چپتر 302: یک بار
0«به آسمانهایپتانسیل زیرین خوشنتایج آمدید، فرستادهٔ ارشد!»
وقتی این پیرمردِ سیاهپوش فرودانگار آمد، رئیسانِ فرقه و خبرگانِهدف حاضر همه به او تعظیم کردند.
پیرمرد با نگاهی آرام جمعیت را از نظر گذراند و سپس سر تکان داد و باشدم لحنی بیتفاوت گفت: «نامِ خانوادگیِ من نیه است. میتونید خیلی ساده من رو ارشد نیه صدافرو بزنید، و من از آکادمیِ نُه آرایه هستم، یکی از هفت آکادمیِ روح توی آسمانِ روح.»
با وجود اینکه با لحنی آرام حرفموفق میزد، صدایش برای همهٔ حاضران بسیار واضحپتانسیلی بود، انگار دقیقاً جلوی آنها ایستاده بود.
«من برای یک... نه، دو هدف به اینجا، به آسمانهای زیرینپیدا فرستاده شدم. اول از همه، بر قلمروِ رازآلود نظارت میکنم، و دوممنابع اینکه دنبالِ استعدادهای بالقوهای هستم تا با خودم به آسمانِ روح ببرم.»
«چی؟!»
با شنیدنِ حرفهایهمهٔ ارشد نیه، حاضران دربود شوکِ عظیمی فرو رفتند.
ارشد نیه بیتوجه به حیرتِ مردم ادامه داد: «با این حال، فقط میتونم تعدادِ خیلیدارید محدودی رو با خودم ببرم. دقیقتر بگم، سه نفر. برای همین، شرکتکنندههایی رو برای همراهیتزکیهگرای با خودم انتخاب میکنم که بیشترین پتانسیل و بهترین نتایج رو توی قلمروِ رازآلود داشته باشن.»
«اگه موفق بشید انتخاب بشید، شانسِ این رو هم پیدا میکنیدپیدا که توی یکی از هفت آکادمیِ روح شاگرد بشید، و بسته بهمنابع پتانسیلی که دارید، حتی ممکنه همون اول به شاگردِ درونی تبدیل بشید.»
«هفت آکادمیِ روح با منابع و فنونِ آسمانیِ بیشمارشون، معتبرترین و بانفوذترین فرقهها توی آسمانِ روح هستن. تزکیهگرای بیشماریدوم رؤیای شاگرد شدن توی یکی از این هفت فرقه رو دارن، اما برای پذیرفته شدن به عنوانِ شاگرد، باید ازمحدودی آزمونهای سختگیرانهای عبور کنن. با این حال، اگه انتخاب بشید، میتونید این آزمونها رو دور بزنید و بلافاصله شاگرد بشید.»
با شنیدنِ حرفهای ارشد نیه، شاگردانِ حاضر از هیجان به لرزه افتادند.ایستاده اگر برای رفتن به آسمانِ روح با ارشد نیه انتخاب میشدند، آیندهشان قطعاًبالقوهای درخشان میشد! این فرصتی بود که فقط یک بار در زندگی پیش میآمد!
اما رئیسانِ فرقه و بزرگانِ فرقه، با اینکه از دست یافتنِ شاگردانشان بهبسته چنین فرصتِ بزرگی خوشحال بودند، تا حدِ زیادی به آنها حسادت میکردند، چرامعتبرترین که بیشترِ خودشان هم رؤیای عروج به آسمانِ روح را در سر داشتند.
در این میان،بهترین بازیکنانِ حاضر حتی ازاگه بقیه هم هیجانزدهتر بودند.
اگه بتونم قبل از رسیدن به استادِ بزرگِ روح به آسمانِ روح عروجشدم کنم، بلافاصله از همهٔ بازیکنانِ آسمانهای زیرین جلو میافتم، و حتی شانسِ خوبیحرفهای هست که بتونم از بازیکن یوان که بیرقیب به نظر میرسه هم پیشی بگیرم!
بازیکنان با خودشان فکر میکردند.
ارشد نیه گفت: «حالا کهباشن خودم رو معرفی کردم، اجازهپیدا بدید دربارهٔ قلمروِ رازآلود براتون بگم.»
پس از کشیدنِ نفسینتایج عمیق، ادامه داد: «بذارید دربارهٔبشید قوانینِ قلمروِ رازآلود حرف بزنیم.»
«با این حال، این قوانین بیشتر قوانینی هستن که خودِ قلمروِ رازآلودفرستاده تعیین کرده و چیزی نیستن که من— یا هر کسِ دیگهای— کنترلی روشونشنیدنِ داشته باشیم. میتونید اونها رو به عنوانِ قوانینِ اون دنیا در نظر بگیرید.»
