چپتر 865: پیشنهادِ رئیسانِ فرقه
0لی جینشی پسآزمونه از گفتنِ نامش،میکنیم دوباره ساکت شد.
چند لحظه بعد در میانِنمیخواست سکوتی معذبکننده، یکی از رئیسانِهدر فرقه به حرف آمد: «فقط همین...؟»
لی جینشی سر تکان داد.
رئیسانِ فرقه از واکنشِ اوبرای جا خوردند. آخر چنین معرفیِبدهد کوتاهی اصلاً معرفی به حساب میآمد؟
«خانوادهت چطور؟ میتونی کمی از پیشینهتمیکنیم برامون بگی؟ حتماً قدرتِ برجستهای هستنبینِ که نابغهای مثلِ تو رو پرورش دادن.»
لی جینشی با آرامش جواب داد: «چیزِ خاصیخانوادهاش نیست. فقط یه خاندانِ تزکیهٔ معمولیان.» نمیخواست برایکدوم حرف زدن از خانوادهاش نفسش را هدر بدهد.
«خاندانِ معمولی؟ نیازیتوضیح به فروتنی نیست.توجهی توی کدوم شهر هستن؟»
«...» لیتزکیهٔ جینشی تصمیمنمیخواست گرفت ساکت بماند.
رئیسانِ فرقهآخرِ به یکدیگرباهات نگاه کردند.
در ذهنشان، دلیلِ اینکه لینمیخواست جینشی نمیخواست دربارهٔ خانوادهاش حرف بزند،بدهد به احتمالِ زیاد پیشینهٔ رازآلودش بود.
حتماً از یه خاندانِ پنهانه...
لی جینشی ناگهان گفت: «چرابرای اینجام و دارین ازم بازجویی میکنین؟معمولی فکر میکردم آزمون رو تموم کردم.»
«ها؟ نمیدونی؟ این بخشِ آخرِ آزمونه که باهات مصاحبه میکنیم. بعد از مصاحبه، هرمیخوان کدوم از ما تصمیم میگیره که میخواد به فرقهمون ملحق بشی یا نه، وتوجهی تو هم میتونی از بینِ فرقههایی که تو رو میخوان یکی رو انتخاب کنی.»
لی جینشیخاندانِ با صدایی آرامنمیخواست زمزمه کرد: «آوه...»
وقتی بزرگان آزمون را برای شرکتکنندگانتوجهی توضیح میدادند، چندان توجهی نکرده بود،بیا برای همین چیزِ زیادی دربارهاش نمیدانست.
«به هر حال، بیا از معرفی بگذریم و بریم سرِبدهد اصلِ مطلب. میتونی بهمون بگی چرا میخوای به فرقهٔ مایکدیگر ملحق بشی و امروز امیدوار بودی واردِ کدوم فرقه بشی؟»
رئیسانِ فرقه چشمهایشان راباهات روی لی جینشی ریز کردندفرقهمون و صبورانه منتظرِ پاسخش ماندند.
با این حال،تزکیهٔ پاسخِ لی جینشیبرای زبانشان را بند آورد.
لی جینشی با آرامش گفت: «نمیخوام بهنکرده هیچ فرقهای ملحق بشم.» این حرفش رئیسانِ فرقهسرِ و تماشاچیها را به یک اندازه شوکه کرد.
رئیسِ فرقهٔ آکادمیِ آسمانی بیاختیار ایستادزدن و از او پرسید: «چـ... چی؟نیازی پس چرا توی آزمونِ شاگردی شرکت کردی؟»
لی جینشی دلیلِ مضحکِ شرکتش در آزمون رامیخواد فاش کرد: «فقط میخواستم با جانورانِ جادویی بجنگم. اومدمصدایی اینجا چون شنیدم جانورانِ جادوییِ قدرتمندی اینجا پیدا میشن.»
یکی از رئیسانِ فرقه برای اطمینانبرای پرسید: «پـ... پس قصد نداری بهمعمولی هیچکدوم از فرقههای ما ملحق بشی؟»
لی جینشیشرکتکنندگان بیصدا سرمیدادند تکان داد.
رئیسانِ فرقه با احساساتی سردرگم در چهرههایشان بهنفسش یکدیگر نگاه کردند. هرگز پیش از این درشهر چنین موقعیتِ دشوار و خجالتآوری قرار نگرفته بودند.
رئیسِ فرقهٔ آکادمیِ آسمانی ناگهانمصاحبه پرسید: «اگه فضولی نباشه، آیا دربشی حالِ حاضر عضوِ فرقهٔ دیگهای هستی؟»
لی جینشیخاندانِ سر تکانمعمولیان داد: «نه.»
«دلیلِ خاصیشرکتکنندگان داره که تویچندان هیچ فرقهای نیستی؟»
لی جینشی بیدرنگمعمولیان جواب داد: «دوست ندارمخانوادهاش پایبندِ یه جا باشم.»
«که اینطور...»
رئیسِ فرقهٔ آکادمیِ رودخانهٔ تنها پرسید: «پس... اگه تو رو بهبدهد فرقه محدود نکنیم و اجازه بدیم هر طور که دوست داری سفرکردند کنی، تمایلِ بیشتری برای ملحق شدن به یکی از فرقههای ما داری؟»
لی جینشی لحظهایتوضیح تأمل کرد وتوجهی سر تکان داد: «شاید.»
