---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 950: پادشاهِ جاودان • ⏱ 5 دقیقه

چپتر 950: پادشاهِ جاودان

0

سرور پس از اینکه از بهت درآمد، پیش از حرف زدن نفسِ‌اهریمنی​ عمیق و بلندی کشید و گفت: «پادشاهِ جاودان چهرهٔ برجسته‌ای از روزگارِ‌اومد​ پس از دورانِ ازلیه. لقبِ دیگه‌ای هم داره، اما بعداً بهش می‌رسم.»

«اول، احتمالاً باید‌ظهور​ بیشتر دربارهٔ نُه‌مُهر​ آسمان و تاریخش بدونی.»

«دورانِ ازلی نخستین دورانِ شناخته‌شده‌ست.‌حال​ بعضی‌ها بهش می‌گن 'آغازِ زمان'،‌امپراتورِ​ چون تاریخ از این عقب‌تر نمی‌ره.»

«دورانِ ازلی میلیون‌ها سالِ‌مُهر​ بی‌شمار طول کشید. در این‌یوان​ مدت، افسانه‌های زیادی شکل گرفت.»

«با این حال، اواخرِ دورانِ ازلی، جنگِ عظیمی میانِ نخستین امپراتورِ کیهانی و تزکیه‌گرانِ ساکن در اون‌ظهور​ جهان درگرفت. این نبرد به جنگِ آسمانیِ جاودانه‌ها و ایزدان معروف شد. واردِ جزئیاتش نمی‌شم چون خیلی‌دارم​ طولانیه و ربطی به موضوعِ ما نداره، اما چهره‌های قدرتمندِ زیادی پس از اون جنگ کشته شدند.»

«چند هزار سال بعد، با پیدایشِ ناگهانیِ نخستین اهریمنِ شناخته‌شده، 'ظالمِ سرخ'، در آسمانِ ایزدی،‌اطلاعات​ دورانِ ازلی به پایان رسید. به‌خاطرِ جنگِ آسمانی که به مرگِ متخصصانِ بی‌شماری انجامیده بود،‌سپس​ اهریمن‌ها خیلی زود بر نژادِ انسان چیره شدند و این‌گونه دورانِ تازه‌ای آغاز شد— دورانِ اهریمنی.»

«اهریمن‌ها میلیون‌ها سال بر آسمان‌های ایزدی حکومت کردند تا اینکه والاگوهرِ‌کیهانی​ ایزدی ظهور کرد. پس از اینکه او قلمروِ اهریمنی رو مُهر کرد‌جزئیاتش​ و بیشترِ اهریمن‌ها رو شکست داد، دورانِ اهریمنی هم به سر اومد.»

یوان با چهره‌ای‌قلمروِ​ جدی تمامِ این‌شکست​ اطلاعات را هضم کرد.

که این‌طور... دورانِ ازلی و دورانِ اهریمنی...‌چیره​ با وجودِ اینکه خاطراتِ والاگوهرِ ایزدی رو‌حکومت​ دارم، هنوز چیزهای زیادی هست که نمی‌دونم...

سرور کمی به یوان‌کرد​ فرصت داد تا نفس تازه‌داد​ کند و سپس ادامه داد:

«پس از دورانِ اهریمنی، دورانی به‌اواخرِ​ نامِ دورانِ پادشاهِ جاودان فرا می‌رسه که‌ساکن​ در اون تنها یک نفر حکومت می‌کرد.»

«با این حال، با وجودِ اینکه می‌گم بر نُه آسمان تسلط داشت، هیچ‌چیز‌اطلاعات​ رسمی نبود. هیچ‌کس پیشینهٔ پادشاهِ جاودان رو نمی‌دونه یا خبر نداره از کجا اومده،‌کند​ اما اون‌قدر قدرتمند بود که حتی امپراتورِ کیهانیِ اون دوران هم نمی‌تونست مهارش کنه.»

«با این تفاسیر، چیزی که‌نژادِ​ واقعاً جهان رو در شوک فرو‌شد—​ برد، قدرتش نبود— روابطش بود— همراهانش.»

«پادشاهِ جاودان که به پادشاهِ جانوران هم معروفه،‌شکست​ نخستین نفر در تاریخ بود که کاری کرد‌هضم​ جانورانِ ایزدی با میلِ خودشون ازش اطاعت کنن.»

یوان با شنیدنِ‌شکل​ این اطلاعات مبهوت‌اواخرِ​ ماند و گفت: «چی...؟»

«پیش از دورانِ پادشاهِ جاودان، جانورانِ ایزدی با‌اومد​ انسان‌ها ارتباطی نداشتند و به چشمِ تزکیه‌گرانِ انسان،‌وجودِ​ موجوداتِ برتری بودند که در دنیای دیگه‌ای زندگی می‌کردند.»

«انسان‌ها جانورانِ ایزدی رو تکریم می‌کردند و باهاشون مثلِ ایزدان‌آغاز​ رفتار می‌کردند. بنابراین، اینکه یک جانورِ ایزدی سر خم کنه‌مُهر​ و در خدمتِ یک انسان باشه، اون زمان کاملاً غیرقابل‌تصور بود.»

«اما پادشاهِ جاودان تمامِ منطق‌ها رو زیر پا‌شکست​ گذاشت و با تبدیل شدن به نخستین انسانی که‌این‌طور​ حمایتِ جانورانِ ایزدی رو به دست آورد، تاریخ‌ساز شد.»

