---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 121: ۱۰۰۰ امتیازِ مشارکت • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 121: ۱۰۰۰ امتیازِ مشارکت

0

یوان پس از آنکه‌تخلفات​ بقیهٔ شاگردها از اتاق‌امتیازِ​ رفتند، پرسید: «موضوع چیه، ارشد؟»

بزرگِ فرقه در حالی که نشانِ هویتِ‌خودش​ دیگری به یوان می‌داد، گفت: «بزرگِ اعظم شوان‌هرگز​ گفت این نشانِ هویت رو به تو بدم.»

یوان با سردرگمی ابرو‌بود​ بالا انداخت: «نشانِ هویت؟‌شاگردِ​ ولی من که یکی دارم.»

بزرگِ فرقه شانه بالا انداخت و گفت: «از من نپرس،‌آورده​ من فقط دستورِ بزرگِ اعظم رو اجرا می‌کنم.» سپس با‌سرِ​ عجله دور شد، انگار لحظه‌ای بیشتر هم نمی‌خواست آنجا بماند.

پس از خروج از ساختمان، بزرگِ فرقه‌خوشحالی​ با خود فکر کرد: این شاگرد چه پیشینه‌ای‌دست​ داره که بزرگِ اعظم چنین کاری براش می‌کنه؟

این نخستین باری بود که می‌دید یک بزرگِ اعظم خودش‌سادهٔ​ را درگیرِ یک شاگردِ سادهٔ حیاطِ بیرونی می‌کند. در دل‌رفت​ به خودش سپرد که هرگز شاگردی به نام «یوان» را نرنجاند.

وقتی بزرگِ فرقه رفت، یوان با استفاده از حسِ روحی‌اش نشانِ هویت را فعال کرد‌شاگردی​ و مکانِ اقامتگاهش در ذهنش نقش بست. با این حال، چون ۲ نشانِ هویت داشت،‌چون​ محضِ احتیاط هر دو را بررسی کرد تا ببیند تفاوتی با هم دارند یا نه.

سیستم

«نشانِ برنزیِ هویتِ معبدِ جوهرِ اژدها»

«نامِ شاگرد: یوان»

«وضعیتِ شاگرد: شاگردِ بیرونی»

«اقامتگاه: حیاطِ بیرونی، ساختمانِ شمارهٔ ۲٬۶۰۰»

«مأموریتِ تکمیل‌شده: ۰»

«امتیازاتِ مشارکت: ۰»

«تخلفات: ۰»

__

سیستم

«نشانِ زرینِ هویتِ معبدِ جوهرِ اژدها»

«نامِ شاگرد: یوان»

«وضعیتِ شاگرد: شاگردِ بیرونی»

«اقامتگاه: حیاطِ بیرونی، ساختمانِ شمارهٔ ۷۰»

«مأموریتِ تکمیل‌شده: ۰»

«امتیازاتِ مشارکت: ۱٬۰۰۰»

«تخلفات: ۰»

یوان با خوشحالی گفت: «۱٬۰۰۰ امتیازِ مشارکت!» هرچند‌شاگردِ​ ارزشش را نمی‌دانست، اما از اینکه ناگهان ۱٬۰۰۰‌نام​ امتیازِ مشارکت به دست آورده بود، حسابی ذوق کرد.

یوان خبر نداشت که این ۱٬۰۰۰ امتیازِ مشارکت، بخشی از‌آورده​ سودی بود که بزرگ شوان پس از بردنِ شرط‌بندی بر‌سرِ​ سرِ نتایجِ او در لوحِ درک به دست آورده بود.

دو ساختمانِ متفاوت هم ثبت شده بود، بنابراین‌امتیازِ​ یوان تصمیم گرفت ابتدا نگاهی به اقامتگاهِ نشانِ برنزی‌حسابی​ بیندازد که ساختمانِ شمارهٔ ۲٬۶۰۰ در فرقهٔ بیرونی بود.

پس از حدود نیم ساعت دنبال کردنِ نقشهٔ درونِ نشان،‌سادهٔ​ یوان به این ساختمانِ معمولی‌شکل رسید. با استفاده از نشان‌رفت​ در را باز کرد، وارد شد و نگاهی به اطراف انداخت.

اتاق‌های زیادی داخلِ خانه بود— دقیقاً شش اتاق.‌شاگردِ​ درِ پنج‌تای آن‌ها بسته بود، اما درِ اتاقی‌نام​ که نزدیکِ انتهای راهرو قرار داشت، باز بود.

یوان به انتهای راهرو رفت تا‌اما​ داخلِ اتاق را ببیند و همان‌طور‌ذوق​ که انتظار داشت، اتاق به‌کلی خالی بود.

یوان وقتی دید که تخت به‌تنهایی نیمی از کلِ‌هرچند​ اتاق را گرفته، با سردرگمی گفت: «این خیلی بهتر‌ذوق​ از اون اتاقِ مهمونی که هفت روز توش موندم نیست...»

با این حال، دست‌کم این تخت تشکی‌خودش​ رویش داشت. البته کیفیتِ تشک بحثِ دیگری‌سپرد​ بود، چرا که سفت و ناراحت بود.

البته یوان خبر نداشت که دلیلِ موجهی برای شرایطِ رفاهیِ ضعیفِ یک فرقهٔ نخبه مانندِ معبدِ‌نام​ جوهرِ اژدها وجود دارد؛ داشتنِ تخت یا محیطی راحت تنها باعثِ تشویق به تنبلی می‌شد. به‌محضِ​ همین دلیل، فرقه شرایط را به‌گونه‌ای رقم می‌زد که استراحت و تن‌پروری برای شاگردان دشوار باشد.

