---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 544: رویدادِ اول • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 544: رویدادِ اول

0

وقتی آماده‌سازی‌ها به پایان رسید، تمام شرکت‌کنندگانِ‌چهره​ مسابقه در محل حاضر شده بودند. یکی از‌درود​ مربیانِ آنجا، همه را دورِ هم جمع کرد.

«چون همه حاضرند و آماده‌سازی‌ها هم تمام‌بودن​ شده، مسابقه زودتر از برنامه شروع می‌شه. ۱۰‌نقاب​ دقیقه وقت دارید تا خودتون رو آماده کنید.»

مربی پس از صحبت با‌باید​ شرکت‌کنندگان، رفت تا تماشاچی‌ها را‌کسی​ به جایگاهِ همان حوالی راهنمایی کند.

یوان پیش از اینکه با‌رویدادهای​ وانگ مینگ و بقیه به جایگاه‌اصلاً​ برود، به می‌شیو گفت: «موفق باشی.»

وقتی تماشاچی‌ها نشستند، یکی‌برگشتند​ از مربیان شروع به‌داشت​ توضیح دربارهٔ مسابقه کرد.

«توی این مسابقه باید از ۴ بخشِ مختلف امتیاز بگیرید و در‌جمعیت​ پایان، کسی که بیشترین امتیاز رو داشته باشه برنده می‌شه. پاداشِ برنده‌درود​ هم اینه که بزرگ هونگ از خاندانِ هونگ شخصاً براش یک کمان می‌سازه.»

هم‌زمان با توضیحاتِ مربی، شش نفر با رداهای‌امتیاز​ نفیس دیده شدند که به آنجا نزدیک می‌شدند‌اینه​ و بی‌درنگ توجهِ همه را به خود جلب کردند.

«اونجا رو ببینید!‌مگه​ بزرگانِ اعظم هستن!‌مهم​ همه‌شون هم اومدن!»

«وای، خیلی کم پیش میاد که همه‌شون رو‌داشت​ با هم ببینیم، مگه توی جشن‌های بزرگ یا‌یکباره​ رویدادهای مهم. فکر نکنم مسابقهٔ قبلی اصلاً اینجا بودن.»

«حتماً به خاطرِ اون شخصه...»

جمعیت برگشتند و به تنها‌باید​ کسی که در جایگاهِ تماشاچی‌ها‌کسی​ نقاب به چهره داشت، نگاه کردند.

همان‌طور که تماشاچی‌ها انتظار داشتند،‌رویدادهای​ بزرگانِ اعظم پس از صحبت با‌اصلاً​ مربیان، به سمتِ جایگاهِ تماشاچی‌ها رفتند.

«درود، بزرگانِ اعظم!»

همه به جز یوان یکباره از‌اینجا​ جا برخاستند و با لحنی محترمانه‌جمعیت​ به بزرگانِ اعظم ادای احترام کردند.

ارشد وانگ‌دربارهٔ​ به آن‌ها‌این​ گفت: «راحت باشید.»

«ما هم مثلِ‌مگه​ بقیهٔ شما فقط اومدیم‌فکر​ مسابقه رو تماشا کنیم.»

سپس بزرگانِ اعظم به یوان‌تنها​ نگاه کردند و دستانشان را‌همان‌طور​ برای او به هم گره زدند.

ارشد شی به او گفت: «مدتی‌اینجا​ می‌گذره، برادرِ رزمی یوان. این چند‌جمعیت​ روز توی باغِ یشمی بهت خوش گذشته؟»

یوان جواب داد: «عالی بوده. اینجا تجربه‌های زیادی به دست آوردم، ولی‌داشته​ هنوز خیلی کارها مونده که باید انجام بدم، برای همین اگه مشکلی‌هم‌زمان​ نداشته باشید، دارم به این فکر می‌کنم که اقامتم رو بیشتر کنم.»

بزرگانِ اعظم از شنیدنِ اینکه یوان قصد داشت بیشتر‌مسابقهٔ​ از یک هفته بماند، از خوشحالی در پوستِ خود نمی‌گنجیدند.‌برگشتند​ با این وضع، شاید حتی تصمیم می‌گرفت به آن‌ها بپیوندد!

ارشد وانگ پیش از اینکه بروند و در‌داشت​ جایگاه بنشینند، گفت: «چه خبرِ خوبی! اگه چیزی لازم‌برخاستند​ داشتی، فقط کافیه به یکی از ما خبر بدی!»

البته که آن‌ها‌مسابقهٔ​ دورِ یوان و‌اینجا​ وانگ مینگ نشستند.

در همین حین،‌توی​ مربیان شروع به توضیحِ‌مختلف​ بخشِ اولِ رویداد کردند.

«توی رویدادِ اول، باید به اهدافِ ثابت شلیک کنید. سه درجهٔ سختی وجود داره: ۱۵۰‌خاطرِ​ متر، ۳۰۰ متر و در نهایت ۵۰۰ متر. می‌تونید انتخاب کنید که به کدوم فاصله‌درود​ شلیک کنید، اما اگه دنبالِ بیشترین امتیاز هستید، مشخصه که باید دورترین هدف رو بزنید.»

«اگه هدفِ ۱۵۰ متری رو بزنید ۱ امتیاز، هدفِ ۳۰۰ متری‌انتظار​ ۲ امتیاز و هدفِ ۵۰۰ متری ۴ امتیاز داره. علاوه بر‌ارشد​ این، اگه به نقطهٔ قرمزِ هدف بزنید، امتیازتون دو برابر می‌شه.»

