
فانگ هنگ که از سروصدایبتونیم پژوهشگرها یکم کلافه شده بود، شقیقههاشکنیم رو مالید و پرسید: «چه سوالی؟»
بولر با صدای آرومی گفت: «چرا دروازه تلهپورت خونآشامبینستارهای رو باز نکنیم و چندتا خونآشام نفرستیم اونجا؟ قدرت قبیلهسوار خونآشامها این اواخر رشد انفجاری داشته. میتونیم بهتون کمک کنیم.»
هان؟
دهن فانگ هنگمحو باز موند وبتونیم یهو متوجه چیزی شد.
راست میگفت! دروازه تلهپورت خونآشام!
تقریباً فراموشش کرده بود.
حالا که قدرتهاش توی دنیای واقعیاگه کاملاً آزاد شده بودن، تمام تواناییهای بازیبسازیم هم میتونستن توی دنیای واقعی استفاده بشن.
از نظر تئوری،محو دروازه تلهپورت خونآشامبتونیم هم باید کار میکرد!
میتونست امتحانش کنه، دروازه رو بازمختصات کنه و یه گروه از پژوهشگرها رولازم بفرسته اونجا تا اوضاع رو بررسی کنن!
فانگ هنگ بلافاصله چندتا از خونآشامها رو فرستادسفر تا قبل از اینکه لیو هاییانگ و گروهش ازچندتا معبد خونآشام بیرون برن، بهشون برسن و برش گردونن.
لیو هاییانگ و بقیه که تازه از معبد بیرون رفتهبرج بودن، وقتی با عجله توسط خونآشامها برگردونده شدن، حسابی گیج شدهتوانایی بودن: «فانگ هنگ، نکته مهمی بوده که یادت رفته باشه بگی؟»
«هوم، تازه یادم افتاد. درسته که سفینهمختصات فعلاً نمیتونه برگرده، اما میتونم با یه گذرگاهِحتی تلهپورت نیروهای شما رو بفرستم به اون دنیا.»
«چی؟»
همه شوکهمیبره شدن و چرخیدنفدراسیون سمت فانگ هنگ.
مگه همچین چیزی ممکن بود؟
«فوقالعادهست! چه روشیه؟»
فانگ هنگ نگاهی به شاهزاده بولر که همون نزدیکی بودبررسی انداخت و گفت: «یکی از تکنیکهای مخفی خونآشامهاست. البته پیششرطشاما اینه که کسایی که تلهپورت میشن، خودشون حتماً باید خونآشام باشن.»
خونآشام!
با شنیدن این حرف،بررسی رنگ از چهره بازیکناحتی پرید و حالتشون عوض شد.
مگه این اتفاقِمحو بدی بود؟ برعکس، مگهمختصات از این بهترم میشد؟
خونآشام شدن به این معنی بود که یهویی بهنزدیک تواناییهای بدنیِ تقویتشده و طول عمر بیشتر دست پیداویژه میکنی؛ چیزی که بیشتر بازیکنای معمولی فقط توی خواب میدیدنش.
فانگ هنگ مکثی کرد و اضافه کرد: «واسه اینکه خلوص خطسفینه خونی خونآشامها حفظ بشه، حداکثر میتونم سی تا سهمیه به تیمتونببره بدم. اگه فدراسیون موافقه، از همین الان لیست نفرات رو آماده کنین.»
«عالیه! آقای فانگ هنگ، از دستودلبازیتون واقعاً ممنونم.حتی متوجه شدم. فوراً با پژوهشگرا تماس میگیرم. در ضمن،بعد خودم هم باید به عنوان سرپرست همراه تیم برم.»
«هوم، البته، مشکلی نیست.»
فانگ هنگ برای شاهزادهامیدواریم بولر که کنارش ایستادهوضعیت بود سر تکون داد.
«از الان به بعد با شاهزاده بولر هماهنگ کنین. بولر،نداره تو هم یه گروه از خونآشامها رو آماده کن؛ لازمشونکنه داریم تا وارد اون دنیا بشن و توی کاوش کمک کنن.»
