چپتر 511: استعفای رئیس ژائو
0یوان ازکوهِ پیرمرد پرسید:همهچیز «کاری داشتید؟»
پیرمرد از او پرسید: «فامیلیِ منیادت ووئه و میخوام از یه چیزیفامیلیاش مطمئن بشم... تو واقعاً استادِ روحی؟»
«شما چی فکر میکنید؟»
پیرمرد پیش از اینکه پایهٔ تزکیهاش رانکن رها کند، لبخندِ محوی زد و در کمالِرفته تعجبِ یوان، او هم یک استادِ روح بود!
یعنی توی این دنیاهمهچیز غیر از من استادِبتواند روحِ دیگهای هم هست؟
«با اینکه نمیتونم صورتت رو ببینم، میفهمم که از پایهٔسپس تزکیهام جا خوردی. حتماً برات سؤاله که چطور ممکنه. اگهبیا به دیدنِ خانوادهام توی کوهِ وو بیای، همهچیز رو برات میگم.»
پیش از آنکه یوان حتی بتواند جوابی بدهد، پیرمرد ادامه داد: «نگران نباش، من هیچ نسبتی با رئیس ژائو ندارم،نمیشی برای همین هر اتفاقی که بینِ تو و اون افتاده، ربطی به من یا خانوادهام نداره. امروز اومدم اینجا تابیشتری ببینم اتحادیهٔ تزکیهگران ارزشِ حمایتِ خانوادهام رو داره یا نه، اما از قرارِ معلوم، باید دربارهٔ یه چیزهایی تجدیدِ نظر کنیم.»
پیرمردِ دیگری ناگهان جلو آمد و درحالیکه دستهایش را به همکنی گره زده بود، به یوان تعظیم کرد: «هی، ووِ پیر، سعی نکنبیشتر جلوی همهٔ ما زرنگی کنی، یا نکنه حضورِ ما رو یادت رفته؟»
«فامیلیِ من ژیـه و من هم استادِ روحم.» سپسجوابی پیرمردی که فامیلیاش ژی بود، پایهٔ تزکیهٔ استادِ روحش راندارم رها کرد و یوان را بیشتر از قبل شگفتزده کرد.
«کوهِ وو رو بیخیالنکنه شو. بهجاش بیا بهژیـه کوهِ ژیِ من. پشیمون نمیشی.»
سپس شخصِحضورِ دیگری جلورفته آمد؛ یک پیرزن.
پیرزن پیشنهاد داد: «بهجای اینکهپیر بینِ خودمون دعوا کنیم، چرازرنگی همه با هم همکاری نمیکنیم؟»
او به یوان نزدیک شد و گفت: «وانگ هستم از خاندانِ وانگ. اگه میخوای بدونی چطور به استادِ روح رسیدیمبرای و در کل چیزهای بیشتری دربارهٔ تزکیه بفهمی، بیا به باغِ یشمی در بیرونِ شهرِ یانگ. بینهایت خوشحال میشیم بادربارهٔ نابغهٔ جوانی مثلِ تو دوست بشیم. اگه نگرانِ فاششدنِ هویتت هستی، باید بهت بگم که ما توی رازداری خیلی ماهریم.»
سپس پیرزن روی شانهاش خم شد و با صدای آرامیسپس که فقط یوان میتوانست بشنود، زمزمه کرد: «هرچی باشه، مابیا قرنهاست که تونستیم تزکیه رو از بقیهٔ دنیا مخفی نگه داریم...»
با شنیدنِ حرفهاییادت پیرزن، لرزه برروحم تنِ یوان افتاد.
قرنها تزکیه رو از بقیهٔ دنیا مخفی نگه داشته بودن؟زرنگی یعنی خیلی قبلتر از اینکه تزکیهٔ آنلاین وجود داشته باشه، دربارهٔتزکیهٔ تزکیه میدونستن؟ اگه اینطوره، پس مشخص میشه چرا استادِ روح بودن.
پیرزن پیش از آنکه برگردد وآنکه بهسمتِ رئیس ژائو برود، به اوداد گفت: «یک ماهِ دیگه اونجا میبینمت...»
«رئیس ژائو، باید خیلی چیزها رو برامونرفته توضیح بدی. و حتی جرئت نکن بهمون دروغبیشتر بگی، چون بعدش خودمون حقیقت رو بررسی میکنیم.»
رئیس ژائو، که قرار بود شخصیتی قدرتمند باشد،پیرمردی در برابرِ پیرزن و دیگر بزرگانی که مشخصاً نفوذِبیا بیشتری از او داشتند، با درماندگی سر تکان داد.
یوان چند لحظهٔ دیگر همپیر آنجا ماند و درنهایت همراهِزرنگی میفنگ اتحادیهٔ تزکیهگران را ترک کرد.
با اینکه افرادِ حاضر درمیگم آنجا میخواستند دنبالش بروند، جرئتش راادامه نداشتند و با بیمیلی همانجا ماندند.
