---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 678: یادگیریِ آرایه‌ها • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 678: یادگیریِ آرایه‌ها

0

هوانگ شیائو لی کتابچه‌ای بیرون آورد و به‌می‌رسه​ او نشان داد: «بسیار خب، بیا با همون‌کنم​ آرایه‌ای شروع کنیم که تازه روت استفاده کردم.»

یوان عنوانِ‌بدم​ کتابچه را خواند:‌انگشتِ​ «آرایهٔ سپرِ بدن...»

سپس پرسید: «آدم چطور‌نقاشی​ آرایه‌ها رو یاد می‌گیره؟ با‌سخت‌تر​ یادگیریِ فنونِ تزکیه فرق داره؟»

«خب، از بعضی جهات خیلی‌می‌خواد​ شبیه‌اند، اما تفاوت‌های زیادی هم‌بست​ دارن. وقتی شروع کنیم خودت می‌فهمی.»

«به‌هرحال، بیا شروع کنیم.»

«اول از همه، باید یاد‌انگشتِ​ بگیری چطور با دست‌هات نمادها‌نوری​ رو بسازی. بذار نشونت بدم.»

سپس هوانگ شیائو لی دستش را‌بهم​ بالا آورد و با انگشتِ اشاره‌می‌رسه​ در هوا شروع به نوشتن کرد.

نوری گرم‌رنگ بر نوکِ انگشتش می‌درخشید و هر‌کنم​ جا می‌رفت، خطی در هوا می‌کشید و در‌گرمی​ نهایت نمادی ساخت که در هوا شناور ماند.

«توقع ندارم همون بارِ اول بتونی‌چیزیه​ یه نماد بکشی، پس فقط سعی‌تمرین​ کن مثل این توی هوا خط بکشی.»

سپس انگشتش را تکان‌بالا​ داد و خطی طولانی و‌کرد​ درخشان در هوا پدید آورد.

«برای این کار، باید انرژی روحی‌ت رو روی نوکِ انگشتت جمع کنی و‌تسلط​ تصور کنی داری توی هوا نقاشی می‌کشی. بهم اعتماد کن، در واقع خیلی سخت‌تر‌نامحسوس​ از چیزیه که به نظر می‌رسه. فقط تسلط به همین فن ماه‌ها تمرین می‌خواد.»

«باشه، بذار امتحان کنم.»

یوان چشمانش را بست و‌سخت‌تر​ مقداری از انرژی روحی‌اش را‌همین​ روی نوکِ انگشتش جمع کرد.

بی‌درنگ حسِ نامحسوس اما گرمی را روی نوکِ انگشتش احساس کرد و‌نوکِ​ بدونِ اینکه چشمانش را باز کند، دستش را مانندِ یک رهبرِ ارکستر‌ندارم​ تکان داد و تصور کرد هر جا انگشتانش حرکت می‌کنند، خطوطی ظاهر می‌شود.

وقتی هوانگ شیائو لی خطِ درخشانی را‌اعتماد​ دید که در هوا به‌دنبالِ انگشتِ یوان‌همین​ کشیده می‌شد، چشمانش از تعجب گرد شد.

خط به‌طرزِ شگفت‌انگیزی صاف و‌می‌خواد​ یکدست بود، انگار متخصصی با سال‌ها‌مقداری​ تجربهٔ بی‌شمار آن را کشیده باشد.

هوانگ شیائو‌بهم​ لی در‌واقع​ دل فریاد زد:

یعنی واقعاً‌بدم​ همون بارِ‌بالا​ اول موفق شد؟!

خودِ هوانگ شیائو لی نابغه‌ای نادر به شمار می‌رفت که بیش‌نظر​ از هزار سال نظیرش دیده نشده بود، اما یک ماهِ تمام‌بست​ طول کشیده بود تا بتواند به این بی‌نقصی در هوا خط بکشد.

