چپتر 3491: فصل ۳۴۹۱ - قدرت چشمهای جهنم
0«تق، تق، تق، تق...»
دو عضو قبیله خدایان توی تیررس چشمهای جهنمِ فانگ هنگ قفل شدهنصفِ بودن. در یه چشم به هم زدن، بیشمار زنجیرِ سرخِ تیره ونمیتونست متراکمِ جهنمی با سرعت دور بدنشون پیچیدن و مدام تنگ و تنگتر شدن.
روح اون دوتا عضو قبیله خدایانتضمینی زیر فشار زنجیرها و با کشش قدرتبره جهنمی، کمکم از کالبدشون بیرون کشیده شد.
حتی واسه قبیله خدایانداسهای هم بعد از مرگ، بدنِشکافت روحی آسیبپذیر و شکننده میشد.
«وووش! وووش!!»
ناگهان دوتا از خدایان جهان زیرین پشتنهاییش سر افراد قبیله خدایان ظاهر شدن و داسهایکنه تاریکِ خدای مرگ توی دستاشون هوا رو شکافت.
هدایت روح!
نور تیغه، یه ردداسهای تیره روی بدنهای روحیهوا قبیله خدایان به جا گذاشت.
وووش!!
تقریباً بلافاصله، اون رد تیره تبدیل به یه گرداب شد. روحهای اوننصفِ دو عضو قبیله خدایان توسط گردابی که از بدن خودشون سرچشمه میگرفتنمیتونست بلعیده شدن و توی یه چشم به هم زدن کاملاً ناپدید شدن.
«هوووف!!!»
فانگ هنگ نفس عمیقی کشید و آرومآروم از حالت بدنهدایت دیوخدا خارج شد. مردمک جهنمیِ چشم چپش هم که باروحهای سرعت سرسامآوری میچرخید، کمکم محو شد و به حالت عادی برگشت.
حیف شد!
دانش جهنمش تازه به سطح خدایی رسیده بود. قدرت بدن دیوخدا هنوز بهقدرتش اوج و حد نهاییش نرسیده بود. فانگ هنگ فقط میتونست کمتر از نصفِبره قدرتش رو احضار کنه و حتی مدتزمان موندن توی اون فرم هم تضمینی نبود.
وگرنه حتی یه نفرموندن از اون دارودسته قبیله خدایاننفر هم نمیتونست قسر در بره!
«بوم، بوم...»
اجساد اون دو عضو قبیله خدایان کهکنه روحشون رو از دست داده بودن، با سردارودسته و صدا از ارتفاعِ آسمون روی زمین افتادن.
«فیش! فیش فیش فیش!!!»
تاکهای آبه آکایا با سرعت برق و باد به سمتدارودسته اجساد دو عضو قبیله خدایان هجوم بردن، محکم دورشون پیچیدنارتفاعِ و کمکم کشیدنشون زیر خاک تا اینکه کاملاً ناپدید شدن.
بدنهای قبیله خدایان حسابی به درد بخور بودن. آبه آکایاهدایت اول ذخیرهشون کرد؛ بعداً شاید میشد ازشون واسه تولید مداومروحهای خون خدا استفاده کرد تا بنیه بدنیِ خونآشامهای زیردست تقویت بشه.
اون بالا در دوردست، ایگنیس و بقیه که هنوز درفرم حالت پنهانسازی فضایی بودن، بهزور تونستن بهموقع برسن و فقط شاهدروحشون صحنه اعدام دو عضو قبیله خدایان به دست فانگ هنگ شدن.
خیلیها هنوز نمیدونستن قبیله خدایان اصلاً کی هستن و چهمیتونست جایگاهی دارن، اما اعضای قبیله ماگ که زیردست ایگنیس بودن،نبود واقعاً از شدت تعجب و وحشت زبونشون بند اومده بود.
توی جنگ مقدسِ اون دوران، جهنم موقع روبهرو شدن با قبیله خدایان بدجوریبره دست پایین رو داشت. تمام جهنم به خاطر اون ماجرا وارد یه هرجومرجآبه طولانیمدت شده بود و خیلی کشید تا دوباره رنگ آرامش و نظم رو ببینه.
لرد دانهافراد شیطانی واقعاً بهطرزتاریکِ وحشتناکی قدرتمند بود!
اون فقط با تکیه بر زور خودش،کنه اعضای قبیله خدایان رو سلاخی کرده بود—تازهنفر با بیخیالی تمام، جفتشون رو درجا کشته بود.
هورن بقیه رو هدایت کرد تااوج از دل خلاء بیرون بیان ونصفِ آرومآروم از بالا فرود بیان پایین.
