چپتر 3572: فصل ۳۵۷۲ - هیولای پنج جنبه
0فانگ هنگ تمامزمزمه گردبادها رو درهم شکستزبانه و پوزخند سردی زد.
این دفعه دیگهچشمبههمزدن نوبت اون بود کهدامنه دست به کار بشه.
از وقتی وارد بازی شده بود، زمانِ تمرین و رشد واقعی فانگ هنگ حتی بهخشمِ سه سال هم نمیرسید. قدرتش با چنان سرعت وحشتناکی بالا رفته بود که مبارزاتش عملاًتندتند هیچ تکنیک و مهارتی نداشت. همهچیزش فقط و فقط متکی به ویژگیها و برتریهای عددی بود.
اون کاملاًمیزد به زورِ بازویبازم خالص تکیه میکرد.
وووش!
فانگ هنگ مستقیماً دامنهش رو فشرده کرد، بعد تو یهمیکشید چشمبههمزدن شتاب گرفت و در حالی که کل دامنه نامردگان روعنصر با خودش میکشید، مستقیم و شاخبهشاخ به سمت گیدئون هجوم برد!
این اولین بار بود که گیدئون با یه رزمیکارِ وابسته به عنصر نامردگان روبهروزمزمه میشد، اونم کسی مثل فانگ هنگ که با این سبکِ کلهخراب و بیپروا میجنگید.وحشیتر وقتی دید دامنه سیاهرنگی با سرعت وحشتناکی از روبهرو به سمتش میاد، دلش هری ریخت.
دامنه سیاه پیچوتاب میخورد و همهچیزِ دوروبرش رو بهزیر درون میبلعید. هر چیزی که تو این سیاهی بلعیدهآرومآروم میشد، درجا و بدون هیچ رد و نشونی غیبش میزد.
«هه، فکرزیر نمیکردم بازمخشمِ دستکم گرفته باشمت.»
گیدئون زیر لب زمزمهشتاب کرد و خشمِ خیلینامردگان بیشتری تو دلش زبانه کشید.
تبرزین عنصری آرومآروم جلوش معلقغیبش شد و دامنه عنصری ترکیبیدستکم هر لحظه خشنتر و وحشیتر میشد.
دستای گیدئون تندتند جلوش شکل مهردستکم و نشان گرفتن و همزمان باخیلی صدای بم شروع به خوندن ورد کرد.
هر هجایی که میگفت، قدرت عنصریِ لجامگسیخته اطرافش رو به تلاطم میانداخت.جلوش همینطور که نشانهای دستش به سرعت متراکم میشدن، جریانهای نور هفترنگی که دورصدای تبرزین عنصری میچرخیدن یهو سرعت گرفتن و گردابهای عنصریِ کاملاً واضحی تشکیل دادن.
قدرتِ عنصربعد زمین از دلگرفت گرداب فوران کرد.
انرژی سنگین و بیانتهای عنصر زمین به جلو سرازیر شد، تغییرگرفته شکل پیدا کرد و به ستون فقراتِ گرهخورده و عظیمی ازآرومآروم یه جانور غولپیکر تبدیل شد که با الگوهای باستانی پوشیده شده بود.
سیلابی سرخ از شعلههای سوزان و جریان عمیقی از آبزمزمه یخی، درست مثل دو تا اژدهای خشمگین به حرکت دراومدن، دورترکیبی ستون فقراتِ جانور غولپیکر پیچیدن و گوشت و خونش رو ساختن.
عناصر باد تبدیل به تیغههای برّندهای شدنزبانه که زوزهکشون هوا رو میشکافتن و شاخهاترکیبی و پنجههای سهمگینِ جانور رو تراش دادن.
غرش رعدوبرقها دیوانهوار به هوا برخاست، مارهایدامنه صاعقه دور بدن جانور جمع شدن تاگیدئون یه زره درخشان از آذرخش بنفش بسازن.
هیولای پنج جنبه!
یه جانور عنصری کهنمیکردم از پنج عنصر کاملاًباشمت متفاوت ساخته شده بود.
«روووواررر!!!»
تحت تقویتِ ناشی از دامنه، هیولای عنصری شکلنامردگان واقعی به خودش گرفت، غرش عمیقی سر دادبرد و مستقیم به سمت دامنه سیاه پیشرو حملهور شد!
«بووووم!!»
