چپتر 836: متونِ والای آسمان
0یوان پس از کشتنِ دومین اهریمنآسمان در آزمون، در دل آهی کشید: واقعاًدوباره حیفه که این اهریمنها هستهٔ اهریمن نمیندازن...
مدتی بعد، یوانسطحِ با دیدنِ مجسمهای درمتفکرانه دوردست، از حرکت ایستاد.
وقتی به آن نزدیک شد،داره فهمید که در واقع اهریمنی استنمیشناسمش که از قبل مُهر شده است.
با خود فکر کرد: یعنیهارا یکی از اون دو شرکتکنندهٔچهجور دیگه این اهریمن رو مُهر کرده؟
فارغ از اینکه کسِ دیگری آن را مُهر کرده بود یابازیابد نه، یوان قصد نداشت امتیازاتِ مفت را رها کند و تصمیمامتیاز گرفت اهریمن را بهکلی نابود کند و امتیازاتش را برای خودش بردارد.
یوان پس از اجرای ضربهٔ شمشیرِ شکافندهٔمتفکرانه آسمان، چند دقیقه استراحت کرد تا قدرتشمیکنه را بازیابد و سپس دوباره به راه افتاد.
امیدوارم برای تموم کردنِ کارِداره اهریمنِ یه نفرِ دیگه امتیاز بگیرم،نمیشناسمش حتی اگه امتیازِ کاملش بهم نرسه...
در همین حین، وانیان یو با دیدنِ کارهایآخه یوان با صدای بلند خندید.
او با صدای بلند خندید وآسمان گفت: «این اولین باره که میبینم کسیدوباره اهریمنِ مُهرشدهٔ یه نفرِ دیگه رو میکشه.»
تانگ ژنگ گفت: «خب، اینم اولین باریهمتفکرانه که میبینم یه سرورِ روح، اهریمنهایی رومیکنه میکشه که دو عالم از سطحِ خودش بالاترن.»
یان هارا متفکرانه زمزمهآخه کرد: «آخه داره از چهجورمیکنه فنی استفاده میکنه؟ اصلاً نمیشناسمش.»
سپس وان یو گفت: «شبیهِ یهمتفکرانه فنِ باستانی از افسانهایه که قبلاً شنیدم،میکنه اما شک دارم واقعاً همون فن باشه.»
آن دو باضربهٔ ابروهای بالا رفته بهچند او نگاه کردند: «افسانه؟»
«آره، اسمش ضربهٔ شمشیرِ شکافندهٔ آسمانه،هارا و فقط بخشی از یه فنِفنی دیگه به اسمِ فنِ نهانِ آسمانه.»
وان یو از آنهاآخه پرسید: «تا حالا اسمِ متونِمیکنه والای آسمان به گوشتون خورده؟»
تانگ ژنگ سر تکان داد و گفت: «قبلاً در موردشون شنیدم. افسانهها میگن که خودِ آسمانِشبیهِ توانا این فنون رو همزمان با آفرینشِ دنیای تزکیه خلق کرده، و قدرتمندترین فنونِ تزکیهای هستن کهاسمش تا به حال وجود داشتن. چهار فنِ مختلف وجود داره که فنِ نهانِ آسمان یکی از اونهاست.»
«شایعهای هم هست که میگه این فنون به چهار خاندانِ قدرتمندی که به اولینراه امپراتورِ کیهانی خدمت میکردن هدیه داده شدن، اما از دورانِ باستان تا حالا هیچکسبهم این فنون رو ندیده، برای همین مردم شک دارن که اصلاً واقعیت داشته باشن.»
وان یو سر تکان داد:یان «درسته، و فنِ شمشیرِ شکافندهٔداره آسمان بخشی از فنِ نهانِ آسمانه.»
سپس ادامه داد:زمزمه «با این حال،چهجور حرفت کاملاً درست نیست.»
تانگ ژنگسطحِ پرسید: «ها؟ کجاشهارا رو اشتباه گفتم؟»
«متونِ والای آسمان واقعاً وجود دارن و مردم قبلاً اونهاقدرتش رو دیدن. در واقع، کسانی که این فنون رو دراهریمنِ اختیار دارن، در حالِ حاضر توی آسمانِ افضل ساکن هستن.»
«اما این قضیه فقط در موردِ سه تا از این چهار فن صدق میکنه. میگن فنِنمیشناسمش چهارم، یعنی فنِ نهانِ آسمان، متعلق به خاندانِ افسانهایِ آسوراست، اما از اونجا که سالهای بیشماریهافسانه تبعید شدن، هیچکس نمیتونه این اطلاعات رو تأیید کنه، برای همین این فن تبدیل به افسانه شده.»