ایگنیس اولین کسی بود که به همراه قبیله ماگ یکصدا جلوینمیتونست فانگ هنگ زانو زد و با عجله برای چاپلوسی گفت: «تبریکزمین میگم، لرد دانه شیطانی! شما با موفقیت چشمهای جهنم رو متراکم کردین!»
«بلند شین همگی.»
فانگ هنگ که کمی بیحال به نظر میرسید، دستش روفرم به آرومی بالا برد. همزمان، تاکهای آبه آکایا سریع دور همروحشون پیچیدن و یه گذرگاه تلهپورت فضایی کنار فانگ هنگ درست کردن.
چن یو با دیدن رنگپریدگیهنوز ملایم چهره فانگ هنگ، بامیتونست نگرانی پرسید: «رئیس فانگ، حالت روبهراهه؟»
«خوبم.»
استفاده بیشازحد ازظاهر چشمهای جهنم، فشار سنگینیدستاشون به بدن وارد میکرد.
با این حال، ویژگیهای بدنه اصلیش بهاندازه کافی بالا بود و اثرنبود خودترمیمیِ بدن نامردش هم حسابی خفن عمل میکرد. فقط دچار یه مقدارصدا پسزدگیِ روحی شده بود که با یه استراحت کوتاه، کاملاً سرحال میشد.
فانگ هنگ بعد از اینکه نفسش جا اومد، گفت: «انتقال بلو استار دیگهقدرتش تموم شده. قبیله خدایان هم فعلاً عقب نشینی کردن و در کوتاهمدت خطریبره واسه بلو استار ندارن. شماها اول برگردین و اوضاع دنیای واقعی رو سروسامون بدین.»
دنیای واقعی چشمانتظار خبرهای اونا بود. با اینکه شکاف جهنم بسته شده بود و زمیناجساد نجات پیدا کرده و منتقل شده بود، اما دنیای بیرون هنوز توی بحران دستوپا میزد.سمت هیچکس نمیدونست ماجرای زادگان بیگانه و قبیله خدایان واقعاً تموم شده یا هنوز خطری در کمینه.
«باشه، ما اولظاهر برمیگردیم. تو همخدای مراقب خودت باش.»
چن یو سری تکون داد و بلافاصله گروهمدتزمان فدراسیون شرقی رو از طریق گذرگاه تلهپورتِ آبهنمیتونست آکایا هدایت کرد و به دنیای واقعی برگشتن.
فانگ هنگ همونجا موند، چشماش رو بست ونرسیده روی متمرکز کردن ذهنش تمرکز کرد و بهسرعتمدتزمان وضعیت دریای آگاهیش رو سر و سامان داد.
چند دقیقه بعد،مدتزمان فانگ هنگ دوبارهتضمینی چشماش رو باز کرد.
بخش زیادی ازظاهر قدرت ذهنیِ مصرفشدهشخدای بازیابی شده بود.
دوباره میتونست بجنگه!
زین که متوجه جرقه نیت نبرد توی چشماینرسیده فانگ هنگ شده بود، پرسید: «هی، داداش فانگمدتزمان هنگ، قصد داری یه بار دیگه هم بری؟»
«آره، بایدکنه یه بارموندن دیگه برم.»
فانگ هنگافراد سرش رو بهتاریکِ آرومی تکون داد.
عقبنشینی قاطعانهمیتونست قبیله خدایاننصفِ یهجورایی غیرعادی بود.
شک داشت که قبیلهبود خدایان به احتمال خیلینرسیده زیاد دنبال گوی جهنم باشن.
اگه قبیله خدایانمدتزمان کاری به گویتضمینی جهنم نداشتن، که هیچ.
اما اگه قصد داشتن دست روی گوی جهنم بذارن،شکافت حتماً از قدرت گوی جهنم استفاده میکرد تا یه تکهگرداب گوشت گنده دیگه هم از تن جوخه قبیله خدایان بکنه!
...
طبقه هشتاد و هشتم جهنم.
زیر تابش نور مقدس الهی، یه لویتاننبود گدازهای بهآرومی از هم دریده و کشیده شداجساد توی یه گرداب مقدس الهی و نابود شد.
فقط یه لویتان گدازهای باقی مونده بوددستاشون که هنوز توی دریای گدازه، زیر گویبدنهای جهنم چنبره زده بود و پاکسازی نشده بود.
گاد کینگ جرئت نمیکرد بیاحتیاطی کنهاحضار و به همه علامت داد تانبود عقب بکشن و یه مدت استراحت کنن.
حس کردهخدایی بود یهبود جای کار میلنگه.
