چپتر 3216: فصل ۳۲۱۶ - آشفتگی در محراب قربانی
0فانگ هنگ با خونسردی حرف زد و شونههاش رو بالاکوتاه انداخت؛ بلافاصله هالش دوباره دگرگون شد و در یک چشم بهداشت هم زدن از فرم مقدس به فرم نکرومانسی تغییر پیدا کرد.
هاله متراکمی از نامردگان از بدنشنشت بیرون ریخت و بهسرعت تموم فضایمرگ خدای پلید رو در بر گرفت.
زین با دیدن این صحنهمرگ خودشو جمعوجور کرد و باپخش احتیاط رفت پشت سر فانگ هنگ.
یهو یهباقیمونده حسی بهشسطح دست داد.
شاید واقعاً امروز میتونستقربانی از فضای خدای پلیدبرای خلاص بشه و فرار کنه.
بیرون از فضای خدای پلید، وقتی باقیمونده هالهقربانیِ مقدس روی سطح محراب قربانی کاملاً جذب شد،اطراف کل محراب برنزی برای یه لحظه کوتاه آروم گرفت.
بعد از اون، دوبارهلرزیدن هالهای سیاه از درزهای لوحاطراف سنگی به بیرون درز کرد.
باز هم داشت شروع میشد!
قلب میگوئل ریخت؛ دستش روکاملاً بالا آورد تا به بقیهکوتاه علامت بده آماده نبرد بشن.
«میگوئل، این قضیه روبوم میسپرم به تو. حواست باشهشکل خونآشامها رو درست جمعوجور کنی.»
کنسول زادگان بیگانه با دیدن اون هالهمتراکمتری سیاه، کمکم به پشت سر جمعیت عقبنشینی کردهنرمند و زودتر از همه راهشو کشید و رفت.
«اطاعت، کنسول.»
بوم، بوم بوم...
همزمان با نشت بیپایان هاله سیاه از لوح سنگی، محرابمهارنشدنی قربانیِ برنزی به شکل مهارنشدنی شروع کرد به لرزیدن وبیش هاله مرگ حتی متراکمتری از سمت محراب به اطراف پخش شد.
داخل غار، بیش ازلرزیدن چهل هنرمند رزمی رتبه بالااطراف دور هم جمع شده بودن.
اونا سریع نگاهی بینسطح خودشون ردوبدل کردن وجذب به میگوئل چشم دوختن.
دیگه نمیتونستنسطح بیشتر ازقربانی این معطل کنن.
اگه اوضاع همینطوری پیشبوم میرفت، محراب قربانی ممکنقربانیِ بود هر لحظه منفجر بشه.
«محراب قربانی رو باز کنین!»
دو تا از هنرمندان رزمی نخبه رتبه بالا که توی علوملحظه خفیه مهارت داشتن، فوراً مهری رو جلوی خودشون متراکم کردن. رونهایی رویداشت دستاشون پدیدار شد و کف دستاشون رو به دو طرف محراب کوبیدن.
«ویززززز!!!!»
رونهای باستانیکشید سرخرنگی بالای محرابهمزمان لرزان ظاهر شدن.
رونها بهسرعت از روی محرابمرگ به سمت لوح سنگی دویدن وداخل در نهایت تموم سطحش رو پوشوندن.
«بوم!!!!»
لحظهای بعد، هاله مرگ متراکمیکاملاً از محراب قربانیِ بازشده ترکید وآروم فوراً به تموم جهات پاشیده شد.
چند تا از هنرمندان رزمی دور محراب درجاقربانیِ واکنش نشون دادن و با خوندن طلسمهای پاکسازی، تلاشپخش کردن هاله مرگ در حال فرار رو تصفیه کنن.
«فیش، فیش فیش، فیش فیش...»
تموم فضای غار تویسطح یه لحظه با صدایجذب فیشفیش متراکمی پر شد.
بیش از ده هنرمند رزمی در انتهای غاربرای با هم تکنیکهای مهر و موم رو فعالدرزهای کردن تا جلوی فرار خدای پلید رو بگیرن.