یان هارا آهی کشید: «خاندانِ آسورا، هان. خیلی در موردشون شنیدم،نمیشناسمش اما هیچوقت نفهمیدم چرا تبعید شدن— منظورم اینه که دلیلِ تبعیدشونابروهای رو میدونم، اما نمیفهمم چرا کاری رو کردن که باعثِ تبعیدشون شد.»
و ادامه داد: «اما چیزی که بیشتر ازآخه همه گیجم میکنه اینه که چطور برای آزادیشونشبیهِ حاضر نیستن توی میراثِ آسمانِ افضل شرکت کنن.»
وان یو شانهای بالاشمشیرِ انداخت و گفت: «حتماًدقیقه دلایلِ خودشون رو دارن.»
در این لحظه،سطحِ یان هارا ناگهانهارا چیزی به ذهنش رسید.
ها؟ یهمتفکرانه لحظه صبر کن...داره میراثِ آسمانِ افضل؟
یان هارا پس از لحظهای تأمل،متفکرانه به وان یو نگاه کرد واستفاده پرسید: «خاندانِ آسورا... نامِ خانوادگیشون چیه؟»
وان یو چشمهایش راشمشیرِ بست تا فکر کند:دقیقه «یه لحظه بهم وقت بده...»
لحظهای بعد، چشمهایش را باز کردهارا و گفت: «اگه حافظهم یاری کنه،فنی نامِ خانوادگیِ خاندانِ آسورا باید 'شیائو' باشه.»
یان هارا با شنیدنِآخه این حرف، مضطرب آبِاستفاده دهانش را قورت داد.
شیائو... شیائو هوا... امکان نداره... اما محاله فقط یه تصادفچهجور باشه. چرا خاندانِ آسورا که سالهای بیشماری از میراثِ آسمانِقبلاً افضل دوری میکردن، حالا یهو تصمیم گرفتن توش شرکت کنن؟
یا همهچیز فقط یکشمشیرِ تصادفِ عجیب بود یا پایاستراحت چیزِ بزرگتری در میان بود.
چند ساعت بعد، وان یو به تابلوی امتیازات نگاه کرد و لبخند زد: «یوان در حالِ حاضر با ۳۰ امتیاز پیشتازه، در حالی کهدارم اون دو تای دیگه با ۲۲ و ۲۱ امتیاز تقریباً شانهبهشانه پیش میرن. با وجودِ این برتری، بنیانگذارِ کوچک توی پیدا کردنِ اهریمنها بهداد اندازهٔ اون دو نفر کارآمد نیست، برای همین خیلی جلو نیفتاده. اگه نمیتونست اهریمنها رو با اون فنِ مضحکش بکشه، الان نفرِ آخر بود.»
تانگ ژنگ اضافه کرد: «تازه اون فقط بهاستفاده اهریمنهای ردهپایین برخورده، در حالی که اون دو نفرشنیدم همین الانش هم با یه اهریمنِ نخبه روبهرو شدن.»
یان هارا با لحنی کمی مضطرب زمزمه کرد: «فقط مسئلهٔ زمانهفنی تا با یه اهریمنِ نخبه یا اهریمنِ برتر روبهرو بشه...» مطمئناما نبود که یوان در لایهٔ فعلیاش واقعاً بتواند از پسِ آنها بربیاید.
اما درست در لحظهٔشمشیرِ بعد، یوان با نخستیندقیقه اهریمنِ نخبهاش روبهرو شد.
وان یو روی وضعیتِ یوانیان تمرکز کرد و لبخندی پر ازچهجور کنجکاوی بر لب آورد: «چه حلالزاده...»
فنگ یوشیانگ وقتی حس کرد چیزی در ایناستفاده اهریمن غیرعادی است، به او هشدار داد: «اربابِ جوان،شنیدم این اهریمن با بقیه فرق داره. باید مراقب باشید.»
یوان که پیشتر با یکیهارا از آنها جنگیده بود، بیدرنگ رتبهاشفنی را تشخیص داد: «یه اهریمنِ نخبهست.»
اهریمنِ نخبه با دیدنِ یوانشکافندهٔ بیدرنگ حمله نکرد و لحظهایقدرتش مکث کرد تا نفسِ عمیقی بکشد.
اهریمنِ نخبه با لبخندی آرام بر لب گفت: «آآآه... انسان، میتوانم بوی یک انرژیِ آشوب را که در اعماقت پنهانافسانهایه شده حس کنم. با اینکه این انرژی اکنون تقریباً وجود ندارد، اما در نهایت به چیزِ باشکوهی شکوفا میشود، وآنها وقتی این اتفاق بیفتد، فقط میتوانم تصور کنم چه آشوبی در دنیای تزکیه به پا میکنی— قطعاً تماشایی خواهد بود.»
«...»
با اینکه یوان حرفهای اهریمن را به دل نگرفت، اما حسِفنی بدی به آن پیدا کرد. این حرفها دیوانگیای را به یادشاما آورد که چندی پیش در خاندانِ چی ذهنش را بلعیده بود...