---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 511: استعفای رئیس ژائو • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 511: استعفای رئیس ژائو

0

یوان از‌کوهِ​ پیرمرد پرسید:‌همه‌چیز​ «کاری داشتید؟»

پیرمرد از او پرسید: «فامیلیِ من‌یادت​ ووئه و می‌خوام از یه چیزی‌فامیلی‌اش​ مطمئن بشم... تو واقعاً استادِ روحی؟»

«شما چی فکر می‌کنید؟»

پیرمرد پیش از اینکه پایهٔ تزکیه‌اش را‌نکن​ رها کند، لبخندِ محوی زد و در کمالِ‌رفته​ تعجبِ یوان، او هم یک استادِ روح بود!

یعنی توی این دنیا‌همه‌چیز​ غیر از من استادِ‌بتواند​ روحِ دیگه‌ای هم هست؟

«با اینکه نمی‌تونم صورتت رو ببینم، می‌فهمم که از پایهٔ‌سپس​ تزکیه‌ام جا خوردی. حتماً برات سؤاله که چطور ممکنه. اگه‌بیا​ به دیدنِ خانواده‌ام توی کوهِ وو بیای، همه‌چیز رو برات می‌گم.»

پیش از آنکه یوان حتی بتواند جوابی بدهد، پیرمرد ادامه داد: «نگران نباش، من هیچ نسبتی با رئیس ژائو ندارم،‌نمی‌شی​ برای همین هر اتفاقی که بینِ تو و اون افتاده، ربطی به من یا خانواده‌ام نداره. امروز اومدم اینجا تا‌بیشتری​ ببینم اتحادیهٔ تزکیه‌گران ارزشِ حمایتِ خانواده‌ام رو داره یا نه، اما از قرارِ معلوم، باید دربارهٔ یه چیزهایی تجدیدِ نظر کنیم.»

پیرمردِ دیگری ناگهان جلو آمد و درحالی‌که دست‌هایش را به هم‌کنی​ گره زده بود، به یوان تعظیم کرد: «هی، ووِ پیر، سعی نکن‌بیشتر​ جلوی همهٔ ما زرنگی کنی، یا نکنه حضورِ ما رو یادت رفته؟»

«فامیلیِ من ژی‌ـه و من هم استادِ روحم.» سپس‌جوابی​ پیرمردی که فامیلی‌اش ژی بود، پایهٔ تزکیهٔ استادِ روحش را‌ندارم​ رها کرد و یوان را بیشتر از قبل شگفت‌زده کرد.

«کوهِ وو رو بی‌خیال‌نکنه​ شو. به‌جاش بیا به‌ژی‌ـه​ کوهِ ژیِ من. پشیمون نمی‌شی.»

سپس شخصِ‌حضورِ​ دیگری جلو‌رفته​ آمد؛ یک پیرزن.

پیرزن پیشنهاد داد: «به‌جای اینکه‌پیر​ بینِ خودمون دعوا کنیم، چرا‌زرنگی​ همه با هم همکاری نمی‌کنیم؟»

او به یوان نزدیک شد و گفت: «وانگ هستم از خاندانِ وانگ. اگه می‌خوای بدونی چطور به استادِ روح رسیدیم‌برای​ و در کل چیزهای بیشتری دربارهٔ تزکیه بفهمی، بیا به باغِ یشمی در بیرونِ شهرِ یانگ. بی‌نهایت خوشحال می‌شیم با‌دربارهٔ​ نابغهٔ جوانی مثلِ تو دوست بشیم. اگه نگرانِ فاش‌شدنِ هویتت هستی، باید بهت بگم که ما توی رازداری خیلی ماهریم.»

سپس پیرزن روی شانه‌اش خم شد و با صدای آرامی‌سپس​ که فقط یوان می‌توانست بشنود، زمزمه کرد: «هرچی باشه، ما‌بیا​ قرن‌هاست که تونستیم تزکیه رو از بقیهٔ دنیا مخفی نگه داریم...»