میگوئل جلوتر از بقیه ایستاده بود، چشماش روقربانیِ به اعماق هاله نامردگانِ منفجرشده دوخته بود واطراف دنبال رد و اثری از خدای پلید میگشت.
پس کجاست؟
«ووووش!!!»
پیداش کرد!
سایهای از میون هاله متلاشیشدههمزمان بیرون پرید و با سرعتمهارنشدنی سرسامآوری به سمت راست جهید.
«اونجا! اونجاست!»
میگوئل با دیدنروی اون پیکر هوارقربانی کشید و دلش لرزید.
یه جای کار درست نبود.
چرا اون؟
اون متجاوز؟
مگه توسط خدایروی پلید مهر وقربانی موم نشده بود؟
«جلوش رو بگیرین!»
با این فریاد غضبناک، بیش از بیست هنرمند رزمیشکل رتبه بالا از جمله خود میگوئل، بهطور همزمان رگباریداخل از طلسمهای قفلشده رو به سمت فانگ هنگ روانه کردن.
ووش!
چشمای فانگ هنگ یهوسطح باز شد و ماه خونینبرنزی سرختیرهای توی مردمکهاش نقش بست.
[اعلان: بازیکن در حال حاضر از مهارت ماه جاودان استفاده میکند.]
[اعلان: تشخیص داده شد که بازیکن در دنیای بیرونی حضور دارد...]
[اعلان: فرم قلمرو فعلی بازیکن تشخیص داده شد: فرم نامردگان (همجوشی خونی)، ترکیبشده با توانایی ویژه بازیکن - بذر اوروبروس، همجوشی مهارت در حال انجام است...]
[اعلان: بازیکن و متحدان وارد وضعیت تناسخ شدهاند.]
[اعلان: اثر قلمرو ترکیبی فعلی بازیکن - قلمرو کرم تاریکی ابدی - فعال شد.]
لحظه بعد، تاریکی ابدی از پشت سر فانگ هنگ درخشید و تویبعد کل غار پخش شد. فضای داخل غار فوراً توی یه هاله سرد ومیگوئل خاموش فرو رفت و همزمان، هاله قدرتمند بذر اوروبروس به اطراف ساطع شد.
تمام وردها و طلسمهایی که فانگ هنگ رو هدفشکل گرفته بودن، درجا توسط تاریکی بلعیده شدن و بدون هیچغار صدایی ناپدید شدن، انگار که اصلاً از اول وجود نداشتن.
از اونجایی که غار کوچیک بود، تقریباً همه رزمیکارهایاطراف حاضر فوراً توی قلمرو تاریک محاصره شدن و ترسدور ناشی از اون سکوت ابدی، اونا رو کاملاً فلج کرد.
وووش!
در میون اون سکوت مرگبار، زین از لوح سنگی بیرون جهید،آروم از فرصتی که فانگ هنگ با اجرای مهارت نهاییش ایجاد کردهشروع بود نهایت استفاده رو برد و بهسرعت به سمت کنارهها جاخالی داد.
اون از قبل شک کرده بود که ممکنه بیرونشکل کمین کرده باشن، برای همین با احتیاط پشت سرداخل فانگ هنگ حرکت میکرد تا مبادا ترکشهای حمله بهش بخوره.
ولی حتی فکرش رو هم نمیکردحتی که فانگ هنگ واقعاً چنین حرکتغار نهایی وحشتناکی توی آستین داشته باشه.
هاهاها! گرفت!
بالاخره آزاد شده بود!
زین دلشکشید میخواست با صدایهمزمان بلند قهقهه بزنه!
آشغالهای بیخاصیت!
اون دستهای کهروی اینجا مهرومومش کرده بودن...کاملاً یه مشت آشغال بودن!
زین به زادگان بیگانه ردهبالایی که تویبرنزی تاریکی گیر افتاده بودن نگاه کرد وهالهای ردی از جنون توی چشماش ظاهر شد.
همهشون باید میمردن!
ها؟!
