چپتر 1883: فصل ۱۸۸۳ - درخواست کمک
0«زنگ، زنگ، زنگ...»
فانگ هنگمیکرد تا حدیتوصیه تعجب کرد.
آدمهای زیادیچندانی شماره تلفنشقضیه رو نداشتن.
نگاهی به شناسه تماسگیرنده انداخت.
لی چینگران بود.
«فانگ هنگ، خودتی؟»
«هوم؟»
لی چینگران قبل از اینکه با فانگ هنگ تماس بگیره، خیلیساده فکر کرده و مردد بود. وقتی تماس وصل شد، کاملاً خونسردخودت و مسلط به نظر میرسید: «فانگ هنگ، به کمکت نیاز دارم.»
«باشه، حضوری دربارشانجامش صحبت کنیم. کجاچشمش همدیگه رو ببینیم؟»
«توی بازی،میکرد من توی پونوز،بیخیالش کنار برج استخوانهام.»
«خیلی خب، زود خودمو میرسونم.»
نبودن گو چینگژو در اون حوالی و عجله لیماموریت چینگران برای پیدا کردنش باعث شد فانگ هنگ وقتاستخوانها رو تلف نکنه و یکراست وارد کپسول بازی بشه....
بهمحض ورود دوباره به بازی، فانگ هنگافتاد کارت دعوت دنیای بازی پونوز رو بیرونعجیب کشید و وارد دنیای بازی پونوز شد.
حدود یک ماه پیش، مهر و موم جهنمساده یخیِ پونوز رو شکسته بود و باعث شدهچشمش بود هاله کل جهنم یخی به بیرون سرایت کنه.
به دنبال اون، بازیکنهای نکرومنسرنشون زیادی به امید پیدا کردن ماموریتهایاگه مرتبط، وارد جهنم یخی شده بودن.
فانگ هنگ توجهمیگشت چندانی به اینباید قضیه نشون نداده بود.
یعنی لی چینگرانانجامش به خاطر جهنمچشمش یخی دنبالش میگشت؟
اگه قضیه این بود، فانگبیخیالش هنگ حس میکرد باید به لیکوتاه چینگران توصیه کنه که بیخیالش بشه.
این ماموریت اصلاً ساده نبود.
توی مدتزماندنبالش کوتاه هماگه نمیشد انجامش داد.
بیرون برج استخوانها،انجامش فانگ هنگ چشمشچشمش به لی چینگران افتاد.
«فانگ هنگ، ممنونباید که با اینماموریت عجله خودت رو رسوندی.»
بعد از یک ماه، نگاه لینداده چینگران وقتی دوباره فانگ هنگ رومیکرد دید تا حدی عجیب به نظر میرسید.
خاطره اولین دیدارشونمیگشت هنوز توی ذهنشباید زنده و تازه بود.
کی فکرشنمیشد رو میکرد دراستخوانها چنین مدت کوتاهی...
فانگ هنگ از همینتوصیه حالا به آستانه نکرومانسیساده سطح استاد رسیده باشه!
وقتی از استاد گو لو شنید کهیعنی فانگ هنگ با موفقیت به اوج نکرومانسیتوصیه ارتقا پیدا کرده، هاج و واج مونده بود.
فقط توی نیم سال!
اون رکورد کلانجامش انجمن جادوگران سیاهچشمش رو شکسته بود!
«ارشد، زیادی شکسته نفسی میکنی. مشکلیماموریت برات پیش اومده؟ اگه کمکی ازنمیشد دستم بربیاد، تمام تلاشم رو میکنم.»
انجمن جادوگران سیاهاین همیشه باهاش خوبنداده تا کرده بود.
فانگ هنگ هم با دریافت درخواستباید کمک فوریِ لی چینگران، معطل نکردهنبود و با عجله خودش رو رسونده بود.
«خب، پس تعارف روداد میذارم کنار. موضوع مربوط بهخودت ماموریت ارتقای آکادمیک سطح استاده.»
لی چینگرانمیکرد احساساتش روتوصیه مهار کرد.
روحیهش جوری بوداین که همیشه سعی میکردیعنی مایه زحمت دیگران نشه.
