چپتر 1550: فصل ۱۵۵۰ - جمعوجور کردن باروبندیل
0لو شو بعد از شنیدن ایده کلی فانگ هنگ، کمی فکر کرد و سرش رو تکون داد. گفت: «خیلیکنی سخته. بیرون پر از نیروهای کمیته تحقیقات علوم غریبست. دور زدن بازرسیهاشون با همچین بستهای واقعاً کار دشواریه. اسکورت کردنشنداد به بیرون هم همینطور. تازه، اصلاً مطمئن نیستم وضعیت این جسم مهرومومشده پایدار بمونه یا نه. متغیرهای ناشناخته خیلی زیادن.»
«من همین الانشم دارم گذرگاه رو حفر میکنم، اما توی محوطه بیرونِ محلههای فقیرنشین، گذرگاههای زیرزمینیحاشیه خیلی کمی وجود دارن. باید دوباره از نو بکنیم. ادامه حفاری خیلی سخته و بازدهیش بهشدتشنگ پایینه. واسه همین به کمکتون نیاز داریم تا از حاشیه بهمون کمک کنین و دستمون رو بگیرین.»
فانگ هنگ باتوی نگاهی التماسآمیز بهمحلههای روآن زیئینگ خیره شد.
روآن زیئینگ اول به فانگ هنگ و بعد بهبزنن فضای پرتو مقدسی نگاه کرد که شنگ تائو رونداد مهروموم کرده بود. از ته دل آه سنگینی کشید.
رد کردنکنن نماینده انجمن انقلاباینهمه از محلههای فقیرنشین؟
بعد ازوجود اینکه فرستادنش بیروندوباره چی؟ حبسش کنن؟
اصلاً هدر دادنتوی اینهمه انرژی ومحلههای زحمت فایدهای هم داشت؟
پیش خودش حسحتماً میکرد فانگ هنگباور دیگه واقعاً زیادی دیوونهست.
«خب حالا میخوای با شنگ تائو چیکار کنی؟ انجمن انقلاب به محض اینکهدیگه بفهمه شنگ تائو ناپدید شده، حتماً تحقیق میکنه. باور کن، اونا این توانایی روباور دارن که رد شنگ تائو رو بزنن و پیداش کنن! این کار زیادی خطرناکه.»
فانگ هنگ سرش رو تکون داد و چیزی درباره سلاح مقدس گذرگاه فضایی بروز نداد. فقطحاشیه گفت: «این قضیه به مأموریت مربوطه، واسه همین بهت پیشنهاد میکنم سر درنیاری. وگرنه ممکنه یهشنگ خط قرمزی رو فعال کنی. خلاصه بگم، خودم یه راهی واسه سروکله زدن با شنگ تائو دارم.»
چهره روآن زیئینگ جدیمحوطه شد؛ سری تکون دادگذرگاههای و گفت: «خیلی خب، باشه.»
اون فکر میکرد اینتحقیق فقط یه مأموریت معمولیه.توانایی چطور یهو اوضاع اینشکلی شد؟
توی همین دو روز گذشته، از بسزحمت که روآن زیئینگ سر کمک به فانگزیادی هنگ حرص خورده بود، موهاش دستهدسته میریخت.
روآن زیئینگ بعد از کمی فکر کردن، بشکنی زد وبهشدت گفت: «باشه، میتونم یه فکری بکنم تا با اون فضایدستمون پرتو مقدس از محلههای فقیرنشین بری بیرون، ولی یه شرط داره.»
«بفرما بگو.»
«الان کل دنیا دارن دنبالت میگردن. توی خطر شدیدی هستی. اگه نتونم تو رو از اینفضایی جهان بفرستم بیرون، خودم هم به دردسر بزرگی میافتم. بنابراین، وقتی این ماجرا تموم شد، بایدخودم یه گوشه آروم و بیصدا قایم شی تا من خودم تو رو تا بیرونِ بازی اسکورت کنم.»
«دیگه همکنن به دردسرسازیدادن ادامه نده!»
روآن زیئینگ واقعاً ازباید دست فانگ هنگ بهحفاری ستوه اومده بود و میترسید.
فقط سه روزتوی از زمان بازیمحلههای باقی مونده بود.
تازه دو روزش گذشته بود!
ببین تو همینهدر دو روز چقدرانرژی اتفاق افتاده بود؟
فانگ هنگ رسماً آسمون رودوباره سوراخ کرده بود و دنیابهشدت رو به آتیش کشیده بود.