زین ناگهان سر جاشسطح خشکش زد و باجذب ناباوری به دستاش خیره شد.
پس قدرتش چی شد؟
نیروش کجا رفته بود؟
چرا بعد از بیرون اومدنمرگ از فضای مهرومومشده، قدرتش اونطورپخش که انتظار داشت برنگشته بود؟
قضیه چی بود؟
قدرت بدن اصلی کجا بود؟
رنگ از چهره زین پرید. با عجلهبیپایان به یه گوشه رفت و هوشیاریش رومتراکمتری متمرکز کرد تا اوضاع رو بررسی کنه.
اون فقط یه هوشیاری کلونشده بود که از بدن اصلیپخش خدای پلید جدا شده بود. بلافاصله سعی کرد ارتباطش باشده بدن اصلی رو بیدار کنه، اما هیچ پاسخی دریافت نکرد.
لعنتی!
زین دلشسطح میخواست یه کشیدهکاملاً به خودش بزنه.
خیلی زود جشن گرفته بود!
حتماً به خاطر این بود که این رزمیکارها توی کل غارداخل محدودیتهای مهروموم کار گذاشته بودن و ارتباطش با بدن اصلی خدایاونا پلید قطع شده بود. بدون اون ارتباط، نمیتونست قدرتش رو پس بگیره.
لعنت بهش!
زین زیر لب فحشیقربانی داد و نگاهی بهبرای سمت فانگ هنگ انداخت.
خیلی خب.
باید بهشکل احمق نشون دادنمرگ خودش ادامه میداد.
«بوم! بوم بوم!!!»
قلمرو تاریک با مهرهای دفاعی مشترکی که رزمیکارهای ردهبالای بیرونی درست کرده بودن برخورد کرد. فقطدرزهای بعد از نیم ثانیه، محدودیتهای مهروموم کاملاً خرد و خاکشیر شدن. بیش از ده رزمیکاری کهنبرد مهرها رو سر پا نگه داشته بودن، همزمان خون بالا آوردن و به عقب پرت شدن!
«غررر!!»
لحظه بعد، بیش از ده سرِ غولپیکر از کرمهای جهشیافتهپخش از دل تاریکی بیرون زدن و وحشیانه به سمت رزمیکارهاییشده که به عقب پرتاب شده بودن هجوم بردن تا گازشون بگیرن.
زین زیر لب غرولند کرد و با خودش فکر کردبرای که فانگ هنگ واقعاً ترسناکه. حتی اگه تمام قدرت خدایسنگی پلید رو هم بازیابی میکرد، شاید حریف این یارو نمیشد.
با این فکر، زین به یه مه تیره تبدیل شد، با آگاهی الهیش روی منبعسیاه قدرت شیء اهدایی خدا قفل کرد و بعد به سمت راست غار تلپورت کرد؛ اون باآماده استفاده از اراده الهی خدای پلید توی دریای آگاهی فانگ هنگ فریاد زد: «فانگ هنگ! اینجاست!»
فانگ هنگ که کنترل کامل ماه جاودان رو در دست داشت، هوشیاریشمرگ تقریباً بهطور کامل غرق در اون شده بود. با شنیدن ناگهانی صدای زین،دور تکونی خورد و به خودش اومد و کنترل ماه جاودان از دستش دررفت.
«پفففت!»
فانگ هنگ فوراً از پسزدگی قدرت ذهنیش آسیبجذب دید، خونی تف کرد و اجرای ماه جاودان روسیاه نیمهکاره رها کرد و یکراست به سمت زین دوید.
این همون نقشهشون بود.
با قدرت فعلیش، کنترل ماه جاودان تقریباً به تمامشکل تمرکزش نیاز داشت و قطع کردن خودخواسته مهارت براشداخل غیرممکن بود. کمک زین کاملاً ضروری به حساب میاومد.
و تنها دلیل برایلرزیدن لغو زودهنگام ماه جاودانسمت هم کاملاً روشن بود.
پیدا کردن اون شیءسطح اهدایی خدا که قبلاً محراببرنزی قربانی رو مهروموم کرده بود.