---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 207: نواختن با تمامِ جدیت • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 207: نواختن با تمامِ جدیت

0

بزرگ جینگ با چشم‌های گردشده به پیکرِ نقاب‌دار‌دوستانه​ با نقابِ یشمِ سیاه خیره ماند و مبهوت‌بیشتر​ زمزمه کرد: «خدای من... آخه اون شرکت‌کننده کیه؟»

«این یوان... یعنی توی رقابتِ دونفره‌مون از تمامِ توانش‌بیشترِ​ استفاده نمی‌کرد؟ داشت... من رو دست‌کم می‌گرفت؟» سونگ لینگ‌اِر‌اما​ با ناباوریِ آشکار در چشم‌هایش به یوان خیره شد.

اینکه کسی او را دست‌کم بگیرد، آن هم رئیسِ فرقهٔ‌نوازندهٔ​ آکادمیِ نوای آسمانی را، به‌سادگی دور از ذهن بود. با‌به‌عنوانِ​ پی بردن به این موضوع، حسِ وصف‌ناپذیری در قلبش دوید.

البته، یوان در رقابتِ دونفره‌شان عمداً سونگ لینگ‌اِر را دست‌کم نگرفته بود؛‌بینِ​ فقط حس نمی‌کرد در یک رقابتِ دوستانه بینِ دو نوازندهٔ چنگ نیازی‌عادت​ به این‌همه جدیت باشد و بیشتر آن را یک مبارزهٔ دوستانه می‌دید.

با این حال، به‌عنوانِ کسی که عادت کرده بود در مسابقات بهترینِ خودش را نشان‌باشد​ دهد، حالا که واقعاً در یک مسابقه شرکت می‌کرد، ناخودآگاه کلیدِ «جدیت» خود را روشن کرده‌شرکت​ بود و با تمرکز و جدیتی مطلق چنگ می‌نواخت، به‌خصوص که این یک مسابقهٔ موسیقی بود.

در همین حال، تماشاچیان و شرکت‌کنندگان همگی با چهره‌هایی که شوک و ناباوری در آن‌ها موج می‌زد،‌بوده​ به یوان چشم دوختند. با اینکه بیشترِ تماشاچی‌ها شرایط را درک نمی‌کردند و نمی‌فهمیدند اجرای یوان تا‌زیادی​ چه حد شگفت‌انگیز بوده، اما می‌دانستند این بهترین چیزی است که امروز و چه‌بسا در تمامِ عمرشان شنیده‌اند.

شرکت‌کنندگانِ دیگر نیز از اجرای یوان مات‌ومبهوت مانده‌دوستانه​ بودند و با اینکه لحظاتِ زیادی از شنیدنِ آن‌مبارزهٔ​ سه نتِ موسیقی می‌گذشت، همچنان توهمِ گل‌ها را می‌دیدند!

«یوان... تو...»

حتی فِی یویان هم با دهانی باز‌فقط​ به یوان خیره شده بود و در‌جدیت​ آن لحظه تپشِ تندِ قلبش را حس می‌کرد.

پس از سکوتی طولانی که چند دقیقه طول کشید، سونگ‌تماشاچی‌ها​ لینگ‌اِر سرانجام از بهت بیرون آمد و برای نخستین بار‌بهترین​ در این مسابقه، پیش از همه رأی داد: «۱۰ امتیاز.»

اما چیزِ دیگری نگفت.‌دونفره‌شان​ نه تحسینی، نه نظری— هیچ‌چیز،‌بینِ​ انگار زبانش بند آمده بود.

ارشد ژو و بزرگ جینگ هم لحظه‌ای بعد‌عمداً​ به دنبالش رأی دادند و آن‌ها نیز تنها‌این‌همه​ به دادنِ امتیاز بسنده کردند و حرفی نزدند.

«۱۰ امتیاز...»

«۱۰ امتیاز...»

با وجودِ اینکه او نخستین شرکت‌کننده‌ای بود که در این مسابقه امتیازِ کامل می‌گرفت،‌جدیت​ تماشاچیان از هیجان منفجر نشدند و تشویقی در کار نبود. آن‌ها نسبتاً ساکت ماندند،‌حالا​ که احتمالاً به این دلیل بود که همچنان سعی داشتند شرایط را هضم کنند.

تا بیشترِ این تماشاچی‌ها به خود‌البته​ بیایند، داوران رأیِ خود را داده‌بینِ​ و به سراغِ تیمِ بعدی رفته بودند.

اما وقتی سرانجام نوبت به تیمِ بعدی رسید، انگار از نظرِ ذهنی در‌این‌همه​ شرایطِ مناسبی نبودند. وقتی سعی کردند چنگ بنوازند، صدای ساز طوری بود که گویی‌دهد​ اولین بار است به چنگ دست می‌زنند، یا به‌کلی نواختنِ آن را فراموش کرده‌اند.

«صفر امتیاز.»

«از طرفِ من هم صفر.»

«صفر.»

هر سه داور به‌سرعت رأی دادند و برای‌دوستانه​ نخستین بار در این مسابقه، درست پس از‌بیشتر​ اولین امتیازِ کامل، پایین‌ترین امتیازِ ممکن به دست آمد.