روآن زیئینگ اصلاً جرئت نمیکرد فکرش روفقیرنشین بکنه که اگه یه روز دیگه بذاره اینادامه پسره بیرون ول بچرخه، چه بلایی نازل میشه.
اون وقتشده خودش همتحقیق همراهش غرق میشد!
«باشه.»
فانگ هنگ فوراًدارن سرش رو بهبکنیم نشانه موافقت تکون داد.
اعلان بازی بهش گفته بود بیش از ۴۰۰گذرگاههای روز تا رسیدن آلودگی باقی مونده. وقت کافیحفاری داشت تا راهی برای مقابله با آلودگی پیدا کنه.
بهعلاوه، نقشه اولیهشحتماً از اومدن به واتساونا هم تکمیل شده بود.
بهتر بود زودتر برمیگشت.
بعد از به دست آوردن گیاه سطح S، به محض برگشتن میتونست اون رو با روش پیوند درخت مقدس، یعنی آبه آکایا، مبادله کنه. این کار عملاً حل شدن یکی از بزرگترین معضلاتش به حساب میاومد.
بعد از اون، برمیگشت و بهمحلههای توسعه خودش میپرداخت. تازه هنوز بایدباید حسابش رو با ویونا هم صاف میکرد.
روآن زیئینگ وقتی دید فانگمیکنه هنگ اینقدر راحت و بیدردسرپیداش قبول کرد، بالاخره نفس راحتی کشید.
«راستی، بهجز فضایهدر پرتو مقدس، یهانرژی مورد دیگه هم هست.»
«چی؟»
«یه گروه از مؤمنان دربار مقدس هم هستن. از وقتی گان هونگهوا مرد، مدام دنبالادامه من راه افتادن. امیدوارم بتونم اونا رو هم با خودم ببرم. اونا چیزایی درباره من میدونن.التماسآمیز اگه پای کمیته تحقیقات علوم غریبه وسط بیاد و بفهمن، بازجویی تکبهتک ازشون خیلی دردسرساز میشه.»
با مرگ گان هونگهوا،تحقیق کل نفوذ دربار مقدس دربزنن واتس از هم پاشیده بود.
بقیه مؤمنها هم به خاطر جهتدهیهایانرژی گان هونگهوا، اصلاً دلِ خوشی ازمیکرد مقامات کمیته تحقیقات علوم غریبه نداشتن.
بعد از حقهبازی و صحنهسازیهای فانگ هنگ، حالا مؤمنهای دربار مقدس چشم و گوشنیاز بسته ازش پیروی میکردن. اونها خیلی زود با هم به توافق رسیدن و تصمیم گرفتنپرتو همراه فانگ هنگ از اینجا برن تا به مسیر دنبال کردن نور مقدس ادامه بدن.
ناگفته نمونه که چون یو جیایوان آلوده شده بود، میزان آلودگی توی مهر و موم هشتضلعی با سرعت بالایی بیشتر میشد.کمکتون دیگه نمیتونست بیشتر از این معطل بمونه، واسه همین تنهایی و از طریق یه گذرگاه زودتر راه افتاد و رفت. حتیمهروموم با فانگ هنگ هماهنگ کرد که چطور باهاش تماس بگیره تا بعد از خروجش یه راهی واسه دیدن همدیگه پیدا کنن.
فانگ هنگشده لحظهای بهتحقیق فکر فرو رفت.
کتاب عهد بینهایت قدرتمند بود، اما شارژ کردنشفایدهای دردسر زیادی داشت. در آینده هم نمیتونست مدامحالا برای پر کردنش به انرژی تجهیزات مقدس تکیه کنه.
این گروه ازدارن مؤمنهای دربار مقدسبکنیم گزینههای بدی نبودن.
میبُردشون.
وقتش که میرسید، همهشونتحقیق رو با هم میبردتوانایی به دنیای آخرالزمان زامبی.
مگه معبد زئوس توی دنیای آخرالزمان زامبیزحمت ساخته نشده بود؟ میذاشت همونجا ایمانشون روزیادی گسترش بدن و کتاب عهد رو شارژ کنن!
پوست سرِ روآن زیئینگ بهدوباره خارش افتاد. حس میکرد موهاشبهشدت از شدت استرس دارن دونهدونه میریزن.
همینطوری هم بیرون کشیدنِ یه نفرمحلههای کلی مکافات داشت، حالا باید یهباید کاروان رو هم با خودشون راه میانداختن!