با شنیدنِ حرف‌های‌یادت​ پیرزن، لرزه بر‌روحم​ تنِ یوان افتاد.

قرن‌ها تزکیه رو از بقیهٔ دنیا مخفی نگه داشته بودن؟‌زرنگی​ یعنی خیلی قبل‌تر از اینکه تزکیهٔ آنلاین وجود داشته باشه، دربارهٔ‌تزکیهٔ​ تزکیه می‌دونستن؟ اگه این‌طوره، پس مشخص می‌شه چرا استادِ روح بودن.

پیرزن پیش از آنکه برگردد و‌آنکه​ به‌سمتِ رئیس ژائو برود، به او‌داد​ گفت: «یک ماهِ دیگه اونجا می‌بینمت...»

«رئیس ژائو، باید خیلی چیزها رو برامون‌رفته​ توضیح بدی. و حتی جرئت نکن بهمون دروغ‌بیشتر​ بگی، چون بعدش خودمون حقیقت رو بررسی می‌کنیم.»

رئیس ژائو، که قرار بود شخصیتی قدرتمند باشد،‌پیرمردی​ در برابرِ پیرزن و دیگر بزرگانی که مشخصاً نفوذِ‌بیا​ بیشتری از او داشتند، با درماندگی سر تکان داد.

یوان چند لحظهٔ دیگر هم‌پیر​ آنجا ماند و درنهایت همراهِ‌زرنگی​ می‌فنگ اتحادیهٔ تزکیه‌گران را ترک کرد.

با اینکه افرادِ حاضر در‌می‌گم​ آنجا می‌خواستند دنبالش بروند، جرئتش را‌ادامه​ نداشتند و با بی‌میلی همان‌جا ماندند.

مدتی بعد می‌فنگ آهی کشید: «اربابِ‌یادت​ جوان... نزدیک بود زهره‌ترکم کنید! باورم نمی‌شه‌تزکیهٔ​ که اصلاً سالم از اونجا بیرون اومدیم!»

یوان درحالی‌که دست‌هایش هنوز کمی‌ژی‌ـه​ می‌لرزید، گفت: «ببخشید. کمی عصبانی‌تزکیهٔ​ شدم و بدنم خودبه‌خود حرکت کرد.»

می‌فنگ ناگهان پرسید:‌کرد​ «اربابِ جوان... شما‌سعی​ واقعاً بازیکن یوان هستین؟»

«وقتی برگشتیم خونه‌بیای​ همه‌چیز رو براتون‌آنکه​ تعریف می‌کنم، باشه؟»

می‌فنگ سر تکان داد: «البته.»

پس از رفتنِ یوان و می‌فنگ، بزرگان‌سپس​ در حضورِ همهٔ اعضای اتحادیهٔ تزکیه‌گران، رئیس‌شگفت‌زده​ ژائو را برای پاسخ‌گویی تحتِ فشار گذاشتند.

«اگه به ما نگی چه‌پیر​ اتفاقی افتاده، با انجمن حرف‌زرنگی​ می‌زنیم تا اونا باهات برخورد کنن.»

رئیس ژائو آهِ بلندی کشید‌می‌گم​ و سپس با لحنی پشیمان‌بدهد​ حقیقت را برایشان بازگو کرد.

پس از آنکه رئیس ژائو همه‌چیز‌یادت​ را فاش کرد، یکی از حاضران با‌تزکیهٔ​ صدای بلند گفت: «اَه! چه پیرمردِ بی‌چشم‌ورویی!»

«رئیس ژائو، به‌شدت ازت ناامید شدم.‌روحم​ خاندانِ وانگِ من دیگه نمی‌خواد هیچ ارتباطی‌قبل​ با اتحادیهٔ تزکیه‌گران داشته باشه. با اجازه.»