در کمالِ تعجبِ تماشاچیان، این ماجرا برای چند تیمِ بعدی‌تماشاچی‌ها​ هم تکرار شد. انگار تمامِ شرکت‌کنندگانی که بعد از یوان‌بهترین​ نوبتشان می‌شد، ناگهان تواناییِ نواختنِ چنگ را از دست داده بودند.

این موضوع تماشاچیان را به‌شدت گیج کرد و به‌بینِ​ شک انداخت که نکند یوان عمداً کارِ بقیهٔ شرکت‌کنندگان‌می‌دید​ را خراب کرده باشد، کاری که تقلب به حساب می‌آمد.

با این حال، چون داوران هیچ حرفی در این باره نزدند، تماشاچیان هم نمی‌توانستند چیزی بگویند. حتی‌جدیت​ اگر کسی می‌خواست صدایش را به اعتراض بلند کند، با یادآوریِ اجرای خارق‌العادهٔ یوان خیلی زود نظرش‌شرکت​ عوض می‌شد. هر چه باشد، کسی با چنین استعدادی هیچ نیازی نداشت که در مسابقه تقلب کند.

یک ساعت بعد، رأیِ‌دونفره‌شان​ آخرین تیم در بخشِ‌دوستانه​ اولِ مسابقه هم اعلام شد.

با پایانِ بخشِ اولِ رقابت، بیش از‌چشم​ نیمی از شرکت‌کنندگان به دلیلِ نتایجِ ضعیفشان‌نمی‌فهمیدند​ حذف شدند و تنها چندصد تیم باقی ماندند.

ارشد ژو گفت: «این پایانِ بخشِ اوله.»‌فقط​ و ادامه داد: «توی بخشِ دومِ مسابقه،‌جدیت​ تیم‌ها باید یه قطعه رو با هم بنوازن.»

«بالاخره می‌تونیم‌حسِ​ یه موسیقیِ‌قلبش​ واقعی گوش بدیم!»

«منتظرِ همین بودم!»

تماشاچیان غرقِ هیجان بودند. گرچه بخشِ اولِ مسابقه به نوبهٔ خودش‌شرایط​ جذاب بود، اما آن‌قدر کوتاه بود که فرصت نمی‌داد شنونده واقعاً در‌امروز​ موسیقی غرق شود، چرا که با سه نتِ سریع به پایان می‌رسید.

مدتی بعد، ارشد ژو ادامه داد: «چون این مسابقه‌بینِ​ دونفره‌ست، باید با هم‌تیمی‌تون تمرین کرده باشید. برای همین،‌می‌دید​ انتخابِ قطعه‌ای که می‌خواید بنوازید رو به عهدهٔ خودتون می‌ذاریم.»

«برای اجرا سه دقیقه وقت دارید، اما‌دونفره‌شان​ هر کدوم از ما داورها اگه اجرا‌چنگ​ رو گوش‌خراش پیدا کنیم، می‌تونیم همون‌جا قطعش کنیم.»

سپس ارشد ژو به تیمی که جلوتر از همه بود اشاره کرد و گفت: «از شما‌بیشتر​ شروع می‌کنیم. یک دقیقه فرصت دارید تا با هم‌تیمی‌تون مشورت کنید و برای اجرا آماده بشید. بقیهٔ‌ناخودآگاه​ تیم‌ها تا وقتی نوبت‌شون نشده حق ندارن با هم حرف بزنن، وگرنه خودبه‌خود حذف می‌شن. شروع کنید.»

بی‌درنگ، دو عضوِ آن تیم‌موج​ مشغولِ صحبت با هم شدند‌تماشاچی‌ها​ تا تصمیم بگیرند چه قطعه‌ای بنوازند.

سی ثانیه بعد، شرکت‌کنندگان‌دونفره‌شان​ نفسِ عمیقی کشیدند و هم‌زمان‌بینِ​ شروع به نواختنِ چنگ کردند.

آوای بسیار دل‌نشینی در‌قلبش​ محوطه طنین انداخت و‌عمداً​ به گوشِ تماشاچیان رسید.

خیلی زود بیشترِ تماشاچیان‌دونفره‌شان​ جذبِ موسیقی شدند و‌دوستانه​ در آن فرو رفتند.

با این حال، سی ثانیه از شروعِ قطعه نگذشته بود که‌شرایط​ با نواختنِ یک نتِ خارج از کوک، اولین اشتباهِ تیم رقم‌است​ خورد و همان لحظه صدای سونگ لینگ‌اِر به گوش رسید: «کافیه.»

با طنینِ صدای او موسیقی بی‌درنگ قطع شد. شرکت‌کنندگان سر بلند کردند‌نیازی​ و به اخمِ کم‌رنگی که بر چهرهٔ زیبای سونگ لینگ‌اِر نشسته بود خیره‌خودش​ ماندند، در حالی که پشت و پیشانی‌شان غرق در عرقِ سرد شده بود.

سونگ لینگ‌اِر لحظه‌ای بعد با لحنی سرد گفت: «این یه مسابقهٔ تیمی‌ست، نه‌نوازندهٔ​ تکنوازی. کاملاً مشخصه که اون‌قدر با هم تمرین نکردید که به این زودی گند‌بهترینِ​ زدید. شما حذفید.» و با این حرف، امیدِ آن تیم را در هم شکست.

ناولها | novelha.net