چپتر 3062: فصل ۳۰۶۲ - نبرد برای پس گرفتن سفینهها
0نژادهای مختلفِ اتحاد زادگان بیگانه بعد از اینکه فهمیدناون تمام ارتباطاتشون با سفینهها کاملاً قطع شده، حسابی نگرانمیکرد و مضطرب شدن و با عجله راه افتادن تا برگردن.
وقتی اتحاد قبیله سایه بالاخره به محیط بیرونیِروز منطقه ناوگان برگشت و صحنه روبهرو رو ازغیرممکنه دور دید، تعجب و حیرت روی صورت تکتکشون نشست.
توی چشمای کولدیدِ کاروت هم شوک والان ناباوریِ شدیدی دیده میشد.
این دیگه چه جهنمی بود؟
لانه حشرات اوروبوروس؟
از زاویه دیدِ اونها، محل تجمعاون ناوگان الان کاملاً زیر لایههایی ازخفگی تاکهای قرمز تیره دفن شده بود.
تاکهای ضخیمزاویه و متراکم همهجامحل رو پوشونده بودن.
هر کدوم از سفینهها مثل یه پیله لای این تاکهانداشت پیچیده شده بودن و طوری کنار هم تجمع کرده بودنسنگینی که انگار میوههایی بودن که از ریشههای همین تاکها رشد کردن.
با نگاه دقیقتر، حتی میشد مردمکهایساعت زرد تیرهای رو دید که هر ازسنگینی گاهی روی تنهی این تاکها پلک میزدن.
این تاکهای ریشهمانند گیاههای عادی نبودن؛اون بیشتر شبیه پیوند و ترکیبی از یهافراد موجود زنده و گیاه به نظر میرسیدن.
آیا این یهدیدِ فرمِ خاص ازتجمع بذر اوروبروس بود؟
اصلاً امکان نداشت لعنتی!
بهزور یه ساعت از رفتنشونبهزور میگذشت، اون وقت کل ناوگانوقت به این روز افتاده بود؟
حس سنگینی از فشاررفتنشون و خفگی روی کلروز افراد تیم اتحاد سنگینی میکرد.
«این غیرممکنه!»
چهرهی فرمانده ارشدآیا قبیله سایه به شدتاوروبروس گرفته و تاریک شد.
اونها تا حالا هیچوقت ندیدهبهزور بودن که یه بذر اوروبروسوقت همچین شکلی به خودش بگیره.
کول کاروت همونجا خشکش زده بود، به اونروز پوشش گیاهیِ پیچیده در تاک از دور خیرهغیرممکنه شده بود و چشماش پر از شوک بود.
اون میتونست قدرتدیدِ درخت حیات رو تویالان اون گیاهها حس کنه!
یعنی اینمیرسیدن همون درخت حیاتِخاص قبیله الفها بود؟
از کِی تا حالا درخت حیات اینقدر عجیب واون غریب شده بود؟ تازه، مگه میتونست از دنیای الفهامیکرد به بیرون تلهپورت کنه و توی قلمروهای خارجی بجنگه؟
«قربان، ما...»
جوخههای مختلف اتحاد با دیدن اینتجمع صحنه نگران و مضطرب شدن وتیره همگی به سمت قبیله سایه نگاه کردن.
اوضاع خیلی وخیم بود.
از چیزی که داشتن میدیدن، احتمال خیلیرفتنشون زیادی وجود داشت که تمام سفینههاشون تا الانخفگی کاملاً توسط این تاکهای عجیب بلعیده شده باشن.
اگه سفینههاشون رو از دست میدادن، برایوقت مدت طولانی توی این دنیا گیر میافتادنتیم و دیگه نمیتونستن از اینجا خارج بشن.
و اگه توی ایناونها مدت مورد حمله کرمهایزیر جهشیافته هم قرار میگرفتن...
«فرمانده، بذر اوروبروس تازه سفینهها رو تصاحب کرده و هنوز نتونستهلعنتی کامل فاسدشون کنه. آسیب وارد شده به سفینهها هنوز محدوده. اگهخفگی همین الان دستبهکار بشیم، شاید هنوز شانس پس گرفتنشون رو داشته باشیم...»
«هوم.»
کاپیتان قبیله سایه به تاکهای زنده در دوردست نگاه کردسنگینی و خشم توی چشماش جرقه زد. با صدای آرومی گفت: «حقگرفته با توئه. تمام جوخهها، آماده حمله بشید! سفینهها رو پس بگیرید!»