پیرزن رو برگرداند و از آنجا‌سعی​ رفت. چند جوانی هم که همراهش‌نکنه​ آمده بودند، به دنبالش راه افتادند.

دیگر بزرگان نیز پیش‌همه‌چیز​ از رفتن، همین حرف‌بتواند​ را به رئیس ژائو زدند.

سایرِ افرادِ حاضر در اتحادیهٔ تزکیه‌گران نیز بی‌درنگ دست‌به‌کار شدند‌سپس​ و اخبارِ اتفاقاتِ امروز را با گوشی‌هایشان پخش کردند؛ اخباری که‌ژیِ​ مثلِ آتش در جنگل پیچید و دنیا را در شوک فروبرد.

«چی؟ بازیکن یوانِ واقعی رفته اتحادیهٔ تزکیه‌گران تا‌پیرمردی​ به رئیس ژائو هشدار بده؟ مگه رئیس ژائو‌به‌جاش​ چی‌کار کرده که بازیکن یوان این‌قدر شاکی شده؟»

«رئیس ژائو می‌خواسته یه دخترِ جوون رو مجبور‌جلوی​ کنه به اتحادیهٔ تزکیه‌گران ملحق بشه؟ و از قضا‌روحم​ دختره با بازیکن یوان رابطه داشته؟ کارما رو باش!»

«هاهاها! حقِ اون پیرمردِ منحرفه!‌می‌گم​ باورم نمی‌شه! این اولین حضورِ واقعیِ‌ادامه​ بازیکن یوان بیرون از تزکیهٔ آنلاینه!»

«بازیکن یوان همین الانش استادِ روحه؟ مگه توی‌ژی‌ـه​ تزکیهٔ آنلاین هم استادِ روح نیست؟ آخه بازیکن یوان‌شگفت‌زده​ دیگه کیه؟! چطوری هی به این دستاوردهای غیرممکن می‌رسه؟!»

دنیا از اتفاقاتِ اتحادیهٔ تزکیه‌گران به‌شدت شوکه‌سپس​ شده بود، اما مردم بیشتر از کارهای‌شگفت‌زده​ رئیس ژائو، پیگیرِ اخبارِ بازیکن یوان بودند.

خاندانِ یو هم با اعترافاتِ رئیس ژائو‌نکن​ قسر در رفتند؛ چراکه ژائو خبر نداشت‌یادت​ آن‌ها برای ربودنِ می‌شیو مزدور استخدام کرده‌اند.

با این حال، خاندانِ یو نیز از شنیدنِ اینکه‌جوابی​ می‌شیو با بازیکن یوان رابطه دارد، از تعجب زبانشان‌ژائو​ بند آمد؛ کسی که خودشان هم دربه‌در دنبالش می‌گشتند.

آن‌ها می‌خواستند برای گرفتنِ اطلاعاتِ بیشتر‌یادت​ سراغِ می‌شیو بروند، اما می‌ترسیدند بازیکن‌فامیلی‌اش​ یوان پشتِ درِ خانه‌شان سبز شود.

آخر اگر بازیکن یوان جرئت می‌کرد در مقرِ اصلیِ اتحادیهٔ‌تزکیهٔ​ تزکیه‌گران و در چشمِ رئیسِ آنجا، تهدید به نابودیِ اتحادیه کند،‌شخصِ​ چه چیزی جلویش را می‌گرفت تا به خاندانِ یو سر نزند؟

سپس خاندانِ یو با‌ووِ​ آقای جانسون تماس گرفتند‌جلوی​ تا مأموریت را لغو کنند.

اتفاقاتِ اتحادیهٔ تزکیه‌گران تا آخرِ هفته به بحثِ داغِ اخبار‌بدهد​ و اینترنت تبدیل شد. رئیس ژائو نیز روزِ بعد از‌برای​ سمتِ ریاست استعفا داد؛ خبری که با شنیدنش هیچ‌کس تعجب نکرد.

ناولها | novelha.net