چپتر 889: ابزارِ تمرین
0«وقتی مُهرِ اهریمن رو باز کنم، نُه نفرتون بهش حمله میکنید و سعینداشته میکنید دوباره مُهرش کنید. هرچی هالهٔ مُهرِ اهریمنتون قویتر باشه، سریعتر مُهرش میکنید. وقتیوانگ همهتون از مبارزهٔ دستهجمعی باهاش مطمئن شدید، شما رو به گروههای کوچکتر تقسیم میکنم.»
یوان به آنها گفت:چرا «در نهایت، میخوام بتونیدمُهر خودتون بهتنهایی با اهریمنها بجنگید.»
شی لانگ با اضطرابآسیبِ آبِ دهانش را قورتجلوش داد و پرسید: «بهتنهایی؟»
«یه چیزِ دیگه. اهریمن مسلماً مقاومت میکنه و میجنگه. تامورمورکنندهاش وقتی که حملهش آسیبِ کشندهای بهتون نزنه، جلوش رو نمیگیرم، پسبدنشان انتظار نداشته باشید کمکتون کنم و جلوی هر ضربهش رو بگیرم.»
«قبل از اینکه مُهرِ اهریمنحملهش رو باز کنم، چند دقیقهٔ دیگهنمیگیرم بهتون وقت میدم تا آماده بشید.»
وانگ مینگ ازبپرسند بقیه پرسید: «چطوری قرارهبهمحضِ این کار رو بکنیم؟»
شی لانگ شانهای بالا انداخت وبهتون گفت: «کی میدونه. فقط بیاین هرباشید وقت فرصت شد بهش حمله کنیم.»
مدتی بعد، شیبالاخره مورونگ به اوکوفتی گفت: «یوان، ما آمادهایم.»
«خیلی خب. الانمیکنه مُهرِ اهریمن روآسیبِ باز میکنم. آماده باشید.»
درست قبل از اینکهچرا مُهرِ اهریمن را باز کند،خارج یوان نقابی به چهره زد.
این کار بقیه را گیج کرد،بهتون اما فرصت نداشتند سؤالی بپرسند، چرا کهکمکتون لحظهای بعد اهریمن از مُهرش آزاد شد.
بهمحضِ اینکه اهریمن از مُهرآهاهاها خارج شد، بیدرنگ شروع بهمورمورکنندهاش خندیدن کرد: «بالاخره آزاد شدم! آهاهاها!»
«کـ... کوفتی...» وانگ مینگ و بقیه وقتی هالهٔ تشنهبهخونِ اهریمنجلوش را حس کردند و صدای مورمورکنندهاش را شنیدند، حس کردند تمامِچند قدرت و شجاعتی که جمع کرده بودند از تنشان بیرون رفت.
بدنشان بیاختیار میلرزید وچرا قلبشان نامنظم میتپید، انگارمُهر در آستانهٔ سکتهٔ قلبی بودند.
«دارید چیکار میکنید؟!حملهش همونجا نایستید وبهتون بهش حمله کنید!»
ناگهان کسیخندیدن سرشان داد زد،آهاهاها اما یوان نبود.
بلکه چو لیوشیانگمیکنه بود که پیشآسیبِ از همه دستبهکار شد.
پس از فریاد زدن سرِ بقیه، کفِبهمحضِ دستانش را بهسوی اهریمن گرفت و انفجاریشدم از هالهٔ مُهرِ اهریمن را بهسمتش رها کرد.
وقتی حملهٔ چو لیوشیانگ درست بهبهتون صورتِ اهریمن خورد و نیمی از صورتشکمکتون را متلاشی کرد، خندهٔ اهریمن قطع شد.
ثانیهای بعد که خودش را ترمیم کرد، برگشت تا به اوشنیدند نگاه کند و چشمانش را ریز کرد: «انسانها؟ نه... مُهردارانِ اهریمن!بیاختیار عمراً بذارم بعد از اینکه تازه از مُهرم دراومدم، دوباره مُهرم کنید!»
اهریمن غریدمقاومت و سپس بهسمتِحملهش چو لیوشیانگ دوید.
ویژژژ!
ناگهان تیری آغشته به هالهٔ مُهرِبهتون اهریمن از پشت بهسوی اهریمن پروازباشید کرد و درست در پسِ سرش فرورفت.
با این حال، اهریمن حملهٔآهاهاها میشیو را نادیده گرفت و بهشنیدند دویدن بهسمتِ چو لیوشیانگ ادامه داد.
لی جینشی ناگهان جلوی اهریمن ظاهرآسیبِ شد و بیباکانه راهش را بهسمتِ چونداشته لیوشیانگ بست و داد زد: «عقب بایستید!»
شمشیرِ بزرگش را بهسمتِچرا آن تاب داد، امامُهر اهریمن بهراحتی جاخالی داد.
وانگ مینگ و بقیه نیزکشندهای از بهتِ خود بیرون آمدند ونداشته با هم به اهریمن حمله کردند.