در لحظه برخورد،فکر انفجار مهیبی در سطحگرفته قوانین کیهانی رخ داد!
هیولای عنصری مه مرگ رو درید و همون لحظه انفجار کوری از نورمعلق انرژی آزاد کرد. موج شوک وحشتناکی مثل یه حلقه به اطراف پخش شدشروع و از هر جا که رد میشد، فضا تاب برمیداشت و درهم میشکست!
زره آذرخشی که تنش رو پوشونده بود با هاله مرگ برخوردمستقیم کرد؛ بیشمار مار صاعقهوار جیغهای گوشخراشی کشیدن، برق بنفش ترکید وروبهرو همهچیز نیست و نابود شد و به جرقههای پراکنده تبدیل گشت.
بخش اعظم مه مرگِ اطرافغیبش بلافاصله پراکنده شد و تصویر فانگگرفته هنگ رو تو دوردست نمایان کرد.
همه میتونستن به وضوح ببیننبازم که فانگ هنگ چطور جلویزمزمه دروازه سیاه جهان زیرین شناور ایستاده.
«فیش! فیش فیش!!!»
زنجیرهای سیاه مرگ از دروازه جهانحالی زیرین بیرون زدن و دور تاشاخبهشاخ دور بدن هیولای عنصری پیچیده شدن!
«روووواررر!!!»
هیولای عنصری کهفکر اسیر زنجیرهای مرگ شدهگرفته بود، دوباره غرش کشید.
صدای هیسهیسِ گوشخراش و انفجارهای ناشیبیشتری از نابودی متقابل نیروی مرگ و قدرتمعلق عناصر، توی آسمون و زمین طنینانداز شد!
زنجیرهای مرگبعد یکی پس ازگرفت دیگری پاره میشدن.
هیولای عنصری توی آتیش یخی میسوخت و بدنشنمیکردم وجببهوجب خرد میشد، ولی با این حال باز همبیشتری جلو میرفت تا خودش رو به فانگ هنگ برسونه.
فانگ هنگمیزد نگاهش رو بهبازم سمت گیدئون چرخوند.
در ظاهر، قدرتشون برابر به نظر میرسید، ولی در واقع با توجهجلوش به دشمنهای احتمالیِ قبیله خدایان، دلش نمیخواست هویتش لو بره. واسه همینم تویصدای طول نبرد، فقط از یه قدرتِ تک یعنی قلمرو مرگ استفاده کرده بود.
اگه با تمامچشمبههمزدن توانش میجنگید، گیدئونحالی خیلی سریعتر شکست میخورد.
اما فانگ هنگبدون هم قبول داشتمیزد که گیدئون واقعاً قویه.
علاوه بر این، فانگ هنگ تادستکم حدی تونسته بود از گیدئون قلقِخیلی تکنیکِ همجوشی عنصری رو یاد بگیره.
تکنیک گیدئون هنوز بینقص نشده بود.بیشتری به نظر میرسید هنوزم به اون نیزهزینمعلق عنصری به عنوان پایهٔ همجوشی نیاز داره.
در مقایسه با قدرتهای جهنم، مقدس و مرگِ خودش، اون بهمستقیم قدرت مقدس به عنوان واسطهٔ همجوشی احتیاج داشت. خودِ قدرت مقدس هیچمیشد زوری آزاد نمیکرد؛ نیروی اصلی از ترکیب جهنم و مرگ سرچشمه میگرفت.
گیدئون بهدرجا فانگ هنگنشونی خیره شده بود.
به خاطر پسزدگی ذهنی،نمیکردم خون مدام از سرباشمت و صورتش سرازیر میشد.
گیدئون حتی تصورش رو همخیلی نمیکرد که نبردِ امروز، کارشعنصری رو به چنین جایی بکشونه.
چیزی که حتی بیشتر کفریش میکرد این بود کهخودش فانگ هنگ آسیب خیلی کمتری دیده بود و تازهبار به نظر میرسید حواسش هم رفته پی یه فکر دیگه!
اون واقعاًدرجا افتاده بودنشونی توی موضع ضعف!
غیرممکن بود!
این نادیده گرفته شدن،خشمِ خشم عظیمی رو تویکشید وجود گیدئون بیدار کرد.
برقِ شرارتباری توی چشماش درخشید.
باید بکشمش!
بووووم!!!!
هیولای پنجزیر جنبه به فانگخیلی هنگ نزدیک شد.
