چپتر 2160: فصل ۲۱۶۰ - کشف جدید
0«فرماندهی عالی فدراسیون گزارش رو دریافت کرده و با اجرای تعهدات اتحادپرسید ستارگان موافقت کرده؛ قراره با هماهنگی زادگان بیگانه، یه گشت بیستوچهار ساعتهارواح برای پیدا کردن اوروبوروس راه بندازن و عملیات «ضدعفونی» کاملی رو پیش ببرن.»
«اطاعت.»
فرمانده شقیقههاش رو مالید.لبهاش حس میکرد شاید اینراجع قضیه اتفاق بدی هم نباشه.
اونا تا حالا چند باری باراجع فانگ هنگ سرشاخ شده بودن، امااطلاعاتمون با نیروی فعلیشون اصلاً از پسش برنمیاومدن.
حالا با اضافهدست شدن زادگان بیگانه،زمان شاید ورق کاملاً برمیگشت....
پنج ساعت بعد، فانگ هنگ جهانزمان جنگلها رو ترک کرد و موقتاً بهنظرت پژوهشگاه زندان در دنیای آخرالزمان زامبی برگشت.
چیو یاوکانگ فلز آلیاژ نیام رو که فانگ هنگ توی موسسهقلمرو تحقیقاتی پیدا کرده بود تحویل گرفت و بلافاصله تیم تحقیق ونامرئی توسعه رو به خط کرد تا روی این فلز کار کنن.
«طبق نتایج اولیه آنالیز، آلیاژ نیام شبیه هیچ ساختار فلزی دیگهای که تا حالاناچیزه توی دنیا کشف شده نیست. این فلز قابلیت فوقالعاده نادری توی مسدودسازی میدان مغناطیسی وماست شبیهسازی سد انرژی داره. برای به دست آوردن نتایج دقیقتر به زمان بیشتری نیاز داریم.»
فانگ هنگ لبهاش رو جمعدقیقتر کرد و پرسید: «نظرت راجعلبهاش به شبکه مسدودکننده قلمرو روحی چیه؟»
«اطلاعاتمون خیلی ناچیزه. به گفته ارواح درخت، ساختن یه شبکه از سدهایپرسید نامرئی بالای جو سیاره از لحاظ تئوری ورای سطح فناوری فعلی ماست،ارواح اما این به این معنی نیست که اونا هم نتونن از پسش بربیان.»
«من یه راهی پیدا میکنم تا آلیاژ نیام رو بیشتر بررسیقلمرو کنم و فرمول ساختش رو به دست بیارم. ولی خب خودتنامرئی که میدونی، برای بالا بردن سرعت کارمون به دادههای بیشتری نیاز دارم.»
فانگ هنگ دستی تکون داد.
«خیلی خب،داره تمام تلاشم رودقیقتر میکنم پیداش کنم.»
هرچند آلیاژ نیام به دستش رسیدهزمان بود، اما هنوز نمیدونست چطور باید اوننظرت رو به یه سد عایق تبدیل کنه.
اولش خیال میکردداریم قضیه سادهتر ازپرسید این حرفا باشه.
حالا که نگاه میکرد،پرسید انگار کار یه خردهمسدودکننده پیچیده و گرهخورده بود.
عیبی نداره! فردا برمیگشتآوردن توی بازی و هر چیداریم لازم داشت براش جور میکرد!
فانگ هنگ بعد از یه شب استراحت، دوبارهنیاز پا به جهان جنگلها گذاشت و به شهرکمسدودکننده کوچیکی برگشت که بقیه موقتاً داشتن توش استراحت میکردن.
یه روز گذشته بود و اتحادیه نجواکنندگان درخت هنوز روحشون هم خبر نداشت ارواح درختخیلی چه دستهگلی به آب دادن. مردم شهرک مثل روزای عادی به زندگیشون میرسیدن. حتی مسترفعلی جوئل هم سر و کلهش پیدا شده بود تا درباره اوضاع ارواح درخت ازشون بپرسه.
مو جیاوی سرهمبندی کرد و با یه بهونه دستبهسرشقلمرو کرد. فقط گفت به یه مشکل جزئی برخوردن وساختن ارواح درخت قراره مدتی برای بازیابی توانشون استراحت کنن.
گذشته از این، فانگ هنگ یهو متوجه شد که شبکههای خبری و تبلیغاتیِ فدراسیون پر شده ازقلمرو خبرهای مربوط به حکم تعقیب و تحتتعقیب بودنِ خودش. ظاهراً تبوتاب این خبر حتی از پوسترهای بازداشتیسطح که قبلاً فدراسیون برای نژاد ارواح درخت پخش کرده بود هم داغتر و سنگینتر به نظر میرسید.