اهریمن غرید:خندیدن «یه مشت ضعیف!آهاهاها چقدر روی اعصابید!»
با این حال، از آنجا کهآسیبِ نُه به یک در اقلیت بود،انتظار برای مقابله کارِ چندانی از دستش برنمیآمد.
پس از پانزده دقیقه حملهٔلحظهای بیامان از سوی جناحِ مُهرِبیدرنگ اهریمن، اهریمن سرانجام دوباره مُهر شد.
وانگ مینگ و چند تنِ دیگر بانزنه دیدنِ اینکه اهریمن سرانجام مُهر شده است، بیدرنگضربهش روی زمین ولو شدند و به نفسنفس افتادند.
یوان بعد از آنشدم پرسید: «نظرتون چیه؟ مبارزهکردند با یه اهریمنِ واقعی.»
شی لانگ گفت: «من خستهم... ازآسیبِ نظرِ روانی. فکر نمیکردم بینِ یه اهریمنِنداشته مُهرشده و مُهرنشده اینقدر تفاوتِ فاحشی باشه...»
یوان لبخندسؤالی زد: «بهتونچرا هشدار داده بودم.»
«بههرحال، یه ساعت استراحت کنید. همهتونبهتون رو به دو گروه تقسیم میکنمباشید و بعدش دوباره با اهریمن میجنگید.»
در حالی که بقیه استراحت میکردند، مدیر به یوان نزدیکمورمورکنندهاش شد و سرش داد زد: «داری از اهریمن بهعنوانِ ابزارِ تمرینبدنشان استفاده میکنی؟ دیوانه شدی؟ گفتی دراسرعوقت کارِ اهریمن رو تموم میکنی!»
«آروم باش. من اهریمن و اوضاعآسیبِ رو تحتِ کنترل دارم. نمیتونه ازانتظار منطقهٔ مُهرِ اهریمنِ من خارج بشه.»
«تازهش هم، این تمرین براشون لازمه. آخه اگه من یهو بمیرم چه بلایی سرِ این دنیاکوفتی میاد؟ اگه آموزششون بدم، این دنیا بدونِ من ناامیدکننده نمیشه. البته، قصد ندارم قبل از پاکبیاختیار کردنِ تمامِ اهریمنها از این دنیا بمیرم، ولی آدم هیچوقت نمیدونه سرنوشت براش چی در نظر گرفته.»
یوان ناگهان پیشنهاد داد: «بههرحال، میخوای بهشون ملحقجلوش بشی؟ میتونم فنونِ مُهرِ اهریمن رو بهت یادبگیرم بدم تا تو هم بتونی با اهریمنها بجنگی.»
مدیر با چشمهایبالاخره گردشده به اوکوفتی نگاه کرد: «میخوای من...»
«مگه چیه؟ سرور از منحملهش کمک خواست چون هیچکدومتون نمیتونیدجلوش اهریمنها رو بکشید، درسته؟ اگه اینطوره...»
مدیر ناگهانسؤالی حرفش را قطعلحظهای کرد: «فایدهای نداره.»
«ها؟ منظورت چیه؟»
مدیر گفت: «اگه میتونستم فنونِآهاهاها مُهرِ اهریمن رو یاد بگیرم،مورمورکنندهاش خیلی وقت پیش یاد گرفته بودم.»
«پس سعی کردی فنونِ مُهرِ اهریمن رو با خاندانِ چی یادنمیگیرم بگیری ولی شکست خوردی، ها؟ نگران نباش، من با خاندانِ چی فرقوقت دارم. اگه تحتِ تعلیمِ من آموزش ببینی، حتی یه فانی هم میتونه...»
مدیر گفت: «گفتم کهچرا غیرممکنه.» و بدونِ توضیحِمُهر بیشتر، چرخید و رفت.
یوان بیدرنگ درحملهش سکوت به حرفهایبهتون مدیر فکر کرد.
تنها یه دلیل وجودشدم داره که کسی نتونه فنونِصدای مُهرِ اهریمن رو یاد بگیره...
فهمیدم... پس به این خاطره...
با فهمیدنِسؤالی حقیقت، لبخندِ ژرفیلحظهای بر لبانش نشست.
مدیر بامیجنگه اخم بهآسیبِ یوان خیره شد.
چرا دارهخندیدن میخنده؟ یعنی فهمید؟آهاهاها نه، غیرممکنه... عمراً...
یک ساعت بعد، یوانمیجنگه جناحِ مُهرِ اهریمن رابهتون به دو گروه تقسیم کرد.
یوان گفت: «گروه اول چو لیوشیانگ،آزاد لی جینشی، شی مورونگ و هونگخندیدن شیوچوان هستن. گروه دوم هم بقیه.»
«اول گروه اول میره.آسیبِ بقیه میتونید بیرونِ منطقهٔجلوش مُهرِ اهریمن منتظرِ نوبتتون بمونید.»
«هر وقت آماده بودید.»
وقتی گروه اول آمادهمیجنگه شد، یوان دوباره مُهرِبهتون اهریمن را باز کرد.