چپتر 674: اهریمنهای دریایی
0وقتی واردِ فرقه شدند، تزکیهگر آنها راندارید در منطقهای خلوت پیاده کرد و بیآنکهماهی حرفِ دیگری بزند، پرواز کرد و رفت.
یوان و بقیه داشتند به اطراف نگاه میکردند که پیرمردِ تپلی به آنها نزدیک شد و گفت: «به باغِتمرین بامبو خوش اومدید. اینجا قراره چهار سالِ آیندهتون رو بگذرونید. تا وقتی اینجایید، وظیفه دارید برای فرقه کار کنید،منابعتون مثلِ هیزمشکنی و آوردنِ آب. البته اگه بتونید قبل از این مدت فنِ تزکیه رو یاد بگیرید، میتونید زودتر برید.»
«برنامهتون خیلی سادهست. هر هفته سهمیهای برای هر کدومتون هست که باید تمومش کنید، وگرنه مجازات میشید. برام مهممهم نیست کِی تمومش میکنید. میتونید همون روزِ اولِ هفته یا حتی روزِ آخر تمومش کنید. تا وقتی سهمیهتون روبیایید پر کنید، میتونید بقیهٔ وقتتون رو به تزکیه بگذرونید. سؤالی هست؟ راستی، میتونید من رو ارشد کو صدا بزنید.»
«خوبه. دنبالم بیایید. قبل از اینکهبرندارید ببرمتون تا یونیفرمها و فنِ تزکیهتون روتمرینه بگیرید، امکاناتِ مهمِ اینجا رو نشونتون میدم.»
یوان و بقیه به راهورود افتادند و پیرمردِ چاق رالباسهاتون در باغِ بامبو دنبال کردند.
«اینجا غذاخوریه. فقط روزی دو بار برای صبحانه وماهی شام باز میشه. اگه نتونید سهمیهتون رو تموم کنید،تمرینه تا وقتی تمومش نکردید حقِ ورود به غذاخوری رو ندارید.»
«این جویبارِ بامبوئه. میتونید لباسهاتون رو اینجا بشورید. اگههفته یکم برید پایینتر، حتی میتونید ماهی بگیرید. برای سهمیههاتون ازمهم اینجا آب برندارید. برای اون کار یه جای جداگانه هست.»
«اون ساختمونی که اونجاست، تالارِ تمرینه. میتونید برایجای تمرین دادنِ بدنتون برید اونجا، اما هیچ مربیای نیستاونجا که راهنماییتون کنه. این امتیاز فقط مخصوصِ شاگردانِ رسمیه.»
«کلِ این منطقه کشتزارِ بامبوئه. وقتیغذاخوری سهمیهای میگیرید که بریدنِ بامبوئه، بیشترِیکم منابعتون رو از همینجا جمع میکنید.»
پس از آنکه تقریباً تمامِ روز رایکم به گشتوگذار در باغِ بامبو گذراندند، ارشد کوساختمونی آنها را به آخرین توقفگاهِ آن روزشان برد.
«این ساختمانِ اداریه. اگه مشکلی داشتید، میتونید بیایید اینجاهفته تا حل بشه. اگه یه وقت یونیفرمهاتون رو خراببرام کردید، از همینجا یونیفرمِ جدید میگیرید. البته، مجانی نیست.»
«در موردِ اینکه چطور اینجا پول درمیارید— هر بارجداگانه که سهمیهتون رو تموم کنید مقداری پول میگیرید واما اگه بیشتر از حدِ خواستهشده کار کنید، پاداش میگیرید.»
ناگهان یکی از میانِ جمعورود دستش را بالا برد و گفت:بشورید «ارشد کو، من یه سؤال دارم.»
«چیه؟»
«اینجا دیگه چه چیزهاییزودتر پول میخواد؟ برای غذامونسادهست هم باید پول بدیم؟»
«غذا و جاتون مجانیه. اما برای هر چیزِ دیگهای باید پولاونجاست بدید. اگه صدمه ببینید و دارو بخواید، پول لازمه. اگه یونیفرمهاتونکنه غیرقابلِ استفاده بشه، برای خریدنِ یونیفرمِ جدید به پول نیاز دارید.»
