چپتر 840: شمشیرهای عذاب ابدی
0با اینکه تنها چند لحظه از بازگشتِدوست یوان میگذشت، هم فنگ یوشیانگ و هماگه لان یینگیینگ متوجهِ تغییرِ رفتارِ یوان شدند.
آرامتر و خونسردتر به نظر میرسید،سرِ اما نمیتوانستند دقیقاً مشخص کنند چه چیزیتشخیص در او تا این حد متفاوت است.
در نگاهِ آنها، او هنوز هماندشمن یوانی بود که میشناختند، اما دراگه عینِ حال، انگار شخصِ دیگری شده بود.
در همین حال، یوانمیگه سالارِ ملکوت را احضار کردنمیتونن و به پلیدی نزدیک شد.
تانگ ژنگ با دیدنِ کارِکنن یوان بلند پرسید: «داره چیکار میکنه؟برای چرا اینقدر به پلیدی نزدیک میشه؟»
یان هارا شانهای بالابهشون انداخت و گفت: «کی میدونه.کنن شاید حقهای تو آستینش داره.»
وقتی یوان درست جلوی پلیدی رسید، بهتشخیص اهریمنی که تقریباً هماندازهٔ یک کوه بودحمله چشم دوخت و لبخندِ ژرفی بر لب آورد.
«پلیدیها، که به اهریمنهای جهشیافته هم معروفن. کشتنشون نه تنها از اهریمنهای عادی سختتره، بلکه بینهایت هم آشوبگرن. عقل و شعوری از خودشون ندارناجازه و فقط بر اساس غریزهشون عمل میکنن، که بهشون میگه هر چیزی رو سرِ راهشون نابود کنن. نمیتونن دوست رو از دشمن تشخیص بدن،اهریمنِ برای همین حتی به اهریمنهای دیگه هم اگه سرِ راهشون باشن حمله میکنن. یه موجودِ واقعاً بیرحم که نباید اجازه داد وجود داشته باشه.»
یوان آرام سالارِ ملکوت راکنن بالا برد تا جایی کهبدن درست بالای سرش قرار گرفت.
پس از کشیدنِ نفسِ عمیقی، شمشیرِ عظیم رانابود که ناگهان با حجمِ عظیمی از هالهٔ شمشیرحتی فوران کرده بود، بر سرِ اهریمنِ خفته فرود آورد.
ویژژژ!
هالهٔ شمشیر مستقیماً به درونِ بدنِ پلیدینابود رخنه کرد و سپس گسترش یافت وبرای هرچه را لمس میکرد از بین میبرد.
پلیدی که آرام خوابیده بود، ناگهان چشمها ودشمن دهانش را تا ته باز کرد و جیغِحمله گوشخراشی کشید که سراسرِ درهٔ اهریمنها را لرزاند.
وقتی وان کایچی و دیگر شرکتکننده صدایراهشون جیغِ پلیدی را شنیدند، بیدرنگ دست ازبدن کار کشیدند و به سمتِ صدا چرخیدند.
فقط پلیدی میتونه همچین صدایی دربیاره!دشمن کی داره باهاش میجنگه؟ خواهرِ رزمی هوان؟باشن حتماً خودشه! عمراً کارِ اون جوجه باشه!
وان کایچی بهسرعتبهشون راهش را بهراهشون سمتِ پلیدی کج کرد.
تنها شرکتکنندهٔ دیگر نیزنابود از روی کنجکاوی بهدشمن سمتِ صدا به راه افتاد.
پس یکی دیگه غیربهشون از من هم میخواستنابود با پلیدی بجنگه، هان؟
در همین حال،کنن یورشِ یوان بهدشمن پلیدی ادامه داشت.
هالهٔ شمشیرش که با هالهٔ مُهرِ اهریمننابود درآمیخته بود، نهتنها اهریمنِ خفته را بیداربرای کرد، بلکه درونِ بدنش ویرانی به بار آورد.
با این حال، حتی این ضربه همدوست برای شکست دادنِ اهریمن کافی نبود. یوان گفت:باشن «کافی نیست، هان؟ پس بذار بیشتر ضعیفت کنم!»
[شمشیرهای عذابِ ابدی!]
نورهای طلایی به شکلِ شمشیر بالایدشمن سرِ پلیدی ظاهر شدند و سپس فرودباشن آمدند و بدنِ اهریمن را سوراخسوراخ کردند.
این همان فنی بود که والاگوهرِ ایزدی برای ازنمیتونن بین بردنِ تحملِ دردِ اهریمنها به کار میبست، وباشن روی پلیدی نیز به اندازهٔ هر اهریمنِ دیگری کارساز بود.
و همانطور که انتظار میرفت، پلیدینمیتونن از درد جیغ کشید؛ چیزی کهحتی پیش از این هرگز تجربه نکرده بود.
