---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 137: کاملاً سالم • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 137: کاملاً سالم

0

پس از بررسیِ عکسِ رادیولوژیِ‌فنگ​ یوان، دکتر وانگ به سراغِ آزمایشِ‌گذاشته​ خون و چند معاینهٔ دیگر رفت.

وقتی نتایج آماده شد و هیچ موردِ غیرعادی‌ای به چشم نخورد، دکتر وانگ گفت:‌اثر​ «بسیار خب، معاینه‌تون تموم شد، اربابِ جوان. بدنتون مثلِ همیشه سالمه و خونتون هیچ‌می‌دهد​ مشکلی نداره. در واقع، حتی می‌تونم بگم هر بار که می‌بینمتون، سالم‌تر از قبل هستید.»

«قبل از‌کرد​ رفتنم سؤالی‌کرده‌ایم​ دارید، اربابِ جوان؟»

یوان ناگهان پرسید: «بله... دکتر‌چیزی​ وانگ... من... وضعیتِ من واقعاً‌کرده‌ایم​ به‌خاطرِ یه بیماریِ ناشناخته و غیرقابل‌تشخیصه؟»

آخر اگر شبنم شفاف بی‌نقص و خونِ ققنوسِ فنگ یی‌شیائو در دنیای واقعی‌چرا​ رویش اثر گذاشته بود، چرا خونِ ققنوس وضعیتش را درمان نکرده بود؟ مگر‌فلج​ نمی‌گفتند تمامِ بیماری‌ها و زخم‌ها را شفا می‌دهد؟ پس چرا هنوز فلج بود؟

«...»

دکتر وانگ با حالتی جدی سر تکان داد. پس از لحظه‌ای سکوت، گفت: «پیش از این هم بارها این رو‌بنابراین​ به شما گفته‌ام، اربابِ جوان، اما ما نمی‌تونیم هیچ مشکلی توی بدنتون پیدا کنیم. خون، استخوان‌ها، ماهیچه‌هاتون... هر چیزی رو که‌بنامم​ می‌شد توی بدنتون آزمایش کرد، تا حالا چند بار آزمایش کرده‌ایم. با این حال، نتایج همیشه یکسانه... شما کاملاً سالم هستید.»

دکتر وانگ آهی کشید: «با این وجود، امکان نداره شخصِ سالمی ناگهان تواناییِ حرکت و دیدنش رو از دست بده،‌سالمی​ بنابراین تنها می‌تونیم نتیجه بگیریم که این یه بیماریِ جدیده که از فناوریِ فعلیِ ما پنهان می‌مونه. واقعاً متأسفم که نمی‌تونم‌همچنین​ کمکِ بیشتری به شما بکنم، اربابِ جوان. همچنین هر بار که پیشِ شما هستم، واقعاً خجالت می‌کشم خودم رو دکتر بنامم...»

یوان با لبخندی بر لب گفت: «نیازی نیست احساسِ گناه کنید،‌گذاشته​ دکتر وانگ. می‌دونم که توی این دنیا چیزهایی هست که تحتِ‌زخم‌ها​ هیچ شرایطی درست نمی‌شن، و من هم صرفاً یکی از همون چیزهام.»

دکتر وانگ که بغض‌شبنم​ کرده بود، گفت: «اربابِ‌ققنوسِ​ جوان... شما واقعاً خیلی مهربونید...»

چرا آسمان‌ها اربابِ جوان رو این‌جوری مجازات کردن؟ اون چه‌کشید​ کار کرده بود که سزاوارِ چنین زندگی‌ای باشه؟ این خیلی‌بنابراین​ بی‌رحمانه‌ست، حتی اگه آسمان‌ها به استعدادهای اربابِ جوان حسادت کرده باشن.

دکتر وانگ‌کنیم​ در دل‌ماهیچه‌هاتون​ آهی کشید.

مدتی بعد، می‌شیو دکتر وانگ‌فنگ​ را تا بیرون بدرقه کرد‌اثر​ و سپس به اتاقِ یوان برگشت.

می‌شیو پرسید:‌آخر​ «چیزی از من‌شفاف​ می‌خواید، اربابِ جوان؟»

یوان گفت: «آه...‌حالا​ می‌تونی کمکم کنی‌یکسانه​ لباس‌هام رو دوباره بپوشم؟»

می‌شیو گفت: «آه! درسته! تقریباً یادم رفته بود!»‌کرد​ و سریع رفت تا لباس‌های یوان را تنش کند،‌وجود​ چون نمی‌خواست اگر یوان سرما خورد، مقصرِ ماجرا باشد.

یوان سپس‌بی‌نقص​ گفت: «من الان‌فنگ​ می‌رم توی بازی.»

می‌شیو گفت: «فهمیدم، اربابِ جوان.‌شفاف​ من الان می‌رم مدرسه تا‌یی‌شیائو​ به بانوی جوان خدمت کنم.»

یوان گفت: «خوش بگذره...»

خوش بگذره...؟

می‌شیو با خود فکر کرد. هرچند کمک کردن به یو‌اثر​ رو برایش لذت‌بخش بود، اما رفتن به مدرسه هیچ لذتی نداشت؛‌بیماری‌ها​ جایی که باید هم‌زمان نقشِ دانش‌آموز و خدمتکار را بازی می‌کرد.

