---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 321: سه حملهٔ آزاد • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 321: سه حملهٔ آزاد

0

یوان آهی کشید و گفت: «این‌تکان​ واقعاً دردسرسازه. وقتی حتی با یه سوراخ‌فقط​ توی صورتش زنده می‌مونه، چطور می‌تونم بکشمش؟»

لان یینگ‌یینگ به او گفت: «متأسفم یوان، اما بیا فعلاً بی‌خیالِ رفتن به شهر‌داری​ بشیم و برگردیم پیشِ پدربزرگ و مادربزرگم تا ببینیم کاری از دستمون برمیاد یا‌مُهرِ​ نه. با اینکه قدرت دارم این اهریمن رو شکست بدم، اما قدرتِ کشتنش رو ندارم.»

«یه لحظه صبر کن، دوشیزه لان. تو به‌روشِ​ هالهٔ شمشیر اشاره کردی. مگه اهریمن‌ها از هالهٔ‌وجودشون​ شمشیر می‌ترسن یا همچین چیزی؟ شاید هنوز بتونم...»

اما لان یینگ‌یینگ سر تکان داد و گفت: «نه، اهریمن‌ها به‌طور کلی از هالهٔ شمشیر نمی‌ترسن. در‌ویژگی‌های​ عوض، اونا فقط از هالهٔ شمشیرِ سرور می‌ترسن. سرور پیش از ترکِ این دنیا، این موانعِ هالهٔ‌یاد​ شمشیر رو دورِ هر شهر و جنگلِ ایزدی ایجاد کرد تا ازشون در برابرِ اهریمن‌ها محافظت کنه.»

«اما اینکه چرا از هالهٔ شمشیرِ سرور می‌ترسن... دلیلش خیلی ساده‌ست؛ هالهٔ شمشیرِ سرور اون‌قدر قدرتمنده که اگه اهریمنی‌موانعِ​ بهش دست بزنه، نابود می‌شه تا جایی که هیچی ازش باقی نمونه. مهم نیست قدرتِ بازسازی‌شون چقدر قوی باشه، اگه‌بزنه​ بدنشون رو جوری نابود کنی که حتی یه تارِ مو هم ازش نمونه، دیگه چیزی برای بازسازی وجود نخواهد داشت.»

یوان پرسید: «که این‌طور...‌پاک​ پس روشِ دیگه‌ای هم‌فنونی​ برای کشتنِ اهریمن‌ها هست؟»

«به‌جز پاک کردنِ کاملِ وجودشون،‌داشت​ به فنونی با ویژگی‌های ایزدی‌کشتنِ​ مثلِ آتشِ مقدسِ من نیاز داری.»

یوان زمزمه کرد: «فنون، هان؟»

«هوم؟»

ناگهان فنِ درجهٔ آسمانی را‌کردنِ​ که در «هزار فن» آموخته‌مثلِ​ بود به یاد آورد—ضربهٔ مُهرِ اهریمن.

سپس یوان پرسید: «مُهر‌نخواهد​ کردنِ اهریمن‌ها چطور؟ می‌تونیم‌روشِ​ با فنون مُهرشون کنیم؟»

لان یینگ‌یینگ سر تکان داد و گفت: «فنونِ مُهرِ‌کشتنِ​ اهریمن؟ اونا به‌شدت کمیابن و یادگیری‌شون هم سخته، اما‌مثلِ​ آره، مُهر کردنِ یه اهریمن دست‌کمی از کشتنش نداره.»

یوان در حالی که «سالارِ ملکوت» را‌داد​ بیرون می‌کشید، به او گفت: «فهمیدم. بذار با‌سرور​ این اهریمن بجنگم. فکر کنم بتونم شکستش بدم.»

«چی؟! می‌خوای با اون اهریمن بجنگی؟! این کار‌فنونی​ رو نکن! اون قدرتی در حدِ اوجِ استادِ روح‌هان​ داره و تو شرایطِ لازم برای کشتنش رو نداری!»

یوان با لبخندی بر لب‌داشت​ گفت: «اشکالی نداره. فقط می‌خوام‌کشتنِ​ یه چیزی رو امتحان کنم.»

وقتی یوان به سمتش راه افتاد،‌این‌طور​ اهریمن با خوشحالی غافلگیر شد و‌پاک​ گفت: «اوه؟ داری بهم نزدیک می‌شی؟»

پوزخندِ روی صورتِ اهریمن‌هنوز​ پهن‌تر شد: «نکنه قصد‌به‌طور​ داری با من بجنگی—یه اهریمن؟»

یوان با چهره‌ای آرام جواب‌کردنِ​ داد: «درسته.» و افزود: «تا‌مثلِ​ نزدیک‌تر نیام نمی‌تونم شکستت بدم.»

«هاهاهاها! تو واقعاً انسانِ سرگرم‌کننده‌ای هستی! معمولاً وقتی یه‌دیگه‌ای​ انسان من رو می‌بینه، برمی‌گرده و در حالی که‌ویژگی‌های​ خودش رو خراب کرده، توی مسیرِ مخالف فرار می‌کنه!»

اهریمن پس از لحظه‌ای خندیدن، ناگهان‌این‌طور​ ساکت شد و با حالتی شرورانه‌پاک​ چشم‌هایش را برای یوان ریز کرد.

