چپتر 177: موسیقیِ دنیایی دیگر
0فِی یویان آهی کشید: «بههرحال، حالا که نصفِ تمرینِاینکه امروز رو از دست دادم، بیا یه کارِ متفاوت بکنیم.تحریک برنامه داشتم کاری شبیهِ تمرینِ دیروزمون انجام بدیم، اما حیف...»
و ادامه داد: «یادت میآد دربارهٔ بخشِ نهاییِ مسابقهٔ قبلی چی گفتم؟ همونجاسازهای که باید با داور همراه بشی و آهنگش رو کنارش بزنی؟ امروز قرارهاست همین کار رو بکنیم. من یه آهنگ میزنم و تو همراهِ من مینوازی.»
یوان سر تکان دادنیستم و سپس پرسید: «قرارهاینکه یه آهنگِ جدید بزنیم؟»
«البته. داورها یه آهنگِ جدید فقط برای مسابقه میسازن تابلدم هیچکس جز خودشون از قبل آهنگ رو ندونه، چون این کارتحریک به شرکتکنندهها یه برتریِ ناعادلانه میده و ما این رو نمیخوایم.»
فِی یویان ناگهان مکث کرد و لحظهای بعد با صدایی معذب گفت: «بههرحال،اولین من آهنگ رو یک بار میزنم و تو ۱۰ دقیقه وقت داری تاموسیقیای آماده بشی... اما تو حتی توی تمرینِ دیروز هم داشتی همین کار رو میکردی...»
فِی یویان از یوان پرسید، چرا که در تمامِ این مدت او بود کهمختلف آهنگهای جدید را به یوان یاد میداد: «آه... الان باید چیکار کنیم؟ میخواستم ازتبهم بخوام آهنگهای جدیدی بزنی تا من باهات همراهی کنم، اما اصلاً آهنگِ جدیدی بلدی؟»
یوان لحظهای درنگ کردنیستم و سپس سر تکاناینکه داد: «هوم... فکر کنم بتونم.»
فِی یویان با چهرهای بهتزده به او خیرهچند شد، چرا که واقعاً چنین انتظاری از او نداشت:نیست «ها؟ واقعاً؟ آهنگهایی بلدی که حتی منم بلد نیستم؟»
یوان سر تکان داد و گفت: «چند آهنگ از زادگاهماونا بلدم. با اینکه تا حالا اونا رو با چنگ نزدم، اماعالیه اولین بارم نیست که یه آهنگ رو با سازهای مختلف میزنم.»
فِی یویان که کنجکاویش تحریک شده بود، گفت: «ایننزدم عالیه! بیا یکیشون رو بشنویم!» و در دل با خودشیکیشون فکر کرد که یوان چهجور موسیقیای برایش آماده کرده است.
یوان گفت: «یه لحظه بهم وقت بده... خیلی وقته که اون آهنگها روبارم نزدم.» او چشمهایش را بست و به یادآوریِ برخی از آهنگهایی پرداخت کهبرایش در دنیای واقعی، زمانی که هنوز بهعنوانِ یک موسیقیدان فعالیت میکرد، نواخته بود.
چند دقیقه بعد، در حالی که چشمهایش همچنانچند بسته بود، یوان انگشتانش را دوباره روی چنگبارم گذاشت و شروع به نواختنِ آهنگِ درونِ خاطراتش کرد.
با شنیدنِ این آهنگ که شبیهِ هیچچیزِ دیگری دراینکه عمرش نبود و انگار به دنیایی دیگر تعلق داشت، دهانِتحریک فِی یویان باز ماند: «ایـ... این... این دیگه چهجور موسیقیایه؟»
با اینکه طبیعی بود آهنگها شبیهِ هم نباشند، اما بیشترشان از حسوحال یاسازهای درونمایهای مشابه پیروی میکردند. با این حال، آهنگی که یوان در آن لحظهاست مینواخت از چنین قاعدهای پیروی نمیکرد و بهطرزِ عجیبی غریب به نظر میرسید.
شوان ووهان و مین لی نیز با اینکه چیزِاونا زیادی از موسیقی نمیدانستند، اما تنها از روی فضاییتحریک که آهنگ ایجاد میکرد، فوراً فهمیدند که چقدر منحصربهفرد است.
حتی شاگردانی که بیرون از آن محوطه جمع شدهزادگاهم بودند، از چنین تغییرِ شدیدی در موسیقی مبهوت ماندندسازهای و حس میکردند ناگهان به دنیای دیگری پرتاب شدهاند.
چند دقیقه بعد، یوان حرکاتشنیستم را متوقف کرد و برگشتاونا تا به فِی یویان نگاه کند.