در نقطه مقابل، فدراسیون حتی یه کلمهبیشتری هم درباره نژاد ارواح درخت یا اون حملهشبکه دیشب به موسسه تحقیقاتی به زبون نیاورده بود.
همین موضوع باعث میشد فانگجمع هنگ حس کنه کل دنیامسدودکننده کمر بستن به شکار کردنش.
خیلی عجیب بود.
با اینکه این بلبشو کارِ نژاد ارواحبیشتری درخت بود، اما تمام تیغ خشم وراجع تلافی فدراسیون داشت مستقیم میخورد به سینه اون.
انگار فقط گیر دادهآوردن بودن به لقمهای کهنیاز فکر میکردن هضمش راحتتره، نه؟
خوشبختانه بیشتر کسایی که توی این شهرک زندگی میکردن،شبکه پیروان اتحادیه نجواکنندگان درخت بودن. واسه همین قایم شدنارواح موقت فانگ هنگ توی شهرک دردسر چندانی درست نمیکرد.
تازه، با قدرت کلی فعلیشون، اگهراجع هم فدراسیون ناغافل یورش میآورد، باز میتونستنخیلی یه راه فراری برای خودشون پیدا کنن.
اما به نظر میرسیدآوردن سرنخ مربوط به ارواحنیاز درخت موقتاً کور شده باشه.
با افتادن امتیازات دوستی نسبت به ارواح درخت،نیاز دیگه خیلی سخت بود بشینن و منتظر بموننمسدودکننده تا اونا خط مأموریت بعدی رو فعال کنن.
از طرفی، بدون داشتن آلیاژجمع نیام، ارواح درخت هم احتمالاًمسدودکننده حسابی به سردرد و کلافگی میافتادن.
فانگ هنگ رفت سمت مرکزنظرت فعالیتهای محله و کلریوی وروحی گو چینگژو رو اونجا پیدا کرد.
«هنوز هیچ راهی پیدا نشده؟»
«هر کاری ازدست دستم برمیاومد کردم، ولیبیشتری دریغ از یه نتیجه...»
کلریوی سرش رو تکونلبهاش داد و حسابی احساسراجع عجز و ناتوانی میکرد.
توی چند روز گذشته، راههای زیادی روشبکه واسه فعال کردن آرایه جادویی امتحان کردهناچیزه بود، اما همهشون با شکست روبهرو شده بودن.
«که اینطور...»
فانگ هنگ رفت توی فکر؛دقیقتر یعنی باید دوباره خودش پیشقدم میشد؟جمع باید دوباره میرفت سراغ ارواح درخت؟
دیروز، موقعی که از ارواح درخت جدا میشد، زرنگی به خرج دادهروحی بود و یه نشان ردیابی روی پیر عالیقدر ارواح درخت، یعنی وانس،سیاره کاشته بود. با وجود اون نشونه، پیدا کردن ارواح درخت کار سختی نبود.
میتونست روش فعالجمع کردن آرایه جادوییراجع رو از چنگشون دربیاره.
اگه همکاری نمیکردن چی...
اصلاً نیازیداره به فکرآوردن کردن نداشت.
احتمال اینکه بخوانداریم سر ناسازگاری بذارنپرسید خیلی بالا بود.
شاید چارهای جزجمع دستبهکار شدن وراجع زورآزمایی باقی نمیموند؟
فانگ هنگ بهدست درصد موفقیت اینزمان کار فکر کرد.
چیزی که بیشتر از همه نگرانش میکرد، اعلان مأموریت بود. بر اساسپرسید متن اعلان مأموریت، کاملاً واضح بیان شده بود که همراه شدن باارواح ارواح درخت، سریعترین و بهینهترین مسیر برای کامل کردن خط داستانی اصلیه.
اگه سراغ هر روشلبهاش دیگهای میرفت، احتمالاً درجه سختیشبکه مأموریت سر به فلک میکشید.
میشد کلاًلبهاش قید ارواحپرسید درخت رو زد؟
بهتر نبود بره سراغ جیدقیقتر هایتینگ از شرکت آمنیتک تالبهاش با هم وارد معامله بشن؟
هر چی بیشتر این موضوعدقیقتر رو سبکسنگین میکرد، به نظرشلبهاش این ایده مطمئنتر و شدنیتر میرسید.
شاید شرکت آمنیتک هم روشی برای باز کردن کانال تلهپورتمسدودکننده توی جهان داخلی بلد بود؟ حداقلش این بود که میتونستساختن نقشه ساخت سد آلیاژ نیام رو از جی هایتینگ بخواد.
هر چی باشه، خودِپرسید فدراسیون مسئول راه انداختنمسدودکننده محاصره قلمرو روحی بود.
