---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

بازی جهانی: AFK در آخرالزمان زامبی

چپتر 3484: فصل ۳۴۸۴ - نفوذ به اعماق جهنم • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 3484: فصل ۳۴۸۴ - نفوذ به اعماق جهنم

0

«چون قدرت قلمرو‌مأموریت​ الهی توی اون نبرد‌چشم‌های​ به شدت آسیب دید.»

«توی جنگ مقدس، دشمن اصلی‌مون فقط اکسیلیون بود،‌عظیمی​ ولی در عین حال باید با هفت بذر‌دزدیده​ شیطانی بزرگ جهنم هم سر و کله می‌زدیم.»

«باید بدونی که اون بذرهای شیطانی جهنم... یعنی همون هفت بذر شیطانی بزرگ جهنم، تجلی قدرت خود جهنم بودن و نابودنشدنی به حساب می‌اومدن. اون‌تاک‌ان​ موقع، قدرتشون به مراتب وحشتناک‌تر از الان بود. تازه علاوه بر اون، جهنم هم ما رو سرکوب می‌کرد. با این‌که در نهایت پیروز شدیم، هفت‌بردن​ بذر شیطانی رو به شدت زخمی کردیم و اکسیلیون رو کشتیم، ولی بهای خیلی سنگینی دادیم و بخش عظیمی از قدرتمون رو از دست دادیم.»

«همون موقع بود که فهمیدیم موقع نبردمون با‌داد​ اکسیلیون و اون هفت بذر شیطانی جهنم، ایمیر‌بگیریم​ مخفیانه یه بخش از قدرت منشأ جهنم رو دزدیده.»

مردمک‌های چشم‌کلام​ زیوس یهو‌این​ جمع شدن.

«وقتی متوجه قضیه شدیم، دیگه خیلی دیر شده بود. توان و قدرتمون به قدری نبود که‌دزدیده​ بتونیم به تعقیب ایمیر ادامه بدیم، واسه همین مجبور شدیم از جهنم عقب‌نشینی کنیم. بعد از‌بتونیم​ اون، قلمرو بالایی جهنم کم‌کم افتاد زیر سلطه جهان مه سیاهی که خود ایمیر ساخته بود.»

پاتریک خاطراتش رو قطع کرد و ادامه‌این​ داد: «خلاصه کلام، مأموریت این دفعه ما‌داشتن​ اینه که چشم‌های جهنم رو پس بگیریم.»

«اطاعت!»

در حالی که داشتن حرف‌دفعه​ می‌زدن، یهو متوجه چیزی شدن‌حالی​ و به جلو نگاه کردن.

«هان؟»

«اونا دیگه چی‌ان؟»

«گیاه تاک‌ان؟»

«فیش! فیش فیش فیش!!»

جلوتر، تعداد زیادی از هیولاهای جهنمی داشتن از توی گذرگاه هجوم می‌آوردن. یهو، موجودات تاک‌مانندی‌منشأ​ که به دیواره‌های سنگی و زمین چسبیده بودن، واکنش شدیدی نشون دادن؛ پیچ‌وتاب خوردن و‌قدری​ موج‌وار به هیولاها حمله بردن، مدام به دست و پاشون پیچیدن و کشوندنشون به زیر زمین.

«بوم!!»

زیوس دستش رو بالا برد و رگباری‌کرد​ از نفس الهی آزاد کرد؛ نوری الهی‌اینه​ و انفجاری شکل گرفت و به جلو خروشید.

تاک‌هایی که به دیواره‌های سنگی و زمین‌چشم‌های​ پیچیده بودن، زیر تابش نور مقدس صدای‌چیزی​ جلیزولیزی دادن و با سرعت عقب کشیدن.

ولی همین که مهارت تموم شد و نور مقدس یه‌دست​ کم کم‌سو شد، تاک‌ها سریع دوباره خودشون رو به دیواره‌های سنگی‌جمع​ چسبوندن، تندتند بالا رفتن و دوباره کل محیط اطراف رو پوشوندن.

چهره اعضای‌کرد​ قبیله خدایان جدی‌کلام​ و گرفته شد.

اینا دیگه‌سیاهی​ چه جور گیاهان‌خاطراتش​ جهنمی عجیبی بودن؟

کاملاً مشخص بود‌مأموریت​ که هوش و‌اینه​ آگاهی بالایی دارن.

تازه این‌جا‌کشتیم​ هنوز فقط لایه‌سنگینی​ بالایی جهنم بود.

از وقتی ایمیر بخشی از جهنم رو اشغال کرده بود، قلمرو‌بگیریم​ مقدس کنترلش روی جهنم رو کاملاً از دست داده بود و‌اونا​ خبر نداشت این تاک‌های جهنمی کی سر و کله‌شون پیدا می‌شه.

