چپتر 900: پیشرفتهای چشمگیر
0مدتی بعد، گروهِ اول واردِ منطقهٔخودت مُهرِ اهریمن شدند و منتظر ماندندآزادت تا یوان مُهرِ اهریمن را باز کند.
با باز شدنِ مُهر، اهریمن با آرامش بهدستکم اطراف نگاه کرد. اما وقتی دید چو لیوشیانگ وبدونِ بقیه محاصرهاش کردهاند، آن آرامش خیلی زود رنگ باخت.
اهریمن بادرخواستم صدایی شوم گفت:آزادت «این یعنی چه؟»
یوان گفت: «اینها مُهردارِطولی اهریمن هستن و قرارهنخواهد تو رو مُهر کنن، اهریمن.»
و ادامه داد: «الان داخلِ منطقهٔ مُهرِ اهریمناگه هستی، پس حتی فکرِ فرار هم به سرتنقاب نزنه. البته، میتونی با انفجارِ هسته خودت رو بکشی.»
«اما اگهضربه درخواستم رو قبولاهریمنِ کنی، آزادت میکنم.»
اهریمن با چشمانی ریزشده به یوان کهچشمانی نقاب به چهره داشت نگاه کرد. سپسبقیهٔ برگشت و به بقیهٔ حاضران نگاهی انداخت.
«درخواستت چیه؟»
«راستش خیلی سادهست. میخوام توی ۷ روزِبکشی آینده با این مُهردارانِ اهریمن بجنگی. اگهچشمانی بتونی این کار رو بکنی، آزادت میکنم.»
«اگه بکشمشون چی؟»
«میتونی امتحاندرخواستم کنی، ولیکنی همچین اتفاقی نمیافته.»
«اگه بتونمچیره بکشمشون، زودترطولی آزادم میکنی؟»
یوان باالبته آرامش سرانفجارِ تکان داد: «حتماً.»
پوزخندی بدخواهانهضربه روی صورتِمقایسه اهریمن نشست: «عالیه.»
کمی بعد، مُهردارانِقبول اهریمن و اهریمنمیکنم با هم درگیر شدند.
مُهردارانِ اهریمن انتظار داشتند خیلی زود بر اهریمن چیره شوند،میتوانست اما طولی نکشید که فهمیدند اینطور نخواهد بود و اهریمندستکم میتوانست همزمان از خودش دفاع کند و ضربه را برگرداند.
در مقایسه با اهریمنِ قبلی، اینخودت یکی دستکم دو برابر سرسختتر بود ومیکنم مُهر کردنش سه برابر بیشتر زمان میبرد.
البته، هیچیک از آنها بدونِ زخم از میدان بیرون نیامد. بیشترشان بابیشتر کبودی منطقهٔ مُهرِ اهریمن را ترک کردند. در واقع، در طولِ مبارزهترک همگیشان بیش از یک بار موقعیتهای نزدیک به مرگ را تجربه کرده بودند.
وانگ مینگ در حالی که غرق در عرق روی زمین افتادهداشت بود، داد زد: «پشمام... آخه سه لایه چطور میتونه اینقدر تفاوتمیخوام ایجاد کنه؟ این دفعه بهزور تونستیم پا به پای اهریمن پیش بریم...»
چو لیوشیانگ در حالی که نفسنفسفهمیدند میزد گفت: «فکر نکنم بتونیم روزیخودش بیشتر از یه بار با اهریمن بجنگیم.»
شی مورونگ پرسید: «مُهرانفجارِ کردنِ اهریمن چقدر طول کشید؟درخواستم حس کردم یه ابدیت گذشت.»
وانگ بینگبینگضربه گفت: «دو ساعتاهریمنِ و ۱۱ دقیقه.»
هونگ شیوچوان داد زد:کنی «دو ساعت؟! مُهر کردنِ قبلینقاب فقط ۳۰ دقیقه طول کشید!»
کمی بعد از اینکه کارِ گروهِ اولاینطور تمام شد، گروهِ دوم واردِ منطقهٔ مُهرِ اهریمنبرگرداند شدند و مبارزه با اهریمن را آغاز کردند.
در نهایت، مُهر کردنِانفجارِ اهریمن برای آنها کمی کمتردرخواستم از دو ساعت طول کشید.
وانگ مینگ بهبرگرداند آنها گفت: «یکقبلی ساعت و ۵۱ دقیقه.»
وانگ بینگبینگ آهی کشید: «میدونستمآزادت قرار نیست آسون باشه، ولی فکرداشت نمیکردم تا این حد سختتر بشه...»
یوان به مُهردارانِ اهریمن که از خستگی نا نداشتند نزدیک شدهمزمان و گفت: «با این وضع، نمیتونید اهریمنِ بعدی رو مُهر کنید.سرسختتر برای همین، قراره به همهتون فنونِ جدیدِ مُهرِ اهریمن یاد بدم.»
وانگ مینگ ازمیتونی روی کنجکاوی پرسید:خودت «اوه؟ چند تا؟»
«برای هرضربه کدومتون سه فنِاهریمنِ مُهرِ اهریمن دارم.»