یوان پیش از اینکه از اتاق‌اما​ بیرون برود، آهی کشید و گفت:‌ذوق​ «خدا کنه ساختمونِ دیگه کمی بهتر باشه.»

«همم؟ شاگردِ جدیدی؟»

ناگهان یکی از ۵ اتاقِ بستهٔ دیگر باز‌درگیرِ​ شد و هم‌زمان با بیرون آمدنِ یوان از اتاقش،‌نام​ مردِ جوانی هم‌سن‌وسالِ او از آن اتاق بیرون آمد.

یوان سر‌نخستین​ تکان داد:‌بود​ «بله، هستم.»

شاگرد برای دست دادن دست دراز کرد: «که این‌طور. خب،‌آورده​ به ساختمونِ شمارهٔ ۲٬۶۰۰ خوش اومدی. نامِ خانوادگی‌م شنـه و‌سرِ​ خیلی از شاگرد شدنم در اینجا نمی‌گذره— سه ماه پیش بود.»

یوان دست داد و خودش‌زرینِ​ را معرفی کرد: «اسمِ من یوانه‌نمی‌دانست​ و تازه آزمونِ شاگردی رو گذروندم.»

شاگرد شن ناگهان موضوع را‌بود​ عوض کرد: «اوه؟ احیاناً تونستی تو‌حیاطِ​ طولِ آزمون پری مین رو ببینی؟»

یوان سر تکان داد: «پری‌می‌دید​ مین؟ اوه، آره، دیدم که‌حیاطِ​ تو آزمونِ سوم ۵۰ قدم برداشت.»

شاگرد شن با صدای بلند گفت و یوان را مات‌ومبهوت کرد: «کوفتی!‌ذوق​ توِ عوضیِ خوش‌شانس تونستی شکوهِ پری مین رو به چشم ببینی! کاش‌متفاوت​ منم اونجا بودم! ای کاش تصمیم نگرفته بودم تو آزمونِ قبلی شرکت کنم!»

یوان سپس‌امتیازاتِ​ از او‌تخلفات​ پرسید: «اون‌قدر معروفه؟»

شاگرد شن با نگاهی تحسین‌آمیز گفت: «البته!‌خودش​ نگو که اسمِ خاندانش رو نشنیدی— خاندانِ‌سپرد​ مین؟! اونا یکی از هفت خاندانِ میراث‌دار هستن!»

یوان که برای نخستین بار‌می‌دید​ چنین چیزی می‌شنید، ابروهایش را بالا‌بیرونی​ داد: «خاندان‌های میراث‌دار؟ اونا دیگه چی‌ان؟»

«اگه حتی هفت خاندانِ میراث‌دار رو نمی‌شناسی، حتماً از یه جای پرت و دورافتاده اومدی! اونا‌سودی​ بانفوذترین و قدرتمندترین خاندان‌ها تو آسمان‌های زیرین هستن. با این حال، خاص‌ترین چیز در موردِ خاندان‌های‌اقامتگاهِ​ میراث‌دار تاریخچه و پیشینه‌شونه، چون اونا صرفاً شاخه‌هایی از یه قدرتِ خیلی بزرگ‌تر تو آسمان‌های بالایی هستن!»

یوان پرسید:‌امتیازاتِ​ «چرا باید‌تخلفات​ همچین کاری بکنن؟»

«معلومه، برای آموزشِ نوادگانشون. اگه نوادگانشون، که تو این مورد پری مین می‌شه، میراثِ خاندانش رو به‌نام​ جا بیاره، وقتی به خاندانش تو آسمان‌های بالایی برگرده، مقام و قدرتِ عظیمی به دست میاره. و برای‌بررسی​ اینکه خاندانی میراثِ خودش رو داشته باشه، خاندانِ مین باید حتی تو آسمان‌های بالایی هم بی‌نهایت قدرتمند باشه.»

یوان با صدایی آرام زمزمه‌می‌دید​ کرد: «وای، دنیای تزکیه خیلی‌حیاطِ​ پیچیده‌تر از چیزیه که فکر می‌کردم...»

شاگرد شن پیش از ترکِ ساختمان برایش دست تکان داد:‌آورده​ «به هر حال، من می‌رم ببینم مأموریتِ آسونی تو تالار‌سرِ​ ماموریت هست که بتونم انجام بدم یا نه. می‌بینمت، هم‌کیش.»

در همین حال، یوان نقشهٔ درونِ‌۱٬۰۰۰​ دومین نشان هویت خود را دنبال‌اما​ کرد و به سمتِ دومین اقامتگاهش رفت.

«این...»

با این حال، پیش از اینکه حتی به ساختمانش برسد، یوان‌بیرونی​ با دیدنِ ساختمان‌های مجللِ این منطقه فوراً مات‌ومبهوت شد و حس کرد‌فعال​ انگار اشتباهی واردِ محله‌ای شده که مخصوصِ شاگردانِ ثروتمند و قدرتمند است.

یوان در حالی که به دنبالِ‌اما​ ساختمانِ شمارهٔ ۷۰ می‌گشت، از خود‌ذوق​ پرسید: «یعنی قراره اینجا زندگی کنم؟»

ناولها | novelha.net