فانگ هنگ سرش رو بالا گرفتحالی و با خونسردی به هیولای غولپیکریشاخبهشاخ که داشت قدمبهقدم جلو میاومد نگاه کرد.
پشت سرش، قدرتبدون ذهنیِ گیدئون درمیزد مرزِ فروپاشی بود.
هه.
حتی اگه قرار باشهخشمِ جونش رو بده همکشید میخواد من رو بکشه؟
اصلاً نبایدبعد گذاشت همچینشتاب کسی زنده بمونه!
باید بمیره!
قرچ! قرچ قرچ قرچ!!
شکافِ دروازه جهان زیرین کمکم بزرگتر شد. زنجیرهایکشید مرگ با قدرت، بدن هیولای عنصری رو دریدن ووحشیتر اون رو آرومآروم به سمت دروازهٔ توی آسمون کشیدن.
گیدئون میدونست این نبرد داره به آخرش میرسه. ردی ازمیکشید دیوونگی روی صورتش نقش بست، با تمام توان جلوی پسزدگیوابسته رو گرفت و کف دستاش رو محکم کوبید به هم.
«منفجر شو!»
بوووم!!!
هیولای عنصری وحشیانه ترکید!
هر پنج تا عنصر به طرز دیوانهواری فوران کردنخودش و یه گرداب عنصری وحشتناک رو وسط کهکشان شکلبار دادن که نیروی درندهای رو به اطراف پرتاب میکرد!
فانگ هنگ که نزدیکتر ازغیبش همه بود، در کسری ازدستکم ثانیه کشیده شد داخل گرداب.
گیدئون هم که با این حرکت هرچی رمق داشت رو تمومخشمِ کرده بود، فقط تونست قلمرو دورش رو سر پا نگه دارهلحظه و اونم با نیروی هارِ عناصر به سمت مرکز گرداب کشیده شد.
«عقبنشینی کنین!»
رزمیکارایی که از دور صحنهگرفت رو میدیدن جا خوردن و بامستقیم عجله رو به عقب فرار کردن.
توی یه چشم به هم زدن، یه گردابِنمیکردم عنصریِ غولآسا مرکز کهکشان رو تسخیر کرد وخیلی هر چیزی که دورش بود رو بلعید توی دلش!
ورسای و ده دوازده تا ارشدِ سبزپوشیگرفته که هر لحظه منتظر بودن دخالت کنن، رنگکشید از چهرهشون پرید و قلبشون به تپش افتاد.
اوضاع اصلاً خوب نبود!
تازه داشت معلوم میشد برنده کیه، ولیدامنه کار یهو به جای باریک کشید. اگه هرهجوم دوشون میمردن، قلمرو جهان ابعادی خسارت وحشتناکی میدید!
«حرکت کنین!»
ورسای و بیشتر از ده تا از ارشدهای ردای سبز ازخشمِ بعدِ مخفیای که توش پنهون شده بودن پریدن بیرون و به سمتخشنتر مرکز گرداب عنصری هجوم بردن تا اون دو تا رو نجات بدن.
اما امواج و تلاطمِ گرداب وحشتناکتر از اینکشید بود که بشه بهش نزدیک شد. فقط میتونستنخشنتر از لبهها سعی در مهار کردنش داشته باشن.
هنوز نرسیده بودن کهشتاب ناگهان یه سایه از فضایخودش آشفتهٔ ابعادی پرت شد بیرون!
گیدئون بود!
بیشترِ بدنش با یه هاله سیاه پوشیدهگرفته شده بود و مدام داشت ازش آسیب فرسایشیکشید میخورد. کاملاً پیدا بود که از هوش رفته.
«هوم؟ نمرده؟»
ورسای سرش روچشمبههمزدن برگردوند و بهحالی گرداب عنصری نگاه کرد.
ووووش!!
یه سایه دیگهفکر هم از دل گردابگرفته به بیرون پرتاب شد.
فانگ هنگ بود!
قیافهش حسابی ترسناک شده بود و تنش پر از زخمهایمیکشید عمیقی بود که تیغههای باد روش انداخته بودن. قدرتهای مختلفوابسته عنصری هم از راه همین زخما داشتن وارد بدنش میشدن.
اما اون هنوز کاملاً هوشیارغیبش بود و بلافاصله افتاد دنبال گیدئونیگرفته که به بیرون پرت شده بود.