---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 706: اتحادیهٔ استادانِ آرایه • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 706: اتحادیهٔ استادانِ آرایه

0

«پس اتحادیهٔ استادانِ آرایه اینجاست...‌گرفتنِ​ ساختمونش خیلی معمولی‌تر از چیزیه‌اشتباه​ که از دور به نظر می‌رسه.»

یوان به دیدنِ ساختمان‌های مجلل و‌داشته​ پرزرق‌وبرق عادت داشت، برای همین از دیدنِ‌عضوِ​ سادگیِ اتحادیهٔ استادانِ آرایه کمی جا خورد.

«بریم داخل؟»

با ورود به ساختمان، یوان صفِ درازی را دید که دورِ طبقهٔ اول پیچ خورده و‌اختیار​ نیمی از فضای آنجا را اشغال کرده بود. در نگاهِ اول به نظر می‌رسید این افراد‌نشدن​ منتظرند تا چیزی از میزِ پذیرش بخرند، اما پیش از رفتن به طبقهٔ دوم، تکه‌کاغذی می‌گرفتند.

یوان نگاهی به اطراف انداخت تا‌فنون‌شون​ کسی را پیدا کند که انگار آنجا‌مجبورت​ کار می‌کرد و به او نزدیک شد.

«سلام، از‌وقتی​ کجا می‌تونم‌آرایهٔ​ فنونِ آرایه بخرم؟»

مرد از او‌کسی​ پرسید: «منظورت ترکیب‌های‌انگار​ آرایه‌ست؟ تو استادِ آرایه‌ای؟»

یوان سر تکان‌گرفتنِ​ داد: «آره، چند‌فکر​ تا آرایه بلدم.»

مرد پوزخند زد و ادامه داد: «فقط چون چند تا آرایه بلدی دلیل نمی‌شه که استادِ آرایه‌بشی​ باشی، بچه. برای اینکه رسماً استادِ آرایه به حساب بیای، باید آزمونِ استادِ آرایه رو بگذرونی. فقط‌نشدن​ وقتی نشانِ یه استادِ آرایهٔ رسمی رو داشته باشی می‌تونی از اتحادیهٔ استادانِ آرایهٔ ما ترکیب‌های آرایه بخری.»

یوان ابرو بالا انداخت: «پس‌رسمی​ قبل از اینکه بتونم ترکیب‌های‌بالا​ آرایه بخرم باید عضوِ اتحادیه بشم؟»

«این چه فرقی با‌پیدا​ پیوستن به یه فرقه‌می‌کرد​ برای گرفتنِ فنون‌شون داره؟»

«فکر کنم چیزی رو اشتباه متوجه شدی. ما مجبورت نمی‌کنیم بهمون ملحق بشی. اتحادیهٔ استادانِ آرایه این اختیار رو‌بده​ داره که هویتِ استادِ آرایه رو به بقیه بده. اگه بخوای می‌تونی برای عضویت ثبت‌نام کنی، اما الزامی نیست.‌ندی​ استادانِ آرایهٔ زیادی اون بیرون هستن که عضوِ اتحادیهٔ ما نیستن و ملحق نشدن به ما هیچ مجازاتی نداره.»

«با این حال، اگه آزمون رو ندی و یه استادِ آرایهٔ‌متوجه​ رسمی نشی، یه استادِ آرایهٔ واقعی به حساب نمیای و بیشترِ جاهایی‌بخوای​ که ترکیب‌های آرایه می‌فروشن ازت می‌خوان که یه استادِ آرایهٔ رسمی باشی.»

یوان پرسید: «که این‌طور...‌آرایهٔ​ پس کجا باید برای این‌ابرو​ آزمونِ استادِ آرایه ثبت‌نام کنم؟»

مرد به‌انداخت​ صفِ درازِ داخلِ‌کند​ فروشگاه اشاره کرد.

یوان آهی کشید: «حدس می‌زدم...»

رو به چو لیوشیانگ و بقیه گفت:‌داره​ «خب، من می‌خوام این آزمون رو بدم.‌نمی‌کنیم​ اگه نمی‌خواین، مجبور نیستین با من منتظر بمونین.»

چو لیوشیانگ شانه‌ای بالا انداخت: «کجا بریم؟‌می‌تونی​ جای دیگه‌ای برای رفتن نداریم. اما حتی اگه‌بشم​ داشتم هم، ترجیح می‌دم همین‌جا پیشِ تو بمونم.»

فنگ یوشیانگ گفت: «پس من کمی استراحت می‌کنم. اگه‌نزدیک​ بهم نیاز داشتید صدام کنید، اربابِ جوان.» سپس به گلوله‌ای‌آرایه‌ست​ از آتش تبدیل شد و به درونِ بدنِ او رفت.

لان یینگ‌یینگ هم در حالی که‌فکر​ به دستبند تبدیل می‌شد، گفت: «اینجا‌نمی‌کنیم​ کمی شلوغه، پس منم فعلاً استراحت می‌کنم.»

فقط شیائو هوا،‌پیوستن​ چو لیوشیانگ و‌فنون‌شون​ مین لی باقی ماندند.

به این‌وقتی​ ترتیب، در‌آرایهٔ​ صف منتظر ماندند.

در همان حال که منتظر بودند،‌انگار​ یوان متوجهِ کسانی می‌شد که از طبقه‌های‌فنونِ​ بالا برمی‌گشتند و بیشترشان چهره‌هایی ناامید داشتند.

روشن بود که برای‌فنون‌شون​ شرکت در آزمون به‌اشتباه​ طبقهٔ بالا رفته بودند.