از او پرسید: «نظرت چیه؟»
فِی یویان که آشکارا از اینزادگاهم موسیقیِ ناآشنا جا خورده بود، بااولین چهرهای زبانبسته به او خیره ماند: «آه...»
فِی یویان به او گفت: «عـ... عالینیستم به نظر میرسه... اما... من چطور قرارهنزدم یه همچین آهنگی رو بزنم؟ داری دستم میندازی؟»
یوان که انتظار چنین واکنشی را اززادگاهم او نداشت، با چشمانی گردشده نگاهش کرد:بارم «ها؟ منظورت چیه؟ چرا باید دستت بندازم؟»
فِی یویان با کلافگی برای یوان توضیح داد: «آهنگی که الان زدی بدونِ شک خیلی سخته، چون نتهایعالیه منحصربهفردِ زیادی داره و سرعتی هم که باهاش زدی بهطرزِ باورنکردنیای بالاست! عمراً بتونم همچین چیزِ عمیقی رو فقطبرخی با یه بار شنیدن بزنم! حتی آهنگی که داورها برای مسابقاتِ قبلی ساخته بودن هم اصلاً شبیهِ این نبود!»
یوان به فکر فرو رفت: «وا... واقعاً؟ برای من که اینطوری بهاولین نظر نمیرسید...» و لحظهای بعد ادامه داد: «باشه، سعی میکنم چیزی بزنمچهجور که نتهای منحصربهفردِ کمتری داشته باشه و در کل ریتمش کندتر باشه.»
یوان پس از کشیدنِ نفسی عمیق،بلد شروع به نواختنِ آهنگِ دیگری کرداونا که متعلق به دنیای خودش بود.
«اوه؟»
فِی یویان با شنیدنِ این آهنگ ابروهایش را بالا داد. هرچند هنوز همسازهای غریب و متعلق به دنیایی دیگر به نظر میرسید، اما به اندازهٔ آهنگِ قبلیلحظه پرآشوب و تند نبود و به ذهنش اجازه میداد بهدرستی آن را دنبال کند.
مدتی بعد، وقتی یوان آهنگ رازادگاهم تمام کرد، فِی یویان به اواولین گفت: «باشه، ده دقیقه بهم وقت بده.»
یوان سر تکان داد ومنم صبورانه منتظر ماند تا فِیبلدم یویان خودش را آماده کند.
وقتی فِی یویان آماده شد، بهچند یوان نگاه کرد و سر تکان داد؛اولین انگشتانش از قبل روی چنگ قرار داشت.
«سه... دو... یک...»
تینگ~
یوان و فِی یویان همزمان شروع به نواختنِ چنگ کردند و فِی یویان تمامِ تلاشش رابارم کرد تا با سرعتِ یوان پیش برود، اما افسوس، حتی کسانی مثلِ شوان ووهان و مین لیبهم که در موسیقی بیتجربه بودند هم میتوانستند بفهمند که فِی یویان دارد عقب میماند و اشتباه میکند.
در نیمههای آهنگ، فِی یویان ناگهان از حرکت دادنِ انگشتانشاونا دست کشید و با چهرهای کمی سرخشده به چنگ خیرهشده ماند؛ از اینکه نمیتوانست بیشتر از این بنوازد، خجالتزده شده بود.
کوفتی! من کسیام که قراره بهش آموزش بدم، نه برعکس! کِی نقشهامون عوض شد؟! اجرای اونم که دیگه زیادی بینقصه! بهزور میتونمچهجور آهنگ رو بزنم چون موسیقیش مدام حواسم رو پرت میکنه و وسوسهم میکنه دست از نواختن بکشم تا تماموکمال روی شنیدنِ موسیقیِموسیقیدان زیباش تمرکز کنم! با این حال، اگه به موسیقیش گوش ندم، نمیتونم همراهیش کنم! با این وضع، توی مسابقات واقعاً وبالِ گردن میشم!
با توقفِ فِی یویان، یوان همزادگاهم دست از نواختن کشید و پرسید:اولین «میخوای دوباره از اول شروع کنیم؟»
پس از لحظهاینداشت سکوت، فِی یویان بانیستم خجالت سر تکان داد.
شوان ووهان با دیدنِ این صحنهچند ریز خندید و گفت: «اینم از متخصصِاولین شماره یکِ چنگ توی فرقه، پری فِی...»
با شنیدنِ حرفهای شوان ووهان، ابروهای فِی یویان پرید،نزدم اما آن را نادیده گرفت و وانمود کرد چیزیعالیه نشنیده است و دوباره برای نواختنِ چنگ آماده شد.