درهٔ اهریمنها دوباره و با شدتیسرِ بیشتر لرزید و آرام نمیگرفت، درست مانندتشخیص خوکی که در حالِ ذبح شدن بود.
وان یو با دیدنِ یواندوست که شمشیرهای زرین را احضارحتی کرد، فریاد زد: «غـ... غیرممکنه!»
یان هارا که چشمانش راسرِ باور نمیکرد، گفت: «ا... اون نمیتونهدشمن شمشیرهای عذاب ابدی باشه، مگه نه؟»
تانگ ژنگ با صدایی گیجکنن جواب داد: «دلم نمیخواد باورشبدن کنم، ولی دقیقاً شبیهِ همونه...»
وان یو گفت: «امکان نداره! اونسرِ فن همراه با والاگوهرِ ایزدی ناپدید شد!تشخیص حتماً یه فنِ دیگهست که شبیهِ اونه!»
شمشیرهای عذاب ابدی یکی از فنونِ خاصِ والاگوهرِ ایزدی بود، و ازاگه معدود فنونی به شمار میرفت که با خاندانِ مُهرِ اهریمن به اشتراکآرام نگذاشته بود. بنابراین وقتی خودش ناپدید شد، این فنون هم از بین رفتند.
با این حال، هرچند این فنون دیگر وجود نداشتند،نمیتونن اما سوابقِ وجودشان باقی مانده بود. به همین دلیلباشن وان یو و دیگران بهمحضِ دیدنِ فن، آن را شناختند.
اینکه باور میکردند ایننابود فن واقعاً شمشیرهای عذابدشمن ابدی باشد، داستانِ دیگری بود.
تانگ ژنگ با صدایی مبهوت زمزمه کرد:راهشون «به نظر میرسه پلیدی داره درد میکشه.بدن تا حالا ندیده بودم همچین واکنشی نشون بده.»
یان هارا گفت:کنن «ولی اهریمنها کهدشمن درد رو حس نمیکنن.»
وان یو توضیح داد: «نه، نمیتونن— مگه اینکه تحتِ تأثیرِ شمشیرهای عذابتشخیص ابدی قرار بگیرن. طبق گفتهٔ اجدادمون، وقتی والاگوهرِ ایزدی اون فن رو بهداد کار میبست، تمامِ اهریمنهایی که گرفتارِ اثرش میشدن، مثلِ موجوداتِ عادی درد میکشیدن.»
«با این حال، این نمیتونه شمشیرهای عذاب ابدی باشه. والاگوهرِبدن ایزدی اون فن رو هرگز با هیچکس توی خاندانِ مُهرِنباید اهریمن به اشتراک نذاشت— حتی با موردعتمادترین اعضای اون زمان.»
تانگ ژنگ با چهرهای جدی گفت: «اگه والاگوهرِ ایزدی قبل از ناپدید شدنشتشخیص میراثش رو به جا گذاشته باشه چی؟ اگه واقعاً داره از شمشیرهای عذابداد ابدی استفاده میکنه چی؟ اگه میراثِ والاگوهرِ ایزدی رو پیدا کرده باشه چی؟»
وان یو گفت: «اگه اینطور باشه و بقیه بفهمن، برایحتی به دست آوردنش جنگ به پا میشه. و فقط خاندانهاداد برای گرفتنش نمیجنگن، کلِ نُه آسمان توی این جنگ شرکت میکنن.»
و ادامه داد: «ولی بازم میگم، باور ندارم که قضیهدوست این باشه. به والاگوهرِ ایزدی نمیخوره از اون آدمهایی باشهموجودِ که میراثش رو به جا بذاره و بیخبر ناپدید بشه.»
تانگ ژنگ پرسید:راهشون «پس واکنشِ پلیدینمیتونن رو چطور توضیح میدی؟»
جواب داد: «احتمالاً فقط آشفتهمیگه شده. فکر کنم وقتی دیاننمیتونن چو هم باهاش جنگید، همینطوری بود.»
«فنی کهنابود دقیقاً شبیهِ شمشیرهایدوست عذاب ابدیه چطور؟»
«میدونی چند تا فن توی نُه آسمان وجود داره؟ بیشمار.دوست حتماً فنونی پیدا میشن که با وجودِ تفاوتِ کامل، شبیهِ همواقعاً باشن. من خودم هم چند تا از این فنون رو دیدم.»
تانگ ژنگ با درکِ این واقعیت با صدای بلند خندید: «فکر کنم حقدیگه با توئه... ولی نمیتونی انکار کنی که این تصادف چقدر عجیبه. نهتنها خودش شبیهِبرد والاگوهرِ ایزدیه، بلکه حتی فنونش هم به نظر میرسه متعلق به والاگوهرِ ایزدی باشه.»
یان هارا با نگاهی ژرف به نبردِ یوان وکنن پلیدی خیره ماند و در حالی که افکارش ناپیدااگه بود، با صدایی آرام زمزمه کرد: «تصادفه یا تقدیر؟»