«در نتیجهٔ همین اتفاق، پادشاهِ جاودان به قدرتمندترین رام‌کنندهٔ‌میانِ​ جانور در نُه آسمان هم تبدیل شد. اون چهرهٔ دست‌نیافتنی‌ای‌جاودانه‌ها​ بود که جانورانِ ایزدیِ قدرتمندِ بسیاری رو در کنارش داشت.»

با شنیدنِ این اطلاعات‌مُهر​ دربارهٔ تبارش، خیلی چیزها‌اومد​ برای یوان منطقی شد.

دلیلِ اینکه فنگ یوشیانگ و لان یینگ‌یینگ خونش‌این‌گونه​ را لذیذ می‌دانستند، به احتمالِ زیاد به تبارش‌والاگوهرِ​ برمی‌گشت که پیوندهای فراوانی با جانورانِ ایزدی داشت.

سرور ناگهان پرسید: «اگه فضولی‌قلمروِ​ نیست... می‌تونم برای اطمینان یه‌اومد​ قطره از خونت رو داشته باشم؟»

یوان که می‌خواست واکنشِ‌گرفت​ سرور را ببیند، مخالفت‌عظیمی​ نکرد و گفت: «حتماً.»

مدیر ناگهان داد زد:‌مُهر​ «چـ-چی؟! می‌خوای خونِ یه‌اومد​ انسان رو بنوشی؟! این دیوانگیه!»

سرور غرید: «ساکت!»

«اگه حرفش راست باشه، اون فقط یه انسانِ عادی نیست!‌اومد​ اون با پادشاهِ جاودان ارتباط داره، همون کسی که حمایتِ‌دارم​ نُه جانورِ باستانی رو داشت! اصلاً می‌فهمی این یعنی چی؟!»

یوان از روی‌شکل​ کنجکاوی پرسید: «نُه‌اواخرِ​ جانورِ باستانی چی هستن؟»

«نُه جانورِ باستانی به قدرتمندترین و کهن‌ترین جانورانِ ایزدی در نُه آسمان‌تمامِ​ اشاره داره. می‌گن اونا اولین جانورانِ ایزدی بودن که پا به هستی‌فرصت​ گذاشتن، برای همین در واقع اجدادِ تمامِ جانورانِ ایزدی به حساب میان.»

«که این‌طور...‌بود​ به هر حال،‌نژادِ​ اینم خونِ من.»

یوان قطره‌ای از‌ظهور​ خونش گرفت و‌مُهر​ به سرور داد.

پس از آن،‌شکل​ تنِ سرور به‌وضوح‌اواخرِ​ به لرزه افتاد.

سرور با هیجان گفت: «ایـ-این...! این بدونِ شک‌اومد​ تبارِ پادشاهِ جاودانه! فقط تبارِ پادشاهِ جاودان می‌تونه‌وجودِ​ برای ما جانورانِ ایزدی چنین طعمِ بی‌نظیری داشته باشه!»

«خونِ انسان‌های عادی برای ما جانورانِ ایزدی مزهٔ آبِ گل‌آلود می‌ده، اما‌اهریمنی​ پادشاهِ جاودان فرق داره. مزهٔ خونِ اون حتی از لذیذترین چیزی که‌اومد​ تا حالا خوردیم هم خوشمزه‌تره، و خونِ تو دقیقاً همین طعم رو می‌داد.»

«که این‌طور...»

یوان متوجهِ حالتِ عجیبِ‌گرفت​ چهرهٔ مدیر شد و با‌میانِ​ لبخند به او نگاه کرد.

از او پرسید: «لیا،‌مُهر​ تو هم می‌خوای خونم رو‌یوان​ بچشی؟ معلومه که کنجکاو شدی.»

مدیر از لای دندان‌های کلیدشده جواب داد: «عمراً دلم بخواد‌آغاز​ خونِ یه انسان رو بچشم! برام مهم نیست که تبارِ پادشاهِ‌بیشترِ​ جاودان رو داری— من تو رو قبول نمی‌کنم— یه انسان رو!»

یوان ابرو بالا انداخت و رو‌مُهر​ به سرور پرسید: «اتفاقی براش افتاده؟‌چهره‌ای​ بعیده این نفرتش از انسان‌ها طبیعی باشه.»

مدیر داد‌زیادی​ زد: «سـ-سرت به‌حال​ کارِ خودت باشه!»

سرور سرش را تکان داد و گفت:‌داد​ «متأسفانه من حق ندارم داستانش رو تعریف کنم.‌این‌طور​ اگه واقعاً می‌خوای بدونی، باید از خودش بپرسی.»

مدیر ادامه داد: «حتی‌زود​ فکرش رو هم نکن! چون‌تازه‌ای​ تحتِ هیچ شرایطی بهت نمی‌گم!»

یوان با لبخند گفت: «نگران‌قلمروِ​ نباش، مجبورت نمی‌کنم. هر وقت‌اومد​ آماده بودی می‌تونی بهم بگی.»

کوفتی، خیلی روی اعصابه! چرا یه جوری‌جنگِ​ حرف می‌زنه انگار قراره تو آینده بهش‌اون​ بگم؟! چقدر هم از این بابت مطمئنه!

لحظه‌ای بعد سرور گفت:‌مُهر​ «از طرفِ اون عذرخواهی‌اومد​ می‌کنم، اربابِ جوان یوان.»

یوان که به گوش‌هایش‌زود​ شک کرده بود، گفت:‌این‌گونه​ «ها؟ الان چی صدام کردی؟»

ناولها | novelha.net