چپتر 799: اهریمنِ برتر
0«قانونِ اول، برای به چالشهست کشیدنِ طبقهٔ بعدی باید اهریمنِخونین پیشِ رویت را شکست دهی.»
ناگهان اهریمنیبمیری در آن سوی‹بمیری› اتاق ظاهر شد.
با دیدنِ بلورِ سیاهی کهاستفاده در سینهٔ اهریمن جا گرفتهبلند بود، چشمهای یوان گرد شد.
با ناباوری زمزمهبینقص کرد: «یه اهریمنِ برتر؟تنها داری باهام شوخی میکنی؟»
«قانونِ دوم، یک ساعت فرصت داریواقعاً تا اهریمن را مُهر کنی یاخنجرِ بکشی. در صورتِ شکست، بیرون انداخته میشوی.»
«قانونِ سوم، در داخلِ پاگودای مُهرِ اهریمن نمیتوانی بمیری.روز اگر در اینجا ‹بمیری›، بهسلامت به بیرون منتقل میشوی، امابست تا ۳۰ روز نمیتوانی از پاگودای مُهرِ اهریمن استفاده کنی.»
«وقتی برای آغازِاما چالش آماده بودی،وقتی بلند بگو ‹آماده›.»
یوان چشمهایشنامرئی را بست وبدهد نفسِ عمیقی کشید.
سپس سالارِ ملکوتپادشاهِ و پرتگاهِ پرستارهواقعاً را احضار کرد.
«آماده.»
ویژژژ!
ناگهان منظره تغییر کردجاخالی و آنجا به میدانیبرتره خالی و پهناور تبدیل شد.
یوان با چهرهای غافلگیر به اطرافواقعاً نگاه کرد. آیا تلهپورت شده بود،خنجرِ یا این فقط یک توهم بود؟
اما از آنجا که به محضِبهسلامت تغییرِ منظره اهریمن حملهاش را آغازآغازِ کرد، وقتِ چندانی برای فکر کردن نداشت.
یوان به پرتگاهِ پرستاره فرمان داد تا حواسِ اهریمن رابلند پرت کند، اما در کمالِ تعجب، اهریمن میتوانست پرتگاهِ پرستارهٔملکوت نامرئی را حس کند و بینقص به آن جاخالی بدهد.
یوان در دل فریاد زد.
نه تنها یه اهریمنِ برتره،هست بلکه پادشاهِ روح هم هست؟! اینخونش اهریمن واقعاً با قدرتِ من ‹برابره›؟!
«خنجرهای خونین!»
اهریمن ناگهان با استفاده از خونشوقتی دو خنجرِ خونین احضار کرد و آنهاچشمهایش را مثلِ قاتلی خشن در دست گرفت.
ویژژژ!
اهریمن پاهایش را به زمین کوبید، مثلِقدرتِ گلوله به جلو رانده شد و بامثلِ سرعتی مضحک مستقیم به سوی یوان پرتاب شد.
اهریمن تقریباً در یک آن فاصلهشانبهسلامت را بست، اما یوان توانست بهسختی واکنشآماده نشان دهد و جلوی ضربه را بگیرد.
بوووم!
یوان ازنامرئی شدتِ برخورد بهبدهد عقب پرت شد.
پس از اینکه بهسرعت تعادلش را به دست آورد،خنجرهای به بازوهایش که هنوز میلرزیدند نگاه کرد؛ حس میکردگرفت مثلِ یک انسانِ عادی با کامیون تصادف کرده است.
این دیگه خیلی مسخرهست... باید‹بمیری› روی مبارزه تمرکز کنم، وگرنهاستفاده از طبقهٔ اول رد نمیشم!
یوان بهسرعت ذهنش را پاک کردوقتی و روی اهریمنی که بلورِ سیاه‹آماده› و زنندهای روی بدنش داشت متمرکز شد.
«هااا!»
کمی بعد آن دو با هم درگیرقدرتِ شدند و هر بار که سلاحهایشان بهمثلِ هم میخورد، انگار دنیای آنجا کمی میلرزید.
بوووم! بنگ! تلنگ!
مثلِ جانورانی که روزها گرسنگی کشیده باشندآغازِ به جانِ هم افتادند و یوان تمامِبست فنونش را در برابرِ اهریمن به کار بست.
[قلمروی آسمانی!]
ناگهان فشارِ مقدسی براینجا اهریمن وارد شد، اما بهسختیروز توانست اثری بر حرکاتش بگذارد.
یوان با دیدنِ اینکه قلمروی آسمانیاشوقتی روی اهریمن کار نمیکند، در زمانِ‹آماده› مناسب نگاهِ اژدها را به کار بست.
[نگاهِ اژدها!]
چشمانش درخششِ طلاییرنگی ساطعاینجا کرد که در دماما اهریمن را خشک کرد.
با این حال، میدانست که اهریمن مدتِ زیادیآماده گیج نمیماند، پس بهسرعت از این فرصت استفاده کردکشید و با «ضربهٔ مُهرِ اهریمن» به او حمله کرد.
در حالتِ عادی، فقط یک ضربه کافی بود تابلکه اهریمن مُهر شود، اما یوان نمیخواست خطر کند، پسخونش آنقدر شمشیرش را تاب داد تا دیگر توانی برایش نماند.
پیش از آنکه اهریمن به خود بیاید، یوان توانسته بودخونین ۱۲ بار با «ضربهٔ مُهرِ اهریمن» به او ضربه بزند، اماکوبید تا آن موقع، نیمی از بدنش به سنگ تبدیل شده بود.
انگار کارِ درستی کردم که دست نگه نداشتم... یوان وقتیاستفاده دید اهریمن با وجود دریافتِ ۱۲ ضربه از فنِ قدرتمندِ مُهرِعمیقی اهریمنش هنوز فقط تا نیمه مُهر شده، در دل آهی کشید.
در مقایسه با اهریمنِ نخبه، این اهریمنِ برتر بسیار قویتربلند بود— اصلاً در سطحِ دیگری قرار داشت و یوان برایملکوت شکست دادنش مجبور شد تمامِ توانش را به کار بگیرد.
اندکی پس از آنکه اهریمن را مُهر کرد، صدای والاگوهرِ ایزدی طنینهست انداخت: «تبریک، توانستی طبقهٔ اول را در... ۶ دقیقه پشت سر بگذاری.دست این یک رکوردِ جدید است.» سپس یوان به درونِ پاگودا بازگردانده شد.
«این همبلکه پاداشِ تو برایهست پاکسازیِ طبقهٔ اول.»
ناگهان گویِ نورانیِ زرینیاینجا از دیوارِ پاگودا بیرون آمدروز و بهسوی یوان شناور شد.
یوان دستانش رااما دراز کرد و گویِآغازِ نورانیِ زرین را گرفت.
بهمحضِ اینکه نور بهجاخالی کفِ دستانش خورد، به درونِبلکه بدنش رفت و ناپدید شد.
ناگهان فورانِ انرژیِ روحی را درونِ دانتیانش حس کردخنجرهای که در یک آن پایهٔ تزکیهاش را دو لایهگرفت بالا برد و به لایهٔ ۴ از سرورِ روح رساند.
افزون بر این، تمامِاینجا خستگیاش از بین رفتاما و احساسِ شادابیِ کامل کرد.
«هر زمان کهاما آماده بودی، میتوانیوقتی به طبقهٔ بعدی بروی.»
یوان از پلههایبینقص گوشهٔ اتاق بهفریاد طبقهٔ دوم رفت.
«به طبقهٔ دوم خوش آمدی.هست برای شکست دادنِ اهریمن یکخونین ساعت و سی دقیقه فرصت داری.»
اهریمنی دیگر در پاگودااینجا ظاهر شد، اما تفاوتی درروز این اهریمن به چشم میخورد.
اهریمن قدرتِ یک پادشاهِ روح راوقتی از خود ساطع نمیکرد. در واقع، پایهٔچشمهایش تزکیهاش تا سرورِ روح پایین آمده بود.
با ایننامرئی حال، اینجاخالی تنها تغییر نبود.
«این اهریمن... بلوری روی بدنشهست نداره... این فقط میتونه یهخونین معنی داشته باشه... ژنرالِ اهریمن...»
«پاگودا تزکیهاش رو کم کرده اما رتبهاش رو بردهروز بالا؟ احتمالاً از نظرِ قدرتِ خام به اندازهٔ همون اهریمنِبست برتر قویه، اما فنون و حقههای بیشتری تو آستینش داره.»
صدای والاگوهرِ ایزدی طنین انداخت:استفاده «هرگاه برای آغازِ چالش آمادهبلند بودی، با صدای بلند بگو "آماده".»
یوان بهمحضِ اینکه خودشجاخالی را آماده کرد، بابرتره صدای بلند داد زد: «آماده!»
منظره دوباره تغییر کرد. با این حال، دیگر درخنجرهای دشتی خالی نبودند. در عوض، انگار روی سکویی داخلِ یکپاهایش کولوسئوم ایستاده بودند و حتی تماشاچیانی هم به چشم میخوردند.
«اون اهریمن رو بکش!»
«بکشش!»
جمعیت با هیجان تشویق میکردند. صدایشانفریاد سرشار از شور و خشم بودهست و لرزه بر دلِ یوان انداخت.