اهریمن با تحقیرِ آشکار به یوان نگاه کرد و گفت: «با این اوصاف، فکر کردی چه‌پیش​ کوفتی هستی، انسان؟ واقعاً فکر می‌کنی وقتی نتونستی با یه حملهٔ غافلگیرانه من رو بکشی، می‌تونی‌ساده‌ست​ شکستم بدی؟ برای همینه که از انسان‌ها متنفرم. اونا در عینِ حال به‌شدت مغرور و احمقن.»

یوان این بار به اهریمن‌کردنِ​ جوابی نداد و با چهره‌ای‌مثلِ​ مصمم به نزدیک شدن ادامه داد.

اهریمن با دیدنِ این صحنه چند قدم عقب رفت‌دیگه‌ای​ و گفت: «خیلی خب. شجاعتت رو تحسین می‌کنم، حتی اگه‌مثلِ​ از روی حماقت باشه. پس سه ضربهٔ مجانی بهت می‌دم.»

«پس منم تعارف‌نخواهد​ نمی‌کنم و این سه‌روشِ​ ضربه رو قبول می‌کنم—»

یوان ناگهان فنِ حرکتی‌اش را فعال کرد‌داد​ و در حالی که سالارِ ملکوت را‌شمشیرِ​ بالا برده بود، جلوی اهریمن ظاهر شد.

«ضربهٔ شمشیرِ خونین!»

با وجودِ هالهٔ قدرتمندی که از سالارِ‌این‌طور​ ملکوت ساطع می‌شد، اهریمن دست‌به‌سینه و بی‌آنکه‌کردنِ​ مژه بر هم بزند، سرِ جایش ایستاد.

بوووم!

سالارِ ملکوت اهریمن را‌هنوز​ از سر تا پایین‌به‌طور​ به دو نیم شکافت.

تاپ.

اهریمن دوباره روی زمین افتاد.

با این حال، چند لحظه بعد، بدنِ دوتکه‌شدهٔ‌دیگه‌ای​ اهریمن، گویی که از مایع باشد، به هم‌فنونی​ پیوست و بی‌هیچ جراحتی به حالتِ اولش برگشت.

اهریمن با پوزخندی مغرورانه گفت: «دو تا حملهٔ دیگه‌کلی​ داری، انسان.» او خوب می‌دانست که حتی اگر هزار‌دنیا​ ضربهٔ مجانی هم به یوان بدهد، باز هم شکست نمی‌خورد.

«ضربهٔ شمشیرِ شکافندهٔ آسمان!»

یوان بی‌درنگ دومین و قوی‌ترین حمله‌اش را‌این‌طور​ اجرا کرد و پرتوِ عظیمی را که‌کردنِ​ با هالهٔ شمشیر درآمیخته بود، به‌سوی اهریمن فرستاد.

این بار اهریمن واکنش نشان داد، چرا که حسِ‌کشتنِ​ هولناکی از ضربهٔ شمشیرِ شکافندهٔ آسمان می‌گرفت. به‌سرعت به کنار‌آتشِ​ جاخالی داد و از نیمی از حمله در امان ماند.

با این حال، نیمهٔ دیگرِ حمله، نصفِ‌داد​ بدنِ اهریمن را به‌کلی متلاشی کرد و چنان‌سرور​ ترسی به جانش انداخت که کمی عرق کرد.

با دیدنِ عقب‌نشینیِ اهریمن و آسیبی که‌وجودشون​ حملهٔ دومِ یوان به آن وارد کرد،‌داری​ چشم‌های لان یینگ‌یینگ از تعجب گرد شد.

اگه اون اهریمن از حملهٔ دوم جاخالی نداده‌روشِ​ بود، کلِ بدنش پودر می‌شد؛ انگار که به‌وجودشون​ هالهٔ شمشیرِ سرور خورده باشه! چه فنِ شمشیرِ محشری!

لان یینگ‌یینگ به‌جوش‌آمدنِ خونش را در رگ‌ها‌روشِ​ حس کرد و رفته‌رفته امیدوار شد که‌کاملِ​ شاید یوان واقعاً بتواند اهریمن را شکست دهد!

یوان با چهره‌ای آرام پرسید: «چرا الان از حمله‌م‌کلی​ جاخالی دادی؟» و ادامه داد: «فکر می‌کردم به قدرتِ‌دنیا​ ترمیمِ بدنت کاملاً مطمئنی. انگار اون‌قدرها هم شکست‌ناپذیر نیستی.»

«تو... تو الفبچهٔ کوفتی... یه انسانِ ناچیز... چطور جرئت می‌کنی!» با‌آتشِ​ احساسِ سوزشی که حرف‌های یوان روی صورتش به جا گذاشت، چهره‌اش‌آسمانی​ از خشم در هم رفت و هالهٔ کوبنده‌ای از بدنش فوران کرد.

یوان گفت: «داری چی‌کار می‌کنی؟‌داشت​ من هنوز یه ضربهٔ دیگه‌کشتنِ​ دارم. می‌خوای زیرِ حرفت بزنی؟»

اهریمن خندید و در حالی که دست‌های چنگال‌مانندش را‌کشتنِ​ باز کرده بود، ناگهان به‌سوی یوان هجوم برد: «هاهاها!‌مثلِ​ زیرِ حرفم بزنم که چی؟ من یه اهریمنِ کوفتی‌ام!»

«دست‌وپای کوفتی‌ت رو تیکه‌تیکه می‌کنم،‌بتونم​ خونت رو می‌خورم و استخونات‌نمی‌ترسن​ رو زیرِ دندونام خرد می‌کنم، انسان!»

ناولها | novelha.net