چپتر 800: ژنرالِ اهریمن
0«بکشش! بکشش! بکشش!»
تشویقِ جمعیت آنقدر بلند بود که سکویخودش زیرِ پای یوان را لرزاند و اوقویتر با اضطراب آبِ دهانش را قورت داد.
صدایی سرد ناگهاناگه طنین انداخت: «عجب جماعتِاینجا پرسروصدایی... موافق نیستی، انسان؟»
یوان برگشت تا بهایزدیاش اهریمنی که تازه حرفمیرفت زده بود نگاه کند.
اینها میتونن حرفنمیتونم بزنن؟ قبلیه کلِببینمش مبارزه ساکت بود...
وقتی یوان جوابی نداد،همچنان اهریمن ابروهایش را بالا انداختسرورِ و گفت: «لالی چیزی هستی؟»
«اگه میخواستم بااگه یه اهریمن گپالان بزنم، الان اینجا نبودم.»
اهریمن باکنم شنیدنِ حرفِ یوانفعال لبخند زد: «منطقیه.»
یوان ناگهان سرمایی در ستونِخودم فقراتش حس کرد و بیاختیاراستفاده سالارِ ملکوت را بالای سرش برد.
درست ثانیهای بعد، یوان حس کرد چیزِخودش سنگینی به شمشیرش کوبیده شد. این اتفاق چنانسرانجام ناگهانی بود که یوان را به زانو درآورد.
یوان که از اینمیخواستم وضعیت گیج شده بود،نبودم گفت: «آ-آخه چه خبره؟»
هنوز میتوانست اهریمن را ببیند که آنسوی سکومیرفت ایستاده بود، و هیچچیز جلو یا اطرافش نبود،کار پس اهریمن با چه چیزی به او حمله میکرد؟
اگه نمیتونم با چشمایچشمای خودم ببینمش، پس بایدحسِ از حسِ ایزدیم استفاده کنم!
یوان بیدرنگ حسِ ایزدیاش را فعالمثلِ کرد و همانطور که انتظار میرفت،چندین توانست چنگالی نیمهشفاف را بالای سرش ببیند.
این... تجلیِ چیه!
فوراً فهمید اهریمن چهایزدیاش کار میکند، اما همچنانمیرفت از آن غافلگیر شده بود.
اهریمن درست مثلِ خودش تنها یکببینمش سرورِ روح بود، اما تجلیِ چیِ آنایزدیاش چندین برابر قویتر از تجلیِ خودش بود.
«ها!»
یوان سرانجام دوباره روی پا ایستادالان و شمشیرش را چرخاند و تجلیِمنطقیه چیِ اهریمن را از بین برد.
با این حال، لحظهای که یوانهمانطور چنگالِ نامرئی را نابود کرد، اهریمن یکیچیه دیگر احضار کرد— و بعد یکی دیگر.
بوووم!
یوان از فنِاما حرکتیاش استفاده کرد تاخودش چنگالها را جاخالی بدهد.
اهریمنها عملاً انرژیِ روحیِ نامحدودی دارن، برای همیننبودم میتونه تا وقتی انرژیِ روحیم تموم بشه بهکرد حملههاش ادامه بده. باید به یه چیزی فکر کنم...
یوان در حالی که همچنانفعال حملههای نامرئیِ اهریمن را جاخالیچنگالی میداد، به دنبالِ راهبردی گشت.
ژنرالِ اهریمن هم با لبخندی آرام برباید لب، تنها لبهٔ سکو ایستاده بود وفعال مشخصاً قصد نداشت دستهای خودش را کثیف کند.
ناگهان فورانی از هالهٔ مُهرِ اهریمن ازخودش بدنِ یوان منفجر شد و موجی ژرفقویتر پدید آورد که سراسرِ سکو را درنوردید.
وقتی موج به انرژیِمیخواستم روحیِ ژنرالِ اهریمن برخورد کرد،شنیدنِ بیدرنگ مثلِ دود پراکنده شد.
ژنرالِ اهریمن گفت: «بد نیست.»
«کارم تموم نشده!»
یوان در عرضِ یک ثانیه هر چقدر کهتنها میتوانست انرژیِ روحی جمع کرد و سپس ضربهٔدوباره شمشیرِ شکافندهٔ آسمان را به سمتِ اهریمن رها کرد.
وقتی ژنرالِ اهریمن ضربهٔ شمشیرِ شکافندهٔ آسمان را دید،شنیدنِ فکرِ اولیهاش این بود که فقط با بدنش جلویسالارِ آن را بگیرد، چون راحت میتوانست خودش را ترمیم کند.
اما ناگهان حسِ هولناکی از ضربهٔ شمشیرِانتظار شکافندهٔ آسمان دریافت کرد که مجبورش کرد ازفهمید جایش تکان بخورد تا ضربه را جاخالی بدهد.
ضربهٔ شمشیرِ شکافندهٔ آسمان با فاصلهای مویی ازحسِ کنارِ ژنرالِ اهریمن گذشت و به جایگاهِ تماشاچیها برخوردمیرفت کرد و هزاران تماشاچی را به کامِ مرگ کشاند.