«احم.» فانگ هنگ با دیدن قیافه مستأصل روآنتوانایی زیئینگ فهمید که خواستهش یه خرده زیادی سخته. سرفهبروز کوتاهی کرد و اضافه کرد: «میتونم بیشتر پیاده بشم.»
روآن زیئینگکنن با شنیدن ایناینهمه حرف دلش لرزید.
کیپیآی!
اگه خوب به قضیه نگاه میکرد، به هر حال داشتنوجود از مسیر زیرزمینی به سمت حاشیه حلبیآباد میرفتن. بیرون بردنشون ازکمکتون اون حاشیه غیرممکن نبود، فقط یه کم دردسر و ریسک داشت.
واسه خاطر کیپیآی!
دل روکنن میزد به دریااینهمه و تمومش میکرد!
«قبوله! روی هم رفته ۳۰ تا کریستال جهان! یه راهی برات جور میکنم. بهعلاوه، واسه خروج ازبهمون اینجا به همکاریِ خودت هم نیاز دارم. راستی، هزینه دستمزد جمعآوری ماندالای جهنم هم ۱ کریستاله. واسهمهروموم اینکه کمکت کنم و چنین ریسک کلهخراب اینچنینی رو به جون بخرم، باید ۵ تا کریستال جهان بدی!»
روآن زیئینگ دندونهاش رو روی هم ساییدفقیرنشین و قبول کرد، بعدش هم چرتکه انداختبکنیم و حسابکتابها رو جلوی پای فانگ هنگ گذاشت.
فانگ هنگشده توی ذهنش یهمیکنه حسابکتاب سرانگشتی کرد.
کریستالهای جهان حاصل متراکمسازی سنگهای معدن کریستال جهانفایدهای بودن؛ در واقع نسخه فشردهشدهش به حساب میاومدنحالا و خلوص و قدرت به مراتب بالاتری داشتن.
توی بازی، فقط بخش محدودی از جهانها توانایی ساخت و متراکم کردنِ کریستال جهاننیاز رو داشتن. به خاطر سطح فناوریِ هر جهان، معمولاً فقط از یه سنگ معدنفضای کریستال جهان با وزن بیش از ۱ کیلوگرم میشد یه دونه کریستال به دست آورد.
«حله.»
فانگ هنگ بلافاصله قبول کرد.
«خب، نظرت درباره این چیه؟ فضای پرتو مقدس الان خیلی تو چشمه. اول یه جوری میپیچونیمش و روش رو میپوشونیم. بعدبفهمه شماها وانمود کنین که میخواین از بخش سمت راست حلبیآباد فرار کنین تا حواس مأمورهای کمیته تحقیقات علوم غریبه پرت بشه.مأموریت ما هم وسط شلوغی و هرجومرج، از فرصت استفاده میکنیم و مؤمنها و فضای پرتو مقدس رو همراه خودمون بیرون میبریم...»
روآن زیئینگ یه نقشهباید از کولهپشتیش بیرون کشید وبازدهیش سریع یه نقشه فرار چید.
«از نقطه آ میزنیممحوطه به خط و آدمهای کمیتهزیرزمینی تحقیقات رو میکِشیم اون طرف...»
طولی نکشید که همهچیز آماده شد. حالااونا فقط باید منتظر میموندن تا کلونهای زامبیِ فانگمقدس هنگ گذرگاهی به سمت نقطه ایی حفر کنن.
همه دوباره ساکتهدر شدن و بهانرژی همدیگه خیره موندن.
«با این اوصاف... مسیر به سمت حلبیآباد هنوز داره کندهبهشدت میشه. پس یه خرده وقتِ اضافه داریم. روآن زیئینگ، اینکه بابگیرین آدمهات تماس بگیری تا بیان دنبالمون یه کم طول میکشه، نه؟»
فانگ هنگ لبهاشتوی روتر کرد و نگاهیفقیرنشین به روآن زیئینگ انداخت.
روآن زیئینگ که متوجه نگاه سنگین و مرموزتوانایی فانگ هنگ شد، با تعجب بهش چشم دوختفضایی و یهو حس کرد پشت گردنش سرد شد.
«چیه؟ چی تو سرته؟»
«هنوز کلی ماندالای جهنم توی حلبیآباد ریخته. حالاحفاری که بیکار نشستیم و کاری نداریم، نظرت چیهحاشیه بریم ماندالاهای جهنم بیشتری درو کنیم و بیاریم؟»