با این حال، خیلی وقتمیکرد بود که روی ماموریت ارتقایاصلاً نکرومانسی سطح استاد گیر کرده بود.
حالا که بالاخره این فرصت پیش اومده بود،ممنون حتی استاد گو لو، صادرکننده ماموریت، بهش پیشنهاداولین داده بود که از فانگ هنگ کمک بخواد.
لی چینگران هم بعد از کلیماموریت سبک و سنگین کردن، سراغ فانگ هنگانجامش اومده بود تا ازش درخواست کمک کنه.
لی چینگران با صدای بلند فکر کرد: «فانگ هنگ، مربوط به ارتقامیکرد به سطح استاد توی شاخه نکرومانسیه. شنیدم مهارتهای نکرومانسیِ تو هم بهداد سطح استاد رسیده. میتونی کمکم کنی تا این ارتقای آکادمیک رو کامل کنم؟»
پلکهای فانگدنبالش هنگ تکوناگه ریزی خورد.
انتظار نداشتنمیشد ماجرا به ارتقایاستخوانها آکادمیک مربوط باشه.
اتفاقاً استاد گو لو به خودِ اوناصلاً هم توصیه کرده بود هرچه زودتر مراحلداد بعدی ارتقای نکرومانسی سطح استاد رو پیش ببره.
فانگ هنگ عجلهای نداشت، اما قبلاً چونیعنی عجله داشت تا تأثیر تقویت موهبت کلون زامبیبیخیالش جدیدش رو امتحان کنه، فوراً موافقت نکرده بود.
حالا که لی چینگران ازشمیکرد کمک میخواست، قبول کرد که توساده مسیر به اون هم کمکی برسونه.
«آره، حتماً.»
لی چینگران با دیدن موافقت بیدرنگ فانگ هنگ، حتی بیشتر احساسکوتاه شرمندگی کرد. توی دلش عهد بست که اگه در آینده فرصتی پیشدید بیاد، حتماً هوای فانگ هنگ رو داشته باشه و بهش کمک کنه.
با این حال، فکر کردن به اینکه فانگ هنگ چطور ظرفاگه چند ماه از یه بازیکن تازهکار به یه کهنهکار در مطالعات نکرومانسیانجامش رتبه بالا تبدیل شده بود، حس ناامیدی خفیفی به لی چینگران میداد.
شکاف قدرت بینشون در آیندهمیکرد احتمالاً عمیقتر هم میشد. اصلاًاصلاً نمیتونست این لطفش رو جبران کنه.
لی چینگران سعی کرد ذهنش رو درگیر این موضوع نکنه، سرش رو بالا آوردعجیب و گفت: «فانگ هنگ، این یه مأموریت با محدودیت زمانیه و فرصت خیلی نادریآستانه به حساب میاد. بیا بریم پیش استاد گو لو تا مأموریت رو تحویل بگیریم.»
«باشه، حله.»
کمی بعد، فانگ هنگ ماسکش رو به چهره زد و بااگه راهنمایی خدمتکار نکرومانسی، همراه با لی چینگران وارد برج استخوانها شد. اونهاانجامش استاد گو لو رو توی اتاقی در بالاترین نقطه برج پیدا کردن.
«استاد گو لو.»
«آه، فانگ هنگه! بیا،داد بیا تو، خوش اومدی. بفرماخودت بشین. چینگران، تو هم همینطور.»
با دیدن فانگ هنگ، برخورد استاد گواصلاً لو توی اتاق بلافاصله گرم و صمیمی شد.استخوانها حتی مشخص بود که روحیهش حسابی بالا رفته.
فانگ هنگ این رفتار رو عجیب دیدیعنی و با خودش فکر کرد که چرا استادبیخیالش گو لو امروز اینقدر سر حال و قبراقه.
گو لو نگاهی به فانگ هنگ و بعدبیخیالش نگاهی به لی چینگران انداخت و در دلانجامش از درک دقیق خودش از ماهیت انسانها کیف کرد.