هرچند می‌شیو خدمتکار بود، اما هم‌زمان دانش‌آموز هم محسوب می‌شد و به‌خاطرِ یو رو توانسته بود‌بود​ در همان مدرسهٔ معتبری درس بخواند که یو رو می‌رفت. و چون تنها دانش‌آموزانِ ثروتمند و سرشناس‌تکان​ به آن مدرسه می‌رفتند، دیدنِ دانش‌آموزانی که خدمتکارانشان را با خود به مدرسه می‌آوردند، صحنهٔ رایجی بود.

مدتی بعد، می‌شیو از اتاق بیرون‌یکسانه​ رفت و چراغ‌ها را خاموش کرد‌امکان​ و یوان هم به تزکیهٔ آنلاین بازگشت.

یوان پس از بازگشت به اتاقش در اقامتگاهِ شاگردان،‌حالا​ روی تخت نشست و با صدای بلند گفت: «شیائو هوا،‌شخصِ​ فنگ فنگ، یه سؤال دارم. می‌تونید یه لحظه بیاید بیرون؟»

یک ثانیه بعد، شیائو هوا‌فنگ​ از گردنبندش بیرون آمد و‌اثر​ فنگ یوشیانگ از سینه‌اش ظاهر شد.

فنگ یوشیانگ‌آخر​ پرسید: «موضوع‌شبنم​ چیه، اربابِ جوان؟»

«خب... راستش این‌طوریه که...»

یوان بی‌آنکه بگوید دربارهٔ خودش‌چیزی​ حرف می‌زند، وضعیتش در دنیای‌کرده‌ایم​ واقعی را برایشان تعریف کرد.

فنگ یوشیانگ سر تکان داد و گفت: «وای،‌واقعی​ خیلی وحشتناک به نظر می‌رسه... اگه من مجبور بودم‌نکرده​ اون‌طوری زندگی کنم، احتمالاً می‌خواستم که من رو بکشن.»

«...»

یوان زبانش بند آمده بود.‌حال​ اما این‌طور هم نبود که‌کشید​ افکارِ فنگ یوشیانگ را درک نکند.

سپس یوان از او پرسید: «فنگ فنگ، تو گفتی خونِ ققنوسِ‌حال​ تو می‌تونه هر بیماری‌ای رو درمان کنه، درسته؟ اگه کسی با اون‌دیدنش​ شرایط خونِ تو رو بخوره اما خوب نشه چی؟ اون‌وقت معنیش چیه؟»

او جواب داد: «درسته، خونِ ققنوسِ من می‌تونه همهٔ‌رویش​ بیماری‌ها رو درمان کنه. با این حال، این توانایی‌ها‌مگر​ هم حدی دارن؛ چون فقط بیماری‌های فانی رو درمان می‌کنه.»

یوان ابرو بالا‌اگر​ انداخت: «بیماریِ فانی؟‌بی‌نقص​ اصلاً یعنی چی؟»

سپس شیائو هوا به حرف آمد: «درست مثلِ سم و دارو، بیماری‌ها هم سطوحِ زیادی دارن. به‌عبارتِ دیگه، بیماری‌هایی‌بده​ هستن که فقط فانی‌ها می‌تونن بگیرن، در حالی که تزکیه‌گران در برابرشون مصون هستن. اما این موضوع دوطرفه‌ست؛ چون‌خجالت​ بیماری‌هایی هم وجود دارن که فقط روی تزکیه‌گران اثر می‌ذارن و نه فانی‌ها، چون بدن و سیستمِ ایمنیِ ما متفاوته.»

یوان زمزمه کرد:‌استخوان‌ها​ «خدای من... نمی‌دونستم همچین‌آزمایش​ چیزی هم وجود داره...»

«به‌هر‌حال، خونِ من می‌تونه تمامِ بیماری‌های فانی و بیشترِ بیماری‌هایی رو که فقط روی تزکیه‌گران اثر می‌ذارن، درمان‌مگر​ کنه. اگه داریم دربارهٔ یه تزکیه‌گر حرف می‌زنیم، احتمالاً قضیه همینه. اما اگه اون شخصِ فلج یه فانیه...‌شما​ پس حتماً به یه چیزِ بی‌نهایت کمیاب و قدرتمند مبتلا شده که حتی می‌تونه روی تزکیه‌گران هم اثر بذاره.»

«اربابِ جوان، این شخص کسیه که می‌شناسیدش؟ اگه این‌طوره، بهتره یه متخصصِ واقعی پیدا‌اثر​ کنید. هر چی باشه ما دکتر نیستیم... حداقل من که این‌طور فکر نمی‌کنم...» فنگ‌می‌دهد​ یوشیانگ برگشت و به شیائو هوا نگاه کرد که او هم سر تکان داد.

او گفت: «شیائو‌حالا​ هوا فقط چیزهای‌یکسانه​ پایه‌ای رو می‌دونه.»

یوان پرسید: «یه متخصصِ‌ماهیچه‌هاتون​ واقعی، هان؟ از کجا‌کرد​ می‌تونم یکیشون رو پیدا کنم؟»

فنگ یوشیانگ گفت: «من چندتا دکترِ نامدار توی آسمان‌های زیرین می‌شناسم، اما‌بود​ اون‌ها همیشه در حالِ سفرن، برای همین همیشه نمی‌دونم کجان. با این‌می‌دهد​ حال، اربابِ جوان، اگه هاله‌شون رو حس کنم، فوراً بهتون خبر می‌دم.»

یوان سر تکان داد:‌شبنم​ «یه دنیا ممنون، فنگ‌ققنوسِ​ فنگ. روی کمکت حساب می‌کنم.»

ناولها | novelha.net