---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 342: مبارزه با سرورِ اهریمن • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 342: مبارزه با سرورِ اهریمن

0

یوان به آن‌ها گفت: «وقتی کسی دوروبرم نیست‌اشتباهِ​ بهتر می‌جنگم، چون می‌تونم بدونِ نگرانی از اینکه به‌تلاش​ شما هم ضربه بزنم، با تمامِ توان حمله کنم.»

پدربزرگ لان پیش از اینکه به کالبدِ انسانی‌اش برگردد، به او‌روحی​ گفت: «مـ-می‌فهمم... اگه فکر می‌کنی می‌تونی تنهایی شکستش بدی، ما سرِ راهت‌سالارِ​ قرار نمی‌گیریم. اما اگه حس کنم توی خطری، بی‌درنگ به کمکت می‌آم.»

سرورِ اهریمن در حالی که هاله‌اش همچنان اوج می‌گرفت، خندید: «می‌خوای تنهایی با من‌چرا​ بجنگی؟ هاهاها! فقط چون تزکیه‌ت کمی پیشرفت کرده مغرور نشو! تو هنوز فقط یه‌ناگهان​ استادِ بزرگِ روحی، در حالی که من سرورِ روحم! هنوز فاصلهٔ عظیمی بینِ ماست!»

یوان دیگر درنگ نکرد و به‌بجنگی​ سوی سرورِ اهریمن یورش برد و‌کرده​ با «سالارِ ملکوت» ضربه‌ای به او زد.

تلنگ!

سرورِ اهریمن با دو تا از‌مغرور​ شمشیرهایش جلوی ضربهٔ یوان را گرفت‌روحم​ و با شمشیرِ سومش پاتک زد.

سپس یوان فنِ حرکتی‌اش را به کار بست تا دورِ سرورِ اهریمن‌منتظر​ به رقص درآید. با وجود اینکه سرورِ اهریمن یک عالمِ کامل از‌تلاش​ یوان بالاتر بود، حرکاتش همچنان زیرِ فشارِ «قلمروی آسمانی» کند شده بود.

سرورِ اهریمن گفت: «چه فنِ حرکتیِ روی اعصابی!» او که محدود شده‌کرده​ بود، جرئت نمی‌کرد حرکاتش را هدر بدهد و منتظر ماند تا یوان حمله‌درنگ​ کند، چرا که یک اشتباهِ کوچک ممکن بود به قیمتِ جانش تمام شود.

[ضربهٔ شمشیرِ خونین!]

یوان پس از یک دقیقه تلاش‌مغرور​ برای گیج کردنِ سرورِ اهریمن با‌روحم​ فنِ حرکتی‌اش، ناگهان به او حمله کرد.

با این حال، هرچند سرورِ اهریمن نمی‌توانست با تمامِ‌نمی‌کرد​ سرعتش حرکت کند، اما واکنش‌هایش در اوجِ آمادگی بود و‌جانش​ با وجودِ کندیِ حرکاتش، توانست ضربهٔ یوان را دفع کند.

آن دو دقایقِ طولانی به نبردِ‌بجنگی​ پایاپای ادامه دادند؛ یوان حمله می‌کرد‌کرده​ و سرورِ اهریمن در دفاع بود.

سرورِ اهریمن که منتظر بود انرژی روحیِ یوان ته‌کوچک​ بکشد، در دل نالید: کوفتی! تا کی می‌تونه این قلمروی‌گیج​ محدودکننده رو فعال نگه داره؟! آخه چقدر انرژی روحی داره؟!

هرچه باشد، حفظِ چنین فشارِ قدرتمندی که‌نشو​ می‌توانست حتی حرکاتِ یک سرورِ روح را‌عظیمی​ محدود کند، به مقدارِ عظیمی چی نیاز داشت.

با این حال، دقایقِ طولانی‌روی​ گذشت و هیچ نشانه‌ای از ته‌کشیدنِ‌بدهد​ انرژی روحیِ یوان به چشم نمی‌خورد.

نیم ساعت بعد، سرورِ‌خندید​ اهریمن غرید: «نگو که‌فقط​ تو هم انرژیِ نامحدود داری؟!»

سرورِ اهریمن تصمیم گرفت خطر کند‌ماند​ و به آسمان پرواز کرد؛ جایی‌جانش​ که «قلمروی آسمانی» به او نمی‌رسید.

یوان با چشمانی ریزشده به سرورِ اهریمن در آسمان خیره شد.‌روحی​ هرچند خودش هم می‌توانست پرواز کند، اما آن‌قدر به مهارتِ پروازش‌برد​ اطمینان نداشت که در آسمان با کسی مثلِ سرورِ اهریمن بجنگد.

«نیزه‌های خون!»

ناگهان سرورِ اهریمن با خونِ خودش‌بجنگی​ چندین نیزه احضار کرد و آن‌ها‌کرده​ را به سوی یوان پرتاب کرد.

یوان بی‌درنگ فنِ حرکتی‌اش را به کار بست‌اشتباهِ​ تا جاخالی بدهد، اما سرورِ اهریمن به احضارِ‌دقیقه​ نیزه‌ها ادامه داد و آن‌ها را بر سرش باراند.

سرورِ اهریمن در حالی که از آسمان به پرتابِ‌استادِ​ نیزه‌ها ادامه می‌داد، خندید: «فکر می‌کنی فقط تو انرژی روحیِ‌نکرد​ تمام‌نشدنی داری؟! من می‌تونم کلِ روز این کار رو بکنم!»

صدها نیزه که گذشت،‌حرکتیِ​ یوان هم از زمین جدا‌نمی‌کرد​ شد و به هوا رفت.