«تازه، اگه یهجوری بتونید پولِ کافی جمع کنید، حتی میتونید درخواستِ خریدِ گنجینههای تزکیهماهی بدید تا شانسِ تزکیهگر شدنتون رو بالا ببرید. اما این کار سالها، اگه نگیم دههها،هیچ پسانداز میخواد و اگه تا اون موقع هنوز فانی باشید، همون بهتر که بیخیالش بشید.»
مدتی بعد، به یوان ولباسهاتون بقیه هر کدام دو دست لباسِبرندارید فرم و یک فنِ تزکیه دادند.
یوان نامِ طومارِمیتونید توی دستش را خواند:خیلی «فنِ پایهایِ گردآوریِ چی...»
ارشد کو از آنها پرسید: «کسیبرندارید اینجا هست که دو دست لباسِتالارِ فرم و یه فنِ تزکیه نگرفته باشه؟»
وقتی کسی جواب نداد، سر تکانغذاخوری داد و گفت: «خوبه، پس بریم همهٔپایینتر شما رو توی خونهٔ جدیدتون مستقر کنیم.»
حدود یک ساعت بعد،بامبوئه ارشد کو جلوی یک دوراهیماهی با دو مسیرِ متفاوت ایستاد.
«اقامتگاهِ زنها سمتِ چپ و اقامتگاهِ مردها سمتِ راسته. هیچکدومسهمیهای اجازه ندارید بدونِ اجازه به اقامتگاهِ اونیکی برید. اگه موقعِنیست این کار گیر بیفتید، بهشدت مجازات میشید. این رو یادتون باشه.»
«حالا میتونید برید. وقتیماهی برسید کسی هست کهجای اتاقهاتون رو مشخص کنه.»
جمعیت پیش از رفتن بهورود مسیرهای خود، از ارشد کو برایبشورید وقتی که گذاشته بود تشکر کردند.
منگ لیلی پیش از اینکهلباسهاتون به مسیرِ سمتِ چپ برود، بهبرندارید یوان گفت: «موفق باشی، تیان یانگ.»
یوان سربگیرید تکان داد:زودتر «بعداً میبینمت.»
بوم!
زمینلرزهای ناگهانی باعثنکردید شد یوان ازغذاخوری مرورِ خاطراتش دست بکشد.
یوان با چهرهای گیج به اطراف نگاه کردپایینتر و در دل فریاد زد: این دیگه چیه؟اونجاست چرا زلزله اومد؟ ما که باید روی آب باشیم!
در این لحظه،میتونید صدایی در سراسرِبرنامهتون کشتی طنینانداز شد.
«ما با یه اهریمنِ دریا روبهروبرندارید شدیم، اما جای نگرانی نیست، چون متخصصانِتمرینه ما همین الان دارن بهش رسیدگی میکنن.»
یوان برگشت ونکردید از چین کایغذاخوری پرسید: «اهریمنِ دریا چیه؟»
«اوه، اونا در اصل جانوران جادویی هستن که توی آب زندگی میکنن. توی اینجداگانه بخش از اقیانوس خیلی رایجن و اگه سریع دفع نشن، میتونن خیلی خطرناک باشن.امتیاز تا وقتی به مقصدمون برسیم، قطعاً با تعدادِ خیلی بیشتری از اونا روبهرو میشیم.»
یوان که تا به حال نشنیدهبرنامهتون بود هیولاهایی در دریا وجود داشتههست باشند، با چهرهای کنجکاو پرسید: «چقدر قویان؟»
«اونایی که روی سطحِ اقیانوس زندگی میکنن مشکلِ چندانی نیستن. یه سرورِ روح بهتنهایی میتونه از پسشون بربیاد. اماهیچ اونایی که معمولاً توی بخشهای عمیقترِ اقیانوس زندگی میکنن همونایی هستن که باید نگرانشون باشیم، چون گاهی به هرتمامِ دلیلی به سطحِ آب میان و برای مقابله با اونا به یه پادشاه روح، اگه نگیم چند پادشاه روح، نیازه.»
«تازه، هرچی به قارهٔ غولها نزدیکتر بشیم، موجوداتِ دریایی خطرناکتر میشن، بهخصوص لویاتانها. بیا به درگاهِبرندارید آسمان دعا کنیم که با اون هیولاها روبهرو نشیم. اونا به عنوانِ سرورِ دریاها شناخته میشن وامتیاز روبهرو شدن با حتی یکی از اونا میتونه برامون به معنیِ فاجعه، و حتی مرگِ حتمی باشه.»