طیِ یک ساعتی که منتظر بودند، یوان‌داره​ ۲۲ نفر را شمرد، اما فقط ۲‌نمی‌کنیم​ نفرشان از نتیجه راضی به نظر می‌رسیدند.

یوان در دل آه کشید:

احتمالاً آزمونِ سختیه، مخصوصاً برای‌بالا​ کسی مثلِ من که تازه‌بشم​ یه هفته‌ست آرایه‌ها رو یاد گرفته...

به جلوی صف که رسیدند،‌پیدا​ مردِ میان‌سالی که پشتِ میز نشسته‌سلام​ بود پرسید: «اسمت چیه؟ چند سالته؟»

«یوان، ۱۸ ساله.»

«تزکیه؟»

«لایهٔ ۲ از سرورِ روح.»

«...»

مردِ میان‌سال سرش را‌عضوِ​ بالا آورد و با‌پیوستن​ ناباوری به یوان خیره شد.

اما حرف‌های یوان را فوراً باور نکرد،‌فنون‌شون​ برای همین مجبور شد خودش دست‌به‌کار شود‌مجبورت​ و با حسِ ایزدی‌اش هالهٔ یوان را بسنجد.

مردِ میان‌سال پس از‌ابرو​ تأییدِ ادعای یوان به‌عنوانِ سرورِ‌اتحادیه​ روح، در دل فریاد زد:

این دیگه چه کوفتیه؟! واقعاً‌کند​ سرورِ روحه! اونم فقط با ۱۸‌کجا​ سال سن؟ این هیولا دیگه کیه؟!

پس از لحظه‌ای سکوت‌فنون‌شون​ پرسید: «و... و چند وقته‌متوجه​ که آرایه‌ها رو مطالعه می‌کنی؟»

یوان گفت: «زیاد نیست.‌فرقه​ احتمالاً یه هفته می‌شه‌فکر​ که آرایه‌ها رو یاد گرفتم.»

«یه هفته...؟»

اگر پایهٔ تزکیهٔ یوان از خودش بالاتر نبود،‌می‌کرد​ مردِ میان‌سال پیش از اینکه او را از‌پرسید​ ساختمان بیرون بیندازد، همان‌جا به او ناسزا می‌گفت.

آخر امکان نداشت کسی فقط با یک هفته‌اشتباه​ مطالعه به استادِ آرایه تبدیل شود. اگر چنین چیزی‌هویتِ​ ممکن بود، تا الان همه استادِ آرایه شده بودند.

«به‌هرحال... این برگه‌پیوستن​ رو بگیر و برای‌داره​ آزمونت برو طبقهٔ دوم.»

«ممنون.»

یوان برگه را‌کسی​ گرفت و راهیِ‌انگار​ طبقهٔ بالا شد.

پس از رفتنِ یوان، مردِ میان‌سال سر تکان‌اشتباه​ داد. اگر بیرون انداختنِ یوان به‌خاطرِ استعدادها و پیشینهٔ‌هویتِ​ مرموزش این‌قدر خطرناک نبود، بی‌درنگ این کار را می‌کرد.

مهم نیست.‌فرقی​ دیگه مشکلِ‌فرقه​ من نیست.

در این میان، یوان مجبور‌رسمی​ شد دوباره در صف بایستد، چون‌قبل​ صفِ دیگری برای آزمون‌ها وجود داشت.

از این گذشته،‌کسی​ انگار صف خیلی‌انگار​ کندتر جلو می‌رفت.

پس از دو‌گرفتنِ​ ساعت انتظارِ عذاب‌آور، سرانجام‌کنم​ به جلوی صف رسیدند.

پنج دقیقهٔ بعد، درِ روبه‌رویشان‌گرفتنِ​ باز شد و زنِ جوانی‌اشتباه​ درحالی‌که اشک می‌ریخت، دوان‌دوان بیرون آمد.

«نفرِ بعدی.»

لحظه‌ای بعد صدایی سرد طنین‌انداز‌کند​ شد. یوان از در گذشت‌سلام​ و بقیه هم پشت‌سرش وارد شدند.

داخلِ اتاق میزِ درازی قرار داشت که سه‌اشتباه​ نفر پشتِ آن نشسته بودند— پیرمردی با چهره‌ای‌اختیار​ لجباز، مردی خوش‌قیافه، و زنی زیبا اما بی‌حوصله.

مردِ خوش‌قیافه با دیدنِ زیبارویانی که‌فنون‌شون​ دنبالش می‌آمدند، گفت: «پسر، فکر می‌کنی‌شدی​ کجایی؟ اینجا جای خودنمایی با دوست‌دخترهات نیست.»

چو لیوشیانگ پیش از ترکِ اتاق گفت:‌می‌تونی​ «ما بیرون منتظرت می‌مونیم...» و مین لی‌اتحادیه​ و شیائو هوا هم به دنبالش رفتند.

«خب، بذار برگه‌ت رو ببینیم.»

یوان به میز‌گرفتنِ​ نزدیک شد و برگه‌اش‌کنم​ را به آن‌ها داد.

با دیدنِ پایهٔ تزکیهٔ‌فرقه​ یوان، چشمانِ سه داور‌فکر​ از شدتِ شوک گرد شد.

مردِ خوش‌قیافه‌وقتی​ در دل‌آرایهٔ​ فریاد زد:

سرورِ روح توی ۱۸‌ابرو​ سالگی؟ جای تعجب نیست که‌اتحادیه​ این‌همه زیبارو دورش رو گرفتن!

ناولها | novelha.net