به نظر می‌رسید این گیاه‌ها‌خاطراتش​ تا همین الانم کنترل بیشتر این‌مأموریت​ غارها رو به دست گرفته بودن.

اگه می‌خواستن از دست این تاک‌ها‌اینه​ خلاص بشن، باید ریشه‌شون رو پیدا می‌کردن‌می‌زدن​ و از بیخ و بن نابودش می‌کردن.

مشخص بود که در‌خیلی​ حال حاضر اصلاً وقتی‌عظیمی​ برای این کار نداشتن.

«حرکت کنین!»

پاتریک داد زد‌ساخته​ و درخشش الهی‌قطع​ پایداری رو فعال کرد.

تاک‌های درهم‌تنیده به جلو خیز برداشتن،‌اینه​ ولی به محض برخورد با نور الهی،‌می‌زدن​ به سرعت حل شدن و عقب نشستن.

پاتریک وقت رو تلف‌خیلی​ نکرد و همه رو‌عظیمی​ به اعماق جهنم هدایت کرد....

لایه هشتاد و هشتم جهنم.

دروازه بهشت باز شد.

زیر تابش نور مقدس، بخش‌دفعه​ اعظم مه سرخ و وحشتناک‌حالی​ جهنم پراکنده شد و عقب نشست.

تیم پالادین‌های مقدس قلمرو مقدس در عقب‌بخش​ ایستاده بودن و همگی با هم یه‌مخفیانه​ سد دفاعی مقدس رو بالا نگه داشته بودن.

گاد کینگ داخل سد دفاعی ایستاده‌مأموریت​ بود؛ کتاب خدا توی دستش بود‌اطاعت​ و نور الهی ازش ساطع می‌شد.

زنجیرها دور لویتان گدازه‌ای پیچیده بودن، به آرومی‌داد​ اون رو از داخل گدازه‌ها بیرون می‌کشیدن و به‌اطاعت​ سمت یه گرداب مقدس با رنگ طلایی تیره می‌بردن.

یهو، کل‌کلام​ جهنم به‌این​ شدت لرزید.

لویتان گدازه‌ایِ مهروموم‌شده‌بهای​ زیر شدت ضربه‌دادیم​ به‌سختی دست‌وپا می‌زد.

نور الهی دوباره درخشید‌خلاصه​ و با زور لویتان‌دفعه​ گدازه‌ای رو مهار کرد.

با این حال، زمین همچنان‌خاطراتش​ می‌لرزید و خرده‌سنگ‌ها مدام از‌کلام​ دیواره‌های سنگیِ گذرگاه فرو می‌ریختن.

دورمر احساس ناآرامی کرد، برگشت به گریت‌چشم‌های​ سیج علاءالدین نگاهی انداخت و با عجله‌چیزی​ پرسید: «گریت سیج، چه اتفاقی داره میفته؟»

علاءالدین در حالی که محیط اطرافش رو بررسی‌عظیمی​ می‌کرد، با لحنی جدی گفت: «مشکل از لویتان‌دزدیده​ گدازه‌ای نیست. این لرزه‌ها از اعماق جهنم میان.»

از اعماق جهنم؟

قلب دورمر هری ریخت پایین.

یعنی کار فانگ هنگ بود؟

حالا که فکرش رو می‌کرد، اون دو تا‌عظیمی​ بازیکن فدراسیون که فرستاده شده بودن تا فانگ‌دزدیده​ هنگ رو تعقیب کنن، هیچ اطلاعاتی گزارش نکرده بودن.

این دو نفر جزو مهره‌های درجه‌یکی بودن که شرایط مأموریت‌چشم‌های​ رو داشتن؛ مرحله میانی پرورش پروژه انسان جدید رو پشت‌کردن​ سر گذاشته بودن و توانایی ورود به بازی رو داشتن.

پس چرا‌سیاهی​ تا الان هیچ‌خاطراتش​ خبری نفرستاده بودن؟

دورمر توی همین فکرا‌این​ بود که صدای فیش‌فیشِ‌بگیریم​ ممتدی از پشت سرش شنید.

«هم؟»

سرش رو که چرخوند، دید تعداد‌مأموریت​ زیادی از موجودات جهنمی دارن در‌اطاعت​ امتداد گذرگاه بالایی به بیرون هجوم میارن.

تیم شوالیه‌های قلمرو مقدس فوراً هوشیاری‌شون‌قطع​ رو بالا بردن و اون رو‌این​ به چشم یه تهدید بزرگ دیدن.

ولی موجودات جهنمی انگار هیچ علاقه‌ای به گروه دربار مقدس نداشتن؛‌داشتن​ چسبیده به زمین و دیواره‌های سنگی حرکت می‌کردن، محدوده پوشش دروازه‌تاک‌ان​ بهشت رو دور می‌زدن و دیوانه‌وار به سمت اعماق گدازه‌ها می‌دویدن.

