چپتر 875: نتایجِ آزمونِ شاگردیِ هفت آکادمیِ روح
0مدتی پس از آنکه یوان و لیوضعیتِ جینشی آزمونِ شاگردی را ترک کردند، رفتندپرسید تا دوباره به میشیو و چو لیوشیانگ بپیوندند.
لی جینشی در طولِ راهزحمت از او عذرخواهی کرد: «ببخشیدنمیکنن که به دردسر انداختمت، یوان.»
یوان گفت: «حرفش رو همنمیکنن نزن. کاملاً طبیعیه که وقتی دوستامآزمون توی دردسر میافتن بهشون کمک کنم.»
لی جینشی سر تکان داد و ادامه داد: «راستی، ازآزمون قبل این رو میدونستم، اما توی تزکیهٔ آنلاین واقعاً قویبشن هستی. میخوام بعداً که فرصت شد باهات مبارزهٔ تمرینی بکنم.»
یوان سر تکان داد: «حتماً.»
شیائو هوا ناگهانفراموش به او نزدیکداشت شد: «داداش یوان.»
«چی شده؟»
شیائو هوا که از وضعیتِ یوان با والاگوهرِ ایزدیکنیم خبر نداشت، با صدایی نگران پرسید: «داداش یوان، امروزمیشناسیم یه کم با همیشه فرق داری. حالت خوب نیست؟»
«آره، حالم کاملاً خوبه.»
مدتی بعد.
چو لیوشیانگ فوراً پرسید: «یوان! جینشی! حالتون خوبه؟ چی شد؟کنیم پخشِ زنده یهو قطع شد، برای همین نتونستیم ببینیم بعدقبول از اینکه دستِ اون مرد رو قطع کردی چه اتفاقی افتاد.»
یوان با لبخند گفت: «چیزِ خاصی نبود. باهاشونچیکار مبارزه کردم و تونستم راضیشون کنم که ببخشنهمهٔ و هر اتفاقی رو که امروز افتاده فراموش کنن.»
«واقعاً؟ با اینکهناگهان دستِ اون مردشده رو قطع کردی؟»
«یه کم زحمتفراموش داشت، اما آره، دیگهدیگه برامون دردسر درست نمیکنن.»
«خوبه.»
میشیو سپسبرامون پرسید: «حالانمیکنن میخوایم چیکار کنیم؟»
«آزمون هنوز ادامه داره، پسداداش به تماشا کردن ادامه میدیم تانداشت همهٔ اونایی که میشناسیم قبول بشن.»
چو لیوشیانگ ناگهان پرسید: «فکر میکنیداشت بعد از اینهمه اتفاق، ایدهٔ خوبیهحالا که بذاریم به فرقه ملحق بشن؟»
«مشکلی پیش نمیاد. هر چی باشه، اونا از ارتباطِ ماکنیم با هم خبر ندارن. و حتی اگه میدونستن هم، بعید میدونمبشن فقط بهخاطرِ ارتباط با ما بخوان برای بقیه مزاحمت ایجاد کنن.»
«اگه تو میگی...»
بدین ترتیب، یوانناگهان و بقیه بهشده تماشای آزمون ادامه دادند.
با وجود اینکه برنامهریزی شده بود آزمونِ شاگردی چنددرست روز طول بکشد، به این معنا نبود که شرکتکنندگانداره مجبور بودند برای پایانِ آزمونشان تا لحظهٔ آخر صبر کنند.
پس از کسبِ امتیازاتِ کافی برای قبولی درمیخوایم آزمونِ سوم، شرکتکنندگان میتوانستند فوراً به بخشِ نهاییِ آزمونهمهٔ بروند و در مصاحبهٔ هفت آکادمیِ روح شرکت کنند.
البته، مصاحبهکنندگانبرامون تنها درنمیکنن جایگاهِ بزرگ بودند.
بنابراین، پس از چند ساعتِداداش دیگر، وانگ مینگ و بقیه بانداشت بهترین نتایج در آزمونشان قبول شدند.
وانگ مینگ توانسته بود از هر هفت آکادمی برای شاگردی پیشنهاد دریافت کند، که باکنیم توجه به نتایجش و قرار گرفتن در بینِ ۱۰ نفرِ برتر جای تعجب نداشت. دراتفاق نهایت، وانگ مینگ آکادمی شمشیر بیشکل را انتخاب کرد که در فنِ شمشیر تخصص داشت.
وانگ بینگبینگ نیز از هرنمیکنن هفت آکادمی پیشنهاد دریافت کرد،کنیم اما به آکادمیِ آسمانی پیوست.
شی لانگ از هر هفت آکادمی پیشنهاد دریافتچیکار کرد و به آکادمی رودخانه تنها پیوست، چراهمهٔ که آنها متخصصانِ نیزهٔ کافی برای جلبِ توجهش داشتند.