«اطاعت!»
تمام جوخههای اتحاد تمام تمرکزشونخاص رو جمع کردن و بهنداشت بالاترین حد از هوشیاری رسیدن.
همهشون خیلی خوب میفهمیدن—اگهلعنتی نتونن سفینهها رو پسمیگذشت بگیرن، کار همهشون همینجا تمومه!
«آتش باز کنید!ساعت قدرت حمله رو تنظیموقت کنید—به سفینهها آسیب نزنید!»
تیمها آرومآروم به سفینهها نزدیکمحل شدن تا اینکه به بُردتاکهای حمله از راه دور رسیدن.
فیش! فیش فیش!!!
طلسمهای دوربرد و پرتوهای نوری مثلساعت بارون روی تاکهایی که محیط بیرونیِافتاده سفینهها رو پوشونده بودن، باریدن گرفتن.
هر تیم از ترس اینکه مبادا بهوقت سفینههای زیرِ تاکها آسیبی برسه، از روی قصدمیکرد و آگاهانه شدت حملاتش رو کم کرده بود.
ولی بعد از یهاونها دور حمله، تمام آسیبها کاملاًلایههایی توسط لایههای تاک جذب شدن.
با دیدن این صحنه، چهرهی فرمانده جوخهاوروبروس تغییر کرد. صورتش از خجالت سرخ شدرفتنشون و یهو حس کرد شبیه دلقکها شده.
هنوز داشتن سعی میکردن قدرت حملهساعت رو کنترل کنن، در حالی کهافتاده حتی نتونسته بودن دفاعِ تاکها رو بشکنن.
درست وقتی که میخواست دستورمیگذشت حمله تمامعیار بده، ناگهان صدایسنگینی خشخشی از روبهرو به گوش رسید.
سرش رو بالا آورد و دید موجوداتی اززیر جنس کرم جهشیافته دارن از بین لایههای سطح بیرونیپوشونده سفینهها که با تاک پوشیده شده بود، بیرون میان.
کرمهای جهشیافته محکم خودشون روخاص به ریشههای تاک چسبوندن ونداشت توی حالت شلیک قرار گرفتن.
پلک فرمانده پرید.
امکان نداره... نکنه...؟
«پیو! پیو پیو پیو پیو!!»
توپخانه زیستی متراکم!
لحظهای بعد، رگبار سنگینی از شلیکهای سرخرنگرفتنشون توپخانه زیستی درست به سمت نیروهای اتحادفشار زادگان بیگانه برگشت و روشون آوار شد!
«مراقب باشین!!!»
«پراکنده بشین!»
«سپر دفاعی!!»
تقریباً همزمان، زمین زیر پایبهزور نیروهای اتحاد زادگان بیگانه با شدتروز شروع به لرزیدن و جوشیدن کرد!
آبه آکایا رویساعت وحشتناک و وحشیانهشاون رو نشون داد!
ریشههای غولپیکر تاک از دلمحل زمین بیرون زدن و مستقیمتاکهای به وسط میدون نبرد هجوم بردن.
ریشهها توی هوا شلاق میزدنخاص و لیکرهایی که بهشون چسبیده بودن،لعنتی از دور دست به بمباران میزدن!
حتی لیکرهای بیشتری هم از طریق تاکها از زیر زمین بالاروز خزیدن و پریدن وسط معرکه، و در عرض یه چشم بهارشد هم زدن تیم اتحاد قبیله سایه رو توی هرجومرج فرو بردن!
با جولان دادن ورفتنشون وحشیگریِ کرمهای جهشیافته وروز تاکهای غولپیکر توی میدون نبرد—
تموم جوخههای اتحاددیدِ قبیله سایه دچار آشوبالان و فروپاشی کامل شدن.
قلب کول کاروت بیامان میتپیدخاص و با دیدن صحنهای که روبهروشلعنتی بود، ناخودآگاه چند قدم کشید عقب.
کرمهای جهشیافته حتی مرگبارترین نیروی میدون نبردرفتنشون هم نبودن؛ مرگبارترین چیز، اون تاکهای سرختیرهایفشار بودن که هاله درخت حیات ازشون میبارید!