همین چند لحظه پیش، نوساناتفرم قدرت جهنمی که از اعماقدارودسته جهنم سرچشمه میگرفت، ناپدید شده بود.
حتماً تویافراد اعماق جهنمداسهای اتفاقی افتاده بود.
یهو، گاد کینگ موجی از فشار سرکوبگر رو حس کرد کهتضمینی از گذرگاه گدازهای روبهرو میاومد. ناگهان چشماش رو باز کرد ودست یه سد دفاعی مقدس پهن کرد تا همه رو در بر بگیره.
درخشش دروازه بهشت به پایینهنوز سرازیر شد و استحکام سد دفاعیکمتر رو تا حد زیادی بالا برد.
«یکی دارهکنه نزدیک میشه! همگیفرم حواستون جمع باشه!»
با شنیدن این حرف، همه سرشون رو بالا آوردن. همونطور کهنور یه فشار قدرتمند نزدیکتر میشد، گروهی از اعضای قبیله خدایان روگردابی دیدن که از اون سرِ دریای گدازه بهسرعت به سمتشون پرواز میکردن.
هاه؟
دورمر یهو متوجه شد قبیله خدایان که زمانی انقدرفقط متکبر بودن، حالا حسابی دربوداغون و پریشون به نظرفرم میرسیدن و هاله قدرتشون به طرز چشمگیری ضعیف شده بود.
عجیبه.
دورمر چشماش رو یکمداسهای ریز کرد و حسهوا کنجکاوی توی دلش جوشید.
توی اعماقمیتونست جهنم چینصفِ شده بود؟
ناپدید شدنخدایی اون نوسانات قبلیهنوز کار اونا بود؟
در این لحظه، جو بین اعضایتضمینی قبیله خدایان که روی دریای گدازهقسر پرواز میکردن، بهشدت سنگین و خفقانآور بود.
همین چند لحظه پیش، خردتاریکِ شدن قدرت دو تا از همنژادهاشوننور رو اون پایین حس کرده بودن.
این یه ناپدیدکمتر شدن معمولی نبود،احضار بلکه نابودی کامل بود!
معنیش این بود که اون دواوج تا همراه، به احتمال خیلی زیادنصفِ به دست فانگ هنگ کشته شده بودن!
چرا؟
چرا قدرت فانگ هنگداسهای توی عرض چند ماههوا انقدر وحشتناک بالا رفته بود؟
زیوس پر از نارضایتی و خشماحضار بود و نتونست جلوی خودش رونبود بگیره و پرسید: «الدر، چرا عقبنشینی کردیم؟»
الدر پاتریک لحظهای سکوت کرد.
نقشه اولیهش این بود که اون دو عضو به دام افتاده قبیله خدایان،بره فانگ هنگ رو معطل کنن. هر چی باشه، قبیله خدایان قابلیت تلهپورت معکوسآبه در زمان نزدیک به مرگ رو داشتن، بنابراین فرار کردن نباید مشکلی ایجاد میکرد.
ولی هیچوقت فکرش رو هم نمیکردخدای فانگ هنگ بتونه با زور گذرگاهتیغه تلهپورت معکوس قلمرو الهی رو متلاشی کنه!
«الدر!»
«مرگ همراهامون به گردن منه. اصلاً انتظار نداشتم کار به اینجا بکشه.» پاتریک آهی کشید و با صدای بمیتضمینی گفت: «فانگ هنگ همین حالا با چشمهای جهنم ادغام شده. حتی اگه حاضر باشیم جونمون رو به خطر بندازیمتاکهای و قفل قدرتمون رو باز کنیم، باز هم نمیتونیم تضمین کنیم که میکشیمش، تازه خودمون هم توی خطر میافتیم.»
«در مقایسه با اونموندن عدم قطعیتها، پس گرفتنوگرنه گوی جهنم گزینه امنتریه.»
زیوس احساس نارضایتی میکرد.
از نظر اون، میتونستن تا پای جون با فانگموندن هنگ بجنگن. بعد از اینکه فانگ هنگ رو میکشتن، میتونستنبوم به یه راهی برای پس گرفتن گوی جهنم فکر کنن.
اما الان، همهچیزرسیده به طرز غیرقابلتحملی کلافهکنندهنهاییش و خفهکننده شده بود.
سرش رو که بالاموندن آورد، گوی جهنم همینوگرنه الانشم در دسترس بود.
«مهارش کنید.»
الدر پاتریک جلوی گوی جهنم معلق موند، نگاهی بهموندن لویتان گدازهای زیر دریای گدازه انداخت و بهسرعت بابره هر دو دستش مهری رو جلوی خودش شکل داد.