---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 212: نخستین حضورِ عمومیِ بازیکن یوان • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 212: نخستین حضورِ عمومیِ بازیکن یوان

0

پس از حرف‌های سلطه‌جویانهٔ سونگ لینگ‌اِر، آنجا‌وان​ دوباره در سکوت فرو رفت و شرکت‌کنندگان از‌ازتون​ فکرِ به چالش کشیدنِ او به خود لرزیدند.

شرکت‌کنندگان سپس برگشتند و به یوان نگاه کردند؛ او ناگهان بسیار بزرگ‌تر از قبل‌ایستاد​ به نظر می‌رسید، انگار چند برابر قد کشیده بود. با این حال، این تنها‌مسابقه​ تحسینشان نسبت به یوان بود که باعث می‌شد بزرگ‌تر از حدِ معمول به چشم بیاید.

پس از تماشای اجرای ایزدگونه‌اش که انگار به‌جای‌سلام​ یک ایزد، ایزدبانویی را احضار کرده بود، دیگر‌باز​ رمقی برای رقابت با چنین هیولایی در خود نمی‌دیدند.

ناگهان، شخصی از‌کمی​ میانِ شرکت‌کنندگان برخاست و‌اما​ به یوان نزدیک شد.

بقیه برگشتند تا به‌می‌بینم​ این شخص نگاه کنند؛‌نیز​ او وی کانگ بود.

وقتی جلوی یوان ایستاد، در کمالِ تعجبِ همه، وی کانگ سر به زیر‌جلوی​ انداخت و تعظیم کرد. سپس با لحنی محترمانه گفت: «ارشد، پیروزی توی مسابقه‌پیروزی​ رو تبریک می‌گم. قطعاً سزاوارش هستید، هرچند کلِ ماجرا یه‌جورایی غیرعادی و بی‌سابقه بود.»

«نـ-نگاه کنید! اون وی کانگِ‌جای​ مغرور داره جلوی یکی غیر از‌ازتون​ ارشد پری سونگ سر خم می‌کنه!»

«خودم دارم می‌بینم!»

چند لحظه بعد، آی وان نیز‌بعد​ پا جای پای وی کانگ گذاشت‌سلام​ و محترمانه به یوان تعظیم کرد.

«سلام، ارشد. من آی وان هستم و می‌خوام ازتون تشکر کنم که امروز چشمام رو‌کمالِ​ باز کردید. شاید این حرف کمی نسبت به مرشدم بی‌احترامی به نظر برسه، اما شما با‌قطعاً​ فنونِ چنگِ خودتون دیدگاهِ من رو گسترش دادید. امیدوارم در آینده بتونیم با هم چنگ بزنیم.»

یوان سر تکان داد و‌جای​ گفت: «ممنون. اگه زمانی فرصتی پیش‌ازتون​ اومد، بیاید با هم چنگ بزنیم.»

مدتی بعد، سونگ لینگ‌اِر از دو داورِ‌اما​ دیگر پرسید: «حرفِ دیگه‌ای دارید؟ اگه از‌دادید​ نتایج راضی نیستید، می‌تونیم درباره‌ش صحبت کنیم.»

ارشد ژو به‌سرعت سر تکان داد و گفت: «نه، نیازی نیست. من همون‌هستم​ لحظه‌ای که چنگِ روح‌دزد رو جلوی چشمام زد، نتیجهٔ این مسابقه رو فهمیدم و‌برسه​ اگه من هم مثلِ شما جسور بودم، ارشد سونگ، مسابقه رو زودتر تموم می‌کردم.»

ارشد ژو سپس از بزرگِ جینگ پرسید:‌نزدیک​ «شما چطور، بزرگِ جینگ؟ حرفِ دیگه‌ای برای‌ایستاد​ گفتن دارید؟» بزرگِ جینگ به‌سرعت سر تکان داد.

بزرگِ جینگ شانه بالا انداخت: «هر کاری‌گذاشت​ می‌خواید بکنید. من فقط چون فرقه‌م حامیِ مالیِ‌چشمام​ مسابقه‌ست اینجام. وگرنه اصلاً پام رو اینجا نمی‌ذاشتم.»

«پس قطعی شد.»

آن‌ها به سونگ‌دارم​ لینگ‌اِر نگاه کردند و‌وان​ او سر تکان داد.

چند لحظه بعد، سونگ لینگ‌اِر به یوان و فِی یویان نگاه کرد و با صدای‌کمالِ​ بلندی که به‌وضوح در فضا پیچید، گفت: «مسابقهٔ چنگ همین‌جا به پایان می‌رسه! به برنده‌ها، فِی‌قطعاً​ یویان و "یوان" از معبدِ جوهرِ اژدها، برای کسبِ مقامِ اول توی این مسابقه تبریک می‌گم!»

«چـ-چی گفت؟»

«ها؟ الان گفت "یوان"؟»

بازیکنانِ حاضر با چهره‌هایی شوکه‌لحظه​ به قامتی که نقابِ یشمِ‌پای​ سیاه بر صورت داشت خیره شدند.

دقیقاً سه ثانیه بعد، اعلانِ بزرگی‌برخاست​ درست بالای میدانِ مسابقه ظاهر شد و‌جلوی​ شکِ بازیکنان را به یقین تبدیل کرد.

سیستم

[تبریک به شرکت‌کنندگانی که سه جایگاهِ برترِ این رویداد را کسب کرده‌اند!]

`

سیستم

`

[مقامِ اول: بازیکن یوان]

`

`

`

سیستم

`

[مقامِ دوم: ناموجود]

`

`

`

سیستم

`

[مقامِ سوم: ناموجود]

`

`

`

سیستم

`

[اجرای درخشانِ بازیکن یوان با فنونِ چنگ که میلیون‌ها تماشاگر و داوران را مسحور کرد، مقامِ اول را به دست آورد و پاداشی ویژه برای این دستاورد به او تعلق می‌گیرد!]