هوانگ شیائو لی گفت: «مـ...مطمئنی این‌باشه​ اولین بارته؟ برام خیلی سخته باور‌روحی‌اش​ کنم یه تازه‌کاری و هیچ تجربه‌ای نداری.»

یوان سر تکان داد: «ها؟ آره،‌چیزیه​ این اولین بارمه. تا همین اواخر‌تمرین​ حتی چیزی دربارهٔ استادانِ آرایه نمی‌دونستم.»

هوانگ شیائو لی در حالی‌انگشتِ​ که به چشمانِ یوان خیره‌نوری​ شده بود، با خود فکر کرد:

دروغ نمی‌گه...

پس اعجوبه‌ای مثلِ اون‌تمرین​ هم می‌تونه توی این‌کنم​ دنیا وجود داشته باشه...

لبخندِ محوی بر لبانش نشست.

«به‌هرحال، حالا که می‌تونی‌بالا​ بی‌نقص خط بکشی، بیا‌نوشتن​ بریم سراغِ مرحلهٔ دوم.»

«حالا می‌رسیم به بخشِ سختش. باید یاد بگیری نمادها رو بکشی‌نظر​ و اون‌ها رو توی یه آرایهٔ واحد ترکیب کنی. این فرایند‌بست​ اون‌قدر پیچیده‌ست که نمی‌شه توضیحش داد، اما این باید کمکت کنه.»

هوانگ شیائو لی دو‌تمرین​ کتابچهٔ دیگر بیرون آورد‌کنم​ و به یوان داد.

یوان عنوانِ این کتابچه‌ها را‌سخت‌تر​ با صدای بلند خواند: «۱۰٬۰۰۰‌همین​ نمادِ آرایه... راهنمای ترکیبِ نمادهای آرایه...»

«در واقع بیش از ۱۰٬۰۰۰ نمادِ آرایه وجود‌نوشتن​ داره، اما این ۱۰٬۰۰۰ نماد پایه‌ای‌ترین‌ها هستن و مبتدی‌ها‌می‌کشید​ باید اول از همه این‌ها رو به خاطر بسپارن.»

«اگه بهش فکر کنی، آرایه‌ها بیشتر شبیه کیمیاگری هستن تا تزکیه. توی کیمیاگری، برای ساختنِ‌ماه‌ها​ اکسیرها باید موادِ اولیه رو به خاطر بسپاری و دستورالعمل‌ها رو یاد بگیری. به‌عنوانِ یه‌بدونِ​ استادِ آرایه، باید نمادهای آرایه و ترکیب‌های آرایه رو حفظ کنی تا بتونی یه آرایه بسازی.»

«بیشترِ آرایه‌های پایه‌ای بین پنجاه تا صد نماد نیاز دارن. با اینکه شاید زیاد به نظر برسه، حتی استادانِ آرایهٔ تازه‌کار‌کند​ هم می‌تونن توی کمتر از یه ثانیه بیش از ده نماد بسازن. گذشته از این، وقتی به‌اندازهٔ کافی تجربه کسب کنی،‌یکدست​ می‌تونی نمادها رو بدونِ نیاز به کشیدن با انگشتات بسازی و می‌تونی مثلِ الانِ من، تقریباً توی یه آن خلقشون کنی.»

هوانگ شیائو لی کفِ دست‌هایش را نشان‌نظر​ داد و نمادها به‌سرعت روی آن‌ها پدیدار‌باشه​ شدند، انگار که از هیچ به وجود می‌آمدند.

«توی سطحِ من، می‌تونم توی یه ثانیه حدودِ چهارصد نماد بسازم. برای کسی‌انگشتش​ به سنِ من خیلی خوبه، اما نمی‌تونم خودم رو با بعضی از متخصصانِ‌بتونی​ واقعی مقایسه کنم که می‌تونن هزاران نماد رو تقریباً توی یه آن بسازن.»