البته، ازآنجاکه این تنها یک توهم بود،خودش بخشهای ویرانشده خودبهخود ترمیم میشد و تماشاچیانِقویتر مرده چند لحظه بعد به زندگی برمیگشتند.
ژنرالِ اهریمن پس از جاخالی دادنالان از ضربهٔ شمشیرِ شکافندهٔ آسمان، بامنطقیه چهرهای غافلگیر به یوان نگاه کرد.
«تو... هالهٔ مُهرِ اهریمنت روفعال توی یه فنِ دیگه دمیدی؟چنگالی واقعاً فقط یه سرورِ روحی؟»
یوان درست پیش از رها کردنِ ضربهٔ شمشیرِ شکافندهٔ آسمان، مقداری ازبیدرنگ هالهٔ مُهرِ اهریمنش را درونِ فن دمیده بود و با این کار،فهمید ضربهٔ شمشیرِ شکافندهٔ آسمان عملاً به یک فنِ مُهرِ اهریمن تبدیل شده بود!
با این حال، این فنی بود کهخودش تنها مُهردارانِ اهریمنِ عالیرتبه میآموختند و ازقویتر عهدهٔ یک مُهردارِ پیشرفتهٔ اهریمنِ ساده برنمیآمد.
یـ... یعنی واقعاً جواب داد؟
یوان هم بهاندازهٔ ژنرالِ اهریمنفعال جا خورده بود، چرا کهچنگالی تنها داشت نظریهاش را امتحان میکرد.
با خودش حساب کرده بود که اگر هالهٔ مُهرِ اهریمن همان چیزی است که واقعاً به اهریمنهامیرفت آسیب میزند، احتمالاً میتواند فنونِ عادیاش را با این هاله تقویت کند و آنها را به فنونِروح مُهرِ اهریمن تغییر دهد. این کار عملاً میتوانست هر فنی را به یک فنِ مُهرِ اهریمن تبدیل کند.
اما یوان خبر نداشت که برای رسیدن بهتنها چنین دستاوردی، فرد در حالتِ عادی باید صدها سالروی تمرین میکرد و تنها دلیلِ موفقیتش، تجربههای گذشتهاش بود.
ژنرالِ اهریمن با لحنی مورمورکنندهبزنم خندید: «هاهاها! اوضاع بالاخره دارهحرفِ جالب میشه! بیشتر سرگرمم کن، انسان!»
[قلمروی آسمانی!]
وقتی اهریمن بهسویشنمیتونم دوید، یوان «قلمرویببینمش آسمانی» را فعال کرد.
ازآنجاکه یوان «قلمروی آسمانی» را بامثلِ هالهٔ مُهرِ اهریمنش تقویت کرده بود،چندین حرکاتِ ژنرالِ اهریمن ناگهان کند شد.
«بد نیست! اصلاً بد نیست! ولی اگهاینجا میخوای منِ ژنرالِ اهریمن رو شکست بدی،ستونِ به خیلی بیشتر از اینها نیاز داری!»
[دههزار تیغهٔ شبح!]
یوان فنِ تازهیافتهاش را به کار بستباید و «پرتگاهِ پرستاره» را تکثیر کرد، تا جاییهمانطور که هزار نسخه از آن به وجود آمد.
وقتی هزار خنجرِ کاملاًهمچنان همشکل ژنرالِ اهریمن راتنها محاصره کردند، زبانش بند آمد.
«برین!»
یوان آستینش را تکان داد وهمانطور به ارتشِ هزارتاییِ «پرتگاهِ پرستاره» فرمانتجلیِ داد تا بر سرِ ژنرالِ اهریمن ببارند.
البته، تمامِ این «پرتگاههای پرستاره» با هالهٔ مُهرِحسِ اهریمنِ او آمیخته شده بودند؛ بنابراین هرکدام ازانتظار این خنجرها حکمِ یک فنِ مُهرِ اهریمن را داشت.
ژنرالِ اهریمن میخواست فرار کند، اما هیچخودش راهِ گریزی نبود و چارهای نداشت جزقویتر اینکه رودررو در برابرِ حمله دفاع کند.
ژنرالِ اهریمن با استفاده ازبزنم تجلیِ چی و بدنِ خودش،حرفِ «پرتگاهِ پرستاره» را دفع کرد.
هرچند توانست چند ده «پرتگاهِ پرستاره» راانتظار نابود کند، اما در نهایت کم آورد؛فوراً بهویژه که یوان میتوانست مدام خنجرهای بیشتری بسازد.
«آآآآآه!»
ژنرالِ اهریمن با فهمیدنِ اینکه حریفِ هزار «پرتگاهِ پرستاره»ی یوان نمیشود، غرشِ کرکنندهای سرقویتر داد. درست در لحظهٔ بعد، هزار سوراخ روی بدنِ ژنرالِ اهریمن باز شد واحضار با هزار خنجری که در تنش فرو رفته بود، شبیه به یک جوجهتیغی شد.
یک لحظهٔ بعد، صدای والاگوهرِ ایزدی طنین انداخت:نبودم «تبریک میگویم، توانستی طبقهٔ دوم را در... ۱۳کرد دقیقه پشت سر بگذاری. این یک رکوردِ تازه است...»