`

`

چند اعلان‌خودم​ جلوی یوان‌می‌بینم​ ظاهر شد.

`

سیستم

`

[به‌دلیلِ عملکرد در مسابقهٔ چنگ، شهرتِ فراوانی به دست آمد!]

`

`

`

سیستم

`

[۱٬۰۰۰+ شهرت]

`

`

`

سیستم

`

[به‌دلیلِ کسبِ مقامِ اول در مسابقهٔ چنگ، لقب به دست آمد: «نابغهٔ چنگ».]

`

`

`

سیستم

`

[به‌خاطرِ لقبِ «نابغهٔ چنگ»، موسیقیِ روحیِ نواخته‌شده با چنگ اثری ارتقایافته خواهد داشت و قدرتِ تقویتِ آن ٪۵۰ افزایش می‌یابد!]

`

`

«چی؟! اون واقعاً بازیکن‌شخصی​ یوانه! همون بازیکنِ برترِ‌بقیه​ فعلی که شایعه شده متقلبه!»

«غیرممکنه! فکر می‌کردم یه‌نیز​ دختربچه‌ست! می‌دونستم نباید به‌سلام​ اون شایعه‌های چرت‌وپرت اعتماد می‌کردم!»

«پس بازیکن یوان اینه!‌مرشدم​ یه‌جورایی دقیقاً همونیه که‌شما​ تصور می‌کردم! مرموز و این‌حرفا!»

بازیکنان از اینکه برای نخستین بار بازیکن یوانِ بدنام را با چشمانِ خود می‌دیدند، هیجان‌زده‌ازتون​ بودند، چرا که تا آن زمان تنها گمانه‌زنی‌هایی دربارهٔ وجودش مطرح بود. در واقع، برخی از‌چنگِ​ آن‌ها حتی باور داشتند که سازندگانِ بازی یوان را خلق کرده‌اند تا بازیکنان را فریب دهند!

«یعنی واقعاً یه بازیکنه و ان‌پی‌سیِ ساختهٔ‌نزدیک​ سازنده‌ها نیست؟ خدای من! می‌تونم تصور کنم‌ایستاد​ وقتی بقیه بفهمن، انجمن‌های اینترنتی چطور منفجر می‌شه!»

«گفتن از معبدِ جوهرِ اژدهاست،‌جای​ مگه نه؟ این خبرِ بزرگیه! شاید‌ازتون​ حتی به‌زودی بتونیم باهاش حرف بزنیم!»

در همین حال، بازیکنانِ حاضر در میانِ شرکت‌کنندگان میلِ شدیدی داشتند که به یوان نزدیک شوند و با‌چنگ​ او صحبت کنند، یا شاید حتی دستش را بفشارند، اما افسوس که سونگ لینگ‌اِر تازه از جایگاهِ داوران پایین‌می‌تونیم​ آمده و جلوی یوان ایستاده بود و با هالهٔ عظیمش مانع از نزدیک شدنِ هر کسی به آن‌ها می‌شد.

سونگ لینگ‌اِر به آن‌ها‌می‌بینم​ گفت: «دنبالِ من بیاید‌نیز​ تا پاداشِ دستاوردهاتون رو بدم.»

فِی یویان و یوان سر تکان دادند‌نزدیک​ و به‌دنبالِ سونگ لینگ‌اِر به داخلِ ساختمان‌ایستاد​ رفتند و بقیه را پشتِ سر گذاشتند.

با رفتنِ یوان از آن محوطه، بازیکنانِ حاضر بی‌درنگ‌هستم​ از بازی خارج شدند و یکراست به انجمن‌های اینترنتیِ تزکیهٔ‌حرف​ آنلاین رفتند و آنجا را با پست‌های جدید بمباران کردند.

`

سیستم

`

[خبرِ فوری! بازیکن یوان در مسابقهٔ چنگ ظاهر شد!]

`

`

`

سیستم

`

[اطلاعاتِ جدید و تکان‌دهنده‌ای دربارهٔ بازیکن یوان فاش شد!]

`

`

`

سیستم

`

[بازیکن یوان در حالِ حاضر شاگردِ معبدِ جوهرِ اژدهاست!]

`

`

انجمن‌های اینترنتی با پست‌های جدید دربارهٔ یوان‌نزدیک​ بمباران شد و خیلی زود از هیجانِ‌ایستاد​ این اطلاعاتِ تازه به جوش و خروش افتاد.

خبر چنان سریع پیچید که‌جای​ یو رو، که هنوز در مدرسه‌ازتون​ بود، همان موقع آن را شنید.

«شنیدی؟! می‌گن بازیکن یوان توی مسابقهٔ چنگی‌اما​ که چند نفر از دانش‌آموزامون توش شرکت‌دادید​ کرده بودن ظاهر شده! این اولین حضورِ عمومیشه!»

«چی! واقعاً؟! چه‌شکلی بود؟!»

«نقاب زده بود، برای همین‌میانِ​ نتونستن صورتش رو درست ببینن، ولی‌کانگ​ یه مردِ قدبلند و لاغراندام بود!»

«پس دختربچه نبود؟ خوب‌نیز​ شد به اون شایعه‌های‌سلام​ قبلی دربارهٔ جنسیتش گوش نکردم!»

«به‌هر‌حال، این خبرِ بزرگیه! مطمئنم‌بی‌احترامی​ حالا که جاش رو می‌دونن، آدمای‌خودتون​ زیادی می‌رن به معبدِ جوهرِ اژدها!»

ناولها | novelha.net