چپتر 860: آزمونِ شاگردیِ هفت آکادمیِ روح (۳)
0ممتحن نشانِ شی لانگ را به دستش داد واینجا بیآنکه سؤالی از او پرسیده شود، دلیلش را توضیحتمرینه داد: «بـ-بفرما، این نشانِ توئه. قرمزه چون نتیجهٔ عالی گرفتی.»
شی لانگ نشان راقدمش گرفت و بهسوی دروازهکشید راه افتاد: «فهمیدم. ممنون.»
پس از خروج از دروازه، شی لانگنیم دید که روبهروی دریاچهٔ عظیمی ایستاده است.باشه با این حال، این دریاچه ویژگیِ خاصی داشت.
همانطور که بهمیرم وانگ بینگبینگ نزدیک میشد،نیم با خود فکر کرد:
آبش نقرهایه؟کشید این دیگهدوم چهجور دریاچهایه؟
وقتی وانگ مینگ متوجهِ حضورِ شی لانگآره در پشتِ سرشان شد، با لبخند گفت:اما «میبینم که تو هم نشانِ قرمز گرفتی.»
«آره. راستی، اینجا چه خبره؟»
«خیلی مطمئن نیستم، اما بهچیزی نظر میرسه یهجور تمرینه کهنیم باید روی آب راه بری.»
«راه رفتن روی آب؟ انگار همون آزمونیهچیزی که یوان توی معبدِ جوهرِ اژدها داد، وقتیرسیده که باید به یه درختِ نقرهای نزدیک میشد.»
«انگار همینه.»
پس از دوقرار ساعت انتظار، سرانجاممقاومتی نوبتِ وانگ مینگ رسید.
ممتحن به او گفت: «برایچیزی قبولی توی این بخش ازنیم آزمون، باید دستکم ۴۰ قدم برداری.»
وانگ مینگ سر تکان دادسوم و پیش از برداشتنِ نخستین قدمشجامد داخلِ دریاچهٔ نقرهای، نفسِ عمیقی کشید.
با برداشتنِ قدمِلبخند دوم و سوم،قرمز با خود فکر کرد:
انگار دارم روی چیزیقدمش راه میرم که همزمانکشید هم مایعه هم جامد...
نیم دقیقهچیزی بعد، به قدمِمایعه ۳۰ رسیده بود.
همانطور که بهمیرم قدمِ ۵۰ نزدیک میشد،نیم با خود فکر کرد:
قرار بود این سخت باشه؟
در قدمِ ۶۱، سرانجام مقاومتی حسقرمز کرد و با هر قدم، حرکتمطمئن دادنِ پایش سختتر و سختتر میشد.
در قدمِبود ۷۰، غرقِسخت عرق شده بود.
شرکتکنندگانِ دیگر با چشمانی پر از تحسین نزدیک شدنِجامد وانگ مینگ به قدمِ ۸۰ را تماشا میکردند: «خدایمقاومتی من، همین الانشم ۷۵ قدم برداشته! یه نابغه اینجاست!»
وانگ مینگ پس از برداشتنِ قدمِدارم ۸۲ تسلیم شد و روی آبنیم افتاد: «آه! دیگه نمیتونم ادامه بدم!»
یکی از ممتحنهای آنجا رفتمیبینم و وانگ مینگ را بلندخبره کرد تا به خشکی برگرداند.
ممتحن پیش از فرستادنِ وانگ مینگ به آزمونِ بعدی،پایش نشانِ قرمزِ دیگری به دستش داد: «تبریک میگم، مردِشدنِ جوان. در حالِ حاضر بالاترین امتیازِ این آزمون رو داری.»
نفرِ بعدی وانگ بینگبینگ بود.
دو دقیقه بعد—
شرکتکنندگانِ دیگر با هیجان گفتند:میبینم «وای! ۷۸ قدم! این دوخبره تا امتیازِ بالا پشتسرِ همه!»
«کسی اسمشوبود میدونه؟ اون مثلباشه یه پری میمونه!»
«نه، من که نمیشناسمش.»
«هی، فکر میکنیقدمِ اون یه انپیسیهدارم یا یه بازیکن؟»
«کی میدونه. یهجوراییلبخند حسِ هر دوقرمز طرف رو بهم میده.»
«ها؟ این یعنی چی؟»
«توضیحش سخته، اما هم حسِچیزی یه انپیسی رو بهم میدهنیم هم حسِ یه بازیکن رو.»
«چطور ممکنه؟»
«از منسرشان نپرس. فقطگفت یه حسه.»
پس از اینکه وانگ بینگبینگ نشانِ قرمزشحرکت را گرفت، شی لانگ روی دریاچهٔ نقرهایشرکتکنندگانِ قدم گذاشت و آزمونش را شروع کرد.
ده قدم،دوم بیست قدم،دارم سی قدم.
پنجاه قدم،کشید شصت قدم،دوم هفتاد قدم.
شرکتکنندگان با وجود اینکه خودشان چنین نتیجهای نگرفته بودند،اینجا از این نتایج به وجد آمده بودند: «۷۹ قدم...تمرینه ۸۰ قدم... ۸۱ قدم... ۸۲ قدم! به بالاترین امتیاز رسید!»