به محض اینکه ضربهای از اون تاکهای سرختیره میخوردی، چندین وضعیت تضعیفکننده روت اعمال میشد.میکرد هر بیگانهای که ضربه میخورد، چند لحظه گیج و منگ میشد و بلافاصله بدنش با خارهایخشکش ریشهمانند سوراخ میشد و طوری شیره جونش رو میمکیدن که تبدیل به یه اسکلت خشکیده میشد.
اگه کسی اونقدر بدشانس بود کهتجمع گرفتار تاکهای خزنده روی زمین میشد، کشیدهدفن میشد زیر خاک و یکجا بلعیده میشد.
کول کاروت به میدون نبردِ پیشبذر روش خیره شد و یهو موجیبهزور از شکرگزاری از اعماق قلبش جوشید.
خداروشکر، خداروشکر که قبلاً پابهزور روی دم فانگ هنگ نذاشتهوقت بود و باهاش درنیفتاده بود.
اصلاً فکرش رو نمیکرد فانگ هنگ چنینوقت برگ برنده مخفیانهای رو کرده باشه؛ اونمتیم چیزی که به درخت حیات الفها وصل بود!
اما...
درخت حیاتمیرسیدن کی اینقدرفرمِ قدرتمند شده بود؟
با تقویت متقابل درخت حیاتبهزور و موجودات کرم جهشیافته، قبیله سایهروز خیلی سریع توی موضع ضعف افتاد.
کول کاروت با اضطراب بهمیگذشت مرکز تیم، جایی که نخبههایسنگینی قبیله سایه ایستاده بودن، نگاه انداخت.
قبیله سایه با تکیه بر قدرتتجمع نژادی بالاشون، خطوط مقدم رو زیرتیره اون فشار وحشتناک حفظ کرده بودن.
اما اونها هم متوجه شده بودن که حتی اگهامکان راهی برای کشتن کامل کرمهای جهشیافته پیدا کنن، هیچروز چارهای در برابر سفینههای پیچیده شده در تاک ندارن!
اصلاً هیچامکان رقمه نمیشدلعنتی بهشون ضربه زد!
«آرایش نظامی روساعت حفظ کنین! هولاون نشین! هنوزم شانس داریم!»
توی دل اون شلوغی، فرمانده قبیله سایهالان مدام دستور میداد تا آرایش تیم روضخیم مرتب کنه، ولی دلشوره عجیبی داشت خفهش میکرد.
اینطوری فایده نداشت!
تموم نیروهاشون اینجا تارومار میشدن.
بذر اوروبروس این دنیا تا حالا هیچجا دیده نشده بود؛سنگینی قابلیت این رو داشت که با گونههای گیاهی الهی همجوششدت بشه. قدرتش احتمالاً از سطوح آخرالزمانی هم رد شده بود.
«آرایش رو جمع کنین به سمتتجمع داخل. دشمن بیش از حد قدرتمنده. جناحیندفن رو بپوشونین و برای عقبنشینی آماده بشین.»
هنوز حرف فرمانده قبیله سایه تموم نشدهاوروبروس بود که یه فیگور تاریک یهو ازرفتنشون سمت راست سر و کلهش پیدا شد.
چی؟!
«حمله دشمن!»
«از فرمانده محافظت کنین!!»
رنگ از چهره فرمانده قبیلهخاص سایه پرید و بخشی ازنداشت بدنش تبدیل به سایه شد.
«بوم!»
فانگ هنگ مثل یه شهاب از بالا فرود اومد و مشتیفشار روانه فرمانده قبیله سایه کرد. وقتی مشتش از میون فرم سایهمانند فرماندهحالا رد شد، صدای جیزجیز و غلغلی درست مثل آب جوش هوا رفت.
فانگ هنگ این حقهاونها تبدیل به سایه رو قبلاًلایههایی بارها و بارها دیده بود.
روش خنثی کردنش همفرمِ ساده بود: متمرکز کردن یهامکان اراده مرگِ سهمگین توی مشتش.
با تواناییهای نکرومنسریِ سطح فوقخدا و اون قدرت ذهنی ترسناکش،وقت این مشت درجا بیشتر مه سیاهی که نیمه راست بدنچهرهی فرمانده قبیله سایه رو تشکیل داده بود تبخیر و متلاشی کرد!
آسیبی که بهش وارد شد،میگذشت دستکمی از یه ضربه مهلک وفشار مستقیم به گوشت و استخون نداشت!