«هر کدوم از شما ۵ دقیقه برای تمرینِ تیراندازی وقت‌اون​ دارید تا مسابقه رسماً شروع بشه، و وقتی شروع کردید،‌انتظار​ ۳ شلیک خواهید داشت که بینِ هر کدوم ۱ دقیقه فاصله‌ست.»

می‌شیو به هدفِ کوچک‌این​ در دوردست خیره شد‌امتیاز​ و با خود فکر کرد:

۵۰۰ متر... خیلی دوره...

طولانی‌ترین شلیکی که تا الان انجام داده‌چهره​ بود فقط حدودِ ۲۰۰ متر بود، بنابراین‌رفتند​ این مسابقه قطعاً مهارت‌هایش را محک می‌زد.

خوشبختانه ۵ دقیقه برای تمرین وقت داشت و‌حتماً​ با زدنِ اهداف در فاصلهٔ ۵۰۰ متری ناآشنا نبود،‌داشت​ چون قبلاً این کار را با تفنگ انجام می‌داد.

پس از توضیحات، مربیان‌این​ به شرکت‌کنندگان گفتند که‌امتیاز​ در خطِ خود بایستند.

چند دقیقه بعد، هر ۲۰ شرکت‌کننده در خطِ خود ایستاده بودند و کمانی‌بودن​ یکسان در دست داشتند. در کنارشان ترکشی پر از تیر بود که هر‌انتظار​ دو به آن‌ها داده شده بود، چرا که استفاده از وسایلِ شخصی ممنوع بود.

وقتی همه آماده شدند،‌برگشتند​ مربی داد زد: «۵ دقیقه‌نگاه​ تمرینتون از الان شروع می‌شه!»

با به صدا‌مسابقهٔ​ در آمدنِ سوت،‌اینجا​ زمان‌سنج به کار افتاد.

شرکت‌کنندگان بی‌درنگ تمرینِ‌توی​ تیراندازی و آشنایی با‌مختلف​ کمان را آغاز کردند.

ویژژژ! ویژژژ! ویژژژ!

با شلیکِ هر‌جمعیت​ ۲۰ شرکت‌کننده به اهدافشان،‌چهره​ تیرها از آسمان بارید.

بیشترِ شرکت‌کنندگان در ابتدا هدفِ ۱۵۰ متری را نشانه گرفتند‌اون​ و چند نفری هم به سراغِ هدفِ ۳۰۰ متری رفتند.‌انتظار​ اما هنوز کسی هدفِ ۵۰۰ متری را انتخاب نکرده بود.

می‌شیو پس از یک دقیقه تمرین روی هدفِ‌امتیاز​ ۱۵۰ متری، به کمانِ جدیدش عادت کرد و‌اینه​ بی‌درنگ شلیک به هدفِ ۳۰۰ متری را آغاز کرد.

اولین تیرش به هدف خورد،‌رویدادهای​ اما به دایرهٔ قرمز اصابت‌قبلی​ نکرد، پس دوباره تلاش کرد.

سه شلیک بعد،‌جمعیت​ توانست تیر را‌نقاب​ به دایرهٔ قرمز بزند.

پس از ۳ شلیکِ دیگر که همه در دایرهٔ قرمز‌اون​ نشستند، می‌شیو هدفِ ۵۰۰ متری را نشانه گرفت، اما پیش از‌داشتند​ آنکه بالاخره به هدف بزند، حدودِ دوازده تیر را خطا زد.

۵ دقیقه در یک چشم‌برهم‌زدن‌باید​ گذشت و مربی دوباره در‌کسی​ سوت دمید تا علامتِ توقف بدهد.

تماشاچیان به نتایج نگاه کردند. با اینکه‌فکر​ فقط یک دورِ تمرینی بود، می‌توانستند ببینند‌حتماً​ چه کسی بهترین نتایج را گرفته است.

هرچند همه توانسته بودند هدفِ ۵۰۰ متری را بزنند، اما همه‌انتظار​ نتوانسته بودند تیر را به دایرهٔ قرمز بنشانند، و می‌شیو یکی از‌آن‌ها​ معدود شرکت‌کنندگانی بود که نتوانست دایرهٔ قرمزِ هدفِ ۵۰۰ متری را بزند.

با این حال، ناامید نشد. حتی اگر در رویدادِ‌خاطرِ​ اول می‌باخت، کار برایش تمام نمی‌شد، چرا که پس‌نگاه​ از این مسابقه، ۳ رویدادِ دیگر هم در پیش بود.

با پایانِ تمرین، چند نفر رفتند‌بخشِ​ تا تیرها را از زمین جمع‌داشته​ کنند و اهداف را عوض کنند.

وقتی کار تمام شد، مربی به شرکت‌کنندگان‌فکر​ فرصتی داد تا آماده شوند و سپس‌حتماً​ سوت زد و مسابقه را رسماً آغاز کرد.

می‌شیو نفسِ عمیقی کشید و روی هدفِ ۵۰۰ متری تمرکز کرد. حتی اگر به دایرهٔ قرمز‌یکباره​ نمی‌زد، مطمئن بود که تیرش به هدف می‌خورد، و یک هدفِ ۵۰۰ متری به اندازهٔ دایرهٔ‌کنیم​ قرمزِ هدفِ ۳۰۰ متری امتیاز داشت، بنابراین منطقی بود که هدفِ ۵۰۰ متری را انتخاب کند.

وقتی آماده شد، انگشتانش را‌اصلاً​ رها کرد و تیرِ درونِ‌اون​ کمان را به پرواز درآورد.

ناولها | novelha.net