احتمالاً جیداره هایتینگ به ایندقیقتر اطلاعات دسترسی داشت.
بعد از چند باری که با هم سرنیاز و کار پیدا کرده بودن، فانگ هنگ هنوزمسدودکننده هم صداقت رو توی رفتار جی هایتینگ میدید.
دستکم، از اونداریم ارواح درختِ پرمدعاپرسید خیلی بهتر بود.
«فانگ هنگ! فانگجمع هنگ! پیداش کردم!راجع بالاخره پیداش کردم!»
همینطور که فانگ هنگ غرقدقیقتر تفکراتش بود، سر و صداییلبهاش از بیرون توجهش رو جلب کرد.
بیرون از مرکز فعالیت محلی، سندی در حالی که یهلبهاش بغل پر از کتاب داشت دواندوان وارد شد و بااطلاعاتمون هیجان فریاد زد: «آقای فانگ! بدو بیا ببین چی پیدا کردم!»
گو چینگژو نتونست جلوی کنجکاویش رو بگیرهنظرت و نگاهی به سندی انداخت که نفسنفسزنان جلویخیلی در بود: «خیلی سر کیفی... چی کشف کردی؟»
«درخت مقدس! در مورد درخت مقدس ارواحشبکه درخته! هاها! اصلاً باورتون نمیشه! دلیل اصلیناچیزه نابودی درخت مقدس ارواح درخت رو گیر آوردم!»
سندی به قدری هیجانزده بود که چشماش برق میزد. درِ مرکزجمع فعالیت محلی رو هل داد، اومد روبروی بقیه و پشته سنگینناچیزه کتابایی که همراهش بود رو با صدای محکم بوم کوبید روی میز.
«من رسماً اعلام میکنم که نابودیزمان درخت مقدس زیر سرِ خونآشامهاست! به حرفمنظرت اعتماد کنین، حس ششمم هیچوقت اشتباه نمیکنه!»
با شنیدن این حرف، قلب فانگ هنگنظرت هری فرو ریخت و چشم دوخت بهاطلاعاتمون سندی: «زودباش، جزئیاتش رو برام تعریف کن.»
سندی واسه اینکه ادعاش رو ثابت کنه، عینمسدودکننده زنهای میانسالی که توی بازار ترهبار چونه میزنن ودرخت سبزی پخش میکنن، کتابها رو بین بقیه تقسیم کرد.
«بیاین، بیاین، بگیرین.دست اول یه نگاهیزمان به این بندازین.»
فانگ هنگ بلافاصله کتابآوردن رو باز کرد ونیاز نگاهی به ورقها انداخت.
یه کتاب وقایعنگاریداریم درباره تاریخچه کاهنانِپرسید زادگان بیگانه بود.
متنش بهشدتلبهاش سنگین وپرسید پیچیده بود.
مطالبی هم که توشآوردن نوشته شده بود کاملاً شلختهداریم و بینظم به نظر میرسید.
فانگ هنگ فقطدست با یه ورقزمان زدن کوتاه، سردرد گرفت.
کلریوی و گو چینگژو هم دستی به کتاب کشیدن و سرسری صفحاتشروحی رو ورق زدن، اما طولی نکشید که خمیازه کشیدن و خوابآلودگی بهسیاره جونشون افتاد. ناچار کتاب رو پایین آوردن و چپی به سندی نگاه کردن.
«لقمه رو دور سرتپرسید نپیچون، صاف و پوستکندهمسدودکننده بگو ببینم چی پیدا کردی؟»
«بر اساس نوشتههای کاهن ارواح درخت... اِ... توی همون کتابی که دستتونه، صفحه دویست و هشتاد و شش، بند هفتم... توی دورانناچیزه حکومت نینا دوسی، یه انسان از جهان بیرونی پا گذاشته به جهان داخلی و یه سنگ قیمتی که پر از قدرتهای مرموزبررسی و ناشناخته بوده رو به عنوان پیشکش هدیه داده، تا در ازاش اجازه پیدا کنه توی محراب درخت مقدس آدونیس غسل تعمید بگیره...»
«سندی، تو چطوری تونستی این یه تیکهبیشتری رو از دل این همه خزعبلات بیرونراجع بکشی؟ نکنه کل این کتاب قطور رو خوندی...»
کلریوی بعد از خوندن چند خط سرگیجه گرفته بود، واسه همین وقتی حرفهای سندی رو شنید،ناچیزه دهنش از تعجب باز موند و لب به تحسینش وا کرد؛ بعد دست دراز کرد، صفحهای رونتونن که سندی آدرس داده بود باز کرد و شروع کرد پا به پای اون خطها رو خوندن.