---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 567: قدرتِ ظالمانه • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 567: قدرتِ ظالمانه

0

تلنگ! ویژژژ! تلنگ!

شی لانگ بی‌امان به حمله‌هایش علیه وو زائو‌انگار​ ادامه می‌داد، اما وو زائو هر بار موفق می‌شد‌مثلِ​ جلوی حمله را بگیرد یا آن را دفع کند.

با این حال، وو زائو هم نمی‌توانست‌فلج​ فاصله‌شان را کم کند، چه رسد به‌کمی​ اینکه برای حمله به شی لانگ نزدیک شود.

شی لانگ فریاد زد: «ها!» و ناگهان قدمِ‌کسی​ بلندی به جلو برداشت و در حالی که‌کرده​ با نیزه‌اش ضربه می‌زد، وو زائو را غافلگیر کرد.

«بد نیست!»

وو زائو بدنش را‌مینگ​ به شکلِ عجیبی پیچ‌وتاب‌انگار​ داد و به‌سختی جاخالی داد.

پس از جاخالی دادن، وو زائو نیزهٔ‌فلج​ شی لانگ را با دستِ خالی گرفت‌کمی​ و شی لانگ را به سمتِ خود کشید.

چه قدرتِ باورنکردنی‌ای!

شی لانگ تقلا کرد تا نیزه‌اش‌نمی‌خواست​ را پس بگیرد، اما نمی‌خواست آن‌بود​ را رها کند—نمی‌توانست، وگرنه کارش تمام بود.

با این حال، این‌مینگ​ یعنی وو زائو بالاخره‌انگار​ می‌توانست به او برسد.

وو زائو با دیدنِ اینکه شی لانگ نیزه‌اش را رها نمی‌کند،‌پیش‌بینی​ بی‌درنگ جلو رفت و بادبزنش را به سمتِ او تاب داد.‌گفتند​ شی لانگ هم با دستِ دیگرش جلوی ضربهٔ بادبزن را گرفت.

با این حال، شی لانگ تنش را مانند‌کسی​ هونگ شیوچوان آبدیده نکرده بود، از این رو‌کرده​ بازویش در دم بر اثرِ ضربه کبود شد.

شی لانگ درد را به جان خرید و از‌وگرنه​ این فرصت استفاده کرد تا با لگدی به شکمِ‌نمی‌کند​ وو زائو، چنگِ او را از روی نیزه باز کند.

تماشاچی‌ها با‌کردند​ فهمیدنِ ماجرا شروع‌بررسیِ​ به تشویق کردند.

وانگ مینگ پس‌برابر​ از بررسیِ اوضاع گفت:‌فلج​ «انگار شی لانگ می‌بازه.»

شی لانگ پس از خوردنِ ضربهٔ وو زائو به بازویش،‌دست‌کمی​ دیگر نمی‌توانست نیزه‌اش را درست نگه دارد، و در برابر‌پیروزیِ​ کسی مثلِ وو زائو، این دست‌کمی از فلج شدن نداشت.

درست همان‌طور که وانگ مینگ پیش‌بینی‌نمی‌خواست​ کرده بود، مبارزه کمی بعد با‌بود​ پیروزیِ وو زائو به پایان رسید.

پس از مسابقه، شی لانگ بازویش را معاینه کرد و پزشک‌ها به‌درست​ او گفتند استخوان‌هایش شکسته است. با توجه به اینکه بدون هیچ محافظی‌کرده​ ضربهٔ بادبزنِ وو زائو را خورده بود، این موضوع چندان جای تعجب نداشت.

در حالی که پزشک‌ها مشغولِ درمانِ‌دست‌کمی​ جراحاتِ شی لانگ بودند، دورِ چهارم بین‌مبارزه​ لی جین‌شی و شی مورونگ آغاز شد.

لی جین‌شی دختری زیبا و سرد با موهای‌کسی​ کوتاه و مشکی بود، در حالی که شی‌کرده​ مورونگ مردِ جوانی با موهای بلند و مشکی بود.

در موردِ سلاح‌هایشان، لی جین‌شی شمشیرِ بزرگی در دست‌وگرنه​ داشت که دو برابرِ قدِ خودش بود، در حالی‌نمی‌کند​ که شی مورونگ خنجرِ کوچکی در دست گرفته بود.

وانگ مینگ با‌وانگ​ صدایی مبهوت زمزمه‌اوضاع​ کرد: «وای، عجب مبارزه‌ای.»

سپس ناگهان‌دارد​ پرسید: «یوان، فکر‌مثلِ​ می‌کنی کی می‌بره؟»

یوان پس از لحظه‌ای سکوت گفت: «آمم...‌برابر​ مطمئن نیستم، ولی می‌تونم یه هالهٔ درک‌نشدنی‌همان‌طور​ رو از اون بانوی جوان حس کنم.»

وانگ مینگ گفت: «خب، باورت بشه یا نه، لی جین‌شی در واقع قوی‌ترین شاگردِ کلِ‌می‌توانست​ جناحه. اون بدنِ خاصی داره که بهش قدرتِ ظالمانه‌ای می‌ده. در موردِ شی مورونگ... با‌آبدیده​ اینکه خیلی بااستعداده، ولی اصلاً قابل‌مقایسه با لی جین‌شی نیست. این یه مبارزهٔ یک‌طرفه می‌شه.»

یوان پرسید: «یه‌وانگ​ بدنِ خاص؟ مثلِ‌اوضاع​ کالبد توی تزکیهٔ آنلاین؟»

«آره، یه‌دارد​ چیزی تو‌کسی​ همین مایه‌ها.»

یوان ساکت شد.