وقتی رئیسانِ فرقه فهمیدند هنوز شانسی برای جذبِ لی جینشیبدهد هست، در دل لبخند زدند. حتی اگر به فرقهٔ خودشان نمیپیوست،نگاه باید او را دستکم واردِ یکی از هفت آکادمیِ روح میکردند.
هرچه باشد، اگر فرقههای دیگر لی جینشی را به دست میآوردند،بشی در آینده برای هفت آکادمیِ روح فاجعهبار میشد، چرا که جایگاهشانوقتی در آسمانِ روح تنها با وجودِ لی جینشی به خطر میافتاد.
رئیسِ فرقهٔ آکادمیِ آسمانی گفت: «بسیار خب. تصمیمم رونفسش گرفتم. از بخشِ مصاحبه میگذریم. همین الان جایگاهی توی آکادمیِگرفت آسمانی بهت پیشنهاد میدم، و این یه جایگاهِ معمولی نیست.»
و ادامه داد: «اگه به فرقهٔ من بپیوندی، بیدرنگ تو رو شاگردِ ارشد میکنم، اجازه میدم بدونِ هیچ محدودیتی به تمامِ فنونمونامیدوار دسترسی داشته باشی، منابعِ نامحدودی برای کمک به تزکیهت بهت میدم و خیلی چیزهای دیگه. اگه چیزی میخوای که نگفتم، فراهمش میکنم.رئیسِ البته، آزادیت رو هم حفظ میکنی، پس میتونی هر وقت که خواستی و برای هر مدتی که خواستی از فرقه بیرون بری.»
«آکادمیِ آسمانیِ من فرقهٔ شماره یکزدن در کلِ آسمانِ روحه، پس تقریباً هیچفروتنی کاری نیست که نتونیم برات انجام بدیم.»
دیگر رئیسانِ فرقه از حرفهای رئیسِ فرقهٔ آکادمیِ آسمانی چنان جا خوردندبینِ که زبانشان بند آمد. فکرش را نمیکردند به این سرعت چنین پیشنهادهاییشرکتکنندگان بدهد. اصلاً چیزی نمانده بود کلِ آکادمیِ آسمانی را دودستی تقدیمش کند.
با این حال، هرچقدر هم که این پیشنهاد مضحک بود، کار رامعمولی برای فرقههای دیگر که میخواستند با آکادمیِ آسمانی رقابت کنند، تقریباً غیرممکنذهنشان میکرد؛ چرا که این آکادمی از نظرِ فنون، قدرت و ثروت برتر بود.
پس از لحظهای سکوت، رئیسِ فرقهٔ دیگری دستش را بالا برد و گفت: «آکادمیِ شمشیرِ بیشکلِ من هم همین پیشنهاد رو بهت میده! توواردِ از شمشیر استفاده میکنی، مگه نه؟ هرچند ما به اندازهٔ آکادمیِ آسمانی ثروتمند و قدرتمند نیستیم، فرقهٔ ما بیشترین استادانِ شمشیر و فنونِ شمشیرایستاد رو توی تمامِ آسمانِ روح داره. به ما بپیوند تا تو رو به بزرگترین استادِ شمشیری تبدیل کنیم که این دنیا به خودش دیده.»
کمی بعد، دیگر رئیسانِ فرقه هم پیشنهادهایشان را بههدر لی جینشی دادند. هرچند هیچکدام نمیتوانستند با پیشنهادِ آکادمیِگرفت آسمانی رقابت کنند، اما باید شانسشان را امتحان میکردند.
چو لیوشیانگ ناگهانآزمونه پرسید: «فکر میکنیمیکنیم بهشون ملحق بشه؟»
یوان خندید: «کی میدونه. لینمیخواست جینشی دخترِ عجیبیه. هیچوقت نمیتونمهدر بفهمم تو سرش چی میگذره.»
میشیو گفت:شرکتکنندگان «فکر نمیکنممیدادند بهشون ملحق بشه.»
یوان پرسید:تزکیهٔ «چرا اینطورنمیخواست فکر میکنی؟»
«فقط یه حسه.»
در همین حین، آن طرف پیشِ لیزدن جینشی، دقایقِ طولانی در سکوتِ کامل گذشتفروتنی و رئیسانِ فرقه صبورانه منتظرِ پاسخش ماندند.
سرانجام، لی جینشی لب بازچندان کرد و گفت: «از پیشنهادِ سخاوتمندانهٔحال همگیتون ممنونم، اما باید ردش کنم.»
رئیسانِ فرقه بامعمولیان شنیدنِ پاسخش درزدن دل آه کشیدند.
رئیسِ فرقهٔ آکادمیِآزمونه آسمانی پرسید: «میتونممیکنیم دلیلت رو بشنوم؟»
لی جینشی سر تکان داد و گفت: «من هدفی دارم که خیلی دلم میخواد بهش برسم.کدوم اگه میتونستم با پیوستن به فرقهتون به هدفم برسم، بدونِ هیچ تردیدی این کار رو میکردم،رازآلودش اما فکر نمیکنم فرقههای شما کمکی به رسیدن به هدفم بکنن. برای همین، مجبورم رد کنم.»
«هدفت چیه؟»
لی جینشی پیش از جواببرای دادن نفسِ عمیقی کشید: «یه نفرمعمولی هست که میخوام ازش جلو بزنم.»