«بههرحال، اول از همه، پایهٔ تزکیهتون توی قلمروِ رازآلود هیچ اهمیتی نداره. بهمحضِ ورود به دروازههای قلمروِ رازآلود، پایهٔ تزکیهتون پاک میشه ودنبالِ باید از صفر شروع کنید. البته این فقط موقتیه، چون وقتی بیرون بیاید پایهٔ تزکیهتون برمیگرده. تازه، هر انرژی روحی که اون داخل بهشرکتکنندههایی دست بیارید روی پایهٔ تزکیهٔ واقعیتون تأثیر میذاره؛ پس بسته به اینکه اونجا چقدر انرژی جمع کردید، بعدش حتی ممکنه تزکیهتون بالاتر هم بره.»
پس از اینکه چند لحظه به افراد فرصت داد تا اطلاعات را هضم کنند، ارشددارید نیه ادامه داد: «بعدی! گنجینهها داخلِ قلمروِ رازآلود مجاز نیستن! اگه چیزی همراهتون باشه که بخشیبیشماری از بدنتون نیست، قلمروِ رازآلود پستون میزنه تا وقتی که از شرِ اون گنجینهها خلاص بشید!»
«در موردِ قانونِ سوم که به قانونِ دوم ربط داره؛ درست مثلِ گنجینهها، اجازه ندارید جانورانِ جادوییتون رو به قلمروِشاگردِ رازآلود ببرید، چون اونا موجودیتی مستقل به حساب میان! البته، اگه به جانورِ جادوییتون یه نشان بدید، میتونید اون رو باسختگیرانهای خودتون به داخل ببرید! اما این کار یه جایگاهِ ارزشمند رو میسوزونه، پس باید سبکسنگین کنید و ببینید میارزه یا نه!»
یوان با شنیدنِ این حرف ابروهایش را بالا داد.ایستاده پس شیائو هوا و فنگ یوشیانگ چه؟ یعنی وقتیمیکنم او به داخل میرفت، آنها باید همین بیرون میماندند؟
فنگ فنگ ناگهان به اوبسیار گفت: اربابِ جوان، انگار نمیتونیمجلوی توی قلمروِ رازآلود همراهیتون کنیم.
اضافه کرد: مگه اینکهداشته جایگاهِ اون دو تابشید شاگرد رو ازشون بگیریم...
اما پیش از آنکه یوان بتواند چیزی بگوید، ارشد نیه ادامه داد: «علاوه بر این، فقطدارید کسانی که زیرِ ۳۰ سال سن دارن اجازهٔ ورود به قلمروِ رازآلود رو دارن! در موردِبیشماری کسانی هم که جانورانِ جادویی بهعنوانِ خدمتکار دارن، جانورِ جادویی باید کمتر از ۱۰۰ سالش باشه!»
فنگ یوشیانگ آهی کشید:بود ۱۰۰ سال... پس انگارآنها اصلاً نمیتونم بیام داخل...
فنگ یوشیانگ به او گفت: تو چطور،بود شیائو هوا؟ تو انسانی، پس باید بتونیاینجا وارد بشی... مگه اینکه بالای سی سالت باشه...
...
با این حال، شیائونتایج هوا جوابی به اوموفق نداد و ساکت ماند.
یوان به آنها گفت: عیبی نداره، شما دو تا. حتی اگهاینجا بتونید با من بیاید داخل، نمیتونم جایگاهِ بقیه رو بگیرم. اونا اینخودم جایگاه رو به دست آوردن و خیلی بیادبی میشه اگه ازشون بدزدیمش.
میدونستم، اربابِبرای جوان. فقط داشتمبسیار باهاتون شوخی میکردم.
ارشد نیه گفت: «قانونِ بعدی؛ بهمحضِ ورود به قلمروِ رازآلود، ۳۰ روز فرصت دارید تا نتیجه نشون بدید و امتیاز بگیرید. با بالا بردنِ تزکیهتون، کشتنِ جانورانِ جادویی،فرقهها پیدا کردنِ گنجینهها، پشت سر گذاشتنِ آزمونها و خیلی روشهای دیگه میتونید امتیاز جمع کنید. اگه بتونید مقدارِ مشخصی امتیاز به دست بیارید، میتونید واردِ پاگودای رازآلود بشیدمیشد که یه جایی داخلِ قلمروِ رازآلوده. در موردِ اینکه داخلِ پاگودای رازآلود چیه... نمیتونم چیزی بهتون بگم، هیچکس نمیتونه. چرا؟ چون تا حالا هیچکس نتونسته واردِ پاگودای رازآلود بشه.»
سپس با لبخندی محو بر لب ادامه داد: «اگهبشید موفق بشید واردِ پاگودای رازآلود بشید، تضمین میشه که باهمون من به آسمانهای روح بیاید، پس این رو یادتون باشه.»