هونگ شیوچوان تصمیم گرفت به آکادمی شیر فولادی ملحقایزدی شود که در آبدیده کردنِ کالبد و مبارزهٔ نزدیک تخصصحالت داشت؛ انتخابی که برای یک کاربرِ دستکشِ زرهی بینقص بود.
وو زائو در کمالِ ناباوری تصمیم گرفته بود به آکادمیِ آرایهٔ زرین بپیوندد.میخوایم او کاربرِ بادبزن بود و تا امروز چیزی از آرایهها نشنیده بود، امابشن مفهومشان برایش جالب بود و میخواست ببیند میتواند استادِ آرایه شود یا نه.
شی مورونگ که در کار باسپس خنجر مهارت داشت، تصمیم گرفت همراههنوز با شی لانگ به آکادمیِ آسمانی بپیوندد.
در نهایت، مین لی نیز که همراهِ بقیه در میانِآزمون ۱۰ نفرِ برتر قرار گرفته بود، توانست پیشنهادی از آکادمیِبشن آسمانی دریافت کند و با کمالِ میل آن را پذیرفت.
جناحِ مُهرِ اهریمن و مین لی توانسته بودند ۷ جایگاه از ۱۰ جایگاهِ برترِ آزمونِامروز شاگردی را از آنِ خود کنند. البته اگر نتایجِ لی جینشی هم حساب میشد، اینیهو رقم به ۸ از ۱۰ جایگاه میرسید و او بیهیچ رقیبی رتبهٔ اول را میگرفت.
هفت آکادمیِ روح بیشک اززحمت اینکه اینهمه نابغهٔ برتر یکجا بهسپس فرقههایشان میپیوستند، سر از پا نمیشناختند.
مین لی پس از پیوستن به آکادمیِ آسمانی، به مصاحبهکنندگان تعظیم کرد وداره گفت: «سپاسگزارم، ارشد، که اجازه دادید به آکادمیِ آسمانی بپیوندم! و از شماایدهٔ ارشدها سپاسگزارم که جایگاهی در فرقههایتان به من پیشنهاد دادید! واقعاً از همگی ممنونم!»
«آکادمیِ آسمانیِ ما مفتخر است که نابغهای چون تو راآزمون در میانِ صفوفِ خود دارد. لطفاً ظرفِ سی روز خودتبشن را به آکادمیِ آسمانی برسان تا آموزشت را شروع کنی. همین.»
«چشم!»
مین لی اندکی بعدکنن آنجا را ترک کردبرامون و راهیِ هتل شد.
یوان به همراهانش گفت: «حالا که همهحالا آزمونشون رو تموم کردن، بیایید همونطور کهتماشا برنامه ریخته بودیم بریم توی هتل ببینیمشون.»
«باشه.»
چند ساعتهوا بعد، همهنزدیک به هتل رسیدند.
یوان گفت: «قبولی توی آزمونزحمت رو به همگی تبریک میگم.نمیکنن ایمان داشتم که همهتون موفق میشید.»
وانگ مینگ گفت: «راستش،درست آزمون خیلی راحتتر ازمیخوایم چیزی بود که انتظار داشتم.»
شی لانگبرامون خندید: «مگه نه؟سپس الکی نگران بودم.»
وانگ بینگبینگ ناگهان گفت: «راستی، شنیدید؟ موقعِ آزمونوالاگوهرِ اتفاقِ بزرگی افتاده. ظاهراً یه نفر با رئیسانِ فرقهٔفرق هفت آکادمیِ روح درگیر شده. توی راهِ برگشت شنیدمش.»
وانگ مینگ گفت: «اوه!کنن منم در موردش شنیدم!برامون کدوم احمقی همچین کاری میکنه؟»
یوان خندید: «در اون مورد...»
«ها؟» همه بادرست ابروهای بالارفته برگشتند ومیخوایم به او نگاه کردند.
«راستش...» یوان ماجرا را برایداداش همه تعریف کرد و آنها رانداشت در بهت و سکوت فرو برد.
وانگ مینگ با خشم گفت: «غیرقابلباوره! چطور جرئت میکنندرست سر یه چیز به این مسخرگی سعی کنن لیداره جینشی رو بکشن! فکر میکنی برای ترکِ فرقه خیلی دیره؟!»
یوان سر تکان داد: «چرا میخوای این کار رو بکنی؟ با اینکه شایدداره زیادهروی کرده باشن، لی جینشی هم کاملاً بیگناه نیست. فقط فراموشش کن و بروخوبیه به فرقه. اونا شاید بینقص نباشن، اما میتونی اونجا تجربهٔ زیادی به دست بیاری.»
«راستی، در نتیجهٔ ایننمیکنن اتفاق، لی جینشی قراره باکنیم من به عالمِ بعدی بیاد.»
شی لانگ گفت: «راستش، تعجب نمیکنم. برخلافِوضعیتِ بقیهٔ ما، اون قدرت و استعدادش رو دارهامروز که باهات بیاد. همگی اون بالا موفق باشید.»