این یعنی چی؟

چی توی اعماق‌داد​ جهنم داشت اونا رو‌این​ به خودش جذب می‌کرد؟

«اونجا رو نگاه کنین.»

همه رد انگشت‌مأموریت​ اشاره یکی از پالادین‌های‌چشم‌های​ مقدس رو دنبال کردن.

کمی اون‌طرف‌تر، هاله‌ای سرخ‌رنگ که با‌دادیم​ چشم غیرمسلح هم کاملاً دیده می‌شد،‌نبردمون​ مدام به سمت بیرون موج می‌زد.

موجودات جهنمی تحت تأثیر این هاله جثه‌شون باد‌دفعه​ می‌کرد، چشماشون خون می‌افتاد، می‌رفتن توی حالت جنون و‌چیزی​ با سرعت بیشتری به سمت اعماق جهنم هجوم می‌بردن.

«فیش، فیش فیش...»

نفس سرخ‌رنگ جهنمی وقتی با نور مقدسِ‌چشم‌های​ ساطع‌شده از دروازه بهشت برخورد می‌کرد، با‌چیزی​ صدای فیش‌فیش به سرعت محو و ناپدید می‌شد.

طولی نکشید که اون هاله فراتر از روشناییِ‌عظیمی​ دروازه بهشت به انتشارش ادامه داد و از‌دزدیده​ دو طرف به سمت بیرون گسترش پیدا کرد.

نگاهی بین‌کرد​ هم رد‌خلاصه​ و بدل کردن.

اصلاً درست‌سیاهی​ سر درنمی‌آوردن‌پاتریک​ چه خبره.

ولی به‌وضوح حس می‌کردن که‌دفعه​ یه اتفاق وحشتناک توی اعماق‌حالی​ جهنم در حال رخ دادنه....

طبقه نود و نهم جهنم.

سیل خروشانی از هیولاها اوج گرفته بود؛ اونا‌دفعه​ به دنبال قدرت منشأ جهنم بودن و دیوانه‌وار‌می‌زدن​ به سمت جسد اکسیلیون در مرکز غار هجوم می‌بردن.

دسته‌های بزرگی از لیکرها به هم فشرده‌کرد​ شده بودن و با بدن‌هاشون یه سد دفاعی‌چشم‌های​ در برابر سیلِ دیوهای مجنون درست کرده بودن.

دیوهای جهنم مدام از میون شعله‌های آتش‌چشم‌های​ جهنم بیرون تله‌پورت می‌کردن و با هر‌چیزی​ تلپورت، یه لیکر رو به کشتن می‌دادن.

تعداد دیوهای جهنمی که از اعماق جهنم بیرون می‌زدن‌قدرتمون​ بیشتر و بیشتر می‌شد، در حالی که تعداد لیکرها‌چشم​ رفته‌رفته کاهش پیدا می‌کرد و عقب‌نشینی‌شون شروع شده بود.

در مرکز غار، جسد اکسیلیون زیر فشار‌این​ قدرت ذهنی که توسط آرایه جادوییِ هفت‌داشتن​ ستون دیو جمع شده بود، رفته‌رفته کوچیک‌تر می‌شد.

اون نزدیکی، هورن و قبیله خلاء یه فضای ابعادی‌خلاصه​ جزیره شناور رو سر پا نگه داشته بودن و‌حالی​ بقیه رو داخلش قایم کرده و تحت محافظت گرفته بودن.

زین تبدیل به یه سد‌دفعه​ سایه شده بود و همه‌حالی​ رو درون خودش پوشش می‌داد.

قدرت جهنمیِ خشمگینِ اطراف،‌خیلی​ نوسانات امواج فضایی رو‌عظیمی​ می‌پوشوند و مخفی می‌کرد.

چن یو از دور به فانگ هنگ‌این​ که محاصره شده بود نگاه کرد و‌داشتن​ ته دلش عرق سردی روی تنش نشست.

اوضاع خراب بود.

لیکرها مقابل دیوهای مجنونِ معمولی عملکرد خوبی داشتن و با‌حالی​ تکیه بر ویژگی‌های قوی و تأثیرات نامردگان برتری‌شون رو حفظ‌چی‌ان​ می‌کردن، ولی در برابر دیوهای جهنم حسابی به مشکل خورده بودن.

موجودات شیطانی تحرک تله‌پورتِ بالایی داشتن و‌بخش​ زیر سوختگی‌های ناشی از آتش جهنم، آمار‌مخفیانه​ لیکرها پیوسته در حال آب رفتن بود.

ناولها | novelha.net