سرورِ اهریمن در حالی که شمشیرهایش را‌هاهاها​ احضار می‌کرد و به‌سوی او می‌رفت، گفت:‌نشو​ «پس بالاخره تصمیم گرفتی با من بجنگی!»

تلنگ!

آن دو در هوا‌پیشرفت​ با هم درگیر شدند و‌استادِ​ ابرهای اطرافشان را پس زدند.

سرورِ اهریمن‌کند​ ناگهان پوزخند زد:‌روی​ «گول خوردی، انسان!»

ثانیه‌ای بعد، دو بازوی دیگر پشتِ‌بجنگی​ سرورِ اهریمن ظاهر شد، آمادهٔ اینکه‌کرده​ هر لحظه به یوان ضربه بزند.

«ببینیم فنِ‌نمی‌کرد​ حرکتی‌ات در هوا‌منتظر​ هم کار می‌کند!»

با این حال، یوان‌پیشرفت​ در برابرِ این غافلگیریِ‌هنوز​ سرورِ اهریمن، همچنان آرام ماند.

درست وقتی سرورِ اهریمن بازوهایش را تکان‌محدود​ داد، چشمانِ یوان طلایی شد و سرورِ‌چرا​ اهریمن را برای کسری از ثانیه خشک کرد.

در همین کسری از ثانیه، یوان با پرتگاهِ‌فقط​ پرستارهٔ نامرئی سوراخی در صورتِ سرورِ اهریمن ایجاد‌استادِ​ کرد و او را برای دومین بار غافلگیر کرد.

و با سومین ضربه‌اش—

«ضربهٔ مُهرِ اهریمن!»

یوان از این فرصت بهره‌روی​ برد و سالارِ ملکوت را‌هدر​ در سینهٔ اهریمن فرو کرد.

«موفق شد!»

خاندانِ لان که از دور تماشا‌ماند​ می‌کردند، با دیدنِ ضربهٔ موفقیت‌آمیزِ یوان به‌تمام​ سرورِ اهریمن، از هیجان به لرزه افتادند.

سرورِ اهریمن وقتی فهمید یوان‌کرده​ توانسته زخمی‌اش کند، از خشم‌بزرگِ​ فریاد کشید: «آآآآآه! لعنت به تو!»

در حالتِ عادی، حتی اگر تمامِ بدنش لِه می‌شد و به‌بدهد​ خمیرِ گوشت درمی‌آمد واکنشی نشان نمی‌داد، اما یک ضربه از کسی‌خونین​ که فنِ مُهرِ اهریمن دارد، هرچند جزئی، با مرگ برابر است!

چه بسا حتی زخمی به‌می‌خوای​ کوچکیِ بریدگی با کاغذ هم‌کمی​ سرنوشتِ یک اهریمن را مُهر کند!

به همین دلیل بود که اهریمن‌ها این‌قدر‌چرا​ از خاندانِ مُهرِ اهریمن می‌ترسیدند. حتی اگر فقط‌خونین​ تنشان به شمشیرهای آن‌ها می‌خورد، کارشان تمام بود.

پس از این ضربهٔ موفق، یوان بی‌درنگ شمشیرش‌هنوز​ را بیرون کشید و از سرورِ اهریمن فاصله‌ماست​ گرفت و محضِ احتیاط به‌سوی خاندانِ لان دوید.

«کوفتی! کوفتی! کوفتی!»

سرورِ اهریمن حتی به دنبالِ یوان نرفت و در عوض‌کمی​ با دستِ خالی شروع به کندنِ سوراخی در شکمِ خودش‌فاصلهٔ​ کرد تا جای زخمِ یوان را بِکَند و دور بیندازد.

اما دریغ، سرورِ اهریمن خیلی زود‌ماند​ فهمید که تلاش‌هایش بیهوده است، زیرا اثرِ‌تمام​ سنگ‌شدگی رفته‌رفته در سراسرِ بدنش پخش می‌شد.

سرورِ اهریمن همچون دیوانه‌ای مجنون فریاد کشید: «نه! نه! نه! نمی‌تواند‌روحی​ اینجا تمام شود! نمی‌تواند! من هنوز باید از این دنیای نفرین‌شده‌برد​ بروم و بر دنیای بیرون فرمانروایی کنم! من نباید اینجا بمیرم!»

چه کسی فکرش را می‌کرد که سرورِ اهریمن پس از‌هدر​ صدها هزار سال تقلا، به دستِ انسانی از پا دربیاید‌تمام​ که منطقاً حتی صلاحیتِ رویارویی با او را هم نداشت.

از بختِ بدِ سرورِ اهریمن، یوان کسی بود که‌تزکیه‌ت​ حتی در دنیای تزکیه که هر چیزی در آن‌روحی​ ممکن است، از تمامِ منطق‌ها و عقلِ سلیم فراتر می‌رفت.

سرورِ اهریمن ناگهان با چشمانی کاملاً سرخ و‌اشتباهِ​ چهره‌ای مصمم به‌سوی آن‌ها رفت و غرید: «اگر‌دقیقه​ بمیرم... دست‌کم یکی از شما را با خودم می‌برم!!!»

پدربزرگ لان با دیدنِ این صحنه داد‌نشو​ زد: «لعنت! می‌خواد خودش رو منفجر کنه! اگه‌بینِ​ توی موجش گیر بیفتیم، به خطرِ بزرگی می‌افتیم!»

یوان با تعجب‌شده​ پرسید: «چی؟! مگه‌اعصابی​ می‌تونه همچین کاری کنه؟!»

ناولها | novelha.net