مدتی بعد میفنگ آهی کشید: «اربابِیادت جوان... نزدیک بود زهرهترکم کنید! باورم نمیشهتزکیهٔ که اصلاً سالم از اونجا بیرون اومدیم!»
یوان درحالیکه دستهایش هنوز کمیژیـه میلرزید، گفت: «ببخشید. کمی عصبانیتزکیهٔ شدم و بدنم خودبهخود حرکت کرد.»
میفنگ ناگهان پرسید:کرد «اربابِ جوان... شماسعی واقعاً بازیکن یوان هستین؟»
«وقتی برگشتیم خونهبیای همهچیز رو براتونآنکه تعریف میکنم، باشه؟»
میفنگ سر تکان داد: «البته.»
پس از رفتنِ یوان و میفنگ، بزرگانسپس در حضورِ همهٔ اعضای اتحادیهٔ تزکیهگران، رئیسشگفتزده ژائو را برای پاسخگویی تحتِ فشار گذاشتند.
«اگه به ما نگی چهپیر اتفاقی افتاده، با انجمن حرفزرنگی میزنیم تا اونا باهات برخورد کنن.»
رئیس ژائو آهِ بلندی کشیدمیگم و سپس با لحنی پشیمانبدهد حقیقت را برایشان بازگو کرد.
پس از آنکه رئیس ژائو همهچیزیادت را فاش کرد، یکی از حاضران باتزکیهٔ صدای بلند گفت: «اَه! چه پیرمردِ بیچشمورویی!»
«رئیس ژائو، بهشدت ازت ناامید شدم.روحم خاندانِ وانگِ من دیگه نمیخواد هیچ ارتباطیقبل با اتحادیهٔ تزکیهگران داشته باشه. با اجازه.»
پیرزن رو برگرداند و از آنجاسعی رفت. چند جوانی هم که همراهشنکنه آمده بودند، به دنبالش راه افتادند.
دیگر بزرگان نیز پیشهمهچیز از رفتن، همین حرفبتواند را به رئیس ژائو زدند.
سایرِ افرادِ حاضر در اتحادیهٔ تزکیهگران نیز بیدرنگ دستبهکار شدندسپس و اخبارِ اتفاقاتِ امروز را با گوشیهایشان پخش کردند؛ اخباری کهژیِ مثلِ آتش در جنگل پیچید و دنیا را در شوک فروبرد.
«چی؟ بازیکن یوانِ واقعی رفته اتحادیهٔ تزکیهگران تاپیرمردی به رئیس ژائو هشدار بده؟ مگه رئیس ژائوبهجاش چیکار کرده که بازیکن یوان اینقدر شاکی شده؟»
«رئیس ژائو میخواسته یه دخترِ جوون رو مجبورجلوی کنه به اتحادیهٔ تزکیهگران ملحق بشه؟ و از قضاروحم دختره با بازیکن یوان رابطه داشته؟ کارما رو باش!»
«هاهاها! حقِ اون پیرمردِ منحرفه!میگم باورم نمیشه! این اولین حضورِ واقعیِادامه بازیکن یوان بیرون از تزکیهٔ آنلاینه!»
«بازیکن یوان همین الانش استادِ روحه؟ مگه تویژیـه تزکیهٔ آنلاین هم استادِ روح نیست؟ آخه بازیکن یوانشگفتزده دیگه کیه؟! چطوری هی به این دستاوردهای غیرممکن میرسه؟!»
دنیا از اتفاقاتِ اتحادیهٔ تزکیهگران بهشدت شوکهسپس شده بود، اما مردم بیشتر از کارهایشگفتزده رئیس ژائو، پیگیرِ اخبارِ بازیکن یوان بودند.
خاندانِ یو هم با اعترافاتِ رئیس ژائونکن قسر در رفتند؛ چراکه ژائو خبر نداشتیادت آنها برای ربودنِ میشیو مزدور استخدام کردهاند.
با این حال، خاندانِ یو نیز از شنیدنِ اینکهجوابی میشیو با بازیکن یوان رابطه دارد، از تعجب زبانشانژائو بند آمد؛ کسی که خودشان هم دربهدر دنبالش میگشتند.
آنها میخواستند برای گرفتنِ اطلاعاتِ بیشتریادت سراغِ میشیو بروند، اما میترسیدند بازیکنفامیلیاش یوان پشتِ درِ خانهشان سبز شود.
آخر اگر بازیکن یوان جرئت میکرد در مقرِ اصلیِ اتحادیهٔتزکیهٔ تزکیهگران و در چشمِ رئیسِ آنجا، تهدید به نابودیِ اتحادیه کند،شخصِ چه چیزی جلویش را میگرفت تا به خاندانِ یو سر نزند؟
سپس خاندانِ یو باووِ آقای جانسون تماس گرفتندجلوی تا مأموریت را لغو کنند.
اتفاقاتِ اتحادیهٔ تزکیهگران تا آخرِ هفته به بحثِ داغِ اخباربدهد و اینترنت تبدیل شد. رئیس ژائو نیز روزِ بعد ازبرای سمتِ ریاست استعفا داد؛ خبری که با شنیدنش هیچکس تعجب نکرد.