چپتر 950: پادشاهِ جاودان
0سرور پس از اینکه از بهت درآمد، پیش از حرف زدن نفسِاهریمنی عمیق و بلندی کشید و گفت: «پادشاهِ جاودان چهرهٔ برجستهای از روزگارِاومد پس از دورانِ ازلیه. لقبِ دیگهای هم داره، اما بعداً بهش میرسم.»
«اول، احتمالاً بایدظهور بیشتر دربارهٔ نُهمُهر آسمان و تاریخش بدونی.»
«دورانِ ازلی نخستین دورانِ شناختهشدهست.حال بعضیها بهش میگن 'آغازِ زمان'،امپراتورِ چون تاریخ از این عقبتر نمیره.»
«دورانِ ازلی میلیونها سالِمُهر بیشمار طول کشید. در اینیوان مدت، افسانههای زیادی شکل گرفت.»
«با این حال، اواخرِ دورانِ ازلی، جنگِ عظیمی میانِ نخستین امپراتورِ کیهانی و تزکیهگرانِ ساکن در اونظهور جهان درگرفت. این نبرد به جنگِ آسمانیِ جاودانهها و ایزدان معروف شد. واردِ جزئیاتش نمیشم چون خیلیدارم طولانیه و ربطی به موضوعِ ما نداره، اما چهرههای قدرتمندِ زیادی پس از اون جنگ کشته شدند.»
«چند هزار سال بعد، با پیدایشِ ناگهانیِ نخستین اهریمنِ شناختهشده، 'ظالمِ سرخ'، در آسمانِ ایزدی،اطلاعات دورانِ ازلی به پایان رسید. بهخاطرِ جنگِ آسمانی که به مرگِ متخصصانِ بیشماری انجامیده بود،سپس اهریمنها خیلی زود بر نژادِ انسان چیره شدند و اینگونه دورانِ تازهای آغاز شد— دورانِ اهریمنی.»
«اهریمنها میلیونها سال بر آسمانهای ایزدی حکومت کردند تا اینکه والاگوهرِکیهانی ایزدی ظهور کرد. پس از اینکه او قلمروِ اهریمنی رو مُهر کردجزئیاتش و بیشترِ اهریمنها رو شکست داد، دورانِ اهریمنی هم به سر اومد.»
یوان با چهرهایقلمروِ جدی تمامِ اینشکست اطلاعات را هضم کرد.
که اینطور... دورانِ ازلی و دورانِ اهریمنی...چیره با وجودِ اینکه خاطراتِ والاگوهرِ ایزدی روحکومت دارم، هنوز چیزهای زیادی هست که نمیدونم...
سرور کمی به یوانکرد فرصت داد تا نفس تازهداد کند و سپس ادامه داد:
«پس از دورانِ اهریمنی، دورانی بهاواخرِ نامِ دورانِ پادشاهِ جاودان فرا میرسه کهساکن در اون تنها یک نفر حکومت میکرد.»
«با این حال، با وجودِ اینکه میگم بر نُه آسمان تسلط داشت، هیچچیزاطلاعات رسمی نبود. هیچکس پیشینهٔ پادشاهِ جاودان رو نمیدونه یا خبر نداره از کجا اومده،کند اما اونقدر قدرتمند بود که حتی امپراتورِ کیهانیِ اون دوران هم نمیتونست مهارش کنه.»
«با این تفاسیر، چیزی کهنژادِ واقعاً جهان رو در شوک فروشد— برد، قدرتش نبود— روابطش بود— همراهانش.»
«پادشاهِ جاودان که به پادشاهِ جانوران هم معروفه،شکست نخستین نفر در تاریخ بود که کاری کردهضم جانورانِ ایزدی با میلِ خودشون ازش اطاعت کنن.»
یوان با شنیدنِشکل این اطلاعات مبهوتاواخرِ ماند و گفت: «چی...؟»
«پیش از دورانِ پادشاهِ جاودان، جانورانِ ایزدی بااومد انسانها ارتباطی نداشتند و به چشمِ تزکیهگرانِ انسان،وجودِ موجوداتِ برتری بودند که در دنیای دیگهای زندگی میکردند.»
«انسانها جانورانِ ایزدی رو تکریم میکردند و باهاشون مثلِ ایزدانآغاز رفتار میکردند. بنابراین، اینکه یک جانورِ ایزدی سر خم کنهمُهر و در خدمتِ یک انسان باشه، اون زمان کاملاً غیرقابلتصور بود.»
«اما پادشاهِ جاودان تمامِ منطقها رو زیر پاشکست گذاشت و با تبدیل شدن به نخستین انسانی کهاینطور حمایتِ جانورانِ ایزدی رو به دست آورد، تاریخساز شد.»