گو لو با خودش فکر کرد: «همین چند روز پیش بهت پیشنهاد دادم وارد ارتقای آکادمیک نکرومانسی سطح استادذهنش بشی، ولی زیر بار نمیرفتی. امروز تا لی چینگران صدات زد، با سر دویدی اومدی اینجا، نه؟ در نهایت،واج نصیحت یه رفیق قدیمی همیشه بهترین جوابه. خب جوونها سخت میتونن در برابر دلبریهای یه زیبارو مقاومت کنن دیگه.»
فانگ هنگ زیر نگاه دقیق و سنگین استاد گو لومدتزمان کمی معذب شد. سکوت رو شکست و پرسید: «استاد گورسوندی لو، مأموریت مناسبی برای ارتقای آکادمیک نکرومانسی سطح استاد سراغ دارین؟»
گو لو نگاهش رو پس گرفت و جواب داد: «هوم، بدک نیست. این مأموریتتوصیه یه مأموریت تیمی زمانداره که نرخ تکمیل مشخصی داره. وقتی به نرخ تکمیل معینی برسی،خودت ارتقای آکادمیک سطح استاد و امتیازات تجربه مهارت آکادمیک رو از طرف من دریافت میکنی.»
گو لو مکثی کرد، نگاهش رو به فانگ هنگ دوخت وساده ادامه داد: «تازه، اگه بتونی تو تکمیل مأموریت فراتر از حد انتظارمرسوندی ظاهر بشی، رسوندن پاداش به نکرومانسی سطح استاد اعظم هم کاملاً شدنیه.»
با ایننمیشد حرف، چشمهای فانگاستخوانها هنگ برقی زد.
فرصت جهش مستقیم بهتوصیه سطح استاد اعظم واقعاًساده جذاب و وسوسهکننده بود!
اینطوری کلیچندانی در زمانقضیه صرفهجویی میشد!
پیش خودش گفت حالا کهمیکرد پای این مأموریت وسطه، چه بهترساده که یه جهش یکضرب داشته باشه!
فانگ هنگ سری تکون داداستخوانها و گفت: «استاد، میشه لطفاًرسوندی جزئیات مأموریت رو توضیح بدین؟»
گو لو دستی تکون داد و رواصلاً به لی چینگران کرد: «چینگران، یه لحظه برواستخوانها بیرون. باید تنهایی با فانگ هنگ صحبت کنم.»
«چشم، استاد.»
لی چینگران با دیدن تغییرمیکرد حالت چهره فانگ هنگ، نتونستاصلاً جلوی خنده تو دلش رو بگیره.
باورش این بود که حرفهای استاد گوافتاد لو درباره عملکرد فراتر از حد انتظار،عجیب مشخصاً برای ترغیب فانگ هنگ زده شده.
بهدست آوردن ارتقای آکادمیکتوصیه سطح استاد اصلاً نمیتونستساده انقدر سرراست و راحت باشه!
خودش خیلی وقتاین بود که توی همینیعنی مرحله گیر کرده بود!
رسیدن به سطحمیگشت استاد اعظم هم کهتوصیه دیگه بهمراتب دشوارتر بود!
اصلاً فکرش رو نمیکرد کهاستخوانها استاد گو لو چنین انتظاراترسوندی بالایی از فانگ هنگ داشته باشه.
لی چینگران با احترام سری تکون داد،اصلاً از جا بلند شد، از اتاق بیرون رفتاستخوانها و در چوبی رو آروم پشت سرش بست.
با تنها شدنشون توی اتاق، حالت چهرهیعنی گو لو جدیتر شد. بلافاصله یه مانع دفاعیبیخیالش تاریک دور خودش و فانگ هنگ برپا کرد.
این حد از احتیاط گو لو برای فانگ هنگ عجیب بهساده نظر رسید. مگه این یه مأموریت مشارکتی نبود؟ چه لزومی داشتخودت لی چینگران رو بیرون بفرسته؟ این همه پنهانکاری واسه چی بود؟
گو لونمیشد پرسید: «چیزیداد درباره سیبوریا میدونی؟»
ها؟
فانگ هنگ ناخودآگاه کنجکاو شد.
سیبوریا؟
مگه این دقیقاً همون دنیایاستخوانها بازی نبود که جی شیائوبو همینبعد چند لحظه پیش بهش اشاره کرد؟
عجب تصادف فوقالعادهای!