شی لانگ در حالی که به خودش فشار میآورد تاسختتر قدمِ ۸۳ را بردارد، در دل فریاد زد: ل-کوفتی! حتیمیکردند نمیتونم پاهام رو بلند کنم! حرکت کن، کوفتی! حرکت کن!
با این حال،سوم هرچه تلاش کرد، نتوانستهمزمان آن قدم را بردارد.
پس از افتادن رویدوم دریاچه، یکی از بزرگانِ آنجاهمزمان او را به خشکی برگرداند.
ممتحن سپس یک نشانِ قرمز بهقرمز شی لانگ داد و گفت: «تبریک! ایننیستم هم یک نشانِ قرمز برای نتایجِ عالیات!»
شی لانگ باقرار بیحوصلگی نشان رامقاومتی گرفت و گفت: «ممنون...»
ممتحن که متوجهِ این موضوع شده بود، از رویجامد کنجکاوی پرسید: «چرا قیافهت رو در هم کشیدی؟ تو ۸۲حرکت قدم برداشتی که تا اینجای کار بالاترین امتیازِ این آزمونه.»
شی لانگ آهی کشید وسوم گفت: «منظورت یکی از بالاترینهاست؟مایعه میخواستم شکستش بدم، اما افسوس...»
«اون؟ با اونلبخند یکی شرکتکنندهای که امتیازِآره ۸۲ آورد آشنایی داری؟»
«فکر کنم یهجورایی.»
«به هردوم حال، من میرمچیزی سراغِ آزمونِ بعدی.»
ممتحن سر تکان داد و گفت: «راستی، این آزمون ومایعه آزمونِ بعدی یک آزمون در نظر گرفته میشن، بنابراین بعدمقاومتی از آزمونِ بعدی هنوز ۲ آزمونِ دیگه در پیش داری.»
«اینطوره؟ خوب شد گفتی.»
در همین حال، یوان و گروهش پسحرکت از چهار ساعت پروازِ بیوقفه، سرانجام به منطقهٔدیگر تماشاگران رسیدند که در کولوسئومِ عظیمی قرار داشت.
وسطِ کولوسئوم گنجینهای بود که آزمونِ شاگردان را درجامد لحظه پخش میکرد و به میلیونها تماشاگر اجازه میدادمقاومتی تا از راهِ دور از آزمونِ شاگردی لذت ببرند.
میشیو در حالی که با چو لیوشیانگ کنارشمیرم روی سالارِ ملکوت بالای کولوسئوم نشسته بود، ازبود یوان پرسید: «مطمئنی باید از این بالا تماشاشون کنیم...؟»
یوان با آرامش جواب داد: «چرا کهآره نه؟ تماشا کردن از این بالا کهاما مزاحمِ کسی نمیشه. اون پایین هم خیلی شلوغه.»
«اگه تو میگی...»
میشیو به پایین نگاه کرد و با اضطراب آبِ دهانش رادقیقه قورت داد، چرا که میتوانست نگاههای بسیاری را روی خودشان حسسختتر کند، که کاملاً طبیعی بود، چون در آسمان کاملاً توی چشم بودند.
یوان به یکی از تصویرها که وانگ مینگ را درمایعه طولِ آزمونِ دوم نشان میداد اشاره کرد و گفت: «اوه!مقاومتی به صفحهٔ سمتِ راستِ راست نگاه کن! اون وانگ مینگه!»
«یه دریاچهٔ نقرهای؟ واقعاًگفت خاطراتِ آزمونِ شاگردیام توی معبدِاینجا جوهرِ اژدها رو زنده میکنه.»
میشیو گفت: «مینقرار لی رو میبینم.مقاومتی گوشهٔ پایین سمتِ چپه.»
«۸۹ قدم؟دوم تا الاندارم بالاترین امتیازه.»
چو لیوشیانگ گفت: «اوه! شیسوم مورونگ و هونگ شیوچوان رومایعه میبینم! ۸۱ قدم و ۸۳ قدم!»
یوان که کمی افسوس میخورد نمیتواند ارزیابیِ لی جینشی را ببیند، زیرِ لب با خودنظر گفت: «از شش نخبهٔ روحی همین انتظار میرفت. همهٔ نابغههای برترشون از نظرِ پتانسیل واژدها استعداد خیلی به هم نزدیکان— البته بهجز لی جینشی. اون قطعاً توی یه سطحِ دیگهست.»
با این حال، درست وقتی که چنین افکاری در سر داشت،غرقِ میشیو به تصویرِ خاصی اشاره کرد و با صدایی گیج گفت:همین «هی... اون دختری که سمتِ راستِ راسته... اون لی جینشیه، مگه نه؟»
چو لیوشیانگ تأیید کرد:دارم «چی؟ واقعاً؟ حق بامایعه توئه! قطعاً لی جینشیه!»
یوان با صدایی ماتومبهوت زمزمهسوم کرد: «ها؟ توی آزمون چیکار میکنه؟جامد فکر میکردم قرار نیست شرکت کنه.»