«سه تا؟!»
یوان سر تکان داد: «شاید کمی طول بکشه تا بتونید ازشون استفاده کنید، اما هدفِ اصلی این نیست. میخوامیکی همهتون هالهٔ مُهرِ اهریمنِ خودتون رو افزایش بدید. مُهر کردنِ اهریمن خیلی براتون طول میکشه، اونم در حالی کهواقع توی یک گروه هستید. با این وضعیت، اگه بخواید تنهایی اهریمن رو مُهر کنید، یک روزِ کامل وقت میبره.»
«بههرحال، صف بکشید.میتونی الان این فنونخودت رو بهتون میدم.»
به اینضربه ترتیب، همه دراهریمنِ برابرش صف کشیدند.
مدتی بعد، یوان سهکنی فنِ مُهرِ اهریمن به هرنقاب یک از آنها منتقل کرد.
«امروز همه غیر از جینشی میتونن برن. فردا رو هم میتونیدهمزمان استراحت کنید تا این فنونِ جدید رو مطالعه کنید. چون فنون روکردنش مستقیماً به ذهنتون منتقل کردم، میتونید سریعتر از حالتِ عادی درکشون کنید.»
وقتی همه جز لیانفجارِ جینشی رفتند، یوان به اودرخواستم گفت: «هر وقت آماده بودی.»
لی جینشی سربرگرداند تکان داد و واردِیکی منطقهٔ مُهرِ اهریمن شد.
به محض اینکه یوان اهریمنآزادت را آزاد کرد، لی جینشیچهره فنِ بینامِ خود را فعال کرد.
اهریمن با دیدنِ لیطولی جینشی پوزخند زد: «ایننخواهد بار فقط یک نفر؟»
با این حال، اهریمن با وجود اینکه تنها با لی جینشی روبهروآزادت بود، او را دستکم نگرفت. در واقع، با یک نگاه فهمید کهانداخت او از تمامِ کسانی که امروز با آنها جنگیده بود، قویتر است.
طولی نکشید کهبرگرداند تبادلِ ضربات میانِقبلی آن دو آغاز شد.
لی جینشی از نظرِ قدرتِ خالصمیکنم و سرعت بهراحتی بر اهریمن چیرهسپس شد، اما این برتری زیاد طول نکشید.
پس از ۱۰ دقیقه تسلط، لیفهمیدند جینشی دیگر نتوانست فنِ بینام راخودش مهار کند و دچارِ پسزنی شد.
با این حال، لی جینشی با وجود اینکه حس میکرد عضلاتشکنی در حالِ پاره شدن است، چند دقیقهٔ دیگر به مبارزه با اهریمننگاهی ادامه داد تا اینکه دیگر حتی نتوانست یک انگشتش را بلند کند.
اهریمن خندید و بهمقایسه سوی لی جینشیِ بیهوشدستکم خیز برداشت: «تو مالِ منی!»
ناگهان یوان در حالی که سالارِمیکنم ملکوت را در دست داشت، پشتِسپس سرِ اهریمن ظاهر شد: «شاید دفعهٔ بعد.»
چی؟!
اهریمن زمانی متوجهِ حضورِانفجارِ یوان شد که دیگراگه خیلی دیر شده بود.
بدنش بیدرنگضربه شروع بهمقایسه سنگ شدن کرد.
فقط یک ضربه کافی بود؟
اهریمن در حالی که کاملاًنکشید به سنگ تبدیل میشد، بامیتوانست ناباوری به یوان خیره ماند.
یوان پس از مُهر کردنِهسته اهریمن، لی جینشی را به اتاقشکنی برد و بدنش را ماساژ داد.
دو روزضربه بعد، تمرین ازاهریمنِ سر گرفته شد.
این بار، مُهر کردنِ اهریمن برای گروهِ اول تنها یک ساعتداشت طول کشید، در حالی که گروهِ دوم حدودِ ۵۰ دقیقه زمانمیخوام برد. این پیشرفتِ چشمگیری بود که هیچکس جز یوان انتظارش را نداشت.
این روند تا روزِ هفتم ادامه یافت،اینطور جایی که مُهر کردنِ اهریمن برای هرضربه دو گروه تنها ۱۵ دقیقه طول میکشید.
لی جینشی نیز توانستانفجارِ ۲۰ دقیقهٔ تمام ازاگه فنِ بینام استفاده کند.
یوان پس از پایانِ تمرین بهقبلی آنها گفت: «کارتون عالی بود، بچهها. بهزمان نظر میرسه همهتون برای اهریمنِ بعدی آمادهاید.»
وانگ مینگ از اوکنی پرسید: «حالا میخوای باریزشده این اهریمن چیکار کنی؟»
یوان با لبخندی آرام بر چهره جواب داد:نخواهد «معلومه، میخوام "آزادش" کنم.» این حرف باعث شدمقایسه همه با اضطراب آبِ دهانشان را قورت دهند.