«در نتیجهٔ همین اتفاق، پادشاهِ جاودان به قدرتمندترین رامکنندهٔمیانِ جانور در نُه آسمان هم تبدیل شد. اون چهرهٔ دستنیافتنیایجاودانهها بود که جانورانِ ایزدیِ قدرتمندِ بسیاری رو در کنارش داشت.»
با شنیدنِ این اطلاعاتمُهر دربارهٔ تبارش، خیلی چیزهااومد برای یوان منطقی شد.
دلیلِ اینکه فنگ یوشیانگ و لان یینگیینگ خونشاینگونه را لذیذ میدانستند، به احتمالِ زیاد به تبارشوالاگوهرِ برمیگشت که پیوندهای فراوانی با جانورانِ ایزدی داشت.
سرور ناگهان پرسید: «اگه فضولیقلمروِ نیست... میتونم برای اطمینان یهاومد قطره از خونت رو داشته باشم؟»
یوان که میخواست واکنشِگرفت سرور را ببیند، مخالفتعظیمی نکرد و گفت: «حتماً.»
مدیر ناگهان داد زد:مُهر «چـ-چی؟! میخوای خونِ یهاومد انسان رو بنوشی؟! این دیوانگیه!»
سرور غرید: «ساکت!»
«اگه حرفش راست باشه، اون فقط یه انسانِ عادی نیست!اومد اون با پادشاهِ جاودان ارتباط داره، همون کسی که حمایتِدارم نُه جانورِ باستانی رو داشت! اصلاً میفهمی این یعنی چی؟!»
یوان از رویشکل کنجکاوی پرسید: «نُهاواخرِ جانورِ باستانی چی هستن؟»
«نُه جانورِ باستانی به قدرتمندترین و کهنترین جانورانِ ایزدی در نُه آسمانتمامِ اشاره داره. میگن اونا اولین جانورانِ ایزدی بودن که پا به هستیفرصت گذاشتن، برای همین در واقع اجدادِ تمامِ جانورانِ ایزدی به حساب میان.»
«که اینطور...بود به هر حال،نژادِ اینم خونِ من.»
یوان قطرهای ازظهور خونش گرفت ومُهر به سرور داد.
پس از آن،شکل تنِ سرور بهوضوحاواخرِ به لرزه افتاد.
سرور با هیجان گفت: «ایـ-این...! این بدونِ شکاومد تبارِ پادشاهِ جاودانه! فقط تبارِ پادشاهِ جاودان میتونهوجودِ برای ما جانورانِ ایزدی چنین طعمِ بینظیری داشته باشه!»
«خونِ انسانهای عادی برای ما جانورانِ ایزدی مزهٔ آبِ گلآلود میده، امااهریمنی پادشاهِ جاودان فرق داره. مزهٔ خونِ اون حتی از لذیذترین چیزی کهاومد تا حالا خوردیم هم خوشمزهتره، و خونِ تو دقیقاً همین طعم رو میداد.»
«که اینطور...»
یوان متوجهِ حالتِ عجیبِگرفت چهرهٔ مدیر شد و بامیانِ لبخند به او نگاه کرد.
از او پرسید: «لیا،مُهر تو هم میخوای خونم رویوان بچشی؟ معلومه که کنجکاو شدی.»
مدیر از لای دندانهای کلیدشده جواب داد: «عمراً دلم بخوادآغاز خونِ یه انسان رو بچشم! برام مهم نیست که تبارِ پادشاهِبیشترِ جاودان رو داری— من تو رو قبول نمیکنم— یه انسان رو!»
یوان ابرو بالا انداخت و رومُهر به سرور پرسید: «اتفاقی براش افتاده؟چهرهای بعیده این نفرتش از انسانها طبیعی باشه.»
مدیر دادزیادی زد: «سـ-سرت بهحال کارِ خودت باشه!»
سرور سرش را تکان داد و گفت:داد «متأسفانه من حق ندارم داستانش رو تعریف کنم.اینطور اگه واقعاً میخوای بدونی، باید از خودش بپرسی.»
مدیر ادامه داد: «حتیزود فکرش رو هم نکن! چونتازهای تحتِ هیچ شرایطی بهت نمیگم!»
یوان با لبخند گفت: «نگرانقلمروِ نباش، مجبورت نمیکنم. هر وقتاومد آماده بودی میتونی بهم بگی.»
کوفتی، خیلی روی اعصابه! چرا یه جوریجنگِ حرف میزنه انگار قراره تو آینده بهشاون بگم؟! چقدر هم از این بابت مطمئنه!
لحظهای بعد سرور گفت:مُهر «از طرفِ اون عذرخواهیاومد میکنم، اربابِ جوان یوان.»
یوان که به گوشهایشزود شک کرده بود، گفت:اینگونه «ها؟ الان چی صدام کردی؟»