چشمای بولر برقی زد وکنیم فوراً سر خم کرد: «اطاعت!برج هر چی شما امر کنین، اعلیحضرت.»
فانگ هنگ فکرش رو هم نمیکردبتونیم پیشنهاد دادنِ این سی تا سهمیه،کنیم همچین بلوایی توی فدراسیون راه بندازه.
خط خونی خونآشامها دیگهامیدواریم کاملاً به یه چیزِوضعیت دیگه تبدیل شده بود.
بهخصوص از وقتی که خط خونی خونآشامها توسط قدرت ابعادی تقویت شده بود، اثراتسفینهت و قدرتش وحشتناک بالا رفته بود. علاوه بر این، خونآشامها عمداً گسترش خط خونیشونهنوز رو متوقف کرده بودن، که همین قضیه ارزشش رو چند برابر بالاتر برده بود.
در واقع، تکتک بخشهای دولتکنیم فدراسیون داشتن کتابهای مهارت خط خونیحسگر خونآشام رو برای خودشون احتکار میکردن.
توی بازار سیاه، هر کدومامیدواریم از این کتابها به قیمتنزدیک یه ثروت هنگفت معامله میشد.
حالا که یهو سی تا سهمیهمختصات باز شده بود، معلوم بود همهاگه واسه به چنگ آوردنش سرودست میشکنن.
اونم در حالی کهپرسید فقط پرسنلِ مأموریتهای ویژهسفر حقِ داشتنش رو داشتن؟
کی میتونستوضعیت جلوی همچینبررسی وسوسهای دووم بیاره؟
جنجال و سر و صدایامیدواریم این ماجرا حتی به گوشنزدیک مقامات ردهبالای فدراسیون شرقی هم رسید.
در نهایت، لیو هاییانگ و چن یو مجبور شدن غرورشون روکنیم زیر پا بذارن و کلی باج و امتیازات جورواجور پیشنهاد بدن،میبره فقط واسه اینکه بتونن سر ده تا سهمیه بیشتر چونه بزنن.
اولش فانگ هنگ این تعداد رو رویتوانایی سی نفر محدود کرده بود تا کنترلسفینهت و تسلطش روی جمعیت خونآشامها حفظ بشه.
ولی پیشنهادی که فدراسیونبررسی روی میز گذاشت، بیش ازبشیم حد چرب و شیرین بود.
سرانجام، در ازای شصت مهندس ارشد سفینه ستارهای اضافه و سی پژوهشگر با قراردادلازم دو ساله، فدراسیون اجازه پیدا کرد سیوپنج پژوهشگر و پانزده گارد نخبه فدراسیون شرقی روسفر بفرسته، که همگیشون تحت نظارت و هماهنگی بولر، ارتقای خط خونی خونآشام رو دریافت کردن....
منظومه ستارهای VF-203.
با باز شدن و شکوفا شدن گذرگاه تلهپورتِسفر خونرنگ توی دلِ آسمون، خونآشامها مثل باد ازبرگرده میونش عبور کردن و وارد این دنیا شدن.
«والاحضرت.»
آرکلی به محضمحو دیدن شاهزاده بولر، بیدرنگمختصات همراه زیردستاش زانو زد.
لیو هاییانگ هم که حالابتونیم سرپرست تیم شده بود، ارتقایبررسی خط خونی خونآشام رو گرفته بود.
تازه الان بود که بافدراسیون گوشت و پوستش حس میکرد سلسلهمراتبسفینه میون خونآشامها چقدر سفتوسخت و بیرحمانهست.
ردههای پایینتر،وضعیت کاملاً و چشمبستهکنیم مطیعِ بالادستیهاشون بودن.
با این که بازیکنای انسانی به خشکی و تعصبِ انپیسیها عملبررسی نمیکردن، ولی حتی خودِ لیو هاییانگ هم متوجه نبود که اینکار خط خونی خونآشام چطور داشت ذرهذره و زیرپوستی روی رفتارش اثر میذاشت.
با فرمان فانگ هنگ، خونآشامها بدنشون روبریم به فرم خفاش درآوردن و بالزنان شروعحتی به کاوش توی این دنیای ناشناخته کردن.