یوان گفت: «فهمیدم...‌داری​ ممنون که دربارهٔ‌بهم​ آرایه‌ها بهم یاد دادی.»

هوانگ شیائو لی لبخند زد و گفت:‌امتحان​ «از اونجا که دربارهٔ آرایه‌ها بهت آموزش‌حسِ​ دادم، حالا از نظرِ فنی مرشدت حساب می‌شم.»

یوان تک‌خنده‌ای کرد و پیش از اینکه‌نظر​ با لحنی شوخی‌آمیز حرف بزند، به او تعظیم‌امتحان​ کرد: «این شاگرد به مرشد ادای احترام می‌کنه.»

لحظه‌ای بعد هوانگ شیائو لی گفت: «خیلی خب،‌نوشتن​ به‌اندازهٔ کافی این طرف رو دیدم. بیا پیش‌خطی​ از برگشتن، بریم اون طرفِ کشتی رو هم ببینیم.»

«باشه.»

آن دو به‌ماه‌ها​ راه افتادند و به‌امتحان​ طرفِ دیگرِ کشتی رفتند.

بنگ!

کشتی ناگهان‌بدم​ شروع به‌بالا​ لرزیدن کرد.

هوانگ شیائو لی با چهره‌ای‌می‌کشی​ هیجان‌زده گفت: «یه اهریمنِ دریاست!‌چیزیه​ بیا از نزدیک‌تر نگاه کنیم!»

یوان با اخمی کمی‌تمرین​ نگران روی چهره‌اش گفت:‌کنم​ «مطمئنی؟ خطرناک به نظر می‌رسه...»

او لبخند زد و گفت: «نگران نباش، آرایهٔ بزرگ و قدرتمندی از این کشتی‌باشه​ محافظت می‌کنه و اهریمن‌های دریا نمی‌تونن از فاصلهٔ ۲۵۰ متری به کشتی نزدیک‌تر بشن،‌باز​ بنابراین با اینکه کشتی می‌لرزه، این‌طور نیست که به صورتِ فیزیکی بهش حمله شده باشه.»

«دنبالم بیا!»

هوانگ شیائو لی‌داری​ در کشتی دوید و‌اعتماد​ چند لحظه بعد ایستاد.

او به‌همین​ دریا اشاره کرد:‌می‌خواد​ «اونجا رو ببین!»

یوان به جایی که اشاره می‌کرد نگاه‌نظر​ کرد و همان‌طور که انتظار می‌رفت، نبردی در‌امتحان​ فاصلهٔ حدود ۲۵۰ متریِ کشتی در جریان بود.

هفت تزکیه‌گر با پایهٔ تزکیهٔ سرورِ روح‌هوا​ آنجا بودند و با شاخک‌های بزرگ و‌می‌درخشید​ ضخیمی که از آب بیرون زده بودند، می‌جنگیدند.

هوانگ شیائو لی زمزمه کرد:‌می‌کشی​ «با توجه به اندازهٔ اون‌چیزیه​ شاخک‌ها... یه اهریمنِ دریای متوسطه، نه؟»

او به شخصی که بالای‌می‌خواد​ میدانِ نبرد شناور بود اشاره کرد:‌مقداری​ «اوه! نگاه کن! دونگ ژو اونجاست!»

با اینکه به نظر می‌رسید بخشی از نبرد نیست، در واقع با‌تمرین​ آرایه‌هایش از دیگران پشتیبانی می‌کرد، دفاعشان را بهبود می‌بخشید و قدرتشان را‌گرمی​ افزایش می‌داد، و هر از گاهی سعی می‌کرد حرکاتِ شاخک‌ها را محدود کند.

یوان در حالی که نبردشان را‌اشاره​ از دور تماشا می‌کرد، زمزمه کرد:‌نوکِ​ «پس یه استادِ آرایه این‌طوری می‌جنگه، نه؟»

ناولها | novelha.net