این اولین باری بود که‌تقلا​ در دنیای واقعی با کسی‌کارش​ روبه‌رو می‌شد که کالبد داشت.

وقتی شرکت‌کنندگان در‌وانگ​ جایگاهشان قرار گرفتند، گوینده‌گفت​ مسابقه را آغاز کرد.

با این حال، پس از آغازِ نبرد نه‌شدن​ لی جین‌شی و نه شی مورونگ ذره‌ای تکان نخوردند‌پایان​ و هر دو در سکوت به یکدیگر خیره ماندند.

یوان پس از‌دیگر​ یک دقیقه انتظارِ کامل‌برابر​ پرسید: «چرا تکون نمی‌خورن؟»

وانگ مینگ گفت: «چون اولین کسی که تکون بخوره می‌بازه. شی مورونگ شاید فرز باشه، اما‌برسد​ نمی‌تونه لی جین‌شی رو فقط با سرعت شکست بده و یه ضربه از اون براش به معنیِ‌اثرِ​ پایانِ کاره. در موردِ لی جین‌شی... فکر کنم فقط می‌خواد ببینه شی مورونگ قصد داره چی‌کار کنه.»

پس از دقایقی طولانی سکوت، لی جین‌شی‌گفت​ با لحنی بی‌تفاوت گفت: «چقدر خسته‌کننده. انگار‌دارد​ هنوز نتونستی ترسویی‌ات رو کنار بذاری، شی مورونگ.»

«ش—»

درست همان لحظه که شی مورونگ دهان باز کرد تا‌دست‌کمی​ حرف بزند، لی جین‌شی ناگهان به سمتش یورش برد و او‌پایان​ را وادار کرد دهانش را ببندد تا روی دختر تمرکز کند.

وقتی در تیررس قرار گرفت، لی جین‌شی شمشیرِ بزرگش‌وگرنه​ را به سمتِ شی مورونگ تاب داد. شی مورونگ‌نمی‌کند​ بی‌درنگ بدنش را چرخاند تا از حمله جاخالی بدهد.

با این حال، لی جین‌شی ناگهان در میانهٔ حمله مسیرِ‌خوردنِ​ شمشیرش را تغییر داد، به پهلوی شی مورونگ کوبید و او‌نداشت​ را همچون عروسکی پارچه‌ای و خراب به بیرونِ صحنه پرت کرد.

تماشاچی‌ها از نمایشِ قدرتِ عظیمِ لی جین‌شی جا خوردند‌نداشت​ و فریاد زدند: «خدای من! دیدید چطور اون شمشیر‌رسید​ رو وسطِ راه چرخوند؟! اون دیگه چه‌جور حرکتی بود؟!»

ارشد وانگ با لبخندی بر لب‌دارد​ گفت: «فقط کسی با کالبدِ اون‌شدن​ می‌تونه چنین حملهٔ عجیب‌وغریبی رو اجرا کنه.»

ارشد لی در تأییدِ حرفش گفت: «شمشیرش هم‌کند—نمی‌توانست​ سبک نیست. تغییر دادنِ مسیرِ شمشیر بعد از‌برسد​ تاب دادنش به این شکل، قدرتِ خامِ فوق‌العاده‌ای می‌خواد.»

سپس ادامه داد:‌وانگ​ «باید ببینید چطور‌اوضاع​ تمرین می‌کنه. تقریباً وحشیانه‌ست.»

پس از پرت کردنِ شی مورونگ به بیرونِ صحنه تنها با یک‌کرده​ ضربه، لی جین‌شی با خونسردی از آنجا پایین رفت و در همان‌شکسته​ حال به یوان نگاه کرد؛ نگاهی که انگار لبریز از انتظار بود.

در این میان، پزشک‌ها با‌نگه​ عجله به سمتِ شی مورونگ‌دست‌کمی​ رفتند تا وضعیتش را بررسی کنند.

پزشک‌ها پس از پی بردن به شدتِ جراحاتِ‌کند—نمی‌توانست​ شی مورونگ، به شدت عرق ریختند و گفتند:‌برسد​ «خدای بزرگ... تک‌تکِ استخوان‌های سمتِ چپِ بدنش خرد شده.»

یکی دیگر گفت: «لی جین‌شی بهش‌اوضاع​ رحم کرد، وگرنه با اون قدرتِ هیولاوارش‌نگه​ راحت می‌تونست بدنش رو دو نیم کنه.»

پزشک‌ها بی‌درنگ شی مورونگ را روی‌دست‌کمی​ برانکارد گذاشتند و او را به‌کرده​ بیمارستانی در داخلِ باغِ یشمی منتقل کردند.

در این میان، خاندانِ لی‌نگه​ به خاطرِ کارهای لی جین‌شی‌دست‌کمی​ از خاندانِ شی عذرخواهی کرد.

ارشد لی آهی کشید و گفت: «شرمنده‌ام. لی‌کند—نمی‌توانست​ جین‌شی اصلاً تو کنترل کردنِ قدرتش خوب نیست... هر‌دیدنِ​ چقدر هم بهش می‌گیم، انگار نه انگار، یاد نمی‌گیره...»

ارشد شی گفت: «نگران‌مینگ​ نباشید. هر بار که با‌می‌بازه​ کسی مبارزه می‌کنه همین بساطه.»

رئیسِ خاندانِ شی، پدرِ شی مورونگ، گفت: «خب، می‌گن درد همون‌پیش‌بینی​ ضعفیه که داره از بدن بیرون می‌ره. شی مورونگ امروز خیلی‌گفتند​ دست‌به‌عصا بود. تماشای مبارزه‌ش مایهٔ خجالت بود... بعداً هم باید